The first 200 lines.
.نمیدونم که چندبار اسمم رو تو لیست نوشتن و خواهان مرگ شدن
فکر کنم اولین بار وقتی که به دنیا اومدم چنین اتفاقی افتاد
.آدم شمارشش از دستش میره
...پس این
.چیز تازهای نیست
تــــــرجــــمــــــه و زیــــــرنویـــــــس
ســـــحر صـابـر
.روزهای بدی وجود داره
.و بعد ، روزهای فوقالعاده بدتر از اون وجود داره
.این قطعاً یکی از اون روزهاست
.کل این سیاره لعنتی میخوان من رو بکشن
.من نمیتونم توی فضای باز بمونم
.من نمیتونم ریسک یه حمله دیگه رو بپذیرم
همیشه مشتی هست که آدم اومدنش رو نمیبینه و همون .باعث زوال آدمی میشه
آه ، چرا من ندیدمش؟
.البته یکی سعی میکرد که من رو بکشه
.اما مرگ زودتر از من به سراغ اون اومد
پس سوال این نیست که چی شد ؟
...سوال اینه
چه بلایی سر من اومد ؟
.تو الان اربابِ مارشال هستی
اونا چطوری اینقدر نزدیک شدن؟
اونا چطوری به درون من نفوذ کردن؟
.نکرومانگرها
یکی یه تاج رو روی سر من گذاشت
.کسی که میخواست من رو بکشه
.آه خواهش میکنم بیا تو تخت خواب
.هر اربابِ مارشال باید این مراسم تختخوابی رو بگذرونه
...چیزی که .من هیچوقت بهش عادت نداشتم و انجام ندادم
.میتونم بگم که باعث ایجاد اختلافاتی شدم
.با بیشتر از چنتا قاتل سر و کار داشتم
.باید یه راه فراری پیدا میکردم
.یه جای دور و جدید
.... یا فقط شاید .سیاره قدیمی خودم
.سیاره فیوریا
.میدونم چی بهش میگن
.فقط نمیدونی که کجاست
.من به نمودار و نقشه نیاز دارم - .غیرممکنه -
.من به مختصاتش نیاز دارم
.همونطور که خودت خوب میدونی ، از تمام دادهها پاک شده
.اما تو یادته که کجاست فرمانده واکو
...به طور دقیق و روشن
.تنها نقشهای که باقی مونده
.توی ذهن منه ، ریدیک
خب ، چی میخوای ؟
سلطنت ؟
.برتری
.کرون ، سفینه رو آماده کن
.ریدیک میره خونه
.واکو
.من نمیتونم اون رو بخاطر انتخاب فیوریا سرزنش کنم
.وطن معاملهی منصفانهای بود
.اما من اون رو بخاطر اتفاقاتی که بعد افتاد سرزنش میکنم
.راه طولانی رو برای رسیدن به اینجا طی کردی
.اون یارو با صورت داغون ، کرون
.قرار بود که من رو ببره خونه
و در عوض فیوریا
.ما اومدیم به جایی که بهش " فیوریا " نمیگن
.هنوز ، یکی سعی داشت من رو بازی بده
... پس باز
.ما با خون بازی میکردیم
! چیزی که داشتی به کشتنت داد ریدیک
! چیزی که داشتی به کشتنت داد
در وسط راه ، من راهم رو گم کردم
.سست شدم ، و نیروم رو از دست دادم
.شاید من بدترین جرم رو انجام دادم
.من متمدن شدم
.پس حالا ، بیاید از اول شروع کنیم
.فقط من و این دنیای بی اسم
.من باید دوباره جنبه حیوانیم رو پیدا کنم
...پیش از این
.من متوجه شده بودم که یه دنیای دیگهای اونجا وجود داره
.با آب ، علف و زندگی
.من فقط یه چیز رو سر راهم داشتم
.یالا ، دندونات رو بهم نشون بده
تَردست شدی، ها؟
چی پیدا کردی دوست قدیمی؟
.من فکر میکردم که همهچیز رو قسمت میکنیم
.بندازش
.همینجا وایسا
.محرک سیگنال اضطراری
.جایزهبگیر کسی که کارش دستگیری یا کشتن جنایاتکاران
) ( {فراری با حیوانات مضر بود{ برای دریافت جایزه
.صبر کن
.صبر کن ، آماده
.خیلیخب ، حالا
.خوب به نظر میاد
...هممم
.همش مال خودت
." روش نوشته " غذای سگ
.اگه میتونستی بخونی
.بیخیال
.خیلی خب ، غذام رو بیار
مال تو کجاست؟
.بارون ، چیز خوبیه
فقط بخاطر اینکه تو قبلاً بارون ندیدی دلیل نمیشه که .چیز بدی باشه
.به نظر میاد که وقتمون اینجا تموم شده
.محرک سیگنال اضطراری
....در حال بررسی
.سیگنال اضطراری در بخش " پی 7 " فعال شد
...یک شخص زنده یافت شد
، شناسایی شده تحت عنوان ریچارد بی ریدیک ...متهم فراری ، قاتل
.در صورت مرده تحویل دادن جایزه دوبرابر میشود
.هیچی نیست
.دوباره ببین ، دیاز
.یه سفینه رو بذارید و برید یا همینجا میمیرید
.یه نفر باید به ریدیک عوضی یاد بده که چطوری بشمره
یه سفینه رو بذارید؟
انگار که ما اومدیم این اطراف کس چرخ بزنیم؟
.بیا بازش کنیم
.صبح بخیر ، یه چشم
هی ، لونا ؟
.بله
.بیدارش کن ، از تختخواب بیارش بیرون
منظورت چیه؟
.سنگین شدیم
..اون یه زندانیه ، نباید - ظرفیتمون رفته بالا ، باشه ؟ -
.اون 60 کیلو از ظرفیتمون رو کم میکنه
! برو ! از من دور شو - ! بس کن ! بس کن -
الان چی میخوای؟
میخوام دستبند رو باز کنم ، باشه؟
.نمیخوام بازشون کنی - .نه، اونطوری که به نظر میرسه نیست -
.هیچکس بهت صدمهای نمیزنه
.سانتانا الان خودش مشکل کافی داره
.روز شانسته
! از من دور شو
اینجا چه سیارهایـه؟ کجاییم؟
.آب و هوا داره .همینا رو بدونی کافیه
منظورم اینه، من چطوری باید از اینجا جون سالم به در ببرم؟
...فقط برو -
.قبل از اینکه نظرش رو عوض کنه
.داشتم بهش دلبستگی پیدا میکردم
حالا جعبه من کجاست؟
...اسم من سانتاناست
.رئیس این گروهی که اینجاست
من کسی هستم که همه چیز رو میدونه
.همه چیز رو میبینه و همه چیز رو شکست میده
به نظرت یه ذره اغراق نمیکنه؟
.باید طعمه رو گیر بندازیم
من تموم این راه رو اومدم
!تا سرت رو توی یه جعبه بذارم ! اینجا
.پس روز خوبی داشته باشید آقای ریچارد بی ریدیک
.احتمال میدم، امروز آخرین روز زندگی خوش شماست
.آره خب ، کی میخواد که ریدیک رو بیشتر از این تحریک کنه .... میدونی
منظورت بیشتر از تهدید به قطع سرش و گذاشتن توی یه جعبهست؟
.لعنتی، اینم از همسایه
.دنیای کوچیکیه
.سفینه ناشناخته،" کلان واگوس " از اورسا 5 صحبت میکنه
متوجه باشید که ما الان بخاطر
.پاسخ دادن به سیگنال اضطراری فرود آمدیم
.مشکلی یافت نشد ، نیازی به فرود نیست
تکرار میکنم ، دلیلی برای فرود شما .در این مکان و در این زمان وجود نداره
مشخص شده که دلیلی برای فرود شما .در این مکان و در این زمان وجود نداره
من الان چی گفتم؟
.یه سفینه رو بذارید و برید یا همینجا بمیرید
.راه درازی داشتیم ، میتونیم کمی آب بخوریم
.امیدوارم که استراحت ما برای شما مشکلی ایجاد نکنه
.همونطور که گفتم ، خودم بهش رسیدگی میکنم
میدونی که اون کی بود، درسته؟ همونی که سیگنال اضطراری رو فعال کرد؟
.اگه نمیدونستم اینجا نبودم
مفهوم پشتیبانی هنوز برای تو نامفهومه؟
،بهترین افراد من اینجاهستن .میتونن با هرکسی مقابله کنند
.البته قصد توهین به تو و افرادت رو ندارم
.که توی این لباس عجق وجق خیلی قوی به نظر میان
.لعنتی، نمیدونستم که لباس مخصوص وجود داره
.آره درسته
.خب ، قصد من این نبود که در کار دیگری دخالت کنم
اما اگه اشکالی نداره ، شاید بتونیم .وسایلمون رو بیاریم و مدتی استراحت کنیم
اگه من اجازه این کار رو ندم ؟
خب ، اینجا یه ایستگاه مشترکه .و همچنین برای بقیه مزدورا هم آزاده
...به هرحال، اسم من - .خیلی دیرشده" اسم توئه" -
."خیلی دیرشده"
.و من نمیخوام که جلوی روم باشی، دوست من
.خب ، بذار یه چیزی رو بهت بگم
من کمکی نمیکنم تا زمانی که بیای و ازم درخواست کنی، چطوره؟
.اینو همه جا بررسی کردم
.این یه سیستمِ غار ـه ، 5 مایل به جنوب
.ارزشش رو داره یه نگاهی بهش بندازیم
."هی، "خیلی دیرشده
باید یه نُد رو از سفینهتون بردارم و کنار مال خودم بذارم، باشه؟
واقعاً ، چرا ؟
ریدیک اون سیگنال اضطراری رو فعال کرد تا از اینجا فرار کنه، درسته؟
...در واقع
.اون با یه تاکسی تماس گرفته
...و
و یه سفینه، سواری خیلی خوبیه، درسته ؟
فضای محدود، دیوارههای فلزی، سلول زندان، باحاله، نه؟
حقیقت داره ؟ نصف کسایی که تو دیدی ضریب هوشی پایینتر از متوسط داشتن؟
باید مطمئن بشم که وقتی سراغ سفینهها میاد نتونه به پرواز درشون بیاره ، باشه؟
.یالا
.دال ، یه نُد از سفینه بردار
.خودم انجامش میدم
: اخطار .مواد منفجره
.آمادهایم ریدیک
.دارم بهت میگم، این زیادهرویـه محضه
چی؟ یازده نفرمون در مقابل یه نفر؟
.با این تعداد باید چهار نفر رو شکار میکردیم
،اینجوری میگی بدشانسی میاره مرد .این اصلاً خوب نیست
!هی، من اهمیتی نمیدم که اونا چی میگن، اون یه نفره
.هرچی که تو میگی مرد
No comments yet. Be the first to leave one.