The first 120 lines.
فصل سوم
خلاصهی قسمتهای قبل
شبحی در موزهی لوور ظاهر گشته و نگهبانی به قتل رسیده است
ژاک بلگارد، روزنامهنگار، قصد دارد پرده از این راز بردارد
اما گویی دستی ناشناخته در حال چیدن مدارک علیه اوست
شبح دستخط او را تقلید کرده و نامههایش را میرباید
نامههایی خطاب به نامزد سابقش، سیمون دُروش
شانتکوکِ کارآگاه و دخترش کولت
به بیگناهی ژاک ایمان دارند و از او حمایت میکنند
با پیشبینی حضور دوبارهی شبح در لوور
پلیس تصمیم میگیرد شبی را در موزه سپری کند
مناردیه و مأمورانش به نگهبانی مشغولاند
ساعتی بعد، در آپارتمان رها شدهی ژاک بلگارد
احساس کردم سستی و رخوتی غلبهناپذیر بر من چیره گشته است
چه اتفاقی افتاده؟
توضیحش ساده است
این قطعات فلزی باید متعلق به صندوقچهای قدیمی باشد
گنجینهای پنهان در آن بوده که ربودهاند
آن هم زمانی که ما با گاز خوابآور از پا افتاده بودیم
جناب آقای مناردیه
اگر خانهی ژاک بلگارد را تفتیش کنید
مدرکی دال بر گناهکاریاش خواهید یافت
شانتکوک عزیز، اگر مایلید
امروز بعدازظهر به «کِی دِ ارفور» بیایید
خبرهای بسیار خوبی خواهید شنید
آنجا خواهم بود
با شنیدن خبر بیماریِ سختِ سیمون دُروش
دوستانش به عیادت او میآیند
در اتاق مجاور
به دوشیزه برگن اطلاع خواهم داد
بارون و بارونس پاپیلون
ما از شنیدن خبر تلفنی شما کاملاً پریشان گشتیم
آیا دوست بیچارهی ما در خطر است؟
دکتر چندان امیدی ندارد
چه بر سرش آمده؟
مدتی است که سلامت سیمون عزیزمان
باعث نگرانی ما شده بود
بله، افسوس. اما آنچه او را از پا درآورد
ملاقات با آن شبح بود
شبح! حرفش را نزنید
گویی او را میبینم که در اطرافم پرسه میزند
همه جا او را میبینم. روز و شب. حضورش روحم را تسخیر کرده است
اوه، نه. فقط پیشخدمت است
آقای شانتکوک هنوز منتظر است
شانتکوک، سلطان کارآگاهان
میخواهم او را ببینم. میخواهم تحت حمایت او باشم
بارون و بارونس پاپیلون
بارون پاپیلون شیفتهی عتیقهجات است
و مجموعهای بینظیر از اثاثیه و اشیای قدیمی دارد
جناب کارآگاه، آیا حقیقت دارد که به زودی شبح را دستگیر میکنید؟
امیدوارم چنین باشد، مادام
در اتاق سیمون
میخواهم چند سوال از دوشیزه دُروش بپرسم
افسوس، او توانِ دیدار با کسی را ندارد
اما شاید من بتوانم
نامههای ربوده شده از دوشیزه دُروش
آیا نویسنده را به خطر میاندازد؟
آیا شما به آقای بلگارد مظنون هستید که
من به کسی ظنین نیستم، مادام. فقط تحقیق میکنم
در واقع شما معتقدید که این نامهها
زود بیایید. حال سیمون بسیار بدتر شده است
مرا ببخشید، قربان
من باید پوزش بخواهم
نمیدانستم دوشیزه دُروش تا این حد بیمار است
او در آستانهی مرگ است
بلگارد مسئول تمام این تیره بختیهاست
به توصیهی شانتکوک
بلگارد در ویلای کارآگاه پنهان میماند
حالا دیگر متوجه شدی، ماری ژان؟
آقا ژاک مرا فرستاده تا چند وسیله برایشان ببرم
به نام قانون، در را باز کنید
آقای ژاک بلگارد؟
او از اینجا رفته است
بسیار بعید میدانم
باید خانه را تفتیش کنیم
این نامهی بینام و نشان تمام ظن مرا تایید میکند
اگر خانهی ژاک بلگارد را تفتیش کنید
مدرکی دال بر گناهکاریاش خواهید یافت
سکههای طلا متعلق به دوران هانری سوم
این قطعات فلزی شبیه همانهایی است
که در تالار خدایان مشرک پیدا شد
بلفگور را یافتیم
بازگشت به خانهی شانتکوک
آقا ژاک، آنها شما را متهم کردهاند
که همان شبح موزهی لوور هستید
این دیگر بیش از حد است
چه قصدی دارید؟
میخواهم از خودم اعادهی حیثیت کنم
فراموش نکنید، پدرم از شما خواست که اینجا را ترک نکنید
محال است تحت چنین اتهامی اینجا بمانم
همه چیز را شنیدم. آرام باش دوست من
گوش کن
بسیار خب. همانطور که میگویید عمل میکنم
عالی شد! تشخیص هویت شما دیگر غیرممکن است
در خانهی سیمون
شبح! او را میبینم... آنجا... آنجا
ژاک! ژاک
به او بگویید که من بخشیدمش
بارون پاپیلون مالک یک قلعهی تاریخی باشکوه است
منشیِ بارون کسی نیست جز
بارون دستور داده است که موقتاً
ورود تمامی بازدیدکنندگان به قلعه ممنوع شود
این کارگری است که از پاریس آوردهام
تا تجهیزات الکتریکی جدید را نصب کند
مراقب باش که هنگام انجام کار کسی مزاحم ما نشود
حالا میتوانیم شروع کنیم
تا دو ماه دیگر کسی اینجا زندگی نخواهد کرد
فرصت زیادی داریم
پس خدمتکاران چه؟
من حساب آنها را میرسم
این کورهی برقی است که نصب کردهام
میتوانیم برای ذوب کردن جواهرات و تبدیلشان به شمش طلا از آن استفاده کنیم
البته بعد از اینکه سنگهای قیمتی را جدا کردیم
به محض اینکه بلفگور به ما ملحق شود، شروع میکنیم
حالا به پاریس برمیگردیم، چون حداکثر تا فردا شب
بر مزار شانتکوک نوحهی عزا خواهند خواند
در همین حال، در ادارهی پلیس
فرُوال عزیز، بگذار آقای کانتارلی را معرفی کنم؛
مدیر موزهی فلورانس، جایی که سرقتهایی در آن رخ داده است
او بسیار مشتاقِ ماجرای موزهی لوور است
No comments yet. Be the first to leave one.