The first 200 lines.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
کوارتربک جدید و خفن دانشگاه
یواسسی چطوره؟
دلم برای وقتی که فقط دوستپسر من بودی تنگ شده
و واقعاً همدیگه رو میدیدیم.
چه خبر، کوارتربک؟
دریتون لیهی،
منم دلم برات تنگ شده.
تمرینات تابستونی تموم شد،
ولی فصل حتی دیوانهکنندهتر میشه.
ولی قرار شب جمعهمون قطعیه.
به هیچ قیمتی از دستش نمیدم.
مایلی چطوره؟ جا افتاده؟
انگار با یه گردباد پر زرق و برق زندگی میکنم.
تا الان سر همه کلاسامون نپیچونده
تا بره تستهای بازیگری، - وای!
میگه این راه اصلی برای یادگیری رقصیدنه.
گرفتمش! اشکال نداره، اشکال نداره.
خلاصه، زک چطوره؟
اون خوبه.
البته نه به خوبی وقت گذروندن با تو،
ولی تا وقتی دوباره ببینمت، سر میکنم باهاش.
هی، یه جوری باید متقاعدت کنم
که بیشتر بیای اینجا،
منظورم اینه که با اون همه وقت آزادی که داری...
شوخی کردم.
بهت افتخار میکنم که همه چی رو با هم مدیریت میکنی.
کاش دوستدختر من بودن
میتونست شغل تماموقتت به حساب بیاد.
تواضعت همیشه خیلی تازگی داره.
نمیتونم برای دیدنت تا جمعه صبر کنم.
خیلی وقته که ندیدمت.
فکر کنم یادم رفته چه شکلی هستی.
آه، ای بابا، این که نمیشه!
و چون جمعه یه هفته کامله فاصله داره...
بیا اینم یه چیز کوچولو
که یادت نره دوستپسر خوشتیپت چه شکلیه.
دوستپسر ورزشکار جذاب دوباره حمله میکنه.
آره، حمله میکنه.
چقدر متواضع!
ساعت ۱۰ صبح یه عکس هوسانگیز برام میفرسته.
عاشقشم.
جمعه میبینمت.
سلام رفیق.
شیفت خوبی بود.
کارتون عالی بود.
امروز عالی بود، بچهها.
خیلی خب، خیلی خب.
آخرین بازی تمرینی خوبی بود، لیهی.
تو اون مسیر بیرونی عالی عمل کردی.
چند ثانیه دیرتر، از زمین بیرون رفته بود.
واسه همینه که حقوقهای گنده رو بهم میدن.
- به تو دارن پول میدن؟ - نه.
مربی، اگه حواسمون نباشه،
کلاهی به اندازه سر این یارو پیدا نمیکنیم.
یو، حداقل میتونه حرفاشو ثابت کنه.
الان میتونیم تمرکز کنیم؟
خوبه.
تمرینات تابستونی تموم شد،
پس حالا فقط فوتباله،
همه چیز، تمام روز، هر روز.
میخوام بهش فکر کنید، باهاش زندگی کنید، باهاش نفس بکشید.
هفته آینده اولین بازی فصلمونه.
بازی افتتاحیه فصل.
هووو!
خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب!
لاینبکر اونا شوخی نیست،
پس یه جلسه تماشای فیلم بازی رو برای صبح شنبه اضافه میکنم.
آه، مربی، کی به یه لاینبکر اهمیت میده
وقتی توپخونه لیهی رو داریم؟
آره، بذار ببینیم این سال اولی چی کار میتونه بکنه.
خیلی بیشتر از اون چیزی که تو فصل پیش کردی.
هی، اصلاً جای بحث نداره.
فردا ساعت ۶ صبح میبینمتون.
استراحت کنید.
همونطور که احتمالاً بعضیهاتون شنیدهاید،
من این پاییز کلاس شما رو ممیزی میکنم.
من یک دانشجوی سال اول رو انتخاب میکنم
تا ترم آینده به مسترکلاس من بپیونده.
این یه فرصت بزرگه،
یه سکوی پرتاب برای یه شغل حرفهای در رقص.
موفق باشید.
و یه اجرای نمایشی هم در پایان مسترکلاسش هست،
و یه عالمه آدم مهم رو دعوت میکنه،
از جمله مدیر هنری باله سلطنتی.
خب، معلومه که
تو باید وارد اون کلاس بشی.
آره، حتماً.
اما خلاصه، چقدر دیگه راه داری؟
فکر کنم خیلی نزدیکم.
چه خوب گرفتی، کوارتربک.
مم، مم.
واو!
اوه، لخت! خیلی لخت.
فقط اومدم کیف پولمو بردارم.
ادامه بدید، ادامه بدید.
آره، آره.
جاشه.
حالشو میگیرم.
گبیه.
عجیبه، نه؟
آره.
باید جواب بدیم احتمالاً.
- هی، داداش، چه خبر؟ - سلام، خانم هاروارد!
یه کم سرم شلوغه.
- من و گبی کات کردیم. - من با جاش کات کردم.
دوطرفه بود.
گبس، خیلی متاسفم.
- حالت خوبه؟ - لعنتی، چی شد؟
بین اختلاف ساعت و دانشگاه،
فکر کنم هر دو یه جورایی میدونستیم که داره اتفاق میافته.
اون گفت شاید بهتر باشه
که ناگزیر رو کش ندیم.
و من هم موافقت کردم، مشخصه.
- آره، نه، منطقیه. - داری عالی مدیریت میکنی.
- با دریتون هستی؟ - اون دالاسه؟
نه.
- یعنی آره، ولی... - آره، ولی اون...
- اون داره با مایلی حرف میزنه. - ولی ما تنهاییم.
تو خیلی خوششانسی که با دالاس تو یه شهر زندگی میکنید.
گبس، چیزی لازم داری؟
نه، خوبم.
هیچکس در نهایت به عشق دوران دبیرستانش نمیرسه.
اوه خدای من، نه، منظورم اینه که...
اُه، ببخشید.
تو و دری بدیهیه که استثنایید.
باید برگردم به درس خوندن
تا بتونم امشب برم مهمونی.
- خیلی دوستت دارم. - هی، خیلی خوش بگذرون.
ممنونم!
اون واسه چی بود؟
چون دوستت دارم.
باورم نمیشه.
انتظارشو نداشتم.
آره، منم همینطور.
جاش و گبی انگار واسه همدیگه ساخته شده بودن.
من...
و میدونم از لحاظ فنی رابطهمون از راه دور نیست،
ولی...
لس آنجلس خیلی بزرگتر از آرچووده.
و من ماشین ندارم.
و همیشه ترافیکه.
ولی ما از راه دور نیستیم.
نه، نه، ما...
فاصلهمون کمه.
باشه، میدونم داری شوخی میکنی،
اما یه جورایی راسته.
منظورم اینه که فکر میکردم توی یه شهر بودن
باعث میشه همدیگه رو بیشتر ببینیم.
آره، منم همینطور.
اما هی، گاهی اوقات وقتی توی زمینی،
مجبوری مسیر بازی رو عوض کنی.
یعنی بازی تموم نشده.
اوه خدای من،
حالا قراره فقط با استعارههای ورزشی حرف بزنی؟
فقط اگه کارساز باشه.
اگه یه برنامه بریزیم حالت بهتر میشه؟
خودت میدونی که آره.
باشه...
بیا قول بدیم هر آخر هفته همدیگه رو ببینیم.
کی میره پیش کی؟
نوبتی میریم.
بعد از دانشگاه چی میشه؟
تا ابد به خوبی و خوشی زندگی میکنیم.
البته، مگر اینکه، میدونی،
من خیلی پولدار و معروف بشم.
اوه، باشه، پس قراره منو تحویل نگیری؟
هرگز.
واقعاً فکر میکنی ما استثناییم؟
مطمئنم.
گوه توش!
نه، نه، نه، این نباید اتفاق بیفته.
اوه نه، نه، خیلی زوده.
- میتونی ترافیک رو چک کنی؟ - آره.
۵۶ دقیقه طول میکشه.
۵۰...؟
مربی منو میکشه.
باید برم.
باشه.
خداحافظ مایلی.
خداحافظ، احمق.
خیلی خب بچهها، بریم تو زمین.
با گروههای موقعیتتون شروع میکنیم،
و بعد هفت در برابر هفت بازی میکنیم.
به به،
ببین کی بالاخره تصمیم گرفته بیاد.
آره، مربی، میدونم، واقعاً بابتش متاسفم.
مشکل ماشین داشتم...
تو جلسهٔ تماشای فیلم بازی رو از دست دادی.
میدونم.
اشتباه کردم و دیگه تکرار نمیشه.
آها، اشتباه کردی، باشه.
خب، اشتباهات اتفاق میافتن،
مثلاً وقتی انتظار نداری دفاع
قصد فریب در کاور دو رو داشته باشه،
"سیفتی" رو دیرتر به منطقه بفرسته،
یا "بلیتز" از سمت ضعیف رو پنهان کنه.
ببین، این جور چیزاست که نمیتونی پیشبینی کنی
تا وقتی که خیلی دیر شده باشه،
و کلهپا بشی رو زمین.
No comments yet. Be the first to leave one.