The Sentinels

The Sentinels (Les Sentinelles)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Les Sentinelles 2025 S01E05 FRENCH 1080p WEB DDP5 1 x264-NESTED
A Commentary by NESTED
NESTED 🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-23
Downloads: 63
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 186 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫تو کی هستی؟

‫پروفسور مازوریک. ‫برتیه دستیار اولمه.

‫یه واحد کوماندویی آلمانی ریختن اینجا!

‫دارن همه رو میکشن.

‫مازوریک.

‫بیشتر تیم علمی رو از بین بردن.

‫- چی شده؟ ‫- اون آدم نبود. همه رو کشت.

‫گزارش‌ ها تاییدش میکنن قربان.

‫میدونیم که این سرباز واقعیه.

‫پس باید همین الان ‫سر به نیست بشه.

‫میگن اونجا یه دیو هست.

‫میدونی واسه چی اینجاییم؟ ‫که اون دیوتون رو بکشیم.

‫شما همون نگهبانان هستین؟

‫چه بلایی سر شوهرم اومد؟

‫سرهنگ میرو رو دکتر فشار آورد.

‫منو به عنوان خبرنگار استخدام کن.

‫آرمان!

‫لعنتی!

‫خدا همراهت باشه.

‫به پدر و مادرش نامه مینویسی؟

‫نه تا وقتی که جنگ تموم بشه.

‫قانون رو که میدونی.

‫رشته‌ کار داره از دستت در میره، اتین.

‫تو هم داری سست میشی.

‫اولین بارت نیست که ‫یه همرزم رو خاک میکنی.

‫ولی این یکی فرق داشت.

‫هر بار همین رو میگیم.

‫قاچاق مرفین؟ ‫این که دیگه قدیمی شده.

‫ولی اینا دانشجوهای پزشکین، ‫که با یه کنتس کار میکنن.

‫هر روز یه کنتس موادفروش ‫پیدا نمیکنی.

‫دیگه چی داریم؟

‫یه پسر جوون دارم که توی کاباره ‫قصه‌ های تخیلی تعریف میکنه.

‫یه معلول که چند تا مدال نظامی خریده. ‫خیلی هم گل کرده.

‫مرتیکه‌ پست.

‫زن‌ ها براش غش و ضعف میرن.

‫کارت ‌پستال امضا میکنه ‫و با یونیفرم پز میده.

‫ایرن،

‫میتونی باهاش بری؟

‫یه تازه‌ کار هیچوقت تنها نمیره. ‫یه همراه لازم داری.

‫- میتونم به جاش یه سوژه پیشنهاد بدم؟ ‫- مثلا چی؟

‫یه چیزی درباره‌ مد؟

‫نه. یه چیزی درباره‌ ارتش.

‫الان هیچکی واقعا به این موضوع نمی ‌پردازه.

‫خب این خودش دلیل خوبیه که ‫ما انجامش بدیم، نه؟

‫چی تو چنته داری؟

‫هنوز نمیتونم بهت بگم.

‫وایستا ببینم. روز اول کاریت ‫و از همین الان پنهان ‌کاری؟

‫۴۸ ساعت بهم وقت بده. ‫ناامید نمیشی.

‫۲۴ ساعت بهت وقت میدم.

‫فردا همین موقع بهم میگی.

‫- ژنرال. ‫- بیا زود تمومش کنیم.

‫درباره‌ این ابرسرباز آلمانی ‫چی میدونیم؟

‫خیلی قدرتمنده.

‫بیشتر از نگهبانان ما؟

‫میگن استقامتش فرای آدمیزاده.

‫همینطور اشاره کردن به... ‫توانایی‌ های ذهنی.

‫میگن وارد ذهن دشمن ‌هاش میشه ‫و کنترلشون میکنه.

‫همچین چیزی ممکنه؟

‫توی پروژه‌ اطلس، بعضی ‌ها ‫توانایی ‌های مشابهی داشتن

‫ولی دووم نیاوردن.

‫فعلا صداشو در نیارین.

‫ماموریت شکست خورد.

‫منتقداتون حسابی از خجالتتون در میان.

‫شنیدم کاپیتان بون‌ فون ‫هنوز داره اینور اونور سرک میکشه.

‫باید دور نگهش داریم.

‫شروع کرده به زیر و رو کردن ‫آرشیوهای وزارتخونه.

‫ممکنه چیزی پیدا کنه؟

‫من همه‌ اسناد اطلس رو برداشتم، ‫ولی خب ارتش رو که میشناسی.

‫ببینم چیکار میتونم بکنم، ‫ولی اونا پشتش هستن.

‫در مورد تو هم،

‫بهتره ثابت کنی ‫هنوز میتونم بهت اعتماد کنم، اونم سریع.

‫بله، ژنرال.

‫بارون؟

‫قضیه ژیزله. نمیتونیم پیداش کنیم.

‫چی؟

‫چمدوناشو بسته و رفته.

‫کجاست؟

‫کجاست؟

‫همینطوری نمیتونه بذاره بره. ‫اصلا راه نداره!

‫کجاست؟

‫برین پیداش کنین. پیداش کنین!

‫یه مشت انگل دور خودم جمع کردم!

‫زیباترین مخفیگاه دنیا نیست، ‫ولی حداقل ساکته.

‫اون اینجا پیدامون نمیکنه.

‫چه دل‌نشین.

‫دو روز دیگه راه میافتیم.

‫دو روز دیگه؟

‫زودتر نتونستی بلیط بگیری؟

‫نه، شرمنده.

‫ولی تا اون موقع...

‫آزادی منو جشن بگیریم؟

‫ممنونم.

‫میتونی یه جور مراسم مذهبی اجرا کنی؟

‫حتما قدیما تو گروه سرود کلیسا بودی، نه؟

‫من به مذهب پشت کردم قربان.

‫همه چی رو فراموش کردم.

‫منم هیچی یادم نیست.

‫پس مجبوریم با الکل سر کنیم.

‫به یاد رفیقمون.

‫- آرمان. ‫- به یاد آرمان.

‫به یادت، پسر.

‫گزارشت رو خوندم.

‫مرسی که چیزی نگفتی.

‫فرو هم چیزی نمیگه.

‫هیچوقت خودمو نمیبخشم.

‫آرمان اون زیر، تک و تنهاست.

‫ما هم همین راه رو میریم.

‫آخرش هممون میریم توی یه چاله.

‫فراموش میشیم.

‫واسه بالادستی ‌ها، ما فقط همینیم.

‫یه شماره روی یه پلاک.

‫ما خودمون اینو قبول کردیم قربان.

‫تو توی قبول کردن چیزها خیلی خوبی، ‫مگه نه، دو کلرمون؟

‫اون دهن کوچیکتو بسته نگه میداری.

‫من انتقامشو میگیرم.

‫وجب به وجب خاکریزها رو میگردم.

‫تک ‌تک اون گودال‌ های لعنتی آلمانی‌ها رو.

‫اگه لازم باشه تا تاریکترین اعماق ‫آلمان هم میرم.

‫اون سربازشون رو پیدا میکنم،

‫و خونشو تا قطره آخر میریزم.

‫تهوع ‌آوره.

‫توی چشمام نگاه کن. دارم بهت میگم. ‫حتی یه سرباز هم زنده نموند.

‫من توی عمرم کلی ‫میدون جنگ دیدم...

‫از روزنامتون خوشم نمیاد.

‫ولی با این حال قبول کردی که همو ببینیم.

‫چطوری پیدام کردی؟

‫یه کم تحقیق کردم.

‫تو تنها خبرنگاری هستی که ‫به میرو علاقه نشون دادی.

‫راستش، اون بود که به من علاقه نشون داد.

‫وقتی شروع کردم به بو کشیدن، ‫یه... تصادف برام پیش اومد.

‫یه کالسکه بهم زد.

‫از کجا میدونی ‫میرو توش دست داشته؟

‫چی میخوای درباره‌اش بدونی؟

‫چی رو داره مخفی میکنه؟

‫اونقدررها پیش نرفتم.

‫میتونی بهم بگی؟

‫ده سال پیش، من اخبار محلی ‫مناطق ۱۹ و ۲۰ رو پوشش میدادم.

‫یه شب، یه یارویی داشت ‫توی خیابون به مردم حمله میکرد.

‫همینطوری، بی ‌دلیل.

‫چشماش پر خون بود ‫و هر کی رو میدید میکشت.

‫یه قتل ‌عام واقعی بود.

‫پلیس با تیر زد کشتش،

‫و خب، خون‌ ریزی توی ‫محله‌ های فقیرنشین خوراک منه.

‫واسه همین شروع کردم به تحقیق ‫واسه یه مقاله،

‫ولی جنازه از سردخونه غیبش زد.

‫یه افسر ارتش جنازه رو برد ‫قبل از اینکه هویتش معلوم بشه.

‫و اون افسر سرهنگ میرو بود؟

‫میدونی نقشش توی ارتش چیه؟

‫میدونم که پزشکی خونده،

‫بعدش فرستادنش اونور آب ‫به سفارت‌ خونه ‌های مختلف،

‫ولی بعد از ۱۹۰۵ ‫دیگه هیچ ماموریتی براش ثبت نشده.

‫- شاید گذاشتن بره. ‫- نه.

‫فکر کنم یه جا قایمش کردن. ‫یه راز نظامی.

‫اون شب قتل‌ عام، شاهدی پیدا کردی؟

‫یه نفر که از نزدیک دیده بود، یه زن.

‫یه بدکاره که دائم‌الخمر بود،

‫واسه همین سردبیرم ‫هیچوقت حرفاشو جدی نگرفت.

‫بعدش هم که تصادف کردم،

‫بیخیال شدم.

‫میتونی اسم اون زن رو بهم بدی؟

‫داری وارد راه خطرناکی میشی.

‫من یه سرباز کوچولوی خوبم.

‫کار دیگه‌ای هم بلد نیستم بکنم.

‫هر چی بهم بگن انجام میدم.

‫هر جا بگن میرم.

‫فکر کنم دیگه به اندازه‌ کافی خوردی.

‫ولی تو چی؟

‫تو حتما واسه بعد این قضایا نقشه داری.

‫باید داشته باشی!

‫با اون همه مدرک مهندسی؟ ‫تو مملکت رو دوباره میسازی!

‫ولی من؟ من چی دارم؟

‫- چی؟ ‫- خیلی خب.

‫وقت خوابه. بیا بریم.

‫خیلی خسته‌ای.

‫داری به چی نگاه میکنی؟

‫میدونی من چی فکر میکنم، دو کلرمون؟ ‫کار هممون تمومه.

‫میخوان ما رو بندازن توی یه چاله.

‫خود شیطان گردنمون رو میزنه.

‫دارم بهت میگم، دو کلرمون.

‫ما هممون مردنی ‌هستیم!

‫بیا ببرمت رو تختت، ‫بعدا میبینیم چی میشه.

‫اومدم یه پرونده رو ببرم.

‫بفرمایین تو.

‫این همون دفتریه که ‫توی وسایل گروبر پیدا کردی؟

The Sentinels subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left