The first 40 lines.
«زنانِ روستایِ «ریازان
بهارِ سالِ ۱۹۱۴ «در روستایی به نامِ «ریازان
آنا بچه یتیمی بود که تحتِ سرپرستیِ خالۀ خود «آلیونا» قرار گرفته بود
خاله آلیونا
واسیلی شیرونین و پسرش ایوان، مزرعهدارانِ ثروتمندی از روستایِ همسایه بودند
سلام واسیلی منو نشناختی؟ منم آلیونا
اوه آره الان یادم اومد خیلی وقته گذرم به اینورا نیوفتاده و خودت میدونی قیافهها زودتر از یاد میرن
این خواهرزادهام آنا هستش والدینش فوت شده خودم سرپرستیش رو قبول کردم آرزوم اینه که ازدواجش رو ببینم
خانوادۀ شیرونین در همسایهگیِ این روستا زندگی میکنن
...نیکلایِ آهنگر
عاشقِ "واسیلیا" ، دخترِ شیرونین شده
پدرت هیچوقت تو رو به من نمیده من خیلی فقیرم
چه راضی باشه، چه نباشه من زنِ تو میشم نیکلای
پس از مرگِ زنِ شیرونین، بیوهای خبیث به نام «لوکریا» خدمتکار و معشوقۀ شیرونین شد
مادربرزگِ ایوان «ماتیونا» اون رو مثلِ پسرش دوست داره
اگه بفهمم هنوز با آهنگره حرف میزنی از این خونه پرتت میکنم بیرون
به چی داری فکر میکنی، بیمصرف
تو باید با همونی که من میگم ازدواج کنی
من با کسی که خودم بخوام ازدواج میکنم وگرنه همین الان از اینجا میرم
شیرونین یک زن برایِ پسر خود ایوان انتخاب کرد و ملاقاتِ خانوادگی را برایِ روزِ سنت پیتر ترتیب داد
من نمیخوام با مردی که نه میشناسمش و نه دوستش دارم، ازدواج کنم
یه نگاه به دختره بنداز، اگه خوشت اومد مالِ تو میشه
زود باش، نگاهش کن احمق
دوست داری زنِ من بشی؟
آره میخوام
مبارکه
حالا دیگه ازدواجشون قطعی شده
شیرونین میخواست جشن عروسیِ پسرش باشکوه باشه
انگار خونوادۀ دختر فقیره با خودش جهیزیه نیاورده
اون یه چیزیایی با خودش آورده ببینید، اونجاست
رسم اینه که هروقت مهمونا فریاد زدن«ایگره» عروس و دوماد باید همدیگه رو ببوسند
انقدر به عروست خیره نشو پاشو برا مهمونا شراب بیار
بیشرف، انقدر میزنمت تا آرزویِ مرگ کنی
نفرینت میکنم از خونه پرتت میکنم بیرون
بسه دیگه میخوای باقیِ عمرتو پیشِ من زندگی کنی؟
و منو به عنوان همسرِ قانونیت قبول داری؟
آنا زندگیِ شادی داشت
لباسات رو اینجا پهن نکن نمیشه از اینجا رد شد
نگران نباش، جهازِ عروس انقدر کمه که یک اتاقم کافیه براتون
روستاییها از کنارِ هم زندگی کردنِ واسیلیا و نیکولای ناخرسند بودند و به آنها اَنگِ رابطۀ نا مشروع زدند
No comments yet. Be the first to leave one.