The first 200 lines.
بابا (پدر)
هر سال برایت نامه می نویسم.
از وقتی مامان من رو سوار ماشین کرد، هر سال
دماغم به پنجره فشار داد،
و ما از تو دور شدیم
مدام می گفت میریم خونه
خیر
واقعا؟
واقعا
نکن.
باشه برو
اجازه دهید فقط از طریق این.
چای؟
چای ساعت چهار
فراموش کرده بودم
چطوری؟
من خوبم مامان من خوبم
****
برایت نامه می نویسم تمام وقت.
توی سرم روی دیوارها.
پس یادم می آید.
پس فراموش نکن
سلام خانم کیو -میکو.
از دیدنت خوشحالم.
بیا، بیا، بیا.
نه، بعداً می گذرم. من تازه وارد شدم،
فقط میخواستم بدونم چی شده؟ او چطور است؟
داشت پاکودا درست می کرد.
گرما را بالا گرفته بود، تابه پر از روغن را فراموش کرده بود. آتش گرفت.
آتش نشانی؟
آره، آتش نشانی، خدمات اجتماعی، تامین اجتماعی، شورای محلی.
آنها خواستار نیازسنجی شده اند.
اون چیه؟
- یک آزمایش برای اینکه ببینید آیا می توانید از خودتان مراقبت کنید؟
اوه، بگذار حدس بزنم. او فقط آن را شکست.
بهتر از اون
برای انجام آن باید موافقت کنید.
او این کار را نکرد.
هی گفتم بیا من نگفتم آسان است.
خب انگار خودشه
او در مقابل غریبه ها چنین است.
خوب من نمی توانم او را اینجا نگه دارم، می دانید.
میدونم هندی نیست این کاری نیست که ما در خانه انجام می دهیم.
بله در خانه، او در یک خانواده مشترک خواهد بود.
جایی که به کسی ده، بیست هزار روپیه می پردازی
یک ماه برای ماندن با او تمام روز.
شما به خانه مراقبت فکر می کنید، نه؟
آره
صبر کن
من نمی توانم.
سه ماه.
سه ماه صبر کن
من توان پرداخت آن را ندارم.
لطفا
فقط سه ماه بدون خانه مراقبت
و بعدش دیگه هیچی نمیگم
چیزی شنیدی، نه؟
چی؟
خانه را زنده نگه داشتم. به یاد من
از مدرسه میام خونه
بابا (پدر)؟
چرا بیدارم نکردی؟
فکر کردم خسته ای، نه...
چه اتفاقی برای چای افتاد؟
منتظرت بودم
فراموش کردی، نه؟
بله
سلام تو کی هستی؟
چرا آن را خاموش نمی کنی؟
هر بار که آشپزی می کنم این اتفاق می افتد. سپس خود به خود خاموش می شود.
شما به محض اینکه به خانه برگشتید رفتید و لاکسمی را ملاقات کردید .
ما باید صحبت کنیم.
بعدا بعد از شام صحبت می کنیم.
یادداشت دارم
چرا این همه هایلایتر دارید ؟
من آنها را دزدیدم.
آنها را دزدیدی؟
آره بی بی سی بیش از حد سفارش می دهد.
اجازه دارم؟ -آره
اون چیه؟
این یک دیکتافون است.
بله، می دانم که دیکتافون است، اما برای چه استفاده می کنید؟
من از آن برای موسیقی خود استفاده می کنم.
من فکر می کردم که شما به طور سنتی قرار نیست .
همه چیزهایی که یاد گرفتیم درست نبود، می دانید.
علاوه بر این، من دوست دارم یادداشت برداری کنم.
امروز آنامیکا می آید. فردا تمرین بیمپالاسی را انجام می دهیم.
روز بعد، آنامیکا می رود.
ما کی هستیم؟
نوارها را از کجا تهیه می کنید؟
این یک دیجیتال است.
لاکسمی چطوره؟
لاکسمی...
خارش؟
..خودش است خوبه
او یک دروغگو و یک دزد است.
من مطمئن هستم که او در زمینه مواد مخدر تجارت جانبی انجام می دهد.
کاش می دانستم
او به شما خواهد گفت.
نگران نباشید. اون خودش بهت میگه
باشه چیکار کنیم
قرار نیست کاری انجام دهیم.
آتش سوزی شد.
بله
در روز شنبه
آتش سوزی شد.
و به نظر شما چه کسی به آتش نشانی زنگ زد؟
که او به شما نگفته است، نه؟ -نه
من انجام دادم.
بهشون زنگ زدم
نگاه کن
میدونم حالم خوب نیست، زوال عقل دارم،
اما من همچنین می دانم که به اندازه کافی خوب هستم.
من آنقدرها بیمار نیستم.
خوب برای چی کافیه؟
برای ماندن در اینجا. تا از خودم مراقبت کنم
اینجا...
من به زودی به یک مراقب نیاز دارم، شما باید برای آن امضا کنید.
و سپس؟
سپس می توانید خاکستر مرا به هاریدوار ببرید یا فقط آنها را پیک کنید.
در پایان، این تنها کاری است که باید انجام دهید.
خب حالا؟
حالا هیچی تو برو
اینجا چیزی نیست، چیزی برای دیدن نیست.
آیا می توانم صورت حساب های بانکی را ببینم؟
مطمئنا
کی میری؟
و
آیا به توالت می روی؟
************!
مامان چیکار میکنی؟
میکو، نگاه کن- تاکسی پیدا نمی کنم. تلفن برای یکی
گوشی من در خانه است
بگیر، داره دیر میشه عجله کن
کجا میری مامان؟
ضبط بی بی سی 4. فراموش کردی؟
بیرون سرد است، اینطور نیست؟
ما مجری هستیم، میکو.
میمون ها روی یک رشته.
صاحبان چوب را نشانه می گیرند... آی برقص!
و ما می رقصیم.
یک ثانیه، آیا این ضبط Aaj ka Sangeet است؟
بله -مامان امروز نیست. فردا است.
دروغ میگی
چگونه می توانم نام نمایش را بدانم؟ سالهاست که اینجا زندگی نکرده ام
مطمئنی میکو؟ -بله!
چون بی بی سی، می دانید، پرداخت چهل پوند است.
میدانم، چهل پوند، میکو. چهل-
فردا فردا است. ضبط فردا هست
قسم می خورم.
سوگند؟
قسم می خورم.
فکر نمی کنم شما کلیدها را دارید؟
من واقعا متاسفم، ما حتی وارد نمی شویم -
باید پاهایش را خیس کنیم. -سلام بتا
سلام خاله
ما در حال حاضر چندان دوستانه نیستیم. -آره متوجه شدم
متشکرم.
بیا
شکر؟
چند تا؟
عیسی، خانم N! -هی شروع نکن
همه می خواهند روی قند خون من دستشان را بگیرند .
صبر کن شما دیابت دارید؟
این یک افسانه است.
چه، دیابت به طور کلی یا شما به طور خاص؟
هر دو
اگر فکر می کنید او در حال غیرقابل کنترل شدن است،
دو قطره را در یک لیوان آب بریزید.
حدود 10 دقیقه طول می کشد.
**** آیا می توانم گوشی شما را قرض بگیرم؟
اینجا می گوید به بیماران زوال عقل ندهید ؟
من تجویز نمی کنم
برای اورژانس است
وقتی واقعاً به آن نیاز دارید، یک ترمز دستی،
و بیش از دو قطره نیست.
خانم ن این قانونیه؟
عادت کن به او یک لیوان آب بدهی،
میدونی، پس طبیعیه
ضد روان پریشی. من تقریبا تحت تاثیر قرار گرفته ام.
بیمه است
باید ببرمش خونه
برایت دمپایی می آورم
و ماسک بخر
ماسک ها؟
نمیتونی جدی باشی در چین است.
بیمه است مثل اون.
اوه، کلیدها رو به ما میدی؟
من، اوه...
من کلید ندارم
من تماس میگیرم مشکلی نیست.
چه کسی آنها را گرفته است؟
خب؟
فکر کردم آنها را رها کنم.
فکر کردم دوست داری نگهشون داری
من یک مجموعه ساخته بودم، یکی دیگر. پس...
بیا داخل؟
شاید بعدا
مناسب خودت
فکر می کنم یک تشکر به شما بدهکارم.
No comments yet. Be the first to leave one.