The first 200 lines.
شام حاضره!
برای تمام خانواده سوشی درست کردم.
خب، ام... اکسل، امروز مدرسه چطور بود؟
اوهوم.
چیزی یاد گرفتی؟ یا شاید تو شیطنتها شرکت کردی؟
اوهوم.
اوهوم.
فلرک میگه "با-کوک-ا-زودل."
باشه بچهها، کافیه.
-ما توافق کردیم،
سر میز شام هیچ دستگاهی نباید باشه.
-پس اصلا غذا خوردن چه فایدهای داره؟ -
دارم ازت میخوام گوشیتو بذاری کنار.
حالا بهمون بگو، امروز تو مدرسه چی شد؟
-اونا ازم خواستن گوشیمو بذارم کنار. -
من گفتم، "نه."
من نمیتونم با پسر خودم ارتباط برقرار کنم.
اون ۲۴ ساعت شبانهروز سرش تو گوشیه، با این حال حتی یه بار هم به من زنگ نزده.
دلم میخواست یه بارم شده تصادفی بهم زنگ بزنه.
چرا فقط ما تو این خانواده با این مشکل روبروییم؟
دوایت؟
دوایت!
گفتم لباس خوابتو بپوش!
ما باید یه راهی پیدا کنیم تا باهاش ارتباط برقرار کنیم.
اگه یکی از اون ویدئوهای رقص جذاب رو بذارم چی؟
هو، اوه، اوه. هو، هو، هو-هو. هو!
شوهر، تو که نمیتونی برقصی.
چرا که میتونم. دکترم اجازه داده.
هو، هو-- اوه! اوه!
وقت خوابه، کیوبرت!
اوه، دردسر.
باید از یه واقعیت موازیِ لعنتی بیارمش.
وقت خوابه، کیوبرت!
اوه، دردسر.
اون تو یه واقعیت موازیِ موازیه.
لیلا، من نگرانم که بچههای مردم
دارن زیاد از حد با دستگاههاشون وقت میگذرونن.
بچهها. مگه نه؟
بله.
همین فکرو میکردم.
گل گفتی، رفیق.
بهش میگن "اعتیاد به صفحه نمایش".
و داره جامعه رو نابود میکنه!
-وو-هو! برو رایتی!
دیگه واقعا خستهام از این وضعیت.
-دنایفای رو فعال میکنم.
تو بدی!
برای دو ساعت آینده، همهتون آفلاینید.
برید بیرون بازی کنید!
یه دنیای بزرگ و زیبا اون بیرونه.
اوف!
بابا، من حتی به زور میتونم اون کبوترو کنترل کنم.
این دنیا نیاز به یه بهروزرسانی داره.
بدجور بهش نیاز دارم، بچهها.
من نتمو میخوام!
هی، گیگ دارم!
آپلود، دانلود... چی میخوای؟
5G داری؟ یه نیکل میخوام.
بابا، من 10G دارم.
میخوای با یه کم پارازیت قاطیش کنم؟
نه، فقط بهمون وصل شو.
-خیلی ترسناکه، نه؟
سلام، اسم من بندر و من یه معتاد در حال ترک صفحه نمایشم.
اگه در حال حاضر داری از یه دستگاه دیگه استفاده میکنی
علاوه بر اون چیزی که داری منو باهاش میبینی،
پس تو یه عوضی مریض و مریض هستی.
پس یه دستگاه سومی بردار و الان بهم زنگ بزن.
با هم از این مرحله رد میشیم،
فقط من، تو و کارت اعتباریت.
اصلا، گمشو!
سکس تلفنی هم موجوده.
اعتیاد به صفحه نمایش.
هر بار که میبینمش، فقط تحملش یکم آسونتر میشه.
خب، حداقل اینجا تو بیمارستان، از دستگاههای مسخرهشون خلاصن.
-هی، اینو ببین!
شرط میبندم میتونم تا ۱۵۰ برسونمش.
اوه آره؟ ۱۷۰! ضربانمو بخور!
دست از ویدئو گیم کردن ضربان قلبتون بردارید!
-اوه! این دیگه آخرین حدشه.
بیاید، ای پدر و مادران همدرد.
بیاید برگردیم عقب و بچه دار نشیم.
-اوه، آره! -گفتی که.
وایسا، یه ایده دارم.
یه ایده واقعا بده، ولی از مال اون بهتره.
سلام، بچهپرروها.
به "ترسیده از صفحه نمایش" زپ برانیگان خوش آمدید.
یک برنامه فشرده دو هفتهای برای ترک دادن شما از دستگاههاتون.
و برای اینکه واضح باشه،
شماها اونایی هستید که باید ترک کنید.
منم اونیم که ترک میده.
سوالی هست؟
"چرا،" شما میپرسید، "نادرترین دریاسالار DOOP
داره یه اردوی بچهها رو اداره میکنه؟"
من نشنیدم کسی اینو بپرسه.
چون جوونای امروز نمیتونن الزامات تناسب اندام DOOP رو برآورده کنن.
تو روزگار قدیم، سربازای جدید شبیه من میاومدن.
کیف، گن منو سفت کن تا ببینن من چه شکلیم.
و بفرمایید، من اینجا در مقابل شما ایستادم، یه آدونیس.
وقتشه. دستگاهها تو کیف،
بازندهها سوار اتوبوس.
بیا! یه بازنده دیگه گیرمون افتاد.
هی!
من چیکار کردم؟ هیچی! -
تو هم دست کمی از بقیه نداری،
تازه بدتر.
سوار اتوبوس بدبختها شو.
خب، رفیق،
این آخرین باره که فعلاً با هم حرف میزنیم.
مراقب خودت باش! -موفق باشی پسرم!
مراقب مارای سبز باش!
دوستت دارم، بندر! -
اون فلز براق...
مؤخرهمو گاز بگیر!
خب، لابرابرا، حالا که بچهای دور و بر نیست،
این بهترین فرصته واسه...
شب زنونه!
منتظرم نمون، هرمس.
ووهو! -بریم که داشته باشیم!
آه، اصلاً کی اونا رو میخواد؟
ما خودمون میتونیم شب زنونه خودمون رو داشته باشیم. مگه نه، رفقا؟
آره، میتونیم! -لازمش داریم!
من راننده امشب میشم!
اینجا تو ریموتوس وایفای نداریم. -
با این حال، من دستگاههاتون رو بالا میبرم،
بالای این میله رقص طبیعی،
فقط به یک دلیل و فقط به یک دلیل:
تا حرصتون رو دربیارم.
داره جواب میده.
اوف!
من شهرهای کامل بازی موبایلی رو با آبنبات ساختم،
ولی نمیتونم یه چادر احمقانه رو سر هم کنم؟!
ما چطور باید این کار رو انجام بدیم
اگه نتونیم یه ویدئو از چگونگی انجامش ببینیم؟
آه، این یعنی زندگی سخت.
اگه کسی کارم داشت، تو یورت خودم دارم لایهبرداری میکنم.
بعد ماندی گفت: "تختم رو مرتب کنم؟ ولی من که همین الان تخت دارم."
فهمیدی؟ -اوه، این
به بانمکی وقتیه که دوایت هم همین حرف رو زد.
خیلی خندهداره.
حالا میتونیم راجع به چیز دیگهای حرف بزنیم؟
چی میگین اگه هرکی اسم بچه آورد، باید بخوره؟
حتماً! -بزن بریم!
چه کیفی میده.
از وقتی بچهدار شدم، روزا بیرون نیومده بودم که مشروب بخورم.
اوه!
ها! شدی عین دوایت بعد از اینکه بهش روغن جگر بزغاله دادم.
اوه اوه.
بچه، بچه، بچه!
هی! اوه! ماشین پارتی!
یالا، کیف، تو مون روف اخم و تخم نکن!
خب، فکر کنم میتونم برای مدت کوتاهی نگران پسرم نباشم.
فردا کل روز رو وحشت میکنم.
همین خوبه.
زویدبرگ؟! قرار بود تو راننده باشی!
اوف. خدای ناکرده راننده یه ذره هوای تازه بخوره.
خرد کردن هیزم تا وقتی انجامش ندادی باحال به نظر میرسه.
آخ!
درست تو سوراخ عقبیام.
سوراخ آنتنم!
ای کاش گوشیم پیشم بود،
تا اینو واسه کلیپای "هیزمشکنهای ضایع" فیلم بگیرم.
آخ!
کمپرا، رمز روشن کردن آتیش، پشتکاره.
ولی گاهی وقتا جا زدن هم کارسازه.
من به هر حال خورش سرد رو ترجیح میدم.
خورش سرد، خام.
ببین... این شاید بتونه آبرومو برگردونه.
چطور به نظر میام؟ -اسپورکی.
با دل سیر بخورید، کمپرا.
چون فردا سحر، میریم واسه شکار اون اسنایپ مکار.
مکارِ چی چی؟
خودش.
اسنایپ رو سخته توصیف کرد،
با این حال کاملاً واقعیه.
چنگالهای یه عقاب رو داره،
دندونای نیش یه افعی، پرهای یه بالش،
و کفلهای قرمز عصبانی یه بابون عفونی.
این شکار آدمای خسته میشه،
پس قبل از طلوع آفتاب یه چرتی بزنین.
ببین، طلوع آفتاب!
پس شکار شروع شد.
من یه چرتی میزنم.
اون چی بود؟!
فکر کنم صدای یه اسنایپ شنیدم!
فکر نکنم شنیده باشی.
چون فکر کنم زپ از خودش درآوردش.
آره. من یه بار هم اسم اسنایپ رو نشنیدم.
در حالی که من یه بچه دوازده سالهام.
آخ جون، خورشید داره میتابه.
آخیش!
بندر، تو آنتن داری!
اون داره از خورشید اینترنت میگیره!
این ستاره حتماً یه رله تو شبکه مرکزی ستارهایه.
هی، داشتم تو ردیت میچرخیدم!
اگه دستگاههامون رو پس بگیریم،
میتونیم از سیگنال اون استفاده کنیم.
اوه، من یه هاتاسپاتباتم!
یالا بندر. یالا بندر. یالا بندر.
آره. همینه.
حالا فقط رمز بندر رو لازم داریم.
No comments yet. Be the first to leave one.