The first 200 lines.
اکثر اوقات، انگار...
نمیدونم والا
انگار یه ابر تیره و تار
همهچی رو پوشونده
انگار که دنیا رو میبینیم
ولی واقعاً دنیا رو نمیبینیم میدونی چی میگم؟
داریم چشم بسته اینور اونور میریم
سردرگم، بدون هیچ معنایی
بدون هیچ هدفی
میدونم ممکنه خیلی دلسرد کننده بنظر بیاد
ولی راستشو بخواین بنظرم چیز خوبیه
چون باعث میشه قدرت بقیهی لحظات رو بدونیم
اون لحظات کوتاه و خارقالعادهای
که کورسوی نوری میتابه ابرهای تیره و تار کنار میرن
و دنیا رو اونطوری که هست میبینی
اوه
و یهویی زندگیت معنا پیدا میکنه
یهویی هدف پیدا میکنه
خب، تو...
اوه، گندش بزنن گندش بزنن، گندش بزنن، گندش بزنن
گندش بزنن
اگر شانس بیاری، در طول عمرت
یکبار همچین چیزی رو تجربه میکنی
عجب، واقعاً...
- قشنگ سر صحبتو باز کردم - آره
برای من...
خیلی قشنگ بود
دو بار اتفاق افتاد
اولین بار، روزی بود که با جاش آشنا شدم
اسم من "جاش"ـه
اسم من آیریسه
و دومین بار...
روزی بود که کشتمش
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
آیریس، بیدار شو
سلام خوابالو
چقدر خوابیدم؟
خیلی بود
آره، خواب عمیقی رفته بودی
داشتم یه خواب فوق العاده میدیدم
عه، واقعاً؟ در مورد من بود؟
خب، خیلی اعتماد به سقف داری، ولی...
آره
- آره - ایول. میدونستم
خواب سکسی بود؟
نه، منحرف
- یهخرده سکسی بود؟ - نه، داشتم...
- بالاتنهم لخت بود؟ - نه
داشتم خواب روز آشناییمون رو میدیدم
همهچی بینقص بود
یادته چقدر بینقص بود؟
آره. چطور ممکنه یادم بره؟
سوپرمارکت، پرتقالها
این چه جادهایه؟
توی جیپیاس نشونش نمیده
فکر نکنم اینجا جاده باشه
فکر کنم مسیر رسیدن به خونه باشه
« هــمــدم »
به مقصد خود رسیدهاید
ممنون، ماشین جاش
ممنون ماشین
صندوقعقب رو باز کن
درحال باز کردن صندوقعقب
پشمام بابا
کت گفت اینجا
یه "کلبهی روستایی کوچیک توی جنگل"ـه
فکر کنم در مورد
معنی "کلبه" اختلافنظر داشته باشیم
و "روستایی"
و "کوچیک"
چیه؟
آیریس. بیخیال خودت میدونی نمیتونی بهم دروغ بگی
بهم بگو چی شده
مطمئنم کار احمقانهای میکنم
مطمئنم یه حرف احمقانهای میزنم
آبروت رو میبرم. بهم میخندن
ازم متنفر میشن. همین الانشم ازم متنفرن
ای خدا، آیریس
ماهها داشتیم برنامهی این سفر رو میریختیم
و تازه داری اینا رو میگی؟
درحالیکه 6 متر تا در کوفتی فاصله داریم؟
ببین، ببین. هی
دوستام ازت متنفر نیستن
کت هست
آره، شاید، ولی کت از همه متنفره
فقط نمیخوام همهچی رو خراب کنم
بیخیال، بیببوب قرار نیست همهچی رو خراب کنی
فقط سخت نگیر، میدونی؟
گرفته نباش و عجیبغریب رفتار نکن
فقط یادت باشه...
یادت باشه لبخند بزنی و رفتارت شاد باشه
باشه؟
هورا! اومدی. چه عجب لامصب
خیلیخب، وقتی گفتی دورافتادهست با خودم فکر کردم
سه چهار کیلومتر با بزرگراه فاصله داره
نمیدونستم منظورت لب مرز تمدنه
اینقدر شلوغش نکن، جاش
- اونقدرام دور نیست - خیلیخب، کاملاً باهات مخالفم
سلام، آیریس
سلام، کت. خیلی خوشحالم میبینمت
آره خیلی
بچهها، ببینین کی رو پیدا کردم
- سلام پاتریک - سلام
میبینم که رفتی توی آشپزخونه، پسر
آره، منو باش. خوش اومدین دلم میخواد بغلت کنم
ولی دستام صدفیه. شرمنده
خیلیخب، لطف داری کی کجاست...
- ببین کی اومده! - سلام!
جاشیجون، جاشیجون
سلام رفیق
توام همینطور دخترجون. بیا بغلم
- سلام، چطوری؟ - سلام، چطوری؟
خوبم. خیلی... مستم
- عه - خوبه. خیلی خوبه
راستی، جاش، سرگی هم که یادته
سلام
سلام، سرگی خوشحالم دوباره میبینمت
- همچنین، رفیق - اوه
همچنین
و این مخلوق زیبا باید آیریس باشه
- سلام - همم
خیلی خوشبختم
خیلی چیزا در مورد این یکی شنیدم
واقعاً؟ امیدوارم همهش چیزای خوبی بوده باشه
ویلای لب دریاچهتون واقعاً... محشره
- آره، و خیلی دورافتادهست - آره
فکر کنم آخرین جایی که از کنارش رد شدیم
حدوداً 16 کیلومتر قبل بود
نه 27 کیلومتر و پولی زیادی هم بابتش دادم
خلوت و تنهایی ارزون بهدست نمیاد، رفقا
اصلاً ارزون نیست
نگو که کل دریاچه مال خودته
نه بابا، نه. این چه حرفیه فقط تمام زمینهای اطرافش مال منه
ولی بیاین یه نوشیدنی بدیم دستتون
چی دوست دارین؟ آبجو؟ کوکتل؟ شراب؟
من میل ندارم. بیشتر از همه دلم میخواد دوش بگیرم
نازنینم، اتاقشون کدومه؟
از پلهها برو بالا، آخر راهرو
- آخرین در سمت چپ - باشه
- بعداً میبینمت. باشه - خیلیخب، بعداً میبینمت. خداحافظ
لبخند بزن
شاد رفتار کن
خیلیخب، ادامه بده بقیهی داستان رو تعریف کن
بگذریم، یه لباس دراکولایی تنم بود
که بهطرز مسخرهای دقیق و پر جزئیات بود
و همونطور که گفتم هیچکس رو نمیشناختم
برای همین کنار میز خوراکیها وایساده بودم
و هویج و یه چیزی میخوردم
- که شبیه حمص بود... - حمص نبود
حمص نبود
حمص نبود، فکر نکنم. ولی...
حس کردم یکی زد روی شونهم
منم برگشتم
و دیدم یه دایناسور سبز و تپل
بهم خیره شده
و از توی سرش
یه صدای خیلی خیلی خفه و خیلی بیاعصاب شنیدم که گفت...
"روی دمم وایسادی"
منم برگشتم، پایین رو نگاه کردم و دیدم آره
روی دم کوچولوی دایناسوریش وایسادم
برای همین پامو برداشتم و معذرت خواهی کردم
و سرش رو درآورد
و دیدم خوشگلترین مردی که تابحال
به عمرم دیدم جلوم وایساده
خب بعد از دیدن ایلای
- این مرده رو دیدی یا...؟ - خیلیخب، میدونی چیه؟ تو خفهشو
- این گوشت صدف بود؟ - آره گوشت صدف بود
- واقعاً خورد بهم - آره، قبلاً بیسبال بازی میکردم
آره، بازی میکردی
خب، کی فهمیدی؟
چیو فهمیدم؟
که...
همون کسیه که دنبالش میگشتی
اوه
همونجا و همون لحظه
میدونم لوس بنظر میاد، ولی همون لحظهای...
همون لحظهای که چشم تو چشم شدیم یه جای خالی درونم...
پر شد
اصلاً هم لوس بنظر نمیاد
درکت میکنم
انگار بخشی از وجودت هست
که اصلاً نمیدونستی شکسته...
و بعد...
یهویی... درست میشه
و به... به یه غریبهای خیره شدی
به کسی که تابحال ندیدیش
و ته دلت میدونی...
که تا آخر عمرت
هرکاری لازم باشه میکنی تا اون شخص رو شاد و خوشبخت کنی
مگه نه؟
- آره - آره
آره، دقیقاً
پاتریک، این غذا باورنکردنیه. ممنون
ممنون سرگی. خیلی لطف داری
خوشحالم خوشت اومده
خیلی بهم میرسه. بخدا قسم
از وقتی با هم دوست شدیم نزدیک 5 کیلو چاقتر شدم
- فقط 5 کیلو؟ - خفهشو، باشه؟
خب، سرگی، کارت چیه؟
خب، میدونی توی خیلی زمینهها دست دارم
No comments yet. Be the first to leave one.