The first 163 lines.
(صدای ترک خوردن پوست)
چارلی رو بگیر
مرد (با اکو): دکتر هالوی
چارلی
چی شده؟
زن (با اکو): زود بیا
هالوی: تاریخگذاریش کردی؟
زن: ۳۵ هزار سال. شاید هم قدیمیتر
همم
داری شوخی میکنی
همون چیدمانه
منظورم اینه که باید هزاران سال قدیمیتر از بقیه باشه
فکر کنم اونا میخوان بریم و پیداشون کنیم
آره
دختر: چه اتفاقی برای اون مَرده افتاد؟
اون مُرد
چرا بهشون کمک نمیکنی؟
اونا کمک منو نمیخوان
خدای اونا با خدای ما فرق داره
چرا مُرد؟
دیر یا زود، همه میمیرن
مثل مامان؟
مثل مامان
کجا میرن؟
هر کسی یه کلمه براش داره
بهشت. فردوس
هر چی که اسمش باشه، یه جای قشنگیه
از کجا میدونی قشنگه؟
چون این چیزیه که انتخاب کردم باورش کنم
و تو چی رو باور داری، الی؟
صدای کامپیوتر مرد: صبح بخیر، دیوید
در حال ارسال پیام
پاسخی دریافت نشد
مرد: در حالی که این شیوه از بیان
در بازماندگان هندواروپایی گواهی شده
به عنوان یک فرم صرفاً فرازبانی، در فرم نیاکان به صورت واجی است
که قدمت آن به پنج هزاره یا بیشتر میرسد
حالا بیایید حکایت اشلایشر را امتحان کنیم
بعد از من تکرار کن
عالیه
مرد (در ویدیو): آقای لارنس؟
آقای لارنس (در ویدیو): بله؟
سست و ضعیفه قربان. ممنونم
زیاد این کارو انجام میدی
فقط گوشت و خونه
مایکل جورج هارتلی، تو یه فیلسوفی
و تو هم دیوونهای
اوه! واقعاً درد داره
قطعاً درد داره
خب، پس فوت و فنش چیه؟
فوت و فنش، ویلیام پاتر، اینه که به دردش اهمیت ندی
«فوت و فنش، ویلیام پاتر
اینه که به دردش اهمیت ندی.»
«فوت و فنش، ویلیام پاتر
اینه که به دردش اهمیت ندی.»
صدای کامپیوتر مرد: توجه. آستانه مقصد
توجه. آستانه مقصد
توجه. آستانه مقص
روبدوشامبر
چقدر گذشته؟
دو سال، چهار ماه، ۱۸ روز
ساعت، ۱۵ دقیقه. تلفاتی داشتیم؟ ۳۶
تلفات، قربان؟ کسی مُرده؟
نه خانم. حال همه خوبه
خب، پس بیدارشون کن
سعی کنید آروم باشید دکتر شاو. اسم من دیوید هست
ذهن و بدن شما به خاطر وضعیت استاز در حالت شوک قرار داره
اشکالی نداره، کاملاً طبیعیه
الی... (مرد سرفه میکند)
رسیدیم عزیزم
صدای مرد (از بلندگو): مقدار زیادی آب بنوشید
مایعات زیاد بنوشید
آبرسانی به تودهی عضلانی کمک میکنه
صدای مرد: تمام خدمه شیکهای پرکالری مصرف کنن
این دیگه چه کوفتیه؟
کریسمسه
به تعطیلات نیاز داریم تا نشون بدیم زمان هنوز در جریانه
جلسه توجیهی مأموریت داره شروع میشه، کاپیتان
بد نیست تشریف بیارید پایین
خب، من هنوز صبحونهم رو نخوردم
این صندلی پره؟
سلام. من میلبورن هستم، بخش زیستشناسی. از دیدنتون خوشبختم
صدای مرد: بستههای پروتئینیِ تدارک دیده شده رو میل کنید
اوکی. ببین، قصد بیادبی ندارم، ولی
من دو سال خواب بودم. نیومدم اینجا که باهات دوست بشم
من اینجام تا پول دربیارم. فهمیدی؟
باشه
صد کردیت شرط میبندم که یه نقشهبرداریِ زمینیسازیه
نه، اگه نقشهبرداری بود بهمون میگفتن
این یه پروژهی شرکتیه. هیچ کوفتی بهمون نمیگن
بیخیال. صد تا
باشه، قبوله
نگران به نظر میرسی، اِل
سعی میکنم پاهامو روی زمین نگه دارم
میدونم که همین کارو میکنی
زن: صبح بخیر
برای اونایی که شخصاً استخدامشون کردم
از دیدن دوبارهتون خوشحالم
برای بقیه، من مریدیت ویکرز هستم
و وظیفهی من اینه که مطمئن بشم شما وظایفتون رو انجام میدید
خب دیگه. بریم سراغ نمایش
مرد (در ویدیو): شرکت ویلاند
ساختن دنیاهای بهتر
سلام دوستان
نام من پیتر ویلاند است
من کارفرمای شما هستم
من این را در ۲۲ ژوئن ۲۰۹۱ ضبط میکنم
و اگر دارید این را میبینید
یعنی به مقصد رسیدهاید
و من مدتهاست که مردهام
باشد که در آرامش بیاسایم
امروز مردی در کنار شما نشسته است. نام او دیوید است
و او نزدیکترین چیزی به یک پسر است که من هرگز خواهم داشت
متأسفانه او... انسان نیست
او هرگز پیر نخواهد شد و هرگز نخواهد مُرد
و با این حال، او قادر به درک این مواهب شگفتانگیز نیست
چرا که این کار مستلزم یک چیز است
که دیوید هرگز نخواهد داشت؛ یک روح
من تمام عمرم را صرف تأمل در این پرسشها کردهام
ما از کجا آمدهایم؟
هدف ما چیست؟
وقتی میمیریم چه اتفاقی میافتد؟
و من در نهایت دو نفر را پیدا کردهام
که مرا متقاعد کردهاند در آستانهی
پاسخ دادن به آنها هستند
دکتر هالوی و دکتر شاو، لطفاً بلند شوید
تا جایی که به شما مربوط میشود، هر دوی آنها مسئول هستند
تیتان، پرومتئوس
میخواست انسان را در جایگاهی برابر با خدایان قرار دهد
و به همین خاطر از المپ اخراج شد
خب دوستان من، سرانجام زمان بازگشت او فرا رسیده است
دکترها، بفرمایید
تریبون در اختیار شماست
بسیار خب. اوه، واو. خیلی خب
تا حالا مجبور نشده بودم بعد از یه روح صحبت کنم
خب، بذارید بهتون نشون بدم چرا شما اینجایید
اینها تصاویری از حفاریهای باستانشناسی از سراسر زمین هستن
این مصریه، مایایی، سومری، بابلی
اون آخری هاواییه، و بعد بینالنهرین
حالا، این یکی جدیدترین کشف ماست
یه نقاشی غار ۳۵ هزار ساله است
از جزیرهی اسکای در اسکاتلند
اینها تمدنهای باستانی هستن
قرنها با هم فاصله داشتن، اونا هیچ
تماسی با هم نداشتن و با این حال
پیکتوگرام مشابهی که نشون میداد انسانها موجودات غولپیکری رو پرستش میکنن
که به ستارهها اشاره میکنن، در تکتک اونا کشف شد
و تنها سیستم کهکشانی که باهاش مطابقت داشت
اونقدر از زمین دور بود
که به هیچ وجه ممکن نبود این تمدنهای بدوی و باستانی
بتونن از وجودش باخبر باشن
اما از قضا
اون سیستم خورشیدی داره
که خیلی شبیه به خورشید ماست
و بر اساس اسکنهای دوربرد ما، به نظر میرسه سیارهای اونجا باشه
فقط یک سیاره
با قمری که قابلیت سکونت و حیات رو داره
و ما امروز صبح به اونجا رسیدیم
پس دارید میگید ما به خاطر نقشهای اینجاییم
که شما دو تا بچه توی یه غار پیدا کردید. درسته؟
شاو: نه. هالوی: آره
اوم... نه. نقشه نه، یه دعوتنامه
از طرف کی؟
No comments yet. Be the first to leave one.