The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
من دکتر لوگانم.
فقط یه پلیس اون پایین نیست.
یه چیز دیگه هم هست.
آآآآه!
آآآآآه!
من پزشکم.
مطمئن شو به هیچکس چیزی نمیگه
دربارهٔ اتفاقی که امروز اینجا افتاد.
بله، خانم.
شما میتونید ماوینهیکن رو واقعاً تغییر بدید.
فقط کافیه رأی بدید.
من شهردارم.
تو زن شروری هستی!
نه!
نمیذارم این انتخابات رو ببازم
چون شوهر احمقم یه نفر رو کشته!
تصادفی بود!
فقط باید تا پایان انتخابات جسد رو مخفی کنیم.
عزیزم؟
رقابت انتخاباتی خیلی نزدیکه و اصلاً خوب نیست
پسر شهردار موقع مشروبخوری زیر سن قانونی گیر بیفته
با رفیقهای کودنش.
داداش، این مهمونی کجاست؟
اوه!
نتیجهٔ آزمایشهات اومده.
وقتی روز عروسیات اومدی اینجا، حتماً خبرها بده.
ببخشید.
یه کم گم شدم.
اَه، بیخیال!
بابابزرگ چه مدرکی علیهت داره؟
چرا فکر میکنه میتونه وادارت کنه از انتخابات کنار بکشی؟
اینطور نیست که رازی داشته باشیم.
کل زندگیمون مثل کتاب بازه.
هیچ کار مشکوکی هم نمیکنیم.
تری.
داریم سعی میکنیم یه جنازه رو قاچاقی از آسایشگاه سالمندان ببریم.
بابابزرگ از کجا دربارهٔ اون میدونه؟!
نمیدونه.
خدا رو شکر.
فعلاً نگران بابابزرگ نباش.
الان باید تکلیف اون جسد رو روشن کنیم
قبل از اینکه کسی بفهمه تو کشتیش.
یا مسیح، میشه بلندتر بگی؟
لعنتی، زندهست!
من نکشتمش!
سپاس، ای مسیح.
همهچیز درست میشه.
سلام.
داشت یه پا میخورد، درسته؟
یه پای آدمیزاد؟
با پنجه و همهچی؟
نه، نه، نه.
این... غیرممکنه.
حتماً یه توضیح منطقی داره.
اون رو برای چی میخوای؟
فقط محض احتیاط، اگه واقعاً داشت پا میخورد.
کجا رفت؟
خدای من.
رفته.
فکر کنم از اونطرف رفت بیرون.
میخوای دنبالش بریم؟
نه، نه، نه.
باید به پلیس زنگ بزنیم.
داری چهکار میکنی؟
نیکول، فقط یه لحظه فکر کن.
باشه؟
همهٔ اون آدمهای بیرون دیدن با اون یارو جر و بحث میکردم.
حالا یه گلوله توی سرشه.
گلولهای که از اسلحهٔ من شلیک شده.
به پلیس زنگ بزنیم، همهچیزم رو از دست میدم.
تلویزیون: ماوینهیکن خانهٔ من است.
مردم اینجا همسایههام،
دوستانم و خانوادهام هستن.
قول دادهام از آنها محافظت کنم.
اگه کسی به یکی از بچههام آسیب بزنه، نابودش میکنم.
اگه اون دیوونه رو متوقف کنم، قهرمان میشم.
بابابزرگ پارکر و شهرداری به درک.
میتونم فرماندار بشم.
عقلش رو از دست داده.
فکر میکنی؟
من پائولا بومن هستم و این پیام رو تأیید میکنم.
لورن: درست جلوی ماشینم پرید؛ خودت دیدی.
هیچ کاری از دستم برنمیاومد.
کَم: میدونم، تقصیر تو نیست.
فقط ببریمش بیمارستان.
نمیدونیم چقدر بد آسیب دیده.
لورن: بیخیال.
اگه با کسی که با ماشین زدمش برم بیمارستان،
به پلیس زنگ میزنن.
چه بهتر. پلیس به دردمون میخوره.
خیلی حرفها داریم که بهشون بگیم.
کَم، من سابقه دارم. آزادی مشروطم.
قرار نیست برگردم زندان.
هی! هی!
چرا؟!
چرا این پشت یه جنازه هست؟
خدای من! خواهش میکنم منو نکشید!
قرار نیست بکشیمت.
ولی شاید زامبیها بکشن.
بهت آسیب نمیزنیم.
چیزی برای ترسیدن نداری.
البته بهجز زامبیها.
لورن، داری بدترش میکنی.
لورن؟
چه خبر، دکتر؟
شما دوتا همدیگه رو میشناسید؟
قبلاً همدیگه رو دیدیم.
چرا پشت ماشین حمل جنازهٔ توام؟
چون کَم نذاشت
کنار جاده ولت کنم.
مثل دیوونهها پریدی وسط خیابون.
راه دیگهای نداشتیم.
یه مرد بود.
یه مرد توی جنگل بود.
داشت... یه نفر رو میخورد.
نمیتونه از زامبیهای غسالخونه باشه؛
خیلی از ما عقبتر بودن.
شاید داره پخش میشه.
وایسا... شما دارید از زامبی حرف میزنید؟
دیوونهاید؟
به چیزی که از قبرش میاد بیرون
و سعی میکنه زندهزنده بخورتت، دیگه چی میگی؟
یا مسیح، لورن.
کی این اتفاق افتاد؟
حدود نیم ساعت پیش.
باشه.
باید فوراً ببریمت بیمارستان.
آره.
خدایا!
چند بار باید بگم؟
بیمارستان نمیریم.
باشه، باشه.
میریم مطب من.
انگار من دوباره پام رو توی اونجا میذارم.
باشه.
من... یه جای دیگه میشناسم.
فقط گازگرفتگی رو فراموش کن.
باید هرچه زودتر از شهر بزنیم بیرون.
لورن، ممکنه خونت عفونت کنه و بمیری.
لورن.
باشه.
چرا که نه؟
پنچری هم به مصیبتهای امروز اضافه کنیم.
خدایا، چقدر روی اعصاب منی.
یالا، یالا، یالا.
پیامگیر: اِیمیام. دارم ازدواج میکنم!
اینجا درمانگاه داره.
زخمت رو بخیه میزنم. نهایتاً پنج دقیقه.
فکر میکنی اون معترضها برای چی جمع شدن؟
بهنظرت به سالمندها آزار میرسونن؟
افراد سالخورده هم حقوق دارن. اگه سالمندان...
کَم، اینجا حوزهٔ رأیگیریه.
از انتخابات عصبانیان.
اوه.
یالا، بریم.
بهعنوان مدیر کارزارت،
باید بدونم بابابزرگ چه مدرکی علیهت داره.
الان وقت حرفزدن دربارهٔ اینه؟
اگه از اینجا زنده بیرون بریم، این آتش بعدیه که باید خاموش کنم.
لوکه، باشه؟
اون... تری نیست...
خدای من!
تری میدونه؟
نه. هیچوقت نباید بفهمه.
هیچکس نباید بفهمه.
پائولا!
هیچکس.
تری؟
پائولا: تری؟
تری؟
پائولا: تری؟
تری؟
اینجایی؟
تری؟
تری؟
پائولا: تری؟
هی.
داری چه غلطی میکنی؟
فقط داشتم این دوروبر رو میگشتم.
داشتم فکر میکردم؛ یه بار برنامهای دربارهٔ معماهای پزشکی دیدم
که یه مرد تیر خورد توی سرش و زنده موند.
ولی وقتی بیدار شد، فقط میتونست فرانسوی حرف بزنه.
اگه برای یاروی ما هم همین اتفاق افتاده باشه چی؟
اگه گلوله به بخشی از مغزش آسیب زده باشه
که فرق آدم و غذا رو تشخیص میده؟
لطفاً دکتر بومن، برام توضیح بده
کدوم بخش مغز آدم رو آدمخوار میکنه؟
یا مسیح، پائولا، لازم نیست اینقدر بدجنس باشی.
فقط داشتم بلندبلند فکر میکردم.
فقط این عوضی رو پیدا کنیم.
خدایا.
گیرت آوردم.
پیامگیر: مکدرموتم.
پیغام بذار؛ بهت زنگ میزنم.
بابا، اوضاع خیلی بههمریختهست.
کجایی؟
بهم زنگ بزن.
آآآه!
یالا.
No comments yet. Be the first to leave one.