The first 200 lines.
زیرنویس از عادل مومن نژاد
فیلمی از کی پولاک
همانطور که در بهشت است.
دانیل عزیزم...
دیگه هیچوقت لازم نیست از اون پسرا بترسی.
دیگه اینجا نمیمونیم. برات یه مدرسه دیگه پیدا میکنم.
اگه بابا زنده بود، توی این قضیه پشتم میایستاد.
همهچیز به خیر میگذره.
فقط باورش کن، همهچیز درست میشه.
وقتی بزرگ شدم، با تو ازدواج میکنم مامان.
از وقتی بچه بودم، یه رؤیا داشتم؛ اینکه موسیقیای بسازم که-
قلب مردم رو باز کنه.
این رؤیای من بود.
چهارده سالم که شد، قرار بود در مسابقات قهرمانی جهان تکنوازان جوان شرکت کنم.
روزی که هیچوقت فراموشش نمیکنم.
لطفاً! راه بدین، لطفاً!
یه چیز فرق کرده بود...
برای اولین بار توی زندگیم، تقویمم کاملاً خالی بود.
دکتر گفت سکته قلبی بوده.
کشنده نبود، ولی امید زیادی هم بهم نداد.
گفت: «قلبت کاملاً از کار افتاده.»
بپر، دانیل! بپر!
نمیدونم چرا برگشتم به روستایی که بچگیهام رو اونجا گذرونده بودم.
بعضی وقتها آدم کارهایی میکنه بدون اینکه خودش هم بدونه چرا.
فکر میکردم هیچکس توی روستا نمیدونه من یه زمانی اینجا زندگی میکردم.
مدیر برنامههام وقتی ۱۵ سالم بود اسم جدیدی برام گذاشته بود.
مدرسه ابتدایی
«قبل از نوشیدن، بذارید آب شیر یه مدت جاری باشه.»
«این آب از چاه خودمون میاد.»
شنیدم... مدرسه قدیمی رو خریدی.
گفتم یه سر بیام.
من استیگ برگگرن هستم، کشیش روستا.
خواستم اولین نفری باشم که بهت خوشآمد میگه.
یه رسم کوچیک دارم؛ به هر تازهواردی یه انجیل هدیه میدم.
به نام عیسی مسیح.
ممنون.
۲۵ سال پیش اومدم اینجا و من و همسرم آخرش موندگار شدیم.
فکرش رو بکن، دانیل داریوس اینجا، توی مدرسه قدیمی ما.
ولی آدم واقعاً کنجکاوه بدونه اینجا میخوای چیکار کنی؟
- میخوام گوش بدم. - آها...
من و همسرم اینگر میخواستیم بدونیم مایلی برای شام بیای خونهمون؟
ممنون، ولی ترجیح میدم تنها باشم.
شاید بتونه توی روستا یه کنسرت برگزار کنه.
من دیگه اجرا نمیکنم!
ولی کلیساش واقعاً قشنگه.
اون کاننیه، از تعمیرگاه، با تفنگ من.
ماشینت رو دیدم و گفتم...
اینم تفنگت. چکش کردم، الان کاملاً درست کار میکنه.
- لولهش رو جوش دادم. - خیلی ممنون.
اون توی تاکسی بودی؟ من بودم که با کامیون از کنارت سر خوردم و رد شدم.
مادهست... دقیقاً زدم وسط هدف، توی کونش.
- خرگوش کریسمس کلیساست. - ممنون!
رهبر ارکستره. خیلی معروفه. دانیل داریوس.
از اون هنرمندهاست، هان؟
- اولگا امروز خندیده؟ - چی؟
سمعکت رو نزدی؟
- اولگا امروز خندیده؟ - امروز چی داری، لنا؟
یه نروژی و یه سوئدی دارن مراسم تشییع جنازهای رو تماشا میکنن.
سوئدیه میپرسه: «کی مرده؟»
نروژیه میگه: «نمیدونم، ولی فکر کنم همونی باشه که توی تابوته.»
- اون ۶۵ کرون رو من حساب میکنم. - باشه. خداحافظ.
تو همونی هستی که مدرسه قدیمی رو خریدی؟
بله.
میدونستم بالاخره میای اینجا. همه باید یه چیزی بخورن.
این رو گوش میدی؟ ببین به اندازه کافی خوبه یا نه.
بلیت بینگو نمیخوای؟
اینجا همه بینگو بازی میکنن. یه بار برنده هم داشتیم.
این برای توئه.
آره، از پس تقریباً هر کاری برمیایم. فعلاً!
یه بطری جامائیکایی میخواست، تنها چیزیه که دوستدخترش رو سر ذوق میاره.
ببینش. ۲۴ دنده داره. فقط ۵۸۰۰ کرون. نسبت به قیمتش عالیه.
زمستون هم میشه دوچرخه خرید. نذار این موضوع...
- اِ... یه مدل با دنده کمتر نداری؟ - بیخیال، خودتو ارزون نگیر.
مردم این دور و بر یه کم تنگنظرن.
من همیشه ماشین آمریکایی سوار شدم.
صدای غرش یه V8 قدیمی رو دوست دارم، سواری نرمش رو.
مردم اینجا سر این ماشینها خیلی جوش میارن.
ولی نباید بذاری بهت فشار بیاره. بهار که شد، ماشین رو بردار و بزن به جاده!
- ۵۲۰۰، هان؟ - خب؟
ببین، میخوام یه چیزی نشونت بدم که واقعاً میتونی توش کمکم کنی.
این موضوع خیلی برام مهمه. ما توی روستا یه گروه کُر داریم-
- که هر پنجشنبه توی سالن اجتماعات تمرین میکنه.
یه کنسرت بهاری برگزار میکنیم و تو دقیقاً همونی هستی که باید بیاد و...
- نه، نه، من خیلی عجولم. - فقط یه کم کمکمون کن بهتر بشیم.
چندتا نصیحت خوب بهمون بکن. اینجوری که بخاطر پول نمیای، مگه نه؟
- ۴۶۰۰. - من فقط اومدم اینجا گوش بدم...
عالیه! پنجشنبه بیا، فقط گوش بده. فقط گوش بده.
۴۲۰۰ و یه گرمکن هم روش. پنجشنبه میبینمت.
آماده باشید! خداوند در راه است ای تپهها، پایین برید! و ای درهها، بالا بیاید!
- ولی من مسئول این گروه کُرم! - سیو، فقط میاد گوش بده.
- اسمش چیه؟ - دانیل داریوس.
آرن همیشه همینطوره، دستور میده. من مسئول گروه کُرم.
فقط میاد گوش بده. ما که به هر حال تمرین داریم.
تو فقط به این خاطری مسئولی، سیو، که سرپرست موسیقی نداریم.
- استیگ از این موضوع خبر داره؟ - کشیش هیچ دخالتی توش نداره!
- همهش توهمات بزرگی آرنه! - مشکل چیه؟
فقط میاد گوش میده و یه کم راهنمایی میکنه.
- موزیسینها اینجوری ارزون نیستن... - آرنه، آروم باش.
خب، اگه میاد، معلومه که باید آواز بخونیم!
من که نمیخونم، اولگا هم همینطور.
اولگا به اندازه کافی بزرگ شده که خودش تصمیم بگیره.
سیو، بیخیال. تو به یه مرد نیاز داری. شاید این یکی به دردت بخوره.
تا جایی که من میدونم، مجرده.
اوه، بس کنید دیگه!
نه، نگران نباش.
وقتی برگردی خونه، من اونجام.
آره، شام آمادهست.
ولی خودت گفتی میتونم برم. وقتی برسی، منم خونهام.
خوش اومدی.
من گابریلا هستم.
بیا تو.
شکوه از آسمان دوردست میتابد
لشکر آسمانی، هلهلویا سر میدهند
مسیح، نجاتدهنده، زاده شده است
داشتم رد میشدم و صدای آواز شنیدم.
خیلی از کارهاتون واقعاً خوبه.
- ما حرفهای نیستیم. - ولی میتونستیم خیلی بهتر باشیم.
- خب، در حد توانمون. - خواب دیده بودم که میاد.
من فقط میخواستم... داشتم رد میشدم و... خیلی ممنون.
- گفت «خیلی از کارهاتون واقعاً خوبه». - گفت «خیلی از کارهاتون»؟
- دقیقاً همینو گفت؟ - آره! «خیلی از کارهاتون واقعاً خوبه.»
شنیدی اولگا؟ گفت «خیلی از کارهاتون واقعاً خوبه».
سلام!
نوار کاست رو گوش کردی؟
منم، لنا... همون بلیت بینگو.
ادامه بده. من همین الان میام. اونجا.
ولی بلیتت برنده نشده. چک کردم. اینم دوستپسرمه.
- سلام. - سلام.
حتماً باید گوشش بدی.
فعلاً. میبینمت. دانیل، باید لباس گرمتری بپوشی.
نه، عمراً.
بهت گفتم! هیچجا نمیری!
فاحشه لعنتی!
بس کن، بس کن! تو رو خدا بس کن!
بهبه، هنرمند کوچولو! دستت رو از سرش بردار!
امثال تو اینجا جایی ندارن!
- دارم بهت هشدار میدم! - نه، کاننی!
ولش کن! به کار خودت برس!
کاننی. خودشه.
خدایا، اعتراف میکنم که گناه کردهام-
در فکر و در گفتار و در کردار.
تو را بیش از هر چیز دوست نداشتهام و همسایهام را همچون خودم دوست نداشتهام.
بهخاطر گناهانم، مرتکب خطاهایی شدهام که حتی خودم هم از آنها خبر ندارم-
- و در بیتوجهی دنیا نسبت به تو سهم داشتهام.
از تو میخواهم، کمکم کن دست از گناه بردارم.
به نام عیسی مسیح، مرا ببخش. آمین.
این دیگه واقعاً غافلگیرکنندهست. یه شغل ساده به عنوان سرپرست موسیقی.
مراسم مذهبی، عروسی، تعمید، تشییع جنازه. میارزه؟
من فقط موسیقی بلدم.
ولی کلیسا سرده و حقوقش هم کمه.
حقوقش افتضاحه. به حرف من گوش کن، قبولش نکن.
- تصمیمم رو گرفتم. - سرپرست موسیقی جدید. چه خوب. خوش اومدی!
این همسرمه، اینگر. باید شورای کلیسا تأییدت کنه، پس یه مدتی طول میکشه.
میخوام از همین الان شروع کنم.
میدونی این کار شامل اداره کردن گروه کُر هم میشه؟
ولی اونا که نمیتونن از پس توقعات تو بربیان.
همهچیز با گوش دادن شروع میشه.
- کی کارت تموم میشه؟ - بعداً بهت زنگ میزنم.
تصور کن تمام موسیقیهایی که وجود دارن از قبل ساخته شدهان.
اینجا بالای سرمون، همهجا در حال ارتعاشن، آمادهان که شنیده بشن.
همهچیز به گوش دادن بستگی داره، به اینکه آماده باشی اونها رو دریافت کنی.
میفهمی؟
- گرفتی، چاقالو؟ - آره.
هر آدمی صدای خاص خودش رو داره، یه صدای منحصربهفرد.
و ما قراره پیداش کنیم.
آرنه هستم. بله. بله... بله.
نمیخوای اون مدل رو با دیویدی داخلی بگیری، آره...
PAL و NTSC رو داره و...
نه، نه! فقط صدای آدمها.
بله. یه کم راهنمایی میخوام، باید چیکار کنم؟
از کجا شروع کنم؟
درسته...
تعادل.
بله. تعادل...
دقیقاً. بالاتنه.
و شکم. درسته.
همهمون میدونیم شکممون کجاست. بیاید ماساژش بدیم تا بیدار بشه.
و یه کم هم بهش ضربه بزنید...
...و ماساژش بدید. آفرین!
دستهاتون رو اینجا بذارید...
و به عقب بچرخونید، بعد به جلو.
هل بدید...
...و یه دایره بزرگ بسازید. آفرین.
انگشتهاتون رو...
بعد تکونشون بدید.
عالیه!
گوش بدید و تکرارش کنید.
امیدوارم کسی یههو وارد نشه. در قفله؟
هر آدمی صدای خاص خودش رو داره.
سعی کنید صدای خودتون رو پیدا کنید.
آروم شروع کنید... صدا دربیارید...
هماهنگی رو پیدا کنید.
یادم افتاد به کشیش.
موسیقی یعنی گوش دادن.
خیلی عجله داری، آرنه! آواز خوندن رو بذار برای بعد.
اون با خوانندههای بزرگ کار کرده. تازه بهمون هم خوش میگذره.
خیلی وقته اینقدر خوشحال نبودم!
حتماً باید بیای، حتماً.
پنجشنبه مثل همیشه میبینمت. خداحافظ.
- تو آواز نمیخونی؟ - نه، هنوز نه. دانیل میگه بعداً.
No comments yet. Be the first to leave one.