The first 200 lines.
قبل از اینکه پدرم بمیره، میگفت بدترین چیز در مورد پیر شدن
اینه که بقیه دیگه تو رو آدم خطرناکی نمیبینن
همیشه یادم مونده؛ اینکه خطرناک بودن یه چیز مقدس بود، یه نشان افتخار
آدم بر اساس یه مرامنامه زندگی میکنه، یه اخلاق حرفهای
هر مِردی این کارو میکنه. اون ساحلته. همونیه که تو رو به خونه هدایت میکنه
و باور کن، آدم همیشه داره سعی میکنه برگرده به خونه
مقامات میگن مرکز این باند در کاستاریکاست
و صادرات اصلیشون
هنوز معلوم نیست که آیا جنگ علیه مواد مخدر اونا رو به هم مرتبط کرده یا نه
در منطقه سابقه داشته که با استفاده از... تلافی کنن
هزار نیرو ۲۵
از آمریکا اعزام میشن تا اوضاع رو کنترل کنن
میشه بستنی بخریم؟
نه، باید بریم. - تو همیشه میگی نه
خب، تو میخوای بخری؟ - نه، تو بخر
خب، امروز چی میخوریم؟
پشنفروت. - باشه، پشنفروت
فندق استرالیایی چطوره؟
مسئولیت حمله رو بر عهده گرفت
در مدرسه بینالمللی مانیل
پدرت اهل مطالعه بود
چرچیل که جای خود، اما فاکنر و کتابهای مربوط به تکامسه رو هم میخوند
عاشق هنرمندایی بود که آدمها رو با بدنهای جعبهمانند نقاشی میکردن
سر این قضیه حسابی سر به سرش میذاشتم
اونم فقط میگفت: «باید دقیقتر نگاه کنی.»
سفیر مارگولیس مدتها حامی سرسخت... بود
عملیاتهای مشترک ضدتروریستی که در این منطقه انجام میشه
هنوز هیچ گروهی مسئولیت حملات به مدرسه بینالمللی رو بر عهده نگرفته
بفرما اینم قهوهات، رورک. - ممنون، خانوم
اوضاع چطوره؟ هی، همون همیشگی رو میخوای؟
عالیه، ممنون. - بازم دیر کردی دیو
من که چیزی نگفتم
اینجا چه خبره؟
جدی میگی پسر؟ ما هنوز نمیخواستیم به کسی بگیم
ولی یه کم استرس داری، نه؟
تا اونجایی که میدونم، بچهها با دفترچه راهنما به دنیا نمیآن
آره، میفهمم چی میگی
هی. - هی
این رفیقمون داره بابا میشه
هی، تبریک میگم
هی همگی، رورک داره بچهدار میشه
تبریک میگم رورک
اووووه
من الان چی گفتم؟ - آخ، نگران نباش پسر
عالی میشی. خیلی برات خوشحالم پسر. بابای خوبی میشی
هی، فردا من و جکی میریم ساحل
سندی و بچهها رو هم بیار. یه تخته اضافه هم برات میآرم
میدونی که من موجسواری نمیکنم. - میدونم نمیکنی، ولی خوبه که
خانوادهها دور هم باشن. - باشه
حالا که به کل آدمهای توی بار گفتی، فردا سعی کن خودتو کنترل کنی
سعیمو میکنم
پدرت همیشه میگفت: «دقیقتر نگاه کن»
همیشه میدونستم منظورش فقط اون نقاشیهای انتزاعیِ جعبهمانند نیست
همهجا تهدید هست و دنیا توی استتار فرو رفته
ها؟
هی، الان میآم پایین، باشه؟
هر چی شما بگی رئیس
مسیر چطور بود؟
امروز صبح از کلمبیا راه افتادم
از کلمبیا تا اینجا توی یه روز؟ مثل آب خوردن بود
به هر حال، برآوردها میگن ثروت کریستو
نزدیک به یه میلیارده. - میلیارد با «م»؟
آره، و کلی هم به جامعه اینجا کمک میکنه
با کلینیکهای درمانی، مدرسهها، کمکهای سیاسی
هر چی که فکرشو بکنی. خلاصه قضیه اینه:
اینجا به شدت بهش وفادارن
«دی.ای.ای» کی اونو به ما تحویل داد؟
وقتی که یه هواپیمای ۷۰۷ اونو که پر از سلاحهای شوروی بود، رهگیری کردن
گوش کن، لانگلی میگه بچههای «ان.اس.ای»
یه سری پیامهای رهگیری شده پیدا کردن که کریستو رو
به یه شبکه جهادی در جنوب شرق آسیا وصل میکنه
ظاهراً کریستو و یکی از کسایی که شبکه رو اداره میکنه
رفقای دوران بچگیان
پدربزرگِ پدرت جونشو فدا کرد
در حالی که توی جنگ جهانی دوم یه «بی-۲۴» رو هدایت میکرد
اون هواپیمای «لیبریتور» رو تا جایی که بقیه بتونن بپرن بیرون، روی هوا نگه داشت
و خودش با هواپیما سقوط کرد
این همون خونیه که توی رگهای تو جریان داره
بابا، میتونم باهات بیام؟ - میخوای با من بیای؟
حس کردی بیرون چقدر سرده؟ بذار یه چیزی بهت بگم:
برو یه کم پیش مامان بمون و توی کارهای بچه کمکش کن
وقتی برگشتم، اگه هنوز میخواستی بری بیرون، با خودم میبرمت
قول میدی؟ - قول میدم. عجله کن برو
چه خبر قربان؟ - چطوری برادر؟
سلامتی. ببین، میدونم که اصالتت نیویورکیه
اما اینجا اصلاً شبیه نشستن توی «استاتن آیلند» نیست
واقعاً باید سخت تلاش کنی تا از بین موجها رد بشی
آره میدونم. با بیش از ۱۲ سال سابقه توی تیمهای عملیاتی
هنوز اینو بلد نیستی؟
هی، صبر کن تا وقتی پنج تا بچه داشته باشی پسر
اونوقت میفهمی چقدر وقت برای بازی توی موجها داری
حاضری بزنیم به آب یا چی؟
باشه پسر، تو جلو برو
باشه، آبرومون رو نبری. - حله
پدرت رئیس من بود و من «چیفِ» اون بودم
شناختمون از همدیگه، پیوند ما رو به عنوان نیروی عملیاتی قویتر میکرد
بین ما یه برادری وجود داشت
و بیشتر از یه خانواده به همدیگه تکیه میکردیم
تکامسه میگفت: «هرچند یه شاخه نازک میشکنه
اما یه دسته شاخه، خیلی قویه.»
باشه، باشه، ممنون
واو، این باورنکردنیه
هنوز باورم نمیشه توی این خرابشده غذای چینی سفارش دادی
واقعاً خوشمزهست
امتیاز کلمه دوبل، ۱۸ امتیاز
«احمق»؟ بخون و بسوز عزیزم
سعیمو میکنم نسوزم
اینو ببین، اینو ببین. ۳۸ امتیاز برای من
«سایهافکنی»؟ این اصلاً کلمه نیست
خب، اولاً که تلفظش «اَدامبریتینگ» هست
و معنیش میشه تظاهر کردن، پیشدرآمد بودن
اوم
حدس بزن کی امشب شام رو مهمون میکنه، عزیزم؟
باشه
در اکثر موارد به افسرها همراهان عملیاتی میدن
اونوقت لانگلی منو با یه قماربازِ بازیِ اسکرابل جفت کرده
من «استاد یودایِ» اسکرابلم، اوکی؟ درست بگو
چقدر بهت بدهکارم؟ - هیچی
لعنتی
جوخه ما راهی عملیات شد
«وِیمی» رو داشتیم، تکتیراندازمون
اون وسط بیابون موهاوی بزرگ شده بود
بیشترین هیجانی که در کودکی داشت، بولینگ با بوقلمونهای منجمد بود
توی راهروهای خواربارفروشی
«ری»، مسئول مخابرات و بیسیمچیمون
توی محلههای گانگستری شرق لسآنجلس بزرگ شده بود
به خاطر بیرون کشیدن یه همتیمی زخمی از وسط درگیری، مدال «ستاره نقرهای» داشت
«سانی»، از سنگ خارا ساخته شده بود
این یارو حتی شنا هم نمیرفت
چون میترسید قفسه سینهاش زیادی بزرگ بشه
«اجی» اواخر ۳۰ سالگی وارد تیمها شد
جوونتر که بود مبارز «مویتای» بود
قبل از اون هم، توی فقر مطلق در ترینیداد بزرگ شده بود
«مایکی» ۲۰ سال سابقه توی تیمها داشت
اما اونقدر متواضع بود که اصلاً متوجه این موضوع نمیشدی
همیشه عکس همسرش رو توی کلاهخودش و یه تار موش رو توی جیبش نگه میداشت
آروم مثل نسیم
و در نهایت، «سینیور چیف»
واقعاً نمیتونم چیز زیادی ازش بهت بگم
جز اینکه ترجیح میدم با چاقو به جنگ تفنگ برم
اما گیرِ بازجوییِ اون نیفتم
اون آخرین شب توی خونه
به این فکر میکنی که چطور میتونستی بابای بهتری باشی
یه شوهر بهتر
اون قصه شب که باید میخوندی، یا اون سالگردی که یادت رفت
انتظار نداری خانوادهات بفهمن داری چیکار میکنی
فقط امیدوار بر اینی که اونو بپذیرن
وقتی برمیگردی خونه، امیدوار بر اینی که بتونی از همونجایی که ول کردی ادامه بدی
چه خبر؟
داری اون دار و دسته وحشی رو میخوابونی؟ - آره، آره
هی سینیور، میشه چند دقیقه وقتت رو به ما بدی؟
نه، در خدمتم رئیس. ممنون
هی رفقا، میدونید که من کلاً چند تا سخنرانی بیشتر بلد نیستم
برای اعزامها و ماموریتها، اما
همونطوریه که من و چیف اولِ تشکیلِ این جوخه گفتیم
وقتی وارد عملیات بشیم، وقتی این پرنده آماده بشه و وسط معرکه باشیم
همه چیز توی خونه باید رو به راه باشه
ما نه به درد همدیگه میخوریم نه به درد خودمون
اگه بریم اونجا و ببینیم یه چیزی درست نیست
منظورم اینه که اگه اوضاع با خانواده خوب نباشه
یا مسائل مالی یا هر چیز دیگهای لنگ بزنه
تمرکز همهمون رو به هم میزنه، پس باید قبل از حرکت همه چیز رو ردیف کنیم
اگه کسی مشکلی داره بگه
چیف میتونه حلش کنه، منم میتونم. هوای همدیگه رو داریم
بیاید مطمئن بشیم که همه چیز ردیفه، تا وقتی آماده حرکت شدیم
تمام تمرکزمون روی ماموریت باشه
سلامتی اونایی که وسط معرکه بودن
سلامتی خودمون و امثال خودمون، که خیلی کمیم
به سلامتی. - بزن بریم
من هنوز اسم «جیمز» رو دوست دارم
اگه پسر بود، بهش فکر میکنم
بیا اینجا
بهت افتخار میکنم. - ممنون عزیزم
هی کوچولو، حواست باشه مامان رو از عمه کارول دور نگه داری
اصلاً از اون سیگار کشیدنهای پشت سر همش خوشم نمیآد
خیالت راحت، جناب ستوان
خب. همه چیز خوب پیش میره
باشه. اوضاع ردیف میشه
سعی کن تا جایی که میتونی این حس رو نگه داری، باشه؟
امر دیگهای ندارید، فرمانده؟
آره. دلم میخواد وقتی اولین بچهمون به دنیا میآد، بتونم توی چشمات نگاه کنم
میدونی که تمام تلاشمو میکنم
دوستت دارم عزیزم
دوستت دارم
جنگ، قلمروِ ارادهست
جایی برای دلسوزی نیست
اگه حاضر نیستی هر چیزی رو که قبلاً از دست دادی فدا کنی
بهم بگو، شما آمریکاییها چه مرگتونه که
فکر میکنید حق دارید توی نون خوردن من دخالت کنید؟
من میدانم تو کی هستی خانوم مورالس، و میدانم برای کی کار میکنی
پس بیا در وقت جفتمون صرفهجویی کنیم
و دقیقاً بگو که فکر میکنی چی میدونی؟
چه حسی داشت خانوم مورالس؟
روز خوبی توی «اسپا» داشته باشی
بله، رئیس
هی رفقا، چه خبر؟ - هی
بیرون هوا از جهنم هم گرمتره، نه؟
گرمای آفریقایی... تارزان هم نمیتونه این گرما رو تحمل کنه
به هر حال، قضیه اینه. وقتشه که لباس غواصیتون رو بپوشید
چراغها رو خاموش کنید. سه روز پیش
No comments yet. Be the first to leave one.