The first 200 lines.
« عـصـر طـلایـی »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« انتشاراتی کسل و شرکا » « نیویورک »
« تجربیات من از "اجتماع" » (لیست 400 نفری برجستهترین افراد قشر مرفه نیویورک)
کتاب آقای مکالیستر که خواسته بودین، خانم
ممنون، چورچ
چیز دیگهای میخواین؟
نه، ممنون
وای خدا
همم!
چاییتون رو آوردم، خانم
فکر کنم چیز سنگینتری احتیاج داشته باشم، میسون
بفرمایید، خانم
ممنون، آرمسترانگ
خواهش میکنم، خانم ولی بعید میدونم
بعد از خوندنش ازش راضی باشین
اوه
باز مشکل چیه، مادر؟
همهچی
روحمم خبر نداشت
کتاب مکالیستر اجتماع رو مضحکه کرده
و همهمون رو بیچاره میکنه
- پس یعنی خوندیش؟ - معلومه که نه
پس وقتت رو هدر نده، لینا
من خوندمش... اونم دو بار...
و مطمئنم از خوندنش لذت نمیبری
در مورد توام نوشته؟
طبیعتاً اسمم رو نیاورده ولی یه زوجی توش هست
که مردم میگن ماییم
آقای فیش خیلی عصبانیه
چرا؟
مگه مکالیستر در موردش چی گفته؟
که برای انتخاب شراب خیلی خساست به خرج میده
چه وحشتناک
و چه ناروا
خب، وحشتناک که قطعاً هست
بعید میدونم کاری از دستمون بربیاد
کتاب توزیع شده و شنیدم داره رو هوا فروش میره
شما هم توش هستین؟
اینم بهم گفتن که داستانهایی توش هست
که ممکنه در مورد ما باشه
حتماً داره حسابی پول درمیاره
خب، قرار نیست پولشو خرج من کنه
بهش فکر کردم
و برای همین این جلسه رو گذاشتیم
بهنظرم باید از این به بعد
وارد مکالیستر رو از اجتماعمون اخراج کنیم
حضورش رو منع کنیم
بهش پشت کنیم
یعنی قراره طردش کنیم؟
آره، اول از همه
با جشن آخر فصلم در نیوپورت شروع میکنیم
اسمش دیگه توی لیست مهمانان نیست
نباید هم باشه
وقتی تصمیم گرفت از اعتمادمون سوءاستفاده کنه
باید میدونست همچین اتفاقی میفته
ازش خوشم میومده، ولی موافقم
همهمون قربانی کلام بیرحمانهش هستیم
هیچکس نمیتونه انکارش کنه
آره واقعاً هستیم
حتماً این قضیه خیلی برات سخته، لینا
که همزمان داری با این قضیه
و شرایط فعلی دخترت سروکله میزنی
ممنون، خانم فیش
ولی بیا فعلاً از این بحث بگذریم
خانم فورته، ممنون که ازمون پذیرایی کردی
- خانمها، بریم؟ - آره
تصمیماتمون رو گرفتیم
چرا داری میخندی؟
لینا استور ازم تشکر کرد که جلسه رو اینجا برگزار کردم
اجتماعمون به مو بده، ایدا
الان وقت خوشحالی کردن نیست
درهرحال خیلی لطف داشت
یه لباس توی کاتالوگ بلومینگدیل
دوشیزه ماریان دیدم
ولی جرات نکردم برم مغازه
به لطف جک پول کافی براش داری
حتی اگرم بخرمش جایی نمیرم که بخوام بپوشمش
بهنظر من که هر زنی باید
محض احتیاط یه لباس مخصوص مهمونی داشته باشه
دیگه هیچوقت اینقدر پول اضافی گیرم نمیاد
احتمالاً بهتره پساندازش کنم
چی میخونی، دوشیزه آرمسترانگ؟
کتاب آقای مکالیستر که توش رسواییهای
نیویورکیهای مرفه رو افشا کرده
و این خونه رو هم از قلم ننداخته
چی نوشته؟
که خانم ونراین دچار مشکل مالی شده
و یه سری چیزها در مورد آقای اسکار که متوجه نمیشم یعنی چی
واقعاً از این مزخرفات لذت میبری؟
خانم آرمسترانگ حق نداره هرچی دلش میخواد بخونه؟
همچین حقی توی قانون اساسی هست
اینجا، متممهای خاص خودمون رو داریم
برگشتی خونه
فقط اومدم یه سری مدارک ببرم
بعدش برمیگردم باشگاه
واقعاً نمیتونی منو ببخشی؟
جریان گلدیس رو درست کردم
- تو اینطور فکر میکنی - واقعیته
معلومه که دلم میخوام خونه کنارم باشی
ولی علاوه بر اون، کتاب آقای مکالیستر خیلی ما رو بد جلوه داده
چی نوشته؟
میگه زندگی زناشویی خوبی نداریم
ما رو ضعیف، حریص و بیفکر جلوه داده
حوصلهی سروکله زدن با شایعات رو ندارم
ایکاش فقط شایعات بود!
ولی این حرفها داره چاپ، صحافی
و در سراسر شهر فروخته میشه...
بهنظرم حتی در سراسر کشور هم فروخته میشه
و جشن نیوپورت خانم استور نزدیکه
- این به من ربطی نداره - ولی توی زندگیت تاثیر داره
تنها راه خاتمه دادن به شایعات، حقیقته
اگر همهمون با همدیگه بریم جشن
میتونیم به این شایعات ناخوشایند خاتمه بدیم
واقعاً اینقدر تو عالم خودتی که نمیبینی
توی چه وضعی هستم؟
یه فاجعهی احتمالی در راهه که میتونه همهمون رو خونهخراب کنه
مگر اینکه بتونم وضعیت مالیمون رو روبهراه کنم
قضیه چیه؟
قراره بیچاره بشیم؟
جوابی برای این سوالت ندارم
چرا زودتر بهم نگفتی؟
چون فکر میکردم میتونم تا الان حلش کنم
نگرانی که ممکنه نتونی؟
امیدوارم خواستهی زیادی نباشه
ولی اگر صحبتی مهمتر از جشنهای نیوپورت و شایعات بیخود نداری
لطف کن بذار برگردم سراغ نجات دادن خانوادهمون از بیچارگی
مسخرهست!
نمیتونه اینطوری بزنه زیرش قراری با هم داشتین
فقط گفته شاید این اتفاق بیفته
قطعی نیست
اگر قرار نیست پولی در کار باشه
باید یه راهی برای پس فرستادن گلدیس پیدا کنی
گیریم دلم نخواد پسش بفرستم
همیشه از اینجا خوشم میومده
باغ به آدم آرامش میده
زنبقها خیلی قشنگن
این رنگ بهت میاد
منو یاد لباست توی اوپرا میاندازه
یادته؟
آره
حالت خوبه؟
پدرت یه تلگراف فرستاده
چی گفته؟
پول این ماه رو با تاخیر میفرسته
اوه
علاوه بر اون گفت ممکنه
اصلاً خبری از پول نباشه
چه حرف نگران کنندهای
اگر نتونه پولی بده چیکار میکنی؟
اگر پیش اومد یه فکری به حالش میکنیم
به عنوان هدیهی عروسی، خانوادهی راسل
قراره یه خونه توی خیابون پنجم برای دوشس بخرن
خدمتکارهای خاص خودشون رو میخوان
ولی تمام وقت نخواهد بود
چون قراره فقط بخشی از سال رو اینجا بگذرونن
اگر گزینهای سراغ دارین، لطفاً بهم بگین
البته قرار نیست از هویت کارفرماشون باخبر بشن تا اینکه طی بررسی
گزینههایی که چندان مناسب نیستن کنار گذاشته بشن
ممنون میشم به کسی نگین
بله چشم
آقای چورچ، یه صحبتی باهاتون داشتم
اوهوم؟
حالا چی؟
حالا که تله رو گذاشتیم صبر میکنیم تا ببینیم آندره
خونه رو ترک میکنه تا خبر رو پخش کنه یا نه
البته این قضیه واقعیت نداره
ولی اگر توی ستونهای شایعات چاپ بشه
میفهمیم کار کی بوده
بهنظرتون برخی از اطلاعات کتاب آقای مکالیستر هم
کار خودش بوده؟
خب، با هرکی که داره صحبت میکنه باید جلوش گرفته بشه
و بهنظرتون باید دقیقاً چیکار کنیم؟
میخوام همه حواستون بهش باشه
اگر به هر دلیلی خونه رو ترک کرد باید تعقیبش کنیم
باشه چشم
خیلیخب
چه حیف
اسکار
- بله مامان؟ - داری میری؟
ببخشید، عجله دارم و قراره برم دیدن کسی
روزنامه رو خوندی؟
آگهی درگذشت جان آدامز رو چاپ کردن
گفتم شاید بخوای بخونیش
فکرش هم غیرقابل تحمله
اتفاق غمانگیزی بود، ولی...
چرخ روزگار میچرخه
حالا دیگه باید برم
زیاد به خودت سخت نگیر
ولش کن
ناسلامتی مَرده
مردها مثل ماها سر این چیزها غصه نمیخورن
امیدوار بودم بتونیم توی مراسم ختم صحبت کنیم
ولی یه لحظه بیشتر ندیدمت
ما که تابحال همدیگه رو ندیدیم. چطوری...؟
یه عکس ازت داشت
نگران نباش
توی کشو نگهش میداشت
ایناهاش
با یه عکس از خودش
No comments yet. Be the first to leave one.