The first 200 lines.
چه خبره؟
شماها کی هستین؟
دارین کجا میرین؟
ما حلبیسازیم.
داریم عضو جوونمون رو
و این همکار خانم رو برای سفر کاریشون همراهی میکنیم.
اینم مجوزمون.
چرا مسلحید؟
راهزنی کسی میاد بهرحال.
شنیدم خیلی خطرناکن.
آره؟
خب، بنظرم موردی نداره.
ممنون.
اگر اجازه بدین ما هم عجله داریم.
لطفا صبرکن!
پارچه داری بهم بدی؟
میخوام دور مشعل بپیچم.
میتونی شنلم برداری.
نه، دلم نمیاد چنین چیز خوبی رو حیف کنم.
اون تو چیزی ندارین؟
-ببخشید؟ -ها؟
میتونی اینو برداری.
ها؟ اما...
همونطور که میبینی دیگه کهنه شده.
میخواستم بندازمش دور.
در اینصورت؛ قبول میکنم.
ببخشید مزاحمتون شدم.
خدا پشت و پناهتون.
به دادمون رسیدی.
متشکرم.
چیزی نیست، بیخیالش.
اگه اینجا کارمون تمومه شه؛ منم باختم.
اعتقادات یه بهایی دارن، مگه نه؟
بله.
اعتقاد آدمی میتونه تبدیل به یه نفرین بشه.
بذار گم بشی.
همچنین...
اگر الان شکست بخوریم،
آرزوی یولنتا هم از بین میره.
آرزو؟
بله.
حتما به عنوان همذاتپنداری الکی درنظرش میگیرین.
دراونصورت، من نگهش میدارم.
به حرفهاتون که گوش میدم،
میبینم آیندهای که قراره ترسیم کنین،
شاید اهداف یولنتا رو در بر بگیره، اما خاطراتش رو نه.
نه گناهانش، نه حسرتهاش،
یا تردیدهاش.
اگر شما همگی نقشههاش رو به ارث بردین،
پس من قلبش رو به ارث میبرم.
چرا؟
کی اینقدر به رهبرمون نزدیک شدی؟
نمیدونم.
ولی شاید بخاطر اینه که یکی که ملاقات کردم مرده.
اوه، و اینکه بهش قول دادم براش نامه بفرستم.
عه! منتظرت بودیم، اشمیدیت.
خیلی طولش دادی، گفتیم حتما مردی.
گویا هنوز زمان مرگم نرسیده،
بولکو.
دختره کیه!؟
بچهی گمشدهست؟
اوه، چیزه...من...
همکاره.
من دراکام، از دیدنتون خوشوقتم.
اون، کتاب رو سوزوند.
که یعنی الان اون، تنها شخصیه که محتوای کتاب میدونه.
چه؟
و در ازای اینکه بهمون اطلاعاتش بگه،
ما بهش قول دادیم که دستگاه چاپ بهش قرض میدیم.
چی؟
علاوه بر این،
همین تازگی جونمون نجات داد.
هرچی باید میدونستی همینه.
میشه بهش اعتماد کرد؟
فعلا که چارهی دیگهای نداریم.
باشه پس، یه نگاهی به گنجمون بنداز.
این...
بله، شاید زیاد به چشم نیاد، ولی گول ظاهر نخور.
این یک دستگاه چاپه.
رهبر چی شد؟
اون مُرد.
-اینطور شد؟ -آره.
همش بخاطر این ماموریت بود.
فلسفهی سازمانمونو...
یادت میاد؟
ما این دنیا رو تبدیل به مکان آزادتری میکنیم.
با قانون فعلی مواجه میشیم و،
برای نسلهای آینده، افقهای جدیدی توسعه میدیم.
و چجوری قراره این کار رو بکنیم؟
حتی سخنورترین آدمها هم وقتی متوقف بشن،
صداشون محو میشه.
حتی محکمترین ستونها هم...
...با گذشت زمان خراب میشن.
همه درآخر میمیرن.
همهچیز در حال تغییر و تحوله.
با این وجود ما راهُ بلدیم.
راهِ قدرتمند کردن اعتقاداتمون، راهِ مجسم کردن افکارمون،
و راه ابدی کردن لحظهها.
ما این لحظه رو تا آیندهای دور،
با خودمون میبریم یا
به دست یکی دیگه میسپاریم.
ما میدونیم چطور انجام میشه.
روش ما تاثیرگذاره.
ما قدرتش داریم که نظام فعلی و طبقات اجتماعی موجود رو منحل کنیم.
ما عملیاش میکنیم.
بیایین عملیات انتشار کتابُ شروع کنیم.
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
Karaoke by minato
Translation By Prometheus
بارها و بارها، سر میدهم فریاد
خواه در این شب تار
دیوی درونم گردد بیدار
میخواهم ردی گذارم بر جا
ز این راز
گوی: در باب حرکات زمین
ذرهذره میبلعند
ستارههای سرخ و آبی، از گذشته تا آینده را
دانه به دانه را
میجوند بارها
تا که سرانجام آب شود و کنیم آن را نوش
بر فراز تپهها... که مینگرم به ستارهها
حتی این حس دلتنگی
صبحدم به تکاپو میافتد
گرچه همه چیز را پیش از رسیدن سپیدهدم
ز یاد بردهام!
این جهان بیرحمانه ناتمام مینماید
زین سبب مرا به کاوش وامیدارد
گرچه هر قدر چون دیو فریاد دهم سر
باز هم به جایی نخواهد رسید
Na
n
do
de
mo
na
n
do
de
mo
sa
ke
bu
Ko
no
ku
ra
i
yo
ru
no
ka
i
ju
ni
na
tte
mo
Ko
ko
ni
no
ko
shi
te
o
ki
ta
i
n
da
yo
Ko
no
hi
mi
tsu
o
Da
n
da
n
ta
be
ru
A
ka
to
a
o
No comments yet. Be the first to leave one.