The first 136 lines.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
« مــهــاجــم مــقــبــره: افــســانــه لــارا کــرافــت »
احساس میکنم تو شروع یه فیلم ترسناکیم.
خواهرت تایوو، کجا زندگی میکنه؟
از این راه.
سرکهٔ مالت.
پاتریک، یه دست دیگه!
- نه، اونا... - ببین کی اومده.
شهر جالبیه.
چرا خواهرت اومده اینجا زندگی کنه؟
چون مازوخیسته.
بیاحترامی نشه. هوای خوبیه.
پدرم همیشه میگفت من مغز رو گرفتم.
ایبجی قلب رو گرفت.
تایوو و کهیندی، اونا مثل هیپیهای قدیمی کثیف هستن.
جذب هر جایی که عشق لازم باشه میشن،
مثل مگس روی گـ...
ماهی و سیبزمینی سرخکرده!
خیلی سریع و نگرانکننده بود.
داری وقت تلف میکنی. چرا؟
من؟ نه، وقت تلف نمیکنم.
دارم آماده میشم.
اگه میدونستی چی برات خوبه، تو هم همین کار رو میکردی.
این برات شوخیه؟
اوریشای حقهباز.
کل این دنیای پر و پیمون
یه شوخی بزرگه.
بیا، سَم. بریم.
خودمون پیداش میکنیم.
تایوو به معنای «اولین کسی که دنیا رو لمس کرد» هست.
اون اولین ما بود.
اولین دوقلوی متولد شده روی زمین.
اون میدونه ما اینجا هستیم.
اون ما رو پیدا میکنه.
اون همیشه ما رو پیدا میکنه.
حتی وقتی میخوای مخفی بمونی، اینطور به نظر میرسه.
عکسالعملهای خوبی داری، انگلیسی.
دنبال من بیا.
گفتم که.
تایتای!
به نظر، ام...
خشن میای.
اونا الان مرطوبکننده دارن. باید دنبالش بگردی.
ولی واقعاً. کارایی که با این جا کردی رو دوست دارم.
حس چارلز دیکنز قوی و دوستداشتنی.
تزئینات دوقلوهای ایبجی تو شهر؟ عالی! کاملاً مطابق برند.
فکر میکنن تو چی هستی؟
یه ملکهٔ پری توآتا دی دانان (Tuatha Dé Danann) یا یه همچین چیزی؟
تو عوض نشدی.
حیف.
ما اینجاییم تا کهیندی رو پیدا کنیم.
اوکو مرده.
این احمقها فکر میکنن کهیندی بعدی خواهد بود.
این غیرممکنه.
قاتلش ماسک اونو داشت.
میدونم چون
من اون رو بهش دادم.
... تو واقعاً باید قبل از گفتن چیزا با من مشورت کنی.
ببین.
بیا از بارون خلاص شیم.
به خاطر اولورون (Olorun)، حالا یه نوشیدنی بهمون تعارف کن.
ما قراره همه چیز رو توضیح بدیم.
... یا اون توضیح میده.
من راستش خیلی چیزا نمیدونم.
عجب سورپرایزی.
واو، پس تو واقعاً یه خدایی؟
هی، منم همینطورم!
امیدوارم بدونی که هر کلمهای که از دهنش در میاد با دروغ پوشیده شده.
اوه!
باشه، ما بیشتر
شبیه دستیار هستیم.
ما کمک میکنیم و شریک جرمیم.
شما بیشتر شبیه حیوون خونگی هستید.
ما یمجا رو دیدیم.
آره، ظاهراً، مامانبزرگ دوستداشتنی داره اونجا
تو سرزمین خطوط برنزه و جاهای خوب خوش میگذرونه،
و همینطوری بیدلیل آدمای مزاحم رو با موجها پاک میکنه.
اون گفت، با ماسکش، میتونه از مردمش محافظت کنه. ما فکر کردیم...
من نمیتونم از کسی محافظت کنم.
اشو، اون به تو تعلق داره؟
پدر ما، در حکمت بینهایت خودش، به من قدرت شفا داد
بعد از اینکه مردم زخمی شدن،
معیوب، شکم پاره، کاملاً نابود شدن.
ما چیزی رو که بشریت میشکنه، تعمیر میکنیم.
ما نمیتونیم محافظت کنیم.
این میلا اولین کسی نیست که دنبال چیزهای ما مییاد.
انسانها بیش از همه از مرگ میترسن.
اونا تا آخرش باهاش میجنگن.
اونا فکر میکنن جاودانگی نقطهٔ مقابل مرگه.
بذار داشته باشدش.
چی؟
جاودانگی فقط یه مرگ کُنده.
تاج سنگینه،
و کمر من دیگه تقریباً شکسته.
و خواهرت چی؟
کهیندی رفته.
کار ما قرنها پیش اونو شکست.
در موردش تو افسانههای شمال هست،
مشاهدات ملکهٔ دیوانه.
عادت به نوشیدن جدیدشه.
زمان نسبیه.
خوشحالم که تو رو آزار میده.
کاری که کردی.
خوشحالم.
اِشو؟
من تمایل به تسلیم شدن رو درک میکنم.
آسونتره.
و ساکت.
فکر کنم تو چیزهای سختتر امیدی هست.
امیدی که دوباره بلند شدن واقعاً تأثیری خواهد داشت.
تو منو نمیشناسی، ساسِناخ (Sassenach).
نه، اما میدونم خواهرت رو دوست داری،
و اگه انتخاب کنی که دوباره اون بار رو به دوش نکشی،
درک میکنم.
اما حداقل بذار کهیندی خودش انتخاب کنه.
به ما بگو کجاست.
چون اگه میلا اول برسه،
بهت قول میدم اون به کهیندی حق انتخاب نمیده.
مطمئنی اینا مختصات درسته؟
چون یه کوه یخی تو مثلاً وسط ناکجاست.
از نظر فنی، یه قلعهٔ وایکینگیه.
و به اینا نیاز خواهید داشت.
ممکنه بپرسم...
ترجیح میدم نپرسی.
اما میتونم بگم تو زنی نیستی که «نه» رو یه جواب آسون بدونی.
- من این ویژگیات رو دوست دارم. - بیا دیگه، اونو بده به من!
اگه چیز دیگه ای هم نباشه.
وقتی اوضاع بد شد، اِشو از دنیا پنهان شد.
من کونگ فو بلدم.
اما من و کهیندی سعی کردیم نجاتش بدیم.
طرفها مهم نبودن.
دین، سیاست، هیچوقت در آخر مهم نیست.
انسانها کیسههایی از گوشت و استخوان هستن،
چه به بابانوئل اعتقاد داشته باشن چه به موجودات فضایی.
دردشون دقیقاً یکسانه.
بله...
No comments yet. Be the first to leave one.