Siccin 4

Siccin 4 (Siccîn 4)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

siccin 4 2017 1080p web h264-arkadas
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Siccin 4 2017 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-11-23
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برخی از نام‌های شخصیت‌ها در این فیلم به دلیل الزامات قانونی تغییر داده شده‌اند.

سه روزه که اومدیم خونه مادربزرگ.

مامان میگه ما اومدیم اینجا زندگی کنیم چون خونه بزرگتره.

ولی من شنیدم پدر و مادرم حرف می‌زدن.

ما اینجاییم چون کار بابام خراب شده.

مادربزرگ دیگه منو نمی‌شناسه.

امروز رفتم اتاقش، فقط یه نگاه خالی بهم کرد.

یادم نمیاد وقتی رو که مادربزرگ مریض نبوده.

یه بار یه عروسک بهم هدیه داد، خیلی خوشحال شدم.

بفرما، هلال زیبای من.

پدربزرگ برات خریده.

فقط اون روزو یادمه.

ولی مثل یه رویاست.

پدربزرگو اصلاً یادم نمیاد.

وقتی پنج سالم بود فوت کرد.

مادربزرگ بعد از فوت پدربزرگ مریض شد.

مادربزرگو بعد از مریض شدنش زیاد ندیدم.

فکر کنم بابا نمی‌خواست ما اونو تو اون حال ببینیم و بترسیم.

شاید ما نمی‌رفتیم که داداش عمر نترسه.

عمر بخاطر اون چیز وحشتناکی که دیدیم حرف نمی‌زنه.

دکترا نتونستن برای وضعیت عمر درمانی پیدا کنن.

خیلی دلم براش می‌سوزه.

ما یه بازی ساختیم که حتی اگه حرف نزنه من بفهممش.

من معتقدم این یه چیز جادوییه بین ما.

عمر امروز بهم گفت که از این خونه می‌ترسه.

قبر پدربزرگ تو حیاط منم می‌ترسونه.

ببین چه شلوغیه!

سه روزه اینجاییم ولی نتونستیم جا بیفتیم.

اسباب‌کشی کار آسونی نیست.

با این همه وسایل، طبیعیه.

ببین تو چه وضعی هستیم، کبری.

غصه نخور، خواهر.

خدا یه درو می‌بنده، هزار تا در باز می‌کنه.

خونه بزرگیه.

می‌تونه برای بچه‌ها خوب باشه.

نمی‌دونم.

من هرگز حلیل رو اینقدر ناامید ندیده بودم.

حالت خوبه داداش؟ زیاد نمی‌بینیمت.

همه چی خوبه، سالیح.

به کمکت نیاز دارم، داداش.

خیلی بهش فکر کردم ولی چاره‌ای ندارم.

به کمکت نیاز دارم.

گوش می‌کنم داداش.

فکر کنم می‌دونی آخرین وضعیت مغازه‌مو.

آره، می‌دونم.

نتونستم دو ماه اخیر حقوق بدم.

و یه جریمه مالیاتی هم هست.

دوباره سرپا می‌شیم ولی...

بگذریم، خلاصه کنم.

نیاز دارم پول قرض کنم، سالیح.

بله؟

ممنون.

پسرم، با غذات بازی نکن.

بخورش دیگه، چرا نمی‌خوریش؟

مامان، ولش کن.

من رسیدگی می‌کنم.

لعنتی!

حرومزاده لعنتی!

مامان.

عمر نمی‌خواد غذایی که عمه رحیمه می‌پزه رو بخوره.

چرا اینجا رو دوست نداری؟

پدربزرگ.

زن خوابیده.

خیره میشه.

می‌بینه.

پدربزرگو میاره.

از مادربزرگ می‌ترسی؟

زن.

خیره میشه.

نمی‌خوابه.

پدربزرگو میاره.

خیره میشه. کی خیره میشه؟

زن.

مادربزرگ.

تاریکی.

بزرگ.

نوزادها.

از زنی که کنار مادربزرگه می‌ترسی؟

مادربزرگم پدربزرگمو میاره.

اون می‌بینه.

قبرستون.

مادربزرگ... می‌بینه.

لازم نیست ازشون بترسی. اونا فقط پیرن.

مادربزرگ خیلی دوستمون داره.

عمه رحیمه ازش مراقبت می‌کنه چون مریضه.

بریم بخوابیم.

اگه بخوای امشب می‌تونم پیشت بخوابم.

اگه ترسیدی، بیا پیش من.

هنوز بیداری، رحیمه آبلا؟

نه پسرم. مامانت امروز یکم حالش خوب نبود.

فقط یه چیزی رو تو کمد مامان چک می‌کنم. باشه پسرم.

رحیمه آبلا؟ بله پسرم؟

مامان یه پس انداز قدیمی داشت.

می‌دونی کجاست؟

نمی‌دونم پسرم.

هیچ اطلاعی ندارم. اون هرگز حرفی از پول نزد.

باشه، ممنون.

در مورد پولی حرف می‌زنه که دادی به رحیمه، فهمیدی؟

اون عوضی آشکارا دروغ گفت.

اینکه دو میلیون بدهی داره و داره سختی می‌کشه.

بهت گفته بودم بهش تکیه نکن.

من این آدما رو درک نمی‌کنم.

وقتی کسب و کارش رو شروع کرد، من کمکش کردم.

همه‌شون همینن.

وقتی یه کم پول درمیارن، عوض میشن.

حالا نوبت اون شده که نصیحت کنه!

بی‌شعور!

پیشنهاد میکنه به کارمندا بفروشن.

کثافت پررو!

دیگه بهش فکر نکن.

از همونایی که قبلا ازشون قرض گرفتم، بازم میگیرم.

ما نمی‌دونیم اونا دزدن یا رباخوار.

هرچی.

امروز بهشون زنگ زدم.

گفتن "فردا بیا."

چاره‌ی دیگه‌ای ندارم، فیضا.

امیدوارم همه چیز خوب پیش بره.

چشماتو باز کن.

چشماتو باز کن.

چشماتو باز کن.

چشماتو باز کن.

چشماتو باز کن.

نگاه کن.

اونم اومده.

خواهر!

چی شده عزیزم؟

خواب دیدی؟

میخوای مامانو صدا کنم؟

بیا.

چیزی شده، صالح؟ این وقت شب!

آقا حلیل، من دم درم، لطفا درو باز کن.

باشه، الان میام.

ای خدا!

خیلی ببخشید، آقا حلیل. این وقت شب مزاحمتون شدم.

بعد از اینکه امروز رفتید، بهش فکر کردم.

تو به این پول نیاز داری، برادر.

بفرما، هر وقت خواستی پس بده.

مرسی، صالح. خیلی ممنونم.

شب بخیر، برادر.

عمر؟

عمر!

بابا!

عمر!

بابا!

بابا!

بابا. عمر!

عمر!

مامان!

بسم الله!

تو خونه پول نیست. همه‌ش رو دادم به اون زن.

عمر!

عمر، داری چیکار می‌کنی؟

دستاتو از اون بردار!

عمر!

عمر، بردار... عمر!

عمر، چشماتو باز کن.

عمر!

مامان! بابا! بیاید اینجا!

عمر، عزیزم، چشماتو باز کن.

عمر، چشماتو باز کن. مامان، بابا!

چی شده؟ عمر!

چی شده؟ نمی‌دونم.

پسرم! عمر!

عمر. عمر.

عمر! پسرم! چیزی نیست. خوب میشه.

احتمالا برق گرفته.

اون اصلا اونجا چیکار می‌کرد؟

نمیدونم، مامان. خواب بودم.

بس کن. آروم باش.

پسرم.

چی شده، خانم فیضا؟

چیزی نیست، خانم رحیمه.

شما نگران نباشید. خودمون درستش می‌کنیم.

اینا چی هستن؟

عمر از پریز درشون آورد.

من میدونم اینا چین.

بعدا بهت میگم.

امروز بریم بیرون.

یه گشتی بزنیم.

نظرت چیه؟

عمر امروز صبح منو خیلی ترسوند.

دیروز گفت...

که بابا بزرگ رو از قبرش درمیارن و به مامان بزرگ نشون میدن.

مامان برای عمر خیلی دلش میسوزه.

هر روز دعا می‌کنم عمر حالش بهتر شه.

کاش هیچ وقت به این خونه نمی‌اومدیم.

عمر.

غذایی که خاله رحیمه میپزه رو نمی‌خورم.

اینا چی میتونن باشن؟

نمی‌دونم.

خانم رحیمه میگه اینا کار پدر شوهرمه.

اون کاغذهای نوشته شده رو جاهای مختلف خونه گذاشته بود.

تعداد زیادی از اونا رو پنهان پیدا کردن.

نمیدونم چرا همچین کاری کرده. یه مرد به سن و سال اون.

بذار من.

خواهر.

من دستبندای طلاییم رو فروختم.

نیازی نبود همچین کاری کنی، کبری.

خواهر، حرفای بیخود نزن.

بیا اینجا.

More Farsi Persian subtitles for Siccin 4

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left