The Wizard of the Kremlin

The Wizard of the Kremlin (Le Mage du Kremlin)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

The Wizard of the Kremlin 2025 1080p WEB-DL x265 10bit Farsi Dubbed Film2Media
A Commentary by Samurai_EP
A commentary by CinemaDreamingChannel 🟦 Cinema Dreaming • اشکان هیدی 🟦

Tags

webdl
full_subtitles
Published on: 2026-07-16
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

،قوی‌تر از همیشه باشید .ایران آزاد نزدیکه

‫این فیلم از رمانی به همین نام ‫اثر جولیانو دا امپولی اقتباس شده.

‫هرچند این اثر از اتفاقات تاریخی الهام ‫گرفته شده، اما کماکان یک اثر هنری است.

‫شخصیت‌ها و همچنین صحبت‌ها ‫و نظراتشان خیالی‌ هستند.

‫از وقتی که وادیم بارانوف دیگه مشاور

‫ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین، ‫تزار، نبود

‫افسانه‌هایی که درباره‌ش بود، نه ‫تنها از بین نرفتن، بلکه بیشتر هم شدن.

‫بیشترِ مردایِ قدرت، ابهتشون ‫رو از جایگاهشون می‌گیرن.

‫وقتی از دستش می‌دن، انگار ‫دوشاخه از پریز کشیده شده.

‫بارانوف از یه قماش دیگه بود.

‫به گفته‌ی بعضی‌ها، اون به یه ‫صومعه توی کوه آتوس پناه برده بود.

‫بقیه قسم می‌خوردن که ‫اون رو توی ایبیزا دیدن

‫در حالی که دورش رو مدل‌های ‫نشئه کوکائین گرفته بودن.

‫بعضی‌های دیگه هم ادعا می‌کردن ‫که اون رو توی جبهه‌ی دونباس دیدن.

‫وادیم بارانوف توی زندگی‌ش ‫میون گردابی از معماها پیش می‌رفت.

‫تنها چیزی که قطعی ‫بود، نفوذش روی تزار بود.

‫توی پونزده سالی که در خدمتش بود

‫نقش تعیین‌کننده‌ای توی ‫گسترش قدرتش داشت.

‫بهش می‌گفتن جادوگر کرملین

‫راسپوتین جدید.

‫نصف‌شب می‌رفت ‫توی دفتر رئیس‌جمهور

‫تا به کارهای فوری رسیدگی کنه.

‫شاید خودِ تزار با خط ‫مستقیمش احضارش می‌کرد.

‫گاهی یه وزیرِ سرشناس ‫هم بهشون ملحق می‌شد

‫یا رئیسِ یه شرکت بزرگ دولتی.

‫اما این شاهدها هیچ چیزی رو

‫درباره‌ی فعالیت‌های شبانه‌ی ‫تزار و مشاورش روشن نمی‌کردن.

«مسکو ۲۰۱۹»

‫وقتی چند سال بعد از ‫ناپدید شدنش برگشتم مسکو

‫خاطره‌ی بارانوف مثل ‫یه سایه همه جا بود.

‫مطبوعات اصرار داشتن که

‫مرموزترین اقدامات ‫کرملین رو به اون نسبت بدن.

‫در مورد خودم هم باید بگم

‫مقاله اخیرم توی فارن افرز ‫یه کم سر و صدا به پا کرده بود.

‫عنوانش این بود: ‫«وادیم بارانوف و اختراع دموکراسیِ جعلی».

‫اگه لازم شد، شماره ۹ رو بگیرین.

‫- روز بخیر آقای رولند. ‫- روز شما هم بخیر.

‫من تو مرخصی مطالعاتی از ییل بودم

‫تا اولین زندگی‌نامه ‫یوگنی زامیاتین رو بنویسم

‫نویسنده بزرگ روسی

‫و از مخالفای اولیه ‫رژیم کمونیستی استالین.

‫تو فضای بی‌روح زمستونی قدم می‌زدم

‫کتابای قدیمی رو ورق می‌زدم.

‫زامیاتین شد دغدغه فکریم.

‫اون یه آدم آینده‌نگر بود.

‫نه فقط در مورد استالین، بلکه ‫در مورد همه دیکتاتورای آینده.

‫از الیگارش‌های سیلیکون ولی ‫گرفته تا تک‌حزبی‌های چین.

‫از مارک زاکربرگ تا شی جین‌پینگ.

‫رمان پادآرمان‌شهریش، به اسم «ما»

‫الهام‌بخش جورج ‫اورول برای ۱۹۸۴ بود.

‫نمی‌دونستم تو دانشگاه‌های ‫آمریکا زامیاتین می‌خونی.

‫زامیاتین پیشگوی عصر ماست.

ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫ @CinemDreaming

‫زیاد تو مسکو می‌مونین؟

‫یه چیزی دارم که ‫باید بهتون نشون بدم.

‫موقع خروج از شهر

‫جنگل‌های بی‌پایان و تاریک تا ‫خودِ سیبری کشیده شده بودن.

‫کنجکاویم با دلهره همراه بود.

‫تو روسیه، معمولاً ‫اوضاع خوب پیش میره.

‫ولی وقتی اوضاع بد ‫میشه، خیلی بد میشه.

‫صبح بخیر.

‫لطفاً دنبال من بیاین، آقای رولند.

‫می‌تونم پالتوتون رو بگیرم؟

‫براتون چای میارم.

‫کتاب‌های قدیمی جمع می‌کنین؟

‫کلکسیون درست نمی‌کنم، ‫می‌خونمشون.

‫خیلی فرقشه.

‫زامیاتین می‌خونین؟

‫یه چیزی دارم که اگه نشونتون ‫بدم حتماً ازش خوشتون میاد.

‫می‌دونین این چیه؟

‫نامه‌ی زامیاتین به استالینه.

‫ازش اجازه می‌خواد ‫که از شوروی بره.

‫یوسیف ویساریونویچ عزیز.

‫همون‌طور که مسیحی‌ها ‫شیطان رو اختراع کردن

‫تا به تمام شکل‌های ‫شر، تجسم ببخشن

‫منتقدها هم از من شیطانِ ‫ادبیات شوروی رو ساختن.

‫زامیاتین خیلی چیزها ‫رو خیلی زود فهمید

‫و بی‌احتیاطی کرد ‫که اون‌ها رو نوشت.

‫بفرمایین بشینین.

‫- خوندینش؟ ‫- البته.

‫وقت گذاشتین و براش حاشیه نوشتین.

‫باعث افتخارمه.

‫جوگیر نشیم.

‫ولی برخلاف بقیه، شما ‫یه چیزهایی فهمیدین.

‫نه خیلی زیاد، ولی یه چیزهایی.

‫ممنون.

‫خودتون رو یه هنرمند می‌دونین؟

‫بذارین این‌طوری بگم که در واقع من ‫نقش مکمل داشتم. الان دیگه بازنشسته‌ام.

‫دلتون برای آدرنالین تنگ نشده؟

‫هیچ لذتی بالاتر از این نیست ‫که صبح از خواب بیدار بشی

‫قهوه‌ات رو بخوری

‫و دخترت رو ببری مدرسه.

‫بقیه چه واکنشی نشون دادن؟

‫به رفتنم؟ بد، معلومه دیگه.

‫توی دربار، همه رو می‌بخشن: ‫دزدها، قاتل‌ها، خائن‌ها.

‫ولی فراری‌ها رو نه.

‫"چیزی رو که ما حاضریم ‫براش آدم بکشیم، تو نمی‌خوای؟"

‫و تزار چی؟

‫تزار، اون یه بحث دیگه‌ست.

‫پدرم از این کتابخونه می‌ترسید.

‫مال پدربزرگم بود.

‫کوستین، گراسیان، ماکیاولی

‫شکاک‌ها، ناامیدها.

‫واقعاً با عقاید شوروی جور نبود.

‫ولی دمش گرم، هیچ‌وقت سعی ‫نکرد من رو ازش محروم کنه.

‫پدرتون؟

‫آخرش شد رئیس آکادمی ‫علوم اجتماعیِ حزب.

‫تنها هدفش این بود که دمِ صبح

‫با صدای در زدنِ ‫کا‌گ‌ب‌ بیدارش نکنن.

‫با اون پستی که داشت، ‫نباید نگران می‌شد.

‫توی شوروی هیچ‌کس در امان نبود.

‫توی روسیه هیچ‌کس ‫در امان نیست، تمام.

‫نه من.

‫نه حتی شما.

‫توی بچگی‌م

‫بیشترین امتیازی که همه ‫دنبالش بودن، کرملیوفکا بود

‫یه سبد خوراکی که مخصوص ‫آپاراتچیک‌ها بود. (اعضای حزب)

‫امروز چی می‌خوریم؟

‫پیراشکی سالمون

‫کتلتِ بره.

‫در واقع، مشکل من اینه ‫که بچگیِ شادی داشتم.

‫توی روسیه، این عادی نیست.

‫تمامِ نخبه‌های روسیه طعمِ ‫بدبختیِ دوران شوروی رو

‫قبل از اینکه به ویلاهای ‫کوت دازور برسن، چشیدن.

‫هنوز هم از اون فضا درنیومدن.

‫حتی تزار:

‫من، بچه‌ای هستم که ‫توی یه کومونالکا بزرگ شدم

‫تهِ یه حیاطِ کثیف ‫توی سنت پترزبورگ

‫حالا دیگه تو کاخ ‫باکینگهام پذیرفته شدم!

‫- زمونه عوض شده. ‫- نه اون‌قدرها.

‫سمت شما، پول حرف اول رو می‌زنه.

‫تو روسیه، چیزی که ‫مهمه، نزدیکی به قدرته.

‫سیستم شوروی بر پایه ‫امتیاز بود، نه پول نقد.

‫دیروز خبری ازش ‫نبود. فردا هم خدا بزرگه.

‫پس بهتره همین الان خرجش کنیم.

‫می‌دونین «ورتوشکا» چیه؟

‫یه تلفن بدون شماره‌گیر

‫که به کله‌گنده‌های حزب اجازه ‫می‌داد مستقیم باهاتون تماس بگیرن.

‫داشتن یکیش نشونه موفقیت بود.

‫نگاه کنین. این یه ورتوشکاست.

‫خاکستری، مثل هر ‫چیزی که مال شورویه.

‫اگه به نظرتون مسکو خاکستریه، ‫واشینگتن رو امتحان کنین.

‫اونجا خاکستری نیستن، مرده‌ان.

‫به هر حال، ورود من ‫به آمریکا و اروپا ممنوعه.

‫- پدرتون هنوز زنده‌ست؟ ‫- نه.

‫تو دنیای خودش، ‫می‌تونست خیلی دووم بیاره.

‫اما گورباچف با لیوان ‫شیرش از راه رسید.

‫لیوان شیرش!

‫لازم نبود به حرفای گورباچف گوش ‫بدی تا بفهمی شوروی رو نابود می‌کنه.

‫فقط کافی بود بهش نگاه کنی.

‫می‌رفت پشت تریبون و ‫براش یه لیوان شیر می‌آوردن.

‫بعدش قیمت ودکا رو دو برابر کرد

‫و سعی کرد همه رو شیرخور کنه.

‫تو روسیه!

‫می‌تونین تصورش رو بکنین؟

‫تعجبی نداره که ‫همه‌چی به فنا رفت.

‫اون پایان کمونیسم و پدرم بود.

‫همه‌چی‌شو از دست داد.

‫کارش، امتیازاتش، اعتبارش.

‫و شما؟ اون موقع چیکار می‌کردین؟

‫پدرم می‌خواست دیپلمات بشم.

‫اما میلی به درس خوندن ‫نداشتم. کارهای خرده‌پا می‌کردم.

‫تلویزیون و ضبط‌صوت می‌فروختم.

‫کارم خوب گرفت.

‫شروع کردم به بیشتر از پدرم ‫پول درآوردن، خیلی بیشتر.

‫یه بچه نادون بودم.

‫واسه همین با دنیای ‫جدید بهتر کنار اومدم.

‫روس‌های جدید

‫اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰

‫مسکو یه شهر پر از هیجان بود.

‫چند سال کوتاه و پر از امید بود.

‫هر هفته کتاب‌های ‫ممنوعه چاپ می‌شدن.

‫سولژنیتسین، پاسترناک، بولگاکف

‫مجله‌های هنری و ادبی ‫میلیونی فروش می‌رفتن.

‫عطش روس‌ها برای ‫آزادی سیری‌ناپذیر بود.

‫توی آکادمی هنرهای ‫دراماتیک مسکو ثبت‌نام کردم

‫و غرق زندگی ‫بی‌بندوبار تئاتری‌ها شدم.

‫بیست سالمون بود و یه دنیای ‫جدید داشت به رومون باز می‌شد

‫درست همون موقعی که ‫قدرت فتح کردنش رو داشتیم.

‫در رو باز کن!

‫در رو باز کن، کثافت

‫وگرنه داغونت می‌کنم!

‫اون‌قدر هیجان‌زده بودیم که شبی ‫بیشتر از سه چهار ساعت نمی‌خوابیدیم.

‫مطمئن بودیم که نوبت ما رسیده

‫که جامعه رو از نو بسازیم.

‫می‌شد تئاترهایی که از ‫اروپا اومده بودن رو دید

‫تا سپیدۀ صبح با بازیگرها ‫و کارگردان‌ها بحث کرد.

‫واقعاً فکر می‌کنین ‫آزادی همه‌چیزی رو

‫که توی یه دنیای پر از فرهنگ و ‫شعر زندگی می‌کنین، عوض می‌کنه؟

‫نسل ما سیستم رو پس زد.

‫پدر و مادرهامون سرشون ‫رو انداختن پایین، ولی ما نه.

‫با این‌که شاید خوشتون نیاد

‫کمونیسم دوران فرمانروایی ‫فرهنگ و شعر بود.

‫چطور می‌تونین این رو بگین؟

‫توی دوران کمونیسم، بازنده بودن

‫تنها راه برای حفظ عزت‌نفس بود.

‫حداقلش این بود که ‫باهاشون همدست نمی‌شدیم.

‫گمشو!

‫برو به درک!

‫عالیه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left