The Summer Book

The Summer Book

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Summer Book 2024 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP

Tags

bluray
machine_translated
Published on: 2025-09-20
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 199 lines.

‫کتاب تابستانی‬

‫بفرمایید!‬

‫بابا!‬

‫بابا!‬

‫تنها چیزی که در مورد جزیره دوست نداشتید چه بود؟‬

‫ماس!‬

‫- ای آدم بی‌پا! - او نمی‌تواند تو را بگیرد!‬

‫یه جایی پیدا می‌کنم.‬

‫داره بهم زنگ میزنه؟‬

‫ما اجازه نداریم بریم اونجا - می‌دونم.‬

‫می‌توانم در آب شیرجه بزنم.‬

‫فکر می‌کنی می‌توانم غواصی کنم؟‬

‫البته. پدرت می‌گفت من هم شیرجه می‌زنم.‬

‫- احتمالاً از همون سنگه. - واقعاً؟‬

‫- آیا او شیرجه می‌رفت؟ - او در میخ زدن شیرجه می‌رفت.‬

‫او می‌دوید، زانوهایش را به سینه‌اش نزدیک می‌کرد و می‌پرید.‬

‫من هم شیرجه می‌زدم.‬

‫من غواص خیلی خوبی بودم.‬

‫کاملاً خودم را رها می‌کردم.‬

‫شما عمیق‌تر می‌روید. سطح آب روشن و شفاف است.‬

‫و پر از حباب است.‬

‫بیا لباس بپوش. پدرت نگران ما خواهد شد.‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫سلام!‬

‫این کار را نکن.‬

‫- بسه. داری شیطونی می‌کنی. - آره.‬

‫-چیکار می‌کنی؟ -دارم به صداها گوش میدم.‬

‫نوشته من‬

‫پدرم گل مینا و اسطوخودوس اسپانیایی خواهد کاشت.‬

‫و دیانتوس چینی و هر آنچه که کاشته خواهد شد.‬

‫و یک درخت صنوبر بزرگ. حسادت همه در جزایر.‬

‫- درخت مورد علاقه مادرم. - بله.‬

‫شاخه‌هایش تا آسمان خواهد رسید.‬

‫- مطمئنی درخت صنوبر همونه که... - بله، مطمئنم.‬

‫بابا، باید کیسه‌ها رو به ترتیب رشدشون به دیوار آویزون کنیم؟‬

‫ایده خوبیه، اما برای کتاب من در مورد پنیرسازی از یه انتشاراتی بزرگ...‬

‫من یک کار تصویرسازی مهم دارم که باید انجام بدهم.‬

‫- از الان به بعد می‌تونی انجامش بدی. - سوفیا... - مادرم با من انجامش می‌داد.‬

‫بذار این کار رو بکنم.‬

‫از وقتی مادرم فوت کرده دیگه دوستم نداره.‬

‫صوفیا، داری مزخرف میگی.‬

‫برای همینه که می‌خواد تو بیای اینجا.‬

‫با من بیا. باید ازت یه چیزی بپرسم.‬

‫به نظر شما کدام بیشتر است؟‬

‫ستاره‌ها در آسمان یا ماهی‌ها در دریا؟‬

‫من هیچ ستاره‌ای نمی‌بینم.‬

‫ماهی می‌بینی؟‬

‫به نظر من آنها ستاره‌های آسمان هستند.‬

‫من هم همینطور فکر می‌کنم.‬

‫اما من نمی‌خواستم بشمارم.‬

‫فکر می‌کنی جواب می‌دهد؟‬

‫بله.‬

‫امیدوارم که موثر باشه.‬

‫فقط یه فکر، سوفیا. بیا اینجا، بیا.‬

‫آیا شیر مرد داخل چادر را خواهد خورد؟‬

‫خیر.‬

‫نه، اونجاست تا ازش محافظت کنه.‬

‫من به این مکان می‌گویم جنگل جادویی.‬

‫تو اینو میگی چون من بهت گفتم اون جزیره یه جنگل جادوییه.‬

‫- چرا آنها را درمی‌آوری؟ - چون نو هستند و به بدن مالیده می‌شوند.‬

‫چه اتفاقی برای آدم‌های واقعی‌ات افتاد؟‬

‫فکر نمی‌کنی اینها واقعی هستند؟‬

‫مال خودت.‬

‫نکنه فکر کردی اینا مال منن؟‬

‫- من اینا رو اینجا پیدا کردم. - من درستشون کردم.‬

‫- اومدی اینجا و اینا رو انجام دادی؟ - بله.‬

‫- کی؟ - به محض اینکه برسد.‬

‫میشه برای من هم یکی درست کنی؟‬

‫آیا شما این کار را انجام می‌دهید؟‬

‫اگر چاقوی جیبی من را بیاوری، کار می‌کند.‬

‫- به بابا بگم بالا آوردی؟ - نه. فقط چاقومو بیار.‬

‫کی آنها را ساختی؟‬

‫زندگی طولانی است، سوفیا.‬

‫صوفیا!‬

‫- سلام، اریکسون! - برای جشن نیمه تابستان وسایل آتش‌بازی آوردم.‬

‫اونا خیسن. به بابات بگو.‬

‫- می‌تونم زنگ بزنم. - نه، فقط بذارش یه جای گرم.‬

‫به اریکسون گفتی که من اینجام؟ - بله.‬

‫- چی گفت؟ - همین الان گفت آتیش بازی.‬

‫چرا نگفتی «بیا با بابام حرف بزن» یا یه همچین چیزی؟ - یا من؟‬

‫آیا او درباره من پرسید؟‬

‫شاید فقط می‌خواست من را ببیند. تا حالا به این فکر کردی؟‬

‫گربه!‬

‫- همیشه اونجا بود؟ - گفت جعبه رو بذار یه جای گرم.‬

‫باید شیر بدی و بهش شیر بدی.‬

‫بطری من هنوز تو اتاق زیر شیروانیه. - باشه.‬

‫- آه، اریکسون قدیمی ما. - خیلی خوب.‬

‫اسمشو میذاریم مافی!‬

‫ما هرگز از یکدیگر جدا نخواهیم شد.‬

‫مافی!‬

‫مافی، کجایی؟‬

‫بعضی وقتا از مافی متنفر میشم!‬

‫دوباره چیکار کرد؟‬

‫فکر می‌کنم هر چه بیشتر دوستش داشته باشم، بیشتر از من متنفر می‌شود.‬

‫گربه‌ها این‌طور هستند.‬

‫- بهم نگفتی کجا بودی - اما بازم پیدام کردی.‬

‫بابام هم می‌خواد تنها باشه. خیلی کسل‌کننده‌ست!‬

‫واقعاً؟‬

‫نشستی اونجا داری سیگار می‌کشی!‬

‫- چرا هی میگی «آره»؟ - نمیدونم. خوبه.‬

‫فکر کنم برای وقتیه که نیاز به استراحت داره.‬

‫یا وقتی کسی که نمی‌خواهد ببیند می‌آید.‬

‫آنها ماه عسل خود را در آن چادر گذراندند.‬

‫ما باید برای جشنواره تابستانی یک لیست تهیه کنیم.‬

‫نیمه تابستان همین است. ما همیشه همین کار را می‌کنیم.‬

‫اما امسال اریکسون از راه می‌رسد!‬

‫اینکه او پیش ما آمده خیلی مهم است. او می‌توانست هر جا که می‌خواست برود.‬

‫یا هیچ جا. هر کاری دلش بخواهد انجام می‌دهد.‬

‫و فهمیدن اینکه اریکسون چه چیزی را دوست دارد، بسیار دشوار است.‬

‫او دوست دارد...‬

‫او دریا را دوست دارد چون بزرگ است و هیچ‌وقت نمی‌دانی چه خواهد کرد.‬

‫بله، او عاشق دریاست.‬

‫بفرمایید! (or: بفرمایید!)‬

‫سوفیا، ژل.‬

‫بیایید برقصیم.‬

‫من آن مرد هستم.‬

‫حال و هوای تعطیلات تابستانی!‬

‫اینو بگیر و ببر بیرون.‬

‫بگذارید این یکی هم بیرون بیاید.‬

‫باد می آید.‬

‫- شب نیمه تابستان باران نمی‌بارد. - سوفیا، چند تا شب نیمه تابستان دیده‌ای؟‬

‫باشه. بله!‬

‫شاه ماهی و ماهی سی باس.‬

‫و سیب زمینی های ریز.‬

‫کوئیر‬

‫اسفناج‬

‫و کمپوت گلابی.‬

‫- اما اریکسون گلابی یا سبزیجات نمی‌خوره. - فقط اریکسون نمی‌خوره.‬

‫البته اگه بیاد.‬

‫«داره میاد! آتش‌بازی برای جشن نیمه‌ی تابستان.» گفت.‬

‫- اما آیا او قول داده بود که بیاید؟ - ببین.‬

‫هفت گل زیر بالشتت می‌گذاریم. مردی را که قرار است با او ازدواج کنی، در خواب خواهی دید.‬

‫خرافات را در ذهن کودک فرو نکنید.‬

‫خرافات یعنی چه؟‬

‫یعنی نپوشاندنِ چیزهای غیرقابل توضیح.‬

‫مادربزرگم خرافات داشت.‬

‫او به سمت ما می‌آمد و می‌گفت...‬

‫«تا وقتی ماه غروب کند، یکی خواهد مرد!»‬

‫- «چون یه نفر سه بار سرفه کرد.» - اینجوری؟‬

‫جسارت نباشه!‬

‫بعدش باید معجون‌های وحشتناکی که اون آماده کرده رو بنوشی.‬

‫هیس! تو یه هیولایی!‬

‫او هیولا نیست، این شغل اوست.‬

‫مثل تعطیلات زمستانی!‬

‫پدرت ترقه بازی راه میندازه. سوفیا!‬

‫بگذار بخوابد.‬

‫امسال این کار را انجام می‌دهید.‬

‫آیا باید کمی بیشتر صبر کنیم؟‬

‫برای اریکسون؟‬

‫شاید او نیاید.‬

‫شاید از سوگواری طفره می‌رود.‬

‫یا از گره زدن.‬

‫دارم تمام تلاشم رو می‌کنم.‬

‫کافی نیست.‬

‫من همیشه اینجا نخواهم بود.‬

‫صوفیا‬

‫- آماده‌ای؟ - بله. - بله.‬

‫یکی دیگه رو امتحان کن.‬

‫بیا! - برای بار سوم هم امتحان کن! آخرین فرصته.‬

‫- محکم بغلم کن. - باشه. خیلی محکم بغلت می‌کنم.‬

‫- تعطیلات تابستانی! - بله.‬

‫پرواز کن، بابا! بپر!‬

‫بپر و پرواز کن!‬

‫همزمان، همزمان. وگرنه، دور خودمان می‌چرخیم.‬

‫چشمت به افق عادت می‌کنه، و بعد اینو پیدا می‌کنی!‬

‫اوه، تو!‬

‫اون تابلو چی میگه؟‬

‫ملک شخصی، ورود ممنوع‬

‫آنها را به من بده.‬

‫آدم شریف وقتی است که کسی در خانه نباشد...‬

‫او نمی‌آید و پا به جزیره‌ی کس دیگری نمی‌گذارد.‬

‫یا ...‬

‫اما اگر تابلویی نصب کنید، مثل سیلی محکمی به صورتتان می خورد.‬

‫این یک تحریک است.‬

‫داره دنبال دردسر میگرده.‬

‫و چرا همه چیز اینقدر بالاست...‬

‫وقتی تنها جایی که میشه قایقت رو پهلو گرفت اینجاست؟‬

‫نه قدمی، نه هیچی.‬

‫هیچ چیزی وجود ندارد.‬

‫حداقل مجبور نیستیم اینجا بشینیم و اون چیز لعنتی رو ببینیم.‬

‫- شرط می‌بندم که اصلاً جلبک دریایی را نمی‌شناسند. - جلبک دریایی؟ نه، مطمئن باش.‬

‫نکته در مورد جلبک دریایی ...‬

‫- اگه یه بار فشارش بدی... - دوباره زنده میشه.‬

‫- اگه دو بار فشار بدی. - دیگه به ​​هوش نمیاد.‬

‫- اگه سه بار فشارش بدی، میمیره! - فینیتو.‬

‫مردم به اینجا می‌آیند.‬

‫دارن نقشه های بزرگ و فانتزی میکشن.‬

‫و سپس...‬

‫می گذارند و می روند.‬

‫داره میاد اینجا؟‬

‫پنهان شوید. ما نمی‌دانیم آنها چه کسانی هستند.‬

‫- فکر می‌کنی دارن میان اینجا؟ - نمی‌دونم.‬

‫آنها اینجا هستند!‬

‫دارن میان؟ دارن میان این طرف؟‬

‫آنها من را دیدند.‬

‫سلام!‬

‫- سلام! - سلام. - سلام.‬

‫اسم من مالاندر است.‬

‫این همسر و پسرم کریستوفر هستند.‬

The Summer Book subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Summer Book

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left