The first 181 lines.
قبلاً در "بارانساز"...
جان وکیل خیلی خوبی میشد.
تو هم همینطور.
کی امتحان وکالت میدی؟
اسمت چیه؟
دکتر دانی ری یه الکلیِ در حال بهبوده.
پرستارشم یه روانی قاتله.
اون آدرس جکی لمنچیک رو داشت.
در مورد اینکه دانی ری چطوری مرده، اختلاف نظر جدی وجود داره.
معاملهای در کار نیست.
امروز واقعاً عالی بودی.
اون با این پسره بیلور رابطه داره؟
به احترام پدرت،
یه لطفی در حقت میکنم.
به نظرم تو خیلی بیشتر از اینا بهش مدیونی.
هی، بابا.
داغونی. خوب میخوابی؟
خب، یه پرونده علیه لئو دراموند دارم.
پروندهات چطوره؟
خب، پس توافق کن. مشکل چیه؟
وقتی لئو داشت روم کار میکرد،
اصرار داشت که از تو اسم ببره.
چرا من؟
معلومه که فکر میکرد بیشتر از پولی
که پیشنهاد میداد براش مهمه.
چرا؟
ببین، برویسر، باید پرونده رو توافق کنی،
هرچی لئو پیشنهاد میده.
باید همه کارهایی که براش کردی رو بدونم.
تو ۲۲ سال، خیلی کارها کردم.
توافق نمیکنم.
تو قبلاً این پرونده رو براش خوردی.
چی ازت داره؟
دیگه از این حرفای مرموز نزن.
جاسلین، یه ماه دیگه آزاد میشم. دردسر درست نکن.
خب، اگه تو حرف نمیزنی، شاید پرنس حرف بزنه.
در مورد این قضیه با پرنس حرف نمیزنی.
فهمیدی؟
من دیگه برای تو کار نمیکنم، بابا... میتونم کمکت کنم.
نگهبان!
فقط یادت باشه...
هر کاری که کردم برای محافظت از تو بود.
از چی؟
جدی میگی؟
بیا اینجا.
بد نیست، پلنکمور.
پدر و مادرت اینو برات گرفتن؟
ولی، خب...
تینلی بریت برات خونه خرید؟
یه وکیل سال اولی؟
منظورم اینه که، فقط اجارهایه، ولی، خب... ولی میموزا درست کردم.
بیا اینجا. میخوام اتاق خوابو نشونت بدم.
اتاق خواب؟
"بیا تو سالن من،" عنکبوت به مگس گفت.
وای.
خوشت میاد؟
اگه بخوای میتونی مسواکتو اینجا بذاری.
من فقط یدونه دارم.
شوخی میکنم.
هوم. صبر کن، یه سوپرایز دارم.
این چیه؟
سارا...
خب، باید مثل دستکش اندازهات باشه،
ولی فکر میکنم بتونی تو اولین جلسه تحقیق بپوشیش.
میدونی، حضورتو با اقتدار اعلام کنی.
همونطور که میگن، میدونی، برای شغلی که میخوای لباس بپوش،
نه شغلی که داری، درسته؟
درسته.
ازش متنفری.
نه.
منظورم اینه که...
خوبه.
من نمیتونم لباسهای اینجوری بخرم.
آره، میدونم.
بذار یه کار خوب برات بکنم.
لازم نیست مثل اونا لباس بپوشی، رودی.
"مثل اونا"؟
ببین، اینا همهش موقتیه.
دوباره برمیگردی سرِ جایت.
به چی؟ به تینلی بریت؟ بعید میدونم.
نه، به یه شرکت بزرگ که کاری که براش ساخته شدی رو اونجا انجام میدی.
ممنون.
امتحانش کن.
الان؟
بپوشش. نمایش مد. من میرم میموزاها رو بیارم.
سلام، من دنیل هستم،
امروز بالاخره دخترم رو دیدم.
اکثرتون میدونید،
تونستم باهاش بازی کنم،
از دادگاه داشت ما رو تماشا میکرد...
البته نه از نزدیک زیاد.
هر کسی میتونه تو این جور جلسات شرکت کنه.
اسمش معتادان گمنامه...
کلمه کلیدی "گمنام"ه.
رازه.
ما داریم واقعاً تو کلیسا نشستیم.
اینا بحث لفظیه.
آره، هیس.
اون دوست داشت بگه اعتیاد،
خب، پدر و مادر بودن هم همینطوره.
و من برگشتم.
میخوام دوباره باباش باشم.
کس دیگهای هست که بخواد صحبت کنه؟
ممنون، دنیل.
هی.
تو تازهکاری.
آره.
دارم این وضعیت رو میسنجم، میدونی؟
هر سوالی داشتی، بپرس.
میدونی، یه جورایی داشتم فکر میکردم،
به عنوان یه دکتر،
میتونی فقط با نگاه کردن به یه نفر تشخیص بدی که مصرف کرده؟
بستگی به شخص داره.
خب، یعنی اگه الان من هروئین زده بودم،
ممکنه اصلاً متوجه نمیشدی.
من هرگز نگفتم دکترم.
نگفتید؟ من میتونستم... اون نگفت؟
صبر کن، نه، منم فکر کردم شنیدم که اینو گفتی.
عوضیها!
هی، آروم باش، باشه؟
شماها وکلای بیمارستانید؟
نه، ما... من یه وکیلم.
بله، از تینلی بریت،
زالوهایی که کثافتکاریهای بیمارستان رو انجام میدن؟
هی، گوش کنید، گوش کنید، هیچ دلیلی نیست
که اینجا دست به یقه بشیم، درسته؟
ما تو کلیسا هستیم.
من به همکارتون، اون هرزه یخیِ کت و شلواری، گفتم،
که از وقتی جکی اخراج شده، من ندیدمش.
حقیقتش اینه که جکی کمی غیرقابل دسترسه.
درسته.
شاید شما بتونید ما رو به سمتش راهنمایی کنید.
شاید آدرس جدیدی دارید؟
اون اصلاً منو آدم حساب نمیکرد، چه برسه به آدرسش.
چرا از دوستپسر سابقش نمیپرسی؟
اون تنها کسی بود که همیشه در موردش حرف میزد. اسمش چی بود...
میدونی چیه؟
چارلی استرن.
- Charlie Stern. - Right.
حالا گمشید از اینجا بیرون، قبل از اینکه زنگ بزنم پلیس.
باشه، آروم باش. بیا.
با دخترت خوششانس باشی.
بیا بریم.
جکی یکی از دو پرستاری بود که پسر موکلمون رو درمان میکرد.
مهمه که پیداش کنیم.
جکی تو چی گیر کرده؟ آیا اون تو دردسره؟
فقط یه دعوای حقوقیه، آقای استرن.
ما، ام... ممکنه بهش به عنوان شاهد نیاز داشته باشیم.
حتماً یه دعوای حقوقی خیلی مهمیه
چون این دومین باره که کسی درِ خونه منو میزنه.
واقعاً؟ کی اول در زد؟
خب، اون اسمشو نگفت.
فقط گفت یه جورایی بازپرسه یا یه چیزی شبیه این.
یه جورایی یخی، با کت و شلوار و کراوات؟
همونه.
میدونی، ام... جکی از آپارتمانش رفته،
اما آدرس جدیدی نذاشته.
شماها میدونید اون ممکنه کجا رفته باشه؟
خب، همونطور که به اون زن گفتم،
من هفتههاست که از جکی خبری ندارم.
شماها از وقتی جدا شدید، با هم در تماس بودید، درسته؟
آره، دوست موندیم. آره.
دوستان، کوفت!
بهتر بود بین ما میخوابید.
امبر.
جکی مشکل من نیست،
امبر، به خدا قسم...
ببین، واقعاً باید جکی رو پیدا کنیم.
ولی نمیخوایم دردسری ایجاد کنیم.
اوه، نه، نه، نه، نه. این کار جکیه.
جکی، امم، قضیه امبر و ازدواج من خیلی بهش فشار آورد.
سعی کردم دوستش باشم، ولی اون...
نقنقو و بیچاره.
باشه، پس شماها... کارت ما رو دارید.
اگه ازش خبری شنیدید، اطلاعات ما رو بهش میرسونید؟
حتماً، آره.
یه دنیا ممنون.
تموم شد؟
جکی، چه بلایی سر خودت آوردی؟
کلی بازجویی تمرینی انجام دادم.
«بازجویی تمرینی.»
No comments yet. Be the first to leave one.