Power Book III: Raising Kanan

Power Book III: Raising Kanan

Download Farsi/persian Subtitle

Season 5

Release info

Power Book III Raising Kanan S05E06 Dark Matter Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏قبلاً در «رِیزینگ کینن» دیدید...‏

‏حرصت گرفته چون پسرت‏

‏هنوز بدون تو پول درمیاره.‏

‏من خوشم نمیاد کسی‏ ‏بدون من پول دربیاره.‏

‏این بازی همین‌جوریه، پسر.‏

‏راک زد به کارمون.‏

‏منم می‌زنم به کارش.‏

‏می‌خوای تلافی کنی، باید‏ ‏یه چیزی هم گیرت بیاد.‏

‏خنگ نیستم، کینن.‏

‏می‌دونم توی یه کارایی هستی،‏

‏همون روز اولم فهمیدم.‏

‏این کار واسه هرکسی نیست.‏

‏فلاسی فکر می‌کنه‏ ‏واسه این کار ساخته شدی،‏

‏ولی اگه نیستی، اشکالی نداره.‏

‏خودتو جمع‌وجور کن، جاریتا.‏

‏رک و راست بگم، اسحاق.‏

‏دنبال جنس گرفتن نیستم.‏

‏می‌خوام خودم تأمین‌کننده باشم.‏

‏قول دادی مشتری‌هات‏ ‏همهٔ جنس منو می‌برن.‏

‏همین‌طور هم می‌شه.‏

‏فقط باید اول همه‌چی رو ردیف کنم.‏

‏دربارهٔ راکل توماس چی می‌دونی؟‏

‏می‌دونم همه همیشه ازش حرف می‌زنن.‏

‏انگار یه جوری همه‌جا‏ ‏سر و کله‌ش پیدا می‌شه.‏

‏چون یه بلای لعنتیه.‏

‏می‌خوام کارش رو به‌هم بریزی.‏

‏یه روز همین بلا‏ ‏سر خودت هم میاد.‏

‏حقمم هست. درست مثل تو.‏

‏من سروان باپتیستم،‏

‏ایشون هم مأمور پرستون تنره،‏

‏از پلیس فدرال.‏

‏پس فدرالیه رو آوردن منو بترسونه‏

‏تا به کاری که نکردم اعتراف کنم.‏

‏این‌کاره که باشی، آخرش‏

‏دشمن‌هات خیلی بیشتر از رفیق‌هات می‌شن.‏

‏فقط چون دارن منو می‌فرستن‏ ‏پی بازنشستگی لعنتی،‏

‏دلیل نمی‌شه کارت تموم شده باشه، گارسیا.‏

‏بقیهٔ پول لعنتی من کجاست؟‏

‏باید یه کم بهم وقت بدی.‏

‏من مجبور نیستم هیچی بهت بدم.‏

‏حالا دیگه کل پولت رو گرفتی.‏

‏بگو دربارهٔ فیمس چی می‌دونی.‏

‏یکی از خبرچین‌هام می‌گه‏ ‏شاید پلیسا دست داشتن.‏

‏راستش تا قبل از اینکه فدرالیا‏

‏بخوان فیگروآ رو به هاوارد ربط بدن،‏ ‏کسی درست پیگیرش نبود.‏

‏لو رفته. مامان رفته. بابامم سال‌هاست رفته.‏

‏فقط من و تو موندیم.‏

‏برای لو نبودم،‏ ‏ولی برای تو هستم.‏

‏هی! چه گهی می‌خورین؟!‏

‏کینن لو رو کشت.‏

‏چی... چه گهی گفتی؟‏

‏برادرمون رو کشت.‏

‏بس کن! نه، نه، نه، نه!‏

‏بابا، بس کن! چه غلطی می‌کنی؟‏

‏فرقی نداره کی هستی‏

‏یا چه کار کردی،‏

‏خدا همه رو می‌بخشه.‏

‏نه، نه، نه، نه.‏

‏من جزو همه نیستم، کشیش.‏

‏از دست دادن یکی از نزدیکات‏ ‏روانت رو به‌هم می‌ریزه.‏

‏نه فقط چون دیگه نیست.‏

‏چون مدام از خودت می‌پرسی‏ ‏چرا خودت هنوز زنده‌ای.‏

‏بعد سعی می‌کنی یه معنایی‏ ‏توی اون فقدان پیدا کنی.‏

‏بفهمی هنوز اینجا‏ ‏چه کاری ازت مونده‏

‏وقتی آدم‌هات رفتن.‏

‏ولی این فقط تلاشه برای‏ ‏معنی دادن به چیزی‏

‏که اصلاً معنی نداره.‏

‏بعضیا می‌میرن.‏

‏بعضیا زنده می‌مونن.‏

‏عمق بیشتری هم نداره.‏

‏پس تصادفی بود...‏

‏یا نه؟‏

‏تفنگ رو گرفته بود سمت من.‏

‏بعد لو پرید تو و کینن‏ ‏تفنگش رو گرفت سمت اون.‏

‏این می‌شه تصادف؟‏

‏لعنتی، نمی‌دونم.‏

‏اگه جوک وسط نمی‌اومد،‏

‏همون خونه‌اش پسره رو کشته بودم.‏

‏شاید باید می‌کشتمش.‏

‏اگه می‌پرسی حقش بود‏

‏سر اون ماجرا بمیره،‏ ‏می‌دونی می‌گم نه.‏

‏پسرمه.‏

‏پس چرا دربارش دروغ گفتی؟‏

‏خودمم نمی‌دونم.‏

‏کاش می‌تونستم بگم‏ ‏یه نقشهٔ لعنتی داشتم،‏

‏یا یه هدف، یا همچین چیزی.‏

‏فقط همون لحظه یه کاری کردم.‏

‏از اون موقع هم فقط دارم واکنش نشون می‌دم.‏

‏ولی دیگه نمی‌تونستم‏ ‏توی خودم نگهش دارم.‏

‏لازم بود بدونی چی شده.‏

‏هم برای تو، هم برای خودم.‏

‏قبل از اینکه لو-لو بره‏ ‏بهش گفتم دوستش دارم.‏

‏دستش رو گرفتم.‏

‏تنها نبود.‏

‏اون شب...‏

‏داشتیم می‌بردیمش‏

‏مرکز ترک...‏

‏فکر کرد می‌خوایم بکشیمش.‏

‏التماسمون کرد‏ ‏اونجا تنها ولش نکنیم.‏

‏جسدش رو...‏

‏توی اون جنگل لعنتی نندازیم.‏

‏بعد تو انداختیش‏ ‏توی یه زمین خالی‏

‏کنار آشغال‌های لعنتی.‏

‏دست‌پاچه شدم، ماروین.‏

‏- نمی‌دونستم چی‌کار کنم.‏ ‏- نه، دست‌پاچه نبودی.‏

‏ذهنت خیلی هم خوب کار می‌کرد.‏

‏چون همون کاری رو کردی که همیشه می‌کنی.‏

‏از کینن محافظت کردی.‏

‏باشه، سعی می‌کنم تا جایی که می‌شه‏

‏آروم انجامش بدم.‏

‏ممکنه یه کم بسوزه.‏

‏ببخشید.‏

‏چیزی نیست.‏

‏می‌دونم رازهایی داری، کینن.‏

‏همه‌مون داریم.‏

‏ولی حداقل یه چیزایی بگو‏ ‏بفهمم اینجا چی شده.‏

‏مهم نیست، جاریتا.‏

‏می‌خوام وقتی باهاتم مطمئن باشم امنم،‏

‏اگه آدمایی داری که این‌جوری می‌زننت...‏

‏کنار من امنی.‏

‏این به خودم مربوطه.‏

‏منم تو خیابون کاسبی می‌کنم،‏

‏مثل همهٔ بچه‌های این دور و بر.‏

‏ولی مدل کارم اینه که فقط سرمایه‌گذارم.‏

‏نزدیک جنس نمی‌شم.‏

‏ولی یکی به خودت نزدیک شده.‏

‏قضاوتت نمی‌کنم، کینن.‏

‏فقط نمی‌خوام بلایی سرت بیاد.‏

‏با کارفرمات یه مشکلی داشتم.‏

‏- نمی‌فهمم منظورت چیه.‏ ‏- رئیس جدیدت.‏

‏اون زنی که توی کلابِ ویلیج‏

‏ازش حرف می‌زدی، راک.‏

‏- من با رقیب‌هاش کار می‌کنم.‏ ‏- صبر کن.‏

‏تو قبل از آشنایی‌مون راک رو می‌شناختی؟‏

‏چه گهی؟‏

‏پس این همه مدت فقط ازم استفاده کردی‏ ‏که به اون برسی.‏

‏- این‌جوری نیست.‏ ‏- دقیقاً همین‌جوریه.‏

‏نمی‌دونستم قراره بهت علاقه پیدا کنم.‏

‏اولین باری که با هم بودیم، من...‏

‏فکر کردم یه کم اطلاعات ازت می‌کشم بیرون‏

‏که بفهمم کار اونجا چه‌جوریه.‏

‏ولی بعد ازت خوشم اومد.‏

‏بعد با هم گرم گرفتیم،‏

‏و همه‌چی واسه من عوض شد.‏

‏از اولش داشتی بهم دروغ می‌گفتی، کینن.‏

‏دربارهٔ بعضی چیزا.‏

‏نه همه‌چی.‏

‏یادته اون روز توی خیابون‏

‏گفتم این رابطه واقعی نیست؟‏

‏حق با من بود.‏

‏این رابطه واقعی نیست. خودتم واقعی نیستی.‏

‏حسی که بهت دارم واقعیه، جاریتا.‏

‏اینکه می‌خوام هوات رو داشته باشم واقعیه.‏

‏دلم واقعاً باهاته.‏

‏درست قبل از اومدنت خبر رسید‏

‏خواکین رو کشتن.‏

‏بدون اون دیگه کوکائین نداریم.‏

‏باید یه تأمین‌کنندهٔ دیگه پیدا کنیم.‏

‏می‌دونم الان ذهنت هزار جاست.‏

‏درکت می‌کنم.‏

‏ولی هنوز باید این کار رو بچرخونیم.‏

‏گور بابای کار.‏

‏کار رو به گا بدی،‏ ‏خودتم به گا می‌دی، ماروین.‏

‏بفرما.‏

‏باید بفهمم چه گهی‏

‏اینجا داره می‌خوره، کینن، چون...‏

‏حس می‌کنم داشتی ازم استفاده می‌کردی،‏ ‏منو می‌فروختی،‏

‏و آخرین چیزی که تو زندگی‌م لازم دارم‏ ‏یه جاکش دیگه‌ست.‏

‏همون‌طور که گفتم...‏

‏اولش واسه من یه جور شروع شد...‏

‏ولی آخرش یه جور دیگه شده.‏

‏بهت حس دارم، جاریتا.‏ ‏این حقیقته.‏

‏ولی یه کسب‌وکار هم دارم‏ ‏که با کار تو شاخ‌به‌شاخ شده.‏

‏همون کاری که تو می‌کنی.‏

‏اونم حقیقته.‏

‏- مواد می‌فروشی.‏ ‏- گفتم که،‏

‏من بیشتر سرمایه‌گذارم.‏

‏ولی من و راک یه گذشته‌ای داریم‏

‏که باعث شده سر راهم باشه.‏

‏چه گذشته‌ای؟‏

‏مادرمه.‏

‏لعنتی.‏

‏این قضیه بزرگ‌تر از چیزی که هست‏ ‏به نظر میاد، جاریتا.‏

‏اصلاً ربطی به مادر بودنش نداره.‏

‏با هم کار می‌کردیم.‏

‏اوضاع به‌هم ریخت.‏

‏حالا دو طرف مختلفیم.‏

‏بیشتر از این نیست.‏

‏منم خانوادهٔ خودمو دارم، کینن،‏

‏مادر منم داغونه.‏ ‏می‌دونم چه خبره.‏

‏پس اگه می‌دونی چه خبره، می‌فهمی‏

‏چرا از اول بهت نگفتم.‏

‏من مثل راک نیستم.‏

‏یا فلاسی.‏

‏یا هیچ‌کدومشون.‏

‏من مثل توام.‏

‏فقط می‌خوام حواسم به خودم باشه‏

‏و آدمایی که هوامو دارن.‏

‏تو یکی از همون آدمایی.‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left