The first 200 lines.
لطفاً، یه سوءتفاهمی پیش اومده
زنی که باعث دستگیریم شده، هفت سال بهم دستمزد نداده
نمیشه بهش اعتماد کرد
من قاضی نیستم، عزیزم
میتونی لطفاً برای کسی از طرف من خبری بفرستی؟
الفی بارو. اون توی عمارت پنوود برای لیدی پنوود جدید کار میکنه
دوستِ همکارت یا هر کسی که ممکنه از طرف تو حرف بزنه
بگذریم از اینکه بعیده حرفشون رو باور کنن
اگه اون بانویی که منو دنبالت فرستاده کارهای باشه
مطمئن میشه هر کسی که ازت دفاع کنه، زندگیش نابود بشه
پس، من میتونم دنبال هر کسی که بخوای بفرستم
اما بهتره مطمئن باشی که براشون میارزه که خودشون رو به دردسر بندازن
نه، حق با شماست
پتو رو بردار
اگه محکوم بشی
در بهترین حالت، بقیهی عمرت رو پشت میلههای زندانی
اعضای عزیزِ جامعهی اشرافی
علیاحضرت ملکه با دعوت سخاوتمندانهشون به شما افتخار میدن
تا در مهمترین رویدادِ فصل شرکت کنین
این هم مثل بقیهی مهمونیهای رقصیه که ملکهتون برپا میکنه
باشکوهترین شبِ سال
پر از نمایش، زرقوبرق، لذتهای خاص و اینجور چیزها
حضورتون الزامیه، خوشپوشیتون هم واجب
غیبتتون بدون دلیل موجه، ثبت میشه
حداقل این فصل یکم جای امیدواری داره
حالا که ما عزاداریم
حداقل ازمون انتظار نمیره توی مهمونی رقص ملکه شرکت کنیم
پوزش میخوام، فقط میخواستم... البته. خیالم راحت شد
دوری کردن از این مراسمها، یکی از محبوبترین کارهای مشترک من و جان بود
اوه، بله. توجه داشته باشین که این مراسم
به افتخار لیدی آگاتا دنبری برگزار میشه
ایشون تصمیم گرفتن لندن رو ترک کنن تا برن
جای دیگه
ممم
به نظرتون این بیاحترامی به لیدی دنبری نیست؟
این قسمت از متن خیلی ریزه
بهسختی میتونم بخونمش
حالا که ملکه دیگه "ویسلداون" رو نداره که باهاش لجبازی کنه
شاید دشمنیش رو معطوف به جای دیگهای کرده
تو چیزی میدونی، ری؟
دربارهی لیدی دنبری و ملکه؟
نمیتونم بگم که میدونم
نه
البته که نمیدونی
اوه
ری خانهدارِ خوبیه. فقط چون دلت برای وارلی تنگ شده، دلیل نمیشه که
دلتنگ خانم وارلی؟
این فکرِ عجیب از کجا به سرت زده؟
من اصلاً بهش فکر نمیکنم
هر روز صبح به رفتن فکر میکردم
تا امروز
لیدیِ بیوه وقتی بیدار شد، خیلی خوشاخلاق بود
واسه اینه که دیشب اون خدمتکار سابقش رو دستگیر کرد
و درست در همین لحظه
فکر کنم لرد استاتر پشت این درهاست و میخواد از دوشیزه لی خواستگاری کنه
بله
بله، بله، بله
پس، همسرِ آیندهی من
بهزودی میبینمت، و اگه شانس بیارم، از اون به بعد هر روز
تو قطعاً بهترین پیوندِ فصل رو رقم زدی
انگشترم رو ببین! تبریک
باید برنامهریزی کنی که برای مهمونی رقص ملکه چی بپوشی
قطعاً اونجا بهترین جا برای اعلام نامزدیتونه
کجا میری مامان؟
معلومه دیگه، به زندان
مگه نمیدونی؟ شنیدم توی پیدا کردن سوفی کلی به مامان کمک کردی
رزاموند
تو دادی سوفی رو بازداشت کنن؟
یه دزد نباید از عدالت فرار کنه
سوفی دزد نیست مامان. اون همیشه در حق ما خوبی کرده
دیگه نمیخوام حرفی در این مورد ازت بشنوم
بهزودی برمیگردم
خیلی خوب عمل کردی، رزاموند
نمیخواین بهم تبریک بگین؟
تبریک میگم، خواهر
اون کجاست؟ تقصیر منه
فکر کردم دزده و به لیدی پنوود کمک کردم پیداش کنه
اما دوشیزه پوزی روشن کرد که کاملاً در اشتباه بودم
این سوفی وقتی که خونه زیر نظر لیدی پنوود بود اینجا کار میکرد، درسته؟
اما اون خانوادهای هم داره؟
کمتر حرف بزنین، لطفاً
میدونم با کی باید حرف بزنیم
اوه، اون یه سیخِ کبابگردونِ خودکاره؟
این دو نفر یه موضوع خیلی فوری دارن که باید باهات در میون بذارن
شاید بهتر باشه بذاری هایاسینت کلکسیون روبانهاش رو بهت نشون بده
تازگیها چندتایی بهشون اضافه کرده. همچین تحفهای هم نیست
دارم فکر میکنم رفتنم به "ایتون" رو یکم عقب بندازم
تا وقت بیشتری رو با تو بگذرونم، فرن
نه، لطفاً این کار رو نکن
از همهتون بابت حمایتهاتون ممنونم
و توجهتون، اما، اوم
فکر میکنم خواهرتون ترجیح میده همهمون عادی رفتار کنیم
حتی شده برای یه مدت کوتاه
بله. ممنونم
شاید بتونیم... به جاش دربارهی یه نفر دیگه حرف بزنیم
حالتون چطوره، مادر؟ اوه
حال دوستتون، لرد اندرسون چطوره؟ لرد اندرسون؟ خب، اون... اون... خب
مادر، باید دربارهی سوفی باهاتون حرف بزنم
اوه
آه
ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم
فرانچسکا، اوم
اوم... چه تحفهای باشه چه نباشه
دوست دارم اون کلکسیون روبان رو ببینم
بیا بریم. تو هم بیا، گریگوری
ازش پرسیدی؟
چی رو بپرسم؟ از کی؟
نه، قبل از اینکه پیداش کنم رفته بود. میدونی کجا میخواست بره؟
ببخشید بانوی من. داریم دربارهی کی حرف میزنیم؟
سوفی. اون رفته به آمریکا. سعی کردم به کشتیش برسم
اما دو تا کشتی داشتن میرفتن
و نتونستم توی اون شلوغی پیداش کنم. تو سوفی رو تا اسکله تعقیب کردی؟
دقیقاً چه خبره؟ برادرت عاشق خدمتکارت شده
فقط مسئله اینجاست که نصفهشب بدون خداحافظی ما رو ترک کرده
خانم
چی؟! لطفاً در این باره چیزی ننویس
من دیگه لیدی ویسلداون نیستم. نمیتونم اجازه بدم بره آمریکا و از دستش بدم
باید بدونم چطوری میشه یه قایق اجاره کرد
اگه همین امروز صبح رفته باشه، شاید هنوز وقت باشه
میشه همهتون یه لحظه ساکت بشین؟
لطفاً
هیزل یه چیزی داره که بهتون بگه
خیلی متأسفم که حرفتون رو قطع میکنم
اما یه خبر خوب دارم و یه خبر بد
خبر خوب اینه که آقای بریجرتون دیگه به قایق نیازی ندارن
اوه. اوه
یه نفر اومده شما رو ببینه
سلام سوفی
چه بیادبانه
باید ممنون باشی که یه بانو اصلاً پاشو به همچین جای مزخرفی گذاشته
مخصوصاً حالا که اومدم کمکت کنم
کمک به من؟ بله. میخوام سخاوتمند باشم
میتونی از محاکمه فرار کنی
و همینطور از تحقیر شدن جلوی همه
و از هر آسیبی که ممکنه به خانوادهی بریجرتون وارد بشه
بهخاطر پناه دادن به تو
چطوری؟
خب معلومه، با اعتراف کردن
اینطوری همه چیز خیلی راحتتر میشه
اگه اعتراف کنی که خودت رو جای کسی دیگه جا زدی و از من دزدی کردی
من نکردم. تو کردی
تو همه چیز رو از من دزدیدی
و با اعتراف کردن، اون چیزی که برام باقی مونده رو بهت نمیدم تا خیالِ تو رو راحت کنم
همیشه انتخابهای اشتباهی داشتی
حداقل الان
به چیزی که لایقشی میرسی
نگهبان! کار من اینجا تموم شد
این اصلاً برات خوب تموم نمیشه
بدون هیچ شاهدی که از طرف تو حرف بزنه
و بر اساس شهادتِ قسمخوردهی لیدی پنوود
قربان، لطفاً
دوشیزه بک، باید بهتون یادآوری کنم که فعلاً حق حرف زدن ندارین
در حال حاضر چارهای جز صادر کردن حکمش ندارم
جناب! باید ازتون بخوام که این زن رو فوراً آزاد کنین
معنی این کار چیه؟ جناب، شما کی هستین؟
بندیکت بریجرتون، پسرِ وایکانت فقید، ادموند بریجرتون
و برادرِ وایکانت آنتونی بریجرتون
و برادرِ دوکِ هستینگز
آقای بریجرتون پسر دوم هستن
این دختر متهم به دزدی از یه کنتسه
شما بهخاطر یه جفت گیرهی کفش، آبروی من رو لکهدار میکنین؟
حتماً خیلی باارزش بودن
جناب، دوشیزه بک ماههاست که برای من کار میکنه و ما میتونیم گواهی بدیم
که بر اساس شخصیت ایشون، این اتهامات قطعاً بیاساس هستن
قطعاً اینطور نیست. شما مدرکی دارین؟
لطفاً، از همهتون میخوام که آداب رو رعایت کنین
و مطابق با شأن و منزلتتون رفتار کنین
لیدی پنوود
اگه این خانواده حاضر باشن هزینهی گیرههای کفش شما رو بپردازن
آیا اتهاماتتون علیه دوشیزه بک رو پس میگیرین؟
بله، ما با کمال میل پرداخت میکنیم
این کافی نخواهد بود
چون ایشون به جعل هویت یه بانو هم متهم هستن
بانویی با لباس نقرهای در همون مهمونی بالماسکه
که توسط لیدی بریجرتون برگزار شده بود
من عدالت رو میخوام
پس ما برای تدارک دفاعیه برای دوشیزه بک، به زمان نیاز داریم
چه دفاعی ممکنه وجود داشته باشه جز اینکه اون به وضوح
با وسوسه کردنِ آقای بریجرتون، عقل رو از سرش پرونده؟
من همچین کاری نکردم
چطور جرئت میکنی اینطوری دربارهی پسرم حرف بزنی
سکوت! نظم رو رعایت کنین
جناب قاضی برتون، ما برای دوشیزه بک یه وکیل میگیریم
تا اون موقع، اگه لطف کنین و من رو از این نگرانی نجات بدین
اون خدمتکارِ شخصی منه و من بدون اون نمیتونم از پسِ کارهام بربیام
باید ازتون خواهش کنم کمکم کنین
مممکن است اون رو تا زمانی که اوضاع درست بشه، تحت سرپرستی من آزاد کنین؟
خیلی ممنون میشیم اگه به خواستهی مادر بیچارهم اهمیت بدین
من دوشیزه بک رو با قید وثیقه آزاد میکنم
به این شرط که در عمارت بریجرتون بمونه
و شما تضمین میکنین که اون از اون عمارت خارج نمیشه
اما پیشنهاد میکنم با همدیگه حرف بزنین
مگر اینکه بتونین بین خودتون به توافق برسین
وگرنه، یه هفتهی دیگه برای تعیین سرنوشت دوشیزه بک دوباره همینجا جمع میشیم
هیچ توافقی در کار نخواهد بود
اون میره زندان. اوه، حالا میبینیم
فکر میکنی اگه ملکه بفهمه به یه مجرم پناه دادی، چی میگه؟
کسی که بهش اجازه دادی پا رو از گلیمش درازتر کنه
و پسرت رو وسوسه کنه؟
فکر میکنی اجازه میده توی این جامعه باقی بمونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.