Exit the Dragon, Enter the Tiger

Exit the Dragon, Enter the Tiger (天皇巨星)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Exit the dragon enter the tiger 1976
A Commentary by Mitic
ترجمه و زیرنویس از مهدی عطایی [email protected]

Tags

other
Published on: 2026-08-01
Downloads: 6
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫کات! خسته نباشی بروس، یه استراحتی بکن.

‫بقیه بچه‌ها، ‫ما اینجا مستقر میشیم.

‫- یه نوشیدنی خنک می‌خوری؟ ‫- نه، ممنون.

‫خیلی خب، پس یکم استراحت کن.

‫- هی، دیوید! ‫- سلام، از دیدنت خوشحالم.

‫- سلام، سلام. ‫- چطورین بچه‌ها؟

‫- سلام! ‫-

‫- سلام. ‫- به به، سلام.

‫- اوضاع چطوره، ببر؟ ‫- از دیدنت خوشحالم، اژدها.

‫بیا بشین.

‫برنامه‌ت چیه؟ ‫می‌خوای برگردی سنگاپور؟

‫باید به کلاس‌های ‫کونگ‌فوم برسم.

‫فردا راهی‌ام.

‫ببر، راستش... یه تماس‌های ‫عجیبی داشتم.

‫تماس تلفنی؟ ‫خب، تو یه ستاره سینمایی.

‫آره، ولی اینا ‫طرفدارام نیستن.

‫- ‫- بروس، حالت خوبه؟

‫خوبم...

‫اما اگه اتفاقی ‫برام بیفته...

‫تو جانشین من می‌شی.

‫و یادت نره، ‫همیشه باید مثل من،

‫شرافت هنرهای رزمی ‫رو حفظ کنی.

‫این لباس رو بپوش ‫و قدرش رو بدون.

‫حتماً.

‫حالا، وقتی برگشتی سنگاپور،

‫روی اون لگد چرخشی‌ت کار کن.

‫یه خورده ضعیفه.

‫- روش کار می‌کنم. بی‌نقص میشه. ‫-

‫پس... خدانگهدار.

‫گوینده: ‫عزاداران...

‫بسیاری که تمام طول شب ‫به سوگ نشسته بودند،

‫اکنون برای ادای احترام آخر ‫صف کشیده‌اند.

‫خانواده، دوستان و دوستداران،

‫برخی از سرزمین‌های دور... ‫رم، توکیو، لندن...

‫همه از این فاجعه‌ی ناگهانی ‫در بهت و حیرت فرو رفته‌اند.

‫عشق بروس لی ‫به هنرهای رزمی

‫شاید تنها با عشق او ‫به دوستانش برابری می‌کرد.

‫به عنوان اژدها،

‫می‌گفتند خیلی‌ها از او حساب می‌بردند، ‫اما همه دوستش داشتند.

‫نه.

‫استاد، فکر می‌کنین ‫کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه باشه؟

‫آخه مرگش خیلی ناگهانی بود.

‫اگر می‌گفتن... ‫که مریض بوده، یه چیزی...

‫ولی نبود، پس شاید ‫موضوع دیگه‌ای در کاره.

‫شاید حق با تو باشه.

‫باید بفهمم قضیه ‫از چه قراره،

‫و اگر توطئه‌ای در کار باشه، ‫انتقام می‌گیرم. انتقامشو می‌گیرم!

‫اصلاً نمی‌تونم باور کنم ‫که دیگه بینمون نیست.

‫باورنکردنیه که

‫همین چند وقت پیش ‫توی استودیو...

‫ازش خداحافظی کردم ‫و رفتم، و...

‫و...

‫و حالا تنها چیزی که برام مونده اینه، ‫لباسش...

‫گفت قدر این لباس رو بدونم.

‫بهم گفت شرافت ‫هنرهای رزمی رو حفظ کنم.

‫به خدا قسم که این کارو می‌کنم!

‫چرا این اتفاق افتاد؟!

‫آخه چرا، نمی‌فهمم!

‫- استاد. ‫- بله.

‫باید اینو درک کنید...

‫من می‌پرستیدمش.

‫دیوید.

‫- دیوید، نباید خودتو ببازی. ‫- فقط باید بفهمم...

‫بروس چطور مُرد.

‫شاید... واقعاً توطئه‌ای در کار بوده.

‫متأسفم. ‫باید برگردم هنگ کنگ.

‫دیوید... مراقب خودت باش.

‫این...

‫از این لباس...

‫با جون و دلم... محافظت می‌کنم.

‫دیوید...

‫اگه به کمکم نیاز داشتی، ‫من اینجام...

‫منتظر.

‫همیشه.

‫کیا، حالا فقط تو برام موندی.

‫- اینجا شبکه سی‌تی‌وی هنگ کنگه. ‫-

‫خبرنگار: ‫ما اینجا در بیکون هیل هستیم،

‫بیرون منزل ‫ستاره سینما، سوزی یانگ.

‫گزارش‌ها حاکی از آن است که بروس لی ‫چند روز پیش به طرز مشکوکی درگذشت.

‫مرگ ناگهانی او ‫کل جامعه را

‫در بهت و سردرگمی فرو برده است.

‫و هنوز بازار شایعات ‫و گمانه‌زنی‌ها داغ است.

‫هم‌اکنون خبر دیگری ‫به دستمان رسید.

‫سوزی یانگ اقدام ‫به خودکشی کرده است.

‫سعی می‌کنیم در اسرع وقت ‫اطلاعات بیشتری در این باره کسب کنیم.

‫هی، نگاه کنین! ‫فیلیپ نوله!

‫و این هم رئیس ‫استودیو سامیت، فیلیپ نول.

‫پلیس میگه مرگش ‫طبیعی بوده.

‫هیچ چیز مشکوکی در کار نیست.

‫هیچی؟ اصلاً هیچی؟

‫این چیزیه که اونا میگن.

‫اما این واقعیت که اون تو خونه ‫سوزی یانگ مُرده

‫یکم نگرانم می‌کنه.

‫دارم به شک می‌افتم.

‫چه شکی؟ می‌خوام بدونم.

‫منم اینجام تا همین رو بفهمم.

‫هنوز نمی‌دونم.

‫ولی میگن یه مقدار مواد مخدر ‫توی محل پیدا شده.

‫دروغگوهای کثیف.

‫منظورم اینه، حالا که اون مُرده...

‫اشتباه برداشت نکن.

‫نمی‌خوام بگم بروس ‫تو کار مواد بوده.

‫- تو باید اینو بهتر بدونی. ‫- ولی اونا این کارو می‌کنن.

‫نه، بعید می‌دونم.

‫باید جلوی این چرت و پرتا رو بگیریم.

‫خب، اون آدم معروفی بود.

‫و واسه همینه که سعی دارن ‫اسمش رو لکه‌دار کنن؟

‫طبق گزارش‌ها، می‌دونیم

‫که مرگش در اثر ‫یه بیماری ناگهانی بوده.

‫اینو می‌دونم...

‫اما یه دلیل ‫محکم‌تر می‌خوام.

‫بیماری ناگهانی؟ ‫یعنی چی؟

‫لخته شدن خون؟ سکته قلبی؟ ‫حین معاشقه؟

‫سوزی یانگ می‌تونه ‫جواب این آخری رو بده.

‫- تو بیمارستانه؟ ‫- جورج: آره.

‫که اینطور.

‫و چرا سعی کرده ‫خودکشی کنه؟

‫اینش عجیبه.

‫مواد مخدر توی خونه‌ش.

‫حتماً بیشتر از ما می‌دونه. ‫این یه چیز قطعیه.

‫چرا باهاش حرف نزنیم؟

‫منطقی‌ترین کار ممکنه.

‫بالاخره باید از یه جایی شروع کنیم.

‫خب، حالا...

‫با این ذهن خلاقی که داری،

‫واقعاً باید ‫خبرنگار می‌شدی.

‫حق با توئه. ولی اول، ‫سعی می‌کنم یه کارآگاه باشم.

‫فکر کنم بهتره ‫یکم استراحت کنی...

‫تا من یه سر به خانم یانگ بزنم.

‫سعی خودمو می‌کنم، ولی بعید می‌دونم ‫بتونم.

‫با من کاری داشتی؟

‫مرد: از رئیس بزرگ توی آمستردام ‫پیغام رسیده.

‫باید یه نوار رو پیدا کنیم،

‫که ظاهراً هنوز ‫دست سوزی یانگه.

‫سوزی یانگ؟

‫مرد: ‫بله. مثل اینکه اون

‫صدای مکالمه‌ای رو ضبط کرده ‫که ما توش سعی داشتیم

‫از بروس لی اخاذی کنیم تا ‫برامون مواد جابجا کنه.

‫خب چرا باید ‫همچین چیزی رو ضبط کنه؟

‫مرد: فقط می‌دونم که ‫اون عوضی ضبطش کرده.

‫حالا داره به عنوان یه جور ‫تهدید علیه ما ازش استفاده می‌کنه،

‫انگار خودش کم ‫دردسر برامون درست کرده.

‫حالا، با مرگ بروس، ‫پای پلیس میاد وسط.

‫بارون می‌ترسه اگه نوار بیفته دست پلیس، ‫کل تشکیلاتمون لو بره.

‫پس، مطمئن شو ‫که اون نوار رو گیر میاری.

‫دردسری درست نکن. ‫فهمیدی چی میگم، برو بیارش.

‫ولی خیلی مراقب باش، ‫شیرفهم شد؟

‫مهمه. ‫بهتره سریع بجنبی.

‫من اون نوار رو می‌خوام.

‫مشکلی پیش نمیاد.

‫هوم، پیداش می‌کنیم.

‫سلام، دیوید.

‫اوه، سلام.

‫چه خبر؟ ‫چی دستگیرت شد؟

‫هنوز تو بیمارستانه.

‫ولی حالش خوبه.

‫اما یه اتفاقات ‫خیلی عجیبی داره میفته.

‫می‌تونی مطمئن باشی ‫که به یه سرنخ‌هایی رسیدیم.

‫منظورت چیه، عجیب؟

‫خب، پلیس داره از ‫بیمارستان محافظت می‌کنه.

‫نمی‌ذارن کسی بره تو یا بیاد بیرون.

‫جورج، این اقدام به خودکشی ‫و مرگ بروس...

‫فکر می‌کنی ربطی به هم دارن؟

‫فکر می‌کنم ‫یه خبرایی هست.

‫- مثل چی؟ ‫- هنوز نمی‌دونم.

‫شنیدم سوزی یانگ ‫دوست‌پسرای زیادی داشته.

‫ها! به عنوان یه ستاره سینما، ‫باید دوستای زیادی داشته باشه.

‫در این صورت، ‫میریم سراغ یکی‌شون.

‫تو که خبرنگاری، ‫برات راحت‌تره.

‫جورج، به کمکت نیاز دارم. ‫بهت اعتماد دارم.

‫هر کاری از دستم بربیاد ‫برات انجام میدم.

‫خودت اینو خوب می‌دونی.

‫ولی بهت بگم که من ‫کارآگاه نیستم، حرفم رو باور کن.

‫چند تا تماس عجیب. ‫حالا، یادم اومد!

‫دیوید!

‫منظورت چیه، تماس‌های عجیب؟

‫هی، دیوید! ‫کجا داری میری؟

‫میرم همون‌جایی که ‫میگن بروس اونجا مُرده.

‫هی، مراقب باش.

‫سوزی یانگ دوستای ‫خطرناکی داره،

‫و بعضی‌هاشون می‌تونن ‫برامون دردسر بزرگی بشن.

‫اوه؟ اینطوری که ‫خیلی جالب‌تر شد.

‫هی!

‫هوم.

‫اوه!

‫- شما کی هستین؟ ‫- میشه یه کم به ما اطلاعات بدی؟

‫- که اینطور؟ ها؟ خبرنگاری؟ ‫- هوم.

Exit the Dragon, Enter the Tiger subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left