The first 200 lines.
ماجراهاي شگفت آور " آدِل بلانسِک "
فرديناند شوپارد " ؛ مهره ي کوچکي " . در داستان ما به حساب مياد
با اين وجود ؛ اون مرد ؛ جايي قرار داره . . که ماجرا شروع ميشه
. . بعداز يک شب ورق بازي
و مزه کردن جرعه اي از . . . . يه ويسکي حيرت آور 12 ساله
. داشت به سمت خونه اش حرکت ميکرد
. . چهارم نوامبر 1911 بود
. ساعت يک صبح . .
خيابونها خالي بودن و . سوز سرمايي در هوا بود
در همون زمان ؛ . . دقيقا به فاصله ي 953 متري اونجا
. شهر در شور و هيجان بود . . .
. . روي صحنه ؛ " نيکول گامبرت " ؛
يا همون " ني ني لِگامبرتس " ؛ . . . داشت طوفاني به پا ميکرد
تماشاگران مشتاق ؛ . از نمايش لذت بردن
. ميخوامِت
. فوق العاده اس
. عاليه
. هر شب ؛ يک پيروزي بود
. از طرف آقاي محترمي که اونجا نشسته
. . و نزديک يک ماه ؛ هر شب
ريموند پوينترناد " ؛ " . . . . رئيس شهرباني سابق
ارتقاي خودش ؛ به سمت وزير امورخارجه رو . اينجا جشن ميگرفت
در همون زمان ؛ " فرديناند " ؛ . . به سختي 280 متري که
کونکورد " رو از " پالاس پيراميد " جدا ميکرد . رو پيمود
! خجالتي نباش ! اوناي ديگه رو ديدي
! خداي من
روياهاي " فرديناند " درواقع . خطاي ديد بودن
نورهاي ديوانه وار ؛ از خانه ي . پروفسور " مري جوزف اسپراندو " بيرون ميومدن
دانشمندي برجسته و . . متخصص در مصر باستان
در 16 سالگي ؛ . . . استاد فيزيک شده بود
تحقيقش 35 سال بعد . . به حد اعلاي خودش رسيد
در کتابي با عنوان مهيج به نام . . آيا زندگي پس از مرگ وجود دارد " ؟ "
در همون زمان ؛ . . اونطرف رودخانه ي " سِن " ؛
به نظر ميومد جواب اون سئوال . خيلي وقته داده شده باشه
. . در طبقه ي اول
شکلي از زندگي که . . از قوانين علمي تجاوز کرده بود
نزديک بود ؛ جوابي که اون دانشمند . . . بدنبالش بود رو بهش بده
. . درحاليکه فوق العاده ترين آزمايش قرن
. . دربرابر چشمهايمان اتفاق ميفتاد . .
بازرس " آلبرت کاپوني " ؛ . چشمانش را بسته بود
به همين خاطرم ؛ سوسمار بالداري که از جلوي . پنجره ي خونه اش پرواز کرده بودو نديده بود
اگه بازرس بيدار بود ؛ . . داستانمون ميتونست کاملا متفاوت باشه
. . اما فعلا ؛ کسي نميتونه
. بازرس رو بخاطر خواب آلودگي سرزنش کنه
وقار و پشتکارش قبلا باعث شده بودن که ؛
. . امتيازات زيادي بدست بياره . .
. . شامل مدالِ شايستگي براي
. " حل معماي افراد گم شده ي تيمارستان " دروکس
. . اون مدال رو
. . در تاريخ 28اُم اگوست 1907 دريافت کرد
اونم از دستِ رئيس شهرباني ؛ . . . " ريموند پوينترناد "
! " ريموند " داري چيکار ميکني ؟
بگذار پرنده ي کوچکم ! روي شاخه هايت فرود آيد
! اي شيطون ! هيچي به اندازه ي شعر تحريکم نميکنه
جدي ؟
! آره
. . همانطور که شب افول ميکرد
شبنم از روي شاخه ي درخت . . درحال سقوط بود
و پرنده اي در آشيانش . . داشت چشمانش را باز ميکرد
نميتوني مثل آدماي عادي رانندگي کني ؟
! خدايا کمکم کن ! برو بيرون ! برو بيرون
سلام ؟
. کاپوني " صحبت ميکنه "
رودخانه ي " سِن " ؟
داخل رودخانه ي " سِن " ؟
! خداي من
! خداي من
! خداي من
! خداي من . کمکم کنم اين کلماتو پيدا کنم
اين مرد جوان هم ؛ يه دانشمنده ؛
اما درعين حال ؛ يه دستيار فروتن هم هست . که در انجمن گياه شناسي کار ميکنه
. اسمش " زوبورسکي"ـه و 23 ساله اس
. علم و دانش ؛ تنها چيزي نيست که بهش علاقه داره
اون به چيز ديگه اي هم . ولع بسيار زيادي داره
. . دوشيزه " آدل " عزيز
اگه ازدواج کرده باشه چي ؟
يا بدتر ؛ اگه بيوه باشه چي ؟
بله ؛ اشتياق دومِش ؛ عشق مطلق . . به دوشيزه " آدِل بلانسک " بود
علاقه ي شديدي که اون دختر . . با اين چند کلمه بهش دامن زد
به نام کي امضا کنم ؟
. . براي . . زو . . بو . بوبو روسکي
شايد بد نباشه اسم کوچيکتونو بگين ؟
. بله
که چي باشه ؟
. " آندرژ " ؛ با " ژ " مثل " ژيان "
. اين يکي رو خيلي دوست دارم
! منظورم " ژيانِ"ـه
. اوه
! متشکرم
آندرژ زوبورسکي " ؛ " . بدون شک علم و دانش رو فراموش کرده بود
اما براي " آدل بلانسِک " و . . حس شوخ طبعيش
ماجراي کاملا جديدي براش پيش اومد ؛
ماجرايي که هيولاي کمتر و مرموزي بيشتري داشت
از وقتي ناشر کتابش ؛ . . اونو براي پخش کتابِ جديدش
به اسم " معماي آخرين اينکا " ؛ . . . به " پرو " فرستاده بود ، ماجرا شروع شد
. . چيزي که بايد درمورد " آدِل بلانسِک " بدونين
. . تا بتونين به معني واقعي درکش کنين
اينه که اون هميشه دنبال غريزه اش ميره . نه حرف ناشر کتابش
عزيز " ؛ چند ساعت تا " جايي که قرارداريم باقي مونده ؟
با اين گرماي هوا ؛ . " لااقل شش ساعت ؛ خانم " آدِل
. خيلي خوب . راه بيفتيم
تکون بخور " به عربي چي ميشه ؟ "
. " ميشه " يالا " ؛ خانم " آدِل
. " يالا "
و ؛ " کونتو تکون بده " و اگه راه نيفتي مُردي " چي ؟ "
! وايسا
خودشه ؟
. فکر کنم
. خيلي خوب
. . توي همچين گرمايي
. بايد آب زيادي بنوشيد . . .
. اينا همون دوتا مردي هستن که بهتون گفتم
چطوره قبل از پايين رفتن يه فنجون چاي بخوريم ؟
به نظرت شکل کسايي هستم که چايي ميخورن ؟
اينجا ؛ اتاق مقبره اس ؟
. هنوز بهش نرسيديم
امعا و احشاي اجساد روي قربانگاه بيرون آورده ميشده . و اعضاي دروني بدن ؛ درون اين ظرفها گذاشته ميشده
بعدش ؛ بعداز يه شستشوي سريع ؛ خشکشون ميکردن . صورتشونو درست ميکردن و لباس ميپوشوندن
اين براي چي بوده ؟
. دستگاه دوزندگي لباس مخصوص هرجسد
جسد اونجا قرارميگرفته و . . بعدش اون دستگاه
. دويست لايه باند رو دورش ميپيچيده
البته بين هر لايه با لايه ي بعدي ؛ . روغن مالي هم ميشده
چه نوع روغنيه ؟
نميدونم ؛ . اما اثر خيلي خوبي روي پوست ميذاره
! پيداش کردم
آره ؛ خودشه ؛ آقايان ؛ . نقشه هاي گنجتونو بيارين جلو
. . مرگ " ؛ "
تنها راهيه که . . . به " تولد " ختم ميشه
. سفرت اينجا تموم ميشه عزيزم
. . براي تشکر از همکاريت
. جونتو نميگيريم . . ! بزن به چاک
! عجب مهمون نوازي مصري اي
. صحيح ، اما اين آقا مصري نيست
. . عاليه
مخلوط ويژه ي قابل اشتعالي . از ترکيب روغن و نفت
. يه ذره اش ميتونه يه آتيش حسابي به پا کنه
وقتي حرفاتونو زدين . و تصميمتونو گرفتين خبرم کنين
. ببخشيد
. همونطوريکه فکرشو ميکردم
! دوشيزه . . بعداز رسيدگي با دقت
به اين نتيجه رسيديم که . . . درخواستِتونو قبول کنيم
اجازه بدين ابراز احساساتمو . به وقت ديگه اي موکول کنم
. اون ديگه درسته
يه دقيقه وايسا ببينم ؛ اين چيزا رو از کجا يادگرفتي ؟
. فقط دو راه براي يادگيريشون هست . مصري باشي يا مصري خوندنو ياد بگيري
! فوق العاده اس
! الله اکبر
. . ايناهاش
! عجله کنيد ! اون پايين هستن
حتي بدون درپوش سنگي ؛ بازم خيلي سنگينه ؛ چطوري ميخواين از اينجا بيرونش ببرين ؟
مقبره هايي مثل اين ؛ . هميشه يه راه ورودي و يه راه خروجي دارن
. راه خروجي رو پيدا کنين
. " بله ؛ دوشيزه " آدِل
. بازش کن
. هِي ، صبر کن
. باز کردن مقبره ي يک فرعون ؛ توهين به مقدساته . ممکنه بخاطر اين کار ؛ شما رو دار بزنن
ببينم ؛ دزديدن طلاهاش چه مجازاتي داره ؟
. هيچي
! حواست باشه ؛ جادوگر
. من اينجا رو بدون طلا ترک نميکنم
. ميترسم حق با تو باشه
. " پول ؛ خوشبختي نمياره " عزيز ! بازش کن
اون فرعونيه که دنبالش بودين ؟
. نه ؛ يه دکتره
. تکون نخورين
. . اگه باعث دلگرميتون ميشه ؛ دوشيزه
. ممکنه يه کم دير اومده باشين . . .
اما ؛ من ؛ يه موسسه ي تخصصي . . در قاهره ميشناسم که
دکتراي اونجا خوشحال ميشن . . . شما رو معاينه کنن
من حالم خوبه ؛ متشکرم ؛ بجز اينکه در حضور حضرتعالي . " مقداري حالت تهوع بهم دست ميده ؛ پروفسور " ديولويلت
هنوزم همون حس شوخ طبيعي نيش دارتو . داري " آدلِ" عزيزم ؛ اينجا بهش احتياج پيدا ميکني
. . در اين بين
بهم بگو براي چي يه خبرنگار بزرگي مثل تو اينجا داره مقبره ها رو غارت ميکنه ؟
. غارت نميکنم ؛ قرض ميگيرم
البته ! داري ميبريش بيرون ! تا يکم هواي تازه بخوره
پاتوموسيس " ؛ " . . يه پروفسور پزشکيه
. " پزشکي شخصي " رامسِسِ دوم . .
بزرگترين متخصص پزشکي . در مصر باستان
خوشبختانه ؛ . به تجربياتش احتياج دارم
ببينم ؛ دنبال علاجي براي بشريت هستي ؟
. نه ؛ فقط براي خواهرم . اون مريضه
! چقدر باملاحظه و سوزناک
اما . . اين فکر به ذهنتون نرسيد که اين جناب پروفسور ، مُرده تشريف دارن ؟
. خودم متوجه شدم ؛ متشکرم
چطور ميخواي زنده اش کني ؟
اجازه دارم ؟
" آيا زندگي پس از مرگ وجود دارد ؟ " کتاب اون مرتيکه ي پير احمق " اسپراندو " ؟
. به زحمت ميتونه روي صندليش تکون بخوره
قبل از اينکه اين موميايي باستاني رو زنده کنه ؛ ! خودش خواهد مُرد
! درست صحبت کن
. . موميايي ها ؛ همه ي حرفامونو ميشنون
. و از بي احترامي کردن متنفرن . .
! داري منو ميترسوني . . بعدازاون " هيولاي يخي " ؛
! حالا ديگه رو به " زامبيِ ماسه اي " آوردي
. مراقب باش ؛ خيلي بدخلقه
. . آدل " عزيزم "
اعتراف ميکنم يکي از کساييم که . . با اشتياق کتابهاي شما رو ميخونه
اما اين يکي ديگه ابلهانه ترين . داستانيه که تاحالا تعريف کردي
! از اينجا ببرينش
No comments yet. Be the first to leave one.