The first 168 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
تامرا یک افسانهست.
آره، آره، اون دو تا آلبوم بدون موفقیت پشت سر هم داشته،
ولی نظر یه نفر دیگه بلیط موفقیت نیست.
ما به نظر خودش نیاز داریم.
ما به کسی نیاز داریم که بتونه واقعاً اون رو باز کنه
و صادق باشه.
کسی که بتونه اون رو وادار کنه چیزی تند یا مغرورانه بگه،
هر چی که واقعاً هست.
اون هنوز از موسیقی چی میخواد؟
هنوز فکر میکنه چی بود،
میدونی، چیزی که از پروژه آخرش کم بود؟
تنها چیزی که یه داستان درباره افسانهای مثل تامرا کمدن کم داره
هرچه بیشتر خود تامرا کمدنه.
نقطه نظر خوبی بود، آریل.
من اون رو میخونم.
ممنون.
اوه، منظورم اینه، دوست دارم شاید—
نظر کریس ریث برای نوشتنش چطوره؟
منظورم اینه، اون الهام میگیره، درسته؟
آره، کاملاً موافقم. یه یادداشت براش میفرستم.
تموم شد.
باشه. آفرین.
میریم سراغ بعدی.
میریم سراغ M.O.B.
: این داره دیوونم میکنه.
سه ساله اونجا بودم.
سه سال از عمرم،
و من حتی یه داستان واقعی ننوشتم.
- آره، نوشتی. - نه، ننوشتم.
داری درباره چی حرف میزنی؟
من اون مقاله رو درباره اون، اوه... چی بود؟ دوست داشتم.
مربی هنرهای رزمی نابینا.
- اوه، آره، باشه. - اون حرکت سهانگشتی رو چطور انجام داد؟
- اوه. مثل... - مثل این بود که...
- وای، امروز چقدر ناز به نظر میای. - بس کن.
- باشه. - باشه.
من اینجوری میبینمش.
مرحله اول،
درباره آدمای معروف بنویس
چون اونا ذاتاً جذابن.
الان تو این مرحلهام.
- مرحله دوم... - "آدمای معروف."
باشه. مرحله دوم،
مردم شروع میکنن منو جذاب میبینن
چون دارم درباره آدمای جذاب مینویسم.
و بعد، سوم،
از این حسن نیت استفاده کنم و
هر چی که دلم میخواد بنویسم.
اون...
هدف نهایی همه اینا چیه، ولی؟
مثلاً، نکتهش چیه؟
- یه کتاب بنویسم. مثل... - مmm.
کتابها، جمع.
بعد، به مردم نشون بدم که...
نمیدونم...
که من یه نویسنده خوبم.
بهشون نشون بدم چی... فکر میکنم
و... و... و حس میکنم، عشق، نفرت.
ولی با این سرعت، مثلاً تا ۳۵ سالگیم
این اتفاق نمیافته، که عملاً ۴۰ه.
ببخشید، قصد توهین نداشتم.
وای، صبر کن. من... من فقط ۳۲م.
- چی؟ جدی؟ - مثلاً... من گرد کردم.
- این عجیبه. - تقصیر منه.
- من... گرد کردم. - باشه، همینطور،
این یکی از اون تخلیههاست که فقط نیاز داری حرف بزنی
یا یکی از اون تخلیههای نادره که واقعاً نصیحت میخوای؟
وای. باشه.
اولی. درسته.
میتونی بهم...
من بازم.
نصیحت میگیرم. من بازم.
- جدی؟ - آره، جدی.
باشه.
خب، با عشق و مهربونی،
فکر نمیکنم کسی به احساساتت اهمیت بده
یا عشق یا نفرتت.
گوش کن، تو فقط ۲۷ سالته.
نه فقیر بزرگ شدی نه پولدار.
یه کار خوب داری، سلامتیت کامله.
نه اعتیادی، نه دشمنی.
حتی به هیچکس اونقدر نزدیک نشدی،
از جمله خودم، که واقعاً دلت رو بشکنه.
و پدر و مادرت کاملن، به همین خاطر همیشه مامانم رو مسخره میکنی.
نه، من همیشه مامانت رو مسخره میکنم چون واقعاً دیوونهست.
مشکلت اینه که تو میانهای.
که اشکالی نداره. بیشتر آدما همینن.
ولی تجربهست که به آدما دیدگاه میده،
و دیدگاهه که به نظرات ارزش میده،
و مال تو...
کاملاً میانهست.
باشه.
این مارماهی خوشمزهست، راستی.
آره، واقعاً خوبه. نه، واقعاً، واقعاً خوبه.
حالت خوبه؟
چون میتونم... میتونم حرفم رو پس بگیرم.
مارماهی واقعاً خوبه.
خب...
منظورم اینه، حالا وقتشه، پس.
ولی چرا؟ چرا حالا وقتشه؟
منظورم اینه، همه عکسا دارن میریزن تو.
فکر میکنی اون کلی عمل رو صورتش کرده؟
احتمالاً، ولی من کل این ماجرا رو چرند میدونم.
چی شده؟
شایعهای پخش شده که مورتی برگشته.
مثل، "مورتی" مورتی؟ اوه، لعنتی.
میدونم. روز بزرگی برامونه.
دINA سیمون اولین زنگ گوشیم بود.
دINA سیمون زنگ گوشی همه بود.
خب، گستاخ نباش.
اووه، استن.
شنیدی؟
مورتی برگشته.
-اوه، خدای من. تو هم؟ - من...
تموم کردیم؟ ها؟
منظورم اینه، اگه شبکههای اجتماعی میخوان سر هر شایعهای دیوونه بشن،
باشه، ولی شماها قراره روزنامهنگار باشین.
علاوه بر این، هیچکس مورتی رو ندیده یا چیزی ازش نشنیده
تو ۳۰ سال.
اگه آلبومی بود،
مطمئنم همونجوری منتشرش میکردن که همیشه میکرد.
اوه، مدیر روابط عمومیش، سولداد یوسف،
یه VHS از اون رو با پست میفرستاد
که بیمعنی فقط موفقیتهای حرفهای مورتی رو میگفت
و اعلام میکرد که یه آلبوم جدید تو راهه.
حالت تهوعآور بود.
- اینو نگاه کن. - این چیه؟
: سلام، عشقای من.
سلام.
لعنتی، این واقعاً خودشه.
مدت زیادیه که این رقص رو نکردیم.
ولی فکر میکنم این رقصی که میکنیم بیزمانه. موافق نیستی؟
: خیلی چیزا تو ۲۷ سال گذشته عوض شده.
اوه، خدای من.
باور میکنی ۲۷ سال گذشته؟
منو نگاه کن.
مثل یه روباه نقرهایام.
باشه. زیادی دارم خوش میگذرونم.
کافیه درباره من.
اون چی؟ اون چی؟
خود آقای پر زرق و برق.
خواننده مخملی. دان دیوا.
جادوگر تکان.
اسطورهای که مسئول پرفروشترین تور جهانی تو تاریخه.
تنها هنرمند زندهای که ۳۸ تکآهنگ شماره یک داره.
بله. بله.
با... اوه!
شادی بیحد و حصر به شما اعلام میکنم، بچههام،
اون براتون یه هدیه آورده.
بزرگترین آلبوم زمانهای مدرن.
زمانهای آینده، همه زمانها، واقعاً.
و به سبک معمول دبوتانت،
این آخر هفته برای یه گروه منتخب اجرا میکنه
قبل از اینکه این برکت جدید رو به جهان بده.
و چیزای بیشتری تو راهه.
خیلی بیشتر.
...الفرد مورتی.
اوه، لعنتی.
اون برگشته، بچههام.
اوف. کلاسیک.
واقعاً یه آلبوم بینقص،
تو رده تریلر، هتل کالیفرنیا، نبراسکا.
یه دومی هم هست.
این برای، اوه...
آریل اکتون.
-کی؟ -جدی؟
: خب، نظر شما درباره خبر بازگشت مورتی
No comments yet. Be the first to leave one.