The first 185 lines.
آنچه در "افسانههای لاکپشت های ...نینجای نوجوان جهشیافته" گذشت
خانوادمون تقسیم شد .و برای انجام کار ها فرستاده شد
ما تنها جنگیدیم ...ولی با "میوتنمالز" در برابر
.نیرو های بارون جنگیدیم
.بارون و سهتایی رودخونه شرقی
چندتا جهش یافته شیطانی .که دنبال انتقام هستن
.درواقع، تا یه مروارید رو بدزدن، که بازم بده
با یه اسب دریایی جنگیدم ...البته با کمک یه کبوتر
.و یه درس ارزشمند درباره گوش دادن یاد گرفتم
...تنها اما با خانوادم برای جلوگیری از
...غرق شدن مرکز شهر و علیه جهش یافته هایی که
.میخوان وجه مارو خراب کنن میجنگیم
.بریم تو کارش
خب پس بقیه ماهی های دریا تو و بقیه دوستاتو -
از دریا بیرون کردن
حالا چی
تو میخوای بری این مروارید را بشهون تقدیم کنی
تا بتونی برگردی خونه و دوباره باهاشون دوست بشی؟
بنظر میاد اونا تورو اصلا دوست حساب نمیکنن
اونا فکر کردن ما هیولا هستیم -
مارو ول کردن
فراموششون کن -
مرواریدی که تو داری دربارش حرف مزنی میلیون ها دلار می ارزه
اونو بیار برسون دست من، من تورو پادشاه دریا میکنم
تو ماهی طلایی هستی مگه نه؟
تو اون مروارید رو بیار بده به من
و من کاری میکنم به هر چیزی که دست بزنی تبدیل به طلا بشه
ولی مسئله اینجاست
اخرین باری که با جهش یافته ها سروکله زدم اوضاع چندان خوب پیش نرفت
باید بدونم که میتونم بهت اعتماد کنم
میتونم بهت هرچیزی که میخوای بدم
تمام کاری که باید بخوری اینه که سوشی بخوری
.آهه
حقیقتا باورم نمیشه که این کارو کردی
اره تو یجورایی همنوع خواری ولی از نوع ماهیش -
وضعیت روحیت واقعا خرابه
همه چیز با ۴تا برادر شروع شد که داشتن -
با صدای بلند درباره روز بارونی بحث میکردن
نه منظورم اینه که فقط راف بود؟ -
من؟ تو چطور؟ -
مداخله دیگه کافیه -
این پایان داستان ماعه تمام انتخاب هامون
تمام ناراحتی ها
تمام خیانت ها مارو به این لحظه رسونده
این دیالوگو از یه فیلم برداشتی؟ -
باعث نمیشه که درست نباشه -
ترجمهای از علی عطازاده
زود باش -
...چی -
عجب زمان بندی بدی داری -
!آه
شما ها چی هستید؟
تدی اونا باهات چیکار کردن
جلل خالق
یادم رفته بود چقدر زیباعه
حالا بالاخره میتونیم بریم خونه -
یا یچیزی شبیه این -
یه سوال - چطوری قراره فرار کنیم
میتونم قسم بخورم که آلارم اینجا به صدا در اومد -
واقعا شبیه مدل زندشونن
میخوای بهم توضیح بدی دارم به چی نگاه میندازم؟ -
چون بنظر میاد یه دسته کامل از دینامیت ها قراره بزودی منفجر بشن
ولی ممکن نیست مگه نه؟
بهم بگو که این قرار نیست منفجر بشه
قراره منفجر بشه -
دانی واقعا بدتر از تو نیست -
ازم میخوای چیکار کنم؟ دروغ بگم؟ -
کی اخه میاد فاضلابو منفجر کنه -
اونان- اون سه نفر از ایست ریور
یه نفرشون شبیه ماهی طلایی یکیشون شبیه اسب دریای و اون یکی هم شبیه یچیزی
شاید یه مار یا شایدم یه کرم نیمدونم
به توجه به نقششون انگار میخوان برن دزدی
موزه تاریخ طبیعی
همه اینا یجورایی شبیه حواس پرتیه
.ها
یجورایی نقشه بدی نیست
خراب کردن این دیوار ها شهرو غرق میکنه
بین این و طوفانه
هیچ کس متوجه دزدی نیمشه
خوشم نیماد ها وسط حرفت بپرم داداش ولی -
این چیزی که اینجا داره بیپ بیپ میکنه بنظر جالب نیماد
ایول دانی آفرین -
برو صروتتو بکن داخل بمب افرین
فکر کنم یمتونم غیرفعالش کنم ولی یکم زمان بره -
وقت کافی نداریم داداش -
باید بریم به موزجه و جلو اون جهش یافته هارو بگیریم
بابا این پایینه -
خونمون این پایینه
اگه دیوار های فاضلاب خراب بشن
چی گفت -
گفت که بمبه به عهده ماست -
شما دوتا میتونید برید دنبال اون جهش یافته ها
به عهده ما؟ -
اره چون اوناهم جای ما بودن همین کارو میکردن -
این به عهده ماست شما برید
برو کاری رو انجام بده که باید بکنی
فقط خیلی سریع، خیلی سریع میتونی به من یاد بدی؟
که چطور این چیزو خنثی کنم
میدونی بخش های سادش و پایه های مبتدی مدار
ما قراره حلش کنیم -
خب نقشه اینه -
میریم اون تو بصورت کامالا مخفی و نینجایی
میخوام مطمعن بشم که میتونم روت حساب کنم
راستش من هنوز دارم یاد میگیرم که چطور بشمرم -
خب تو با یک شروع میکین
که واقعا جالبه
دو به دنبال یک میاد
نمیتونی حدس بزنی بعدش چی میاد
قراره بمیرم
لئو -
خدارو شکر مایکی چنگیز -
اینجا چیکار میکنید
رفتیم یچیزی بخوریم یهو بهمون حمله کردن -
توسط یه مارآبی جهش یافته
من گربه رو نخوردم - درسته -
افرین بهت
,به هر حال کلی ادمو نجات دایدم
ولی مارآبیه که اسمش لیی هستش که روش خیلی
حساسه فرار کرد
فکر کنم اینوری اومد بچه ها -
دانی - راف -
همتون اینجاید -
عالیه
اینو الآن میگی - فقط صبر کن
راف راست میگه -
یه اتفاق بدی تو راهه
این ساختمون مشکلش چیه -
بنظر شبیه یه بادکن انفجاری که پر ابه
یه اسب آبی به اسم سلی غرقش کرد -
ولی پیت فکر میکنه که یه حواس پرتیه
که هدف واقعی اونا دزدیدن مروارید از موزس
اره جور درمیاد -
منظورم احمقانس ولی چراکه نه
پیت کبوتر آروم باش -
...همه چیز قراره
اونا اونجان -
پیت حرف هم میزنه؟
.هیس
میریم خونه -
صبر کن مطمعنیم که پلیس نمیاد؟ -
نگران نباش -
شقایقهای دریایی یه سورپرایز اضافی نگه داشتن
که قراره همرو مشغول نگه داره
منظورت چیه - این کارو نکن -
یا انجامش بده چون حالا که ما باهمیم -
...یجورایی سوختید میدونی یجورایی شبیه یه ماهی سوخاری
بیخیالش تلاش خوبی بود -
موشه باید بهم گوش میداد -
اگه میدونید چی به صلاحتونه
از سر راهمون میرید کنار
حقیقتا حتی خودمونم نیمدونیم چی به صلاحمونه -
...خب پس
بیاید یه دعا راه نندازیم - از این مطمعنیم
ما فقط داریم حرف میزنیم بصورت کاملا منطقی
اره اینا دشمنای ما نیستن -
اونا میخوان دیوار بین شهر و دریا رو منفجر کنن -
تا کل شهرو غرق کنن
ما داریم چیکار میکنیم؟ - دارن دروغ میگن -
اونا مروارید رو برا خودشون میخوان
!حمله صبر کن -
نه
راف -
لیی بسوزونشون -
وای نه بچه ها از اب فاصله بگیرید -
حال به هم زنه -
پیت همین الان ریدی تا جونمونو نجات بدی؟ -
خب میدونیم من برخلاف شماها هیچ سلاحی ندارم
.پس باید به اصطلاح، با چیز هایی که دارم یه کاری بکنم
لیی -
لیی لیی
باید بهشون کمک کنیم -
بچه ها، ماهی طلاییه -
لعنت بهش -
حرکت کنید
گلد فین -
خب فکر نکنم چندان سخت باشه مگه نه؟ -
بنظرت همشو متوجه شدی؟
ایول، فلی! - خیلی خب -
خب شروع میکنیم
مرحله اول سیم قرمز را از زمان شمار جدا کنید
خدایا ممنون همه مراحل رو نوشته
این خیلی پیچیده تر از اونیه که
فکرشو میکردم
شاید بهتره یکم عجله کنی بخاطر -
یه انفجار بزرگی که قراره بزودی درست جلومون اتفاق بیفته
No comments yet. Be the first to leave one.