Release info

The Decline of the American Empire (1986)
A Commentary by adelmomen

Tags

bluray
Published on: 2026-08-13
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

ترجمه عادل مومن نژاد

سه چیز در تاریخ اهمیت داره.

اول از همه، اعداد...

دوم، اعداد...

و سوم، باز هم اعداد.

یعنی مثلاً...

سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی...

بالاخره یه روز پیروز می‌شن...

اما سیاه‌پوستان آمریکای شمالی احتمالاً هیچ‌وقت موفق نمی‌شن.

تاریخ علم اخلاق نیست.

قانون، دلسوزی، عدالت...

این مفاهیم با تاریخ بیگانه‌ان.

مصاحبه با دومینیک سن‌آرنو، به قلم دایان لئونار...

برای برنامه «نویسندگان امروز».

شما رئیس گروه تاریخ هستید...

و به‌تازگی کتاب «تغییر مفهوم خوشبختی» رو منتشر کردید.

می‌تونید درباره‌ش برامون بگید؟

فرض من اینه که مفهوم خوشبختی شخصی...

وقتی نفوذ یک ملت یا تمدن رو به افول می‌ذاره...

در ادبیات اون جامعه ریشه می‌دونه.

منظورتون از «خوشبختی شخصی» چیه؟

انتظار آدم برای رسیدن...

به رضایت فوری در زندگی روزمره...

و اینکه این رضایت تبدیل بشه به...

معیار اصلی برای سنجش زندگی.

می‌تونید یه مثال ملموس بزنید؟

مثلاً ازدواج رو در نظر بگیرید.

در جوامع باثبات، ازدواج...

نوعی مبادله اقتصادیه...

یا یک واحد تولیدی.

یعنی چی؟

موفقیت یک ازدواج...

به خوشبختی شخصی اون دو نفر بستگی نداره.

اصلاً چنین مسئله‌ای مطرح نمی‌شه.

یک جامعه در حال توسعه...

برای منافع جمعی یا خوشبختی آینده...

بیشتر از رضایت شخصی ارزش قائله.

مثلاً در روم...

ایده عشق زناشویی برای اولین بار...

در قرن سوم، در زمان دیوکلتیان رواج پیدا کرد...

همون زمانی که امپراتوری داشت فرو می‌پاشید.

در اروپا هم ایده خوشبختی روسو...

زمینه‌ساز انقلاب فرانسه شد.

پس این سؤال رو مطرح می‌کنم:

آیا این تلاش دیوانه‌وار برای رسیدن به خوشبختی شخصی...

که امروز در جامعه می‌بینیم...

به افول امپراتوری آمریکا ربط داره...

که حالا شاهدش هستیم؟

چی شد؟

پنج دقیقه دیگه وقت لازم دارم. میلان کوندرا نیومد.

یه کم کشش بده.

چطوری؟

فروپاشی اجتماعی، زوال نخبگان، خودت می‌دونی دیگه.

عجیبه که توی کتابش تقریباً هیچ حرفی از زن‌ها نزده.

موضوع کتابش این نبود.

با این حال...

نادیده گرفتنش...

کی می‌خواد قدرت زن‌ها رو با زوال اجتماعی یکی بدونه؟

ولی قدرت گرفتن زن‌ها همیشه با دوران افول همراه بوده.

یه نشونه‌ست.

بعداً می‌تونی اینو بهش بگی.

ممنون!

حالا که حرف از قدرت زن‌ها شد...

باید دختر ویتنامی کلاس منو ببینی!

من درباره شرقی‌ها یه حسی دارم...

انگار پولم رو برای برادر مریضشون می‌فرستن.

اصلاً نمی‌تونم تصور کنم از نظر ذاتی منحرف باشن.

سباستین شیشه درِ پشتی رو شکسته.

روش رو پوشوندم، ولی تعمیرکار خبر کنم؟

دوشنبه خودم درستش می‌کنم.

ماشینم هم از کار افتاده. احتمالاً استارترش خراب شده.

سیلوَن هم چون نتونستم برسونمش کلاس باله، حسابی شاکی شد.

دومینیک و دایان هنوز نرسیدن.

پس اگه یه کم دیر کردیم نگران نباش.

اشکالی نداره، صبر می‌کنیم.

دانیل می‌خواد با پیر حرف بزنه.

دوستت دارم.

جدی؟

تو؟

من؟

هنوز دوستم داری؟

آره، معلومه.

به خاطر رمی می‌ترسی بگی، مگه نه؟

بعداً می‌بینمت.

کمکی از دستمون برمیاد؟

بعد از اینکه قزل‌آلا رو آماده کردم.

لطفاً موسیرها رو بده.

کمرم خیلی درد می‌کنه.

باید یه شنایی بکنی.

آب خیلی سرده، تازه منم خوب شنا نمی‌کنم.

تنها ورزشی که واقعاً دوست دارم رابطه داشتنه.

برگرد.

آخ، چه خوب بود لاغر، جوون و جذاب بودم...

همیشه رژیم دارم.

هر صبح خودمو وزن می‌کنم.

وحشت دارم که بدنم شل و وارفته بشه.

مشکل من اینه که...

در دوره اشتباهی به دنیا اومدم.

من برای چاق بودن ساخته شده بودم.

مادربزرگم...

هیچ‌وقت کاری سخت‌تر از...

ارگ زدن توی کلیسا نمی‌کرد.

زن خیلی درشتی بود و عاشق غذا خوردن...

دونات شیرینش رو هم با ورموت می‌خورد.

اون زمان مردها زن‌های درشت‌هیکل رو دوست داشتن.

فکر کنم وسیکا نداریم.

از تاپیوکا استفاده کن.

یه فروشگاه لهستانی هست که گاهی وسیکا داره.

ولی اون سر براسارده!

من لِنی آیزنباخ رو به یه رستوران چینی توی براسار بردم.

توی براسار؟

اونجا رستوران چینی خوب هم هست؟

چی؟

جعفری رو بده.

اون موقع هنوز ازدواج کرده بودم.

من که نمی‌فهمم.

احمق‌های تصویری! شاید بهتره یه نقاشی براش بکشی.

خب، تعریف کن.

یه ماه قبلش، یه دانشجو رو برای غذای دریایی به دلموس دعوت کرده بودم.

طبیعتاً قصد داشتم بعدش حسابی باهاش بخوابم.

آدم هیچ‌وقت عوض نمی‌شه.

یکی از دوست‌های همسرم ما رو دید.

تازه از شوهرش جدا شده بود.

شوهرش هم، معلومه، بهش خیانت کرده بود.

از مردها متنفر بود.

داستان آشناییه.

ساعت چهار صبح، وقتی گفتم جلسه هیئت علمی طول کشیده...

همسرم ازم پرسید صدف‌ها تازه بودن یا نه.

وای، چه افتضاحی!

این توضیح می‌ده چرا مردهای متأهل زیاد به حومه شهر می‌رن.

توی براسار نیتریت آمیل پیدا کردم.

اون دیگه چیه؟

داروی بیماران قلبیه...

که رگ‌های خونی رو فوراً گشاد می‌کنه.

توی براسار سکته قلبی کردی؟

دو تا دختر رو دیدم که داشتن به نیویورک می‌رفتن.

نمی‌تونستم بی‌خیالشون بشم.

اونم شب؟

پول متلشون رو دادم.

آه، چه کار خیرخواهانه‌ای!

بی‌پاداش هم نموند!

پیشنهاد دادن باهام بخوابن.

چه دو روح مهربونی!

تازه بدن‌های قشنگی هم داشتن.

یکی‌شون یه قرص کوچیک روی میز کنار تخت گذاشت.

اون آب مرغیه؟

آره، سس ولوت رو هم بیار.

گفت قرص رو ۱۵ ثانیه قبل از ارضا شدن بخورم.

نیتریت آمیل درست قبل از اوج لذت...

عین بهشت بود... مثل عرفان سنت ژان دو لا کروآ.

ولی چند سال به قلبت فشار میاره.

من چه احمقی‌ام...

اون‌قدر هیجان‌زده بودم که یادم رفت بخورمش.

آوردمش خونه...

و شب بعد، با همسرم خوردمش.

بهش گفتم برای یه آزمایش در دانشکده داروسازیه!

یه غواص توی استخره.

حتماً از باشگاهه.

داری می‌لرزی!

آب یخ زده.

برو سونا.

این‌ها چیه؟

چی؟

این ردها.

چیزی نیست... از کلاس جودومه.

جودو؟

پس به دخترم گفتم. دیوانه‌وار حسودیش می‌شه.

با این مرد یه رابطه عجیب دارم.

باورنکردنیه.

با یکی که توی یه بار دیدمش.

چه‌کاره‌ست؟

ترجیح می‌دم ندونم.

اول از همه گفت وقتشه با مردی مثل اون آشنا بشم...

یه مرد واقعی.

هیچ‌وقت مثل آدم معمولی با من رابطه نداشته...

همیشه از پشت...

مثل یه مرد.

قبل از اون، اصلاً از این کار خوشم نمی‌اومد.

چند بار اول موهام رو می‌کشید...

انگار یال اسب باشه.

بعد...

شروع کرد به زدنم...

روی باسن و ران‌هام.

بعد کمربند چرمی‌اش رو آورد وسط.

بعد شروع کرد...

منو به رادیاتور بستن...

در حالت‌هایی که هر بار تحقیرآمیزتر می‌شدن.

هیچ‌وقت اون‌طوری به اوج نرسیده بودم.

ولی باید تمومش کنم.

داره خطرناک می‌شه.

ازش می‌ترسی؟

نه، از خودم می‌ترسم.

منم که همیشه می‌خوام یه قدم جلوتر برم.

منم که کنترل دستمه.

هیچ‌وقت این‌قدر احساس قدرت نکرده بودم.

قدرت قربانی باورنکردنیه.

اون کاملاً به من وابسته‌ست.

این هیچ ربطی به کتک زدن زن نداره.

یه بازیه که قوانین مشخصی داره، ولی هیچ حد و مرزی نداره.

حتی ممکنه همدیگه رو بکشیم.

More Farsi/persian subtitles for The Decline of the American Empire

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left