Love and Larceny

Love and Larceny (Il mattatore)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Il Mattatore 1960 ITA BDRip 720p x264 HD4ME fa
A Commentary by adelmomen

Tags

bluray
Published on: 2026-08-16
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

زیرنویس عادل مومن نژاد

عشق و دزدی

قربان

ممنون، لطف دارید...

- خانم چطورند؟ - خوبند، ممنون.

امشب بیا تلویزیون ببینیم...

ممنون... سلام منو به خانم برسون.

آنالیزا...

تولدت مبارک! اینم دوتا سیب.

زود باش، غذا حاضره: برنج با قارچ دنبلان درست کردم.

داریم حسابی ولخرجی می‌کنیم!

در واقع فقط یه دونه قارچ ریختم!

راستی، یه سنجاق‌سینه قشنگ تو جواهرفروشی دیدم.

برای دختر کوچولوی آقای اولیویرو خیلی مناسبه. ولی خیلی گرونه!

حتی اگه بدلی و ارزون باشه؟

احمق! ما نمی‌تونیم ۱۵ هزار لیر خرج کنیم.

پس اگه براش یه تلگراف بفرستیم،

و براشون آرزوی خوشبختی و موفقیت کنیم چی؟

زشت و پیر و کج‌وکوله‌ست، ولی شوهر پیدا کرده!

بخت با ما یار نیست!

ولی باید براش هدیه بگیری، دختر رئیس توئه.

که اخراجم کنه! همین حقوق بخور و نمیرم هم از سرم زیاده!

ولی شغلت امنه.

من فقط یه شغل امن می‌شناسم.

من رومیزی تمیز می‌ندازم تو شراب می‌ریزی روش!

خب، اینم خودش یه جور خوش‌شانسیه.

خودم از ریختن شراب لذت می‌برم!

هیچ‌وقت راضی نیستی، عزیز دلم...

عزیز دلت تو هتل اکسلسیر، تو آپارتمان سورایا زندگی می‌کرد!

بیا درباره اون آپارتمان حرف بزنیم!

اگه اشکالی نداره؟

چرا عمو پیاده می‌ره؟ کی می‌دونه!

امروز سر ۱۵ هزار لیر دو دل می‌شیم.

قبلاً این پول رو انعام می‌دادم!

به آسانسورچی، می‌دونم.

این رو برای تو می‌گم، برای خودمون... یه مدت دیگه پولدار می‌شیم.

فقط کافیه بگی: بله!

و من هم فقط می‌گم: نه!

جراردو، اگه دوستم داری، باید همه اینا رو ببخشی!

من نه تو اکسلسیر زندگی می‌کنم، نه سورایا، نه هیچ جای دیگه!

خدایا، من چه گناهی کردم که نصیبم همچین زنی شد!

زنگه.

بذار زنگ بزنه!

می‌خوام یه اثر هنری بهتون نشون بدم.

صبر کنید! مادر مریضم رو دارم.

برای اینکه برم بهش سر بزنم، این شمعدون رو می‌فروشم. چه قشنگه!

خیلی قشنگه. واقعاً. ببخشید.

- کی بود؟ - هیچ‌کس...

نشونم بده.

نقره خالصه!

دستم تنگه، وگرنه... خودتون نگاهش کنید.

نظرت چیه؟

برای چی؟

فکر می‌کنم اینو به عنوان هدیه بگیریم.

اصلاً معلوم نیست از کجا اومده!

خیالتون راحت: کشیشه روز عروسیم بهم داد.

بله، متأهلم. سه تا بچه دارم و یه مادر مریض.

بستگی داره چقدر قیمتش باشه.

می‌تونیم به توافق برسیم. ببینید.

خیلی باشکوهه! هنوز هم مهر اصلیش روشه.

این که چیزی رو ثابت نمی‌کنه.

شما کارشناسید؟

از این بهتر نمی‌شه! سی هزار لیر می‌ارزه.

۱۵ هزار می‌دم و تموم!

پانزده هزار؟ دیگه شورشو درآوردید!

ولی نقره خالصه!

باشه، ده هزار بده و مال تو.

باشه. خوشت اومده، می‌خریمش و دیگه سرش بحث نمی‌کنیم.

معامله خوبی کردید!

آخ که چقدر دلم می‌سوزه، ولی دستم تنگه.

آخ، چه اشتباهی کردم، مادر مقدس! ببخشید!

ببخشید! خیلی خب، پس من دیگه می‌رم.

عجله دارید؟

بله، یه کم...

و... این شمعدون؟

کدوم؟

همون که کشیش بهتون داده؟

همونجاست.

می‌شنوی...

خانم فقط با یه بسته راضی شده. من یه کم شکاک و بدبینم.

می‌خوام شمعدون رو ببینم!

توی بسته‌ست.

- ببین این چیه! - این چیه؟

کلاهبردار!

آروم باش. این شمعدون رو دربیار و بذارش سر جاش.

لابد اشتباهی گذاشتمش توی جیبم.

آه، اینجاست!

به دل نگیر!

البته که نه.

اینم نمونه‌ش.

این حقه رو پنجاه سال پیش هم سر من پیاده کرده بودن!

حالا لطفاً! مادر مریض، تعویض جنس...

بعد از سی هزار، قیمت رو میاری تا ده هزار! فکر کردی بچه‌ام؟

به من تهمت نزن! اینم ده هزار لیرت.

شمعدون هم مال خودت!

من زن و بچه دارم.

اینم دروغه! ولی زندانی نمی‌شی.

خدا خیرت بده! سابقه هم ندارم!

آمریکا رفتی؟

اونجا شاید سابقه نداشته باشی، ولی اینجا داری!

هیچ کاره‌ای بلد نیستی، رفیق! باور کن...

راستی، شما پلیس نیستید؟

آنالیزا! منو پلیس فرض کرده!

با این حال من شما رو می‌شناسم.

پلیس نیستی و همه این حقه‌ها رو بلدی.

قبلاً توی زندان همدیگه رو دیدیم؟

آنالیزا، دو تا قهوه!

چه سالی زندان بودی؟

سال ۱۹۴۸ آزاد شدم... ۱۹۵۲... و همین الان.

سال ۱۹۵۳ زندان بودی؟

منم بودم!

- رجینا کوئلی؟ - بند سوم.

منم همین‌طور. گلوری‌آپاتری هم اونجا بود.

اگه درست یادم باشه!

چینوتو رو می‌شناسی!

آره، اون می‌شناختش.

فهمیدم! تو جراردو، بازیگری!

بالاخره فهمیدی!

چرا دیگه ازت خبری نیست؟

عکس و اسمت صفحه اول همه روزنامه‌ها بود!

از زنم بپرس! ازدواج یعنی زندان.

چه شانسی! گیر دادم به جراردو، بازیگر!

یه جای دیگه هم بودی همین می‌شد. دو تا قند؟

چون کار خودتو بلد نیستی: همین که دست به کاری می‌زنی، می‌گیرنت!

تو رو هم گرفتن!

هیچ‌وقت. من بوی پلیس رو از فرسنگ‌ها می‌فهمم.

همون بوی نمور سلول زندان رو می‌دن.

همون اول حسش می‌کنی.

پس سال ۱۹۵۳ نفهمیدی؟

سال ۱۹۵۳، هنوز این حس رو نداشتم.

اون موقع هنوز کمدی بازی می‌کردم.

دنبال کشف استعداد واقعی هنری خودم بودم.

آدمی رنج‌کشیده و یک‌دنده بودم.

البته با فروتنی باید بگم، موفقیت هم کم نداشتم.

هیچی نصیبم نشد! ایتالیا برای بچه‌هاش ارزشی قائل نیست! جلوی جین کلی...

همه دست می‌زدن.

برای جلب رضایت تماشاگرها،

به کمدی روی آوردم.

«عزیزم، منو خوشحال می‌کنی...» بذار حرفم تموم شه!

«برات دسته‌گلی از ستاره‌ها جمع می‌کنم

«و تقدیمت می‌کنم!»

همه‌شون دوستمن.

رئیس، یه چیزی برای نوشیدن بهمون بده!

نسیه بده، وگرنه... برو به جهنم!

هرکی با من ننوشه، علیه منه! بفرما، استاد.

ممنون از این استقبال گرمتون.

به درخواست عمومی یکی از دوستان، که خونه مونده.

این دوست کار درستی کرد که خونه موند!

این هم یکی دیگه از تقلیدهای عالیِ کارهای خودمه.

ماهی رو تقلید کن!

الان برمی‌گردم.

چه موفقیتی! مجلس رو گرم کردم.

چه خوب سوت می‌زنن!

خب، بخند، لبخند بزن، تشویقشون کن!

موفق باشی، آنالیزا...

بعداً تلافی می‌کنم.

دیگه اجرا نمی‌کنی!

چی؟ پس تقلید هیتلرم چی؟

هنوز جواب می‌ده.

می‌بینی...

«خب، این اجرا هم مثل همیشه با موفقیت بزرگی روبه‌رو شد...»

امشب کارت تمومه.

خوشت نیومد؟

یه چیز دیگه پیدا کنیم: من که کارنامه‌م مفصله.

قطار بولونیا، رئیس ایستگاه.

آفرین، رئیس ایستگاه! باور کن، شغلتو عوض کن.

امشب دیگه اجرا نمی‌کنی.

یکشنبه چی؟

تماشاگرها دردسرسازن: ممکنه به دردسر بیفتی.

چی می‌گی؟ سوءتفاهم شده. از روی محبت سوت می‌زنن!

برای اینکه جو رو آروم کنن، قسم می‌خورن...

خودم بودم!

خیلی زود اخراجم کردن! هنوز نیمه‌برهنه‌ام!

باز هم منو از در بیرون انداخت!

دیدم... واقعاً تأسف‌آوره.

امشب خیلی سوت کشیدن! بیشتر از همیشه.

پس حقش بود...

آره، از همون اول باعث خجالت بود.

فقط حسودیشه...

به من حسادت می‌کنه! از شخصیت قوی من می‌ترسه.

بریم پیتزا بخوریم.

روش نمک و فلفل بپاش و پنج دقیقه دیگه بیارش.

ببخشید؟

خب آره، با نمک و فلفل، فرقی نمی‌کنه.

ولی زود بیارش، گرسنه‌ام.

نخند، می‌فهمه.

باز شروع کرد به شوخی!

آقای جراردو، رنه دنبالتون می‌گشت.

برمی‌گرده.

من از کار فرار نمی‌کنم، کار از من فرار می‌کنه!

این رنه آدم قابل اعتمادی نیست!

چرا؟ دوسته منه.

منو دوست داره، قبلاً دو سه تا نقش بهم داده.

گرسنه نیستم، یه تیکه نون تست خوردم، سیر شدم.

با این حال یه چیزی بخور. برای اینکه همدمم باشی.

برای اینکه همدمت باشم. سزار، یه پیتزا.

- یه پیتزای کوچیک. - منم همین‌طور.

دو تا پیتزای کوچیک...

دو تا پیتزای حسابی!

بگیم دو تا پیتزای معمولی.

Love and Larceny subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left