Season 1

Release info

The Beginning After the End Ep06 by d gray-man [@animkingdomsub]
A Commentary by animkingdom
d.gray-man: مترجم | animkingdomsub: تلگرام و اینستاگرام | هر گونه سواستفاده از زیرنویس انیم کینگدام شامل کپی، دستکاری، حذف تگ کپی رایت و نام مترجم و تیم ترجمه، هاردساب کردن و انتشارش توسط شما در سایر سایتها بدون کسب اجازه حرام است و رضایت ما را ندارد. با تشکر

Tags

webdl
Published on: 2025-05-07
Downloads: 100
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 117 lines.

این ‏.‏‏.‏‏.‏ چیه؟

یعنی این هیولا نشون میده اظطراب دارم؟

یا ‏.‏‏.‏‏.‏ سنگینیِ مسئولیتم؟

آرت؟ آرت‏!‏

چیه؟

صبح بخیر‏،‏ آرت‏!‏ وقتشه پاشی‏!‏

لطفاً‏،‏ هیولای کابوس فقط بذار 5 دیقه دیگه بخوابم

هی‏!‏ به کی میگی هیولا‏!‏؟

یالا‏،‏ پاشو دیگه‏!‏ پدربزرگ منتظره‏!‏

موهاتم شاخ شده‏!‏

خودتم یه دیقه قبل شبیه مدوزا بودی

هی‏،‏ راسته که اینجا میمونی؟

هنوز مطمئن نیستم

ولی فکنم وقتی از سفر برگشتیم‏،‏ میفهمم‏،‏ شاهزاده خانم

آی‏!‏

بهم نگو شاهزاده خانم‏!‏ تِسَم‏!‏ تِس‏،‏ فهمیدی‏!‏؟

باز شاهزاده خانم صدام کنی واقعاً عصبانی میشم‏!‏

الانشم هستی ‏.‏‏.‏‏.‏

د زودباش لباس عوض کن‏!‏

میشه از اتاق بری بیرون؟

پدر‏،‏ ازت خواهش میکنم‏.‏ میدونی که انسانها به النور تعلق ندارن‏!‏

ارباب ویریون‏،‏ آلدوئین درست میگه

اینجا موندنش خلاف سنت های ماست‏!‏

چرا اصرار داری؟

به پسره علاقمند شدم به همین سادگی

پدر‏!‏ آرتور جونمو نجات داد‏!‏

منم بابتش تشکر کردم

پس ــــ

این به تو مربوط نمیشه‏!‏

کافیه

حالا‏،‏ سوار شو

باشه

پدر‏!‏

چقدر طول میکشه تا به دوست مرموزت برسیم‏،‏ پدربزرگ؟

‏"‏پدربزرگ‏"‏؟ یکم زیادی راحت نیستیم؟

خب‏،‏ بسته به چیزی که اتفاق میوفته‏،‏ ممکنه دوباره نگرشمو عوض کنم

آرزوتو براورده میکنم

اون امروز صبح زود از خواب پا شده

اون خیلی سماجت میکرد که ببینه برات چه اتفاقی میوفته

به لطف موقعیتش بعنوان تنها وارث تاج و تخت یه زندگی نسبتاً منزوی داشته

دوستای هم سطح چه کودک چه بزرگسال قلبشو شکستن

و در نتیجه‏،‏ به کسی نزدیک نمیشه احساسات عاطفیشو سرکوب میکنه

شاهزاده خانم صدام نکن‏!‏

ولی وقتی با توئه‏،‏ خیلی میخنده

مدتها بود که لبخندشو ندیده بودم

میخوام ازت برای این تشکر کنم

اون حتی به بچه ای مثل من احترام میذاره

میتونم به این مرد اعتماد کنم

هنوز نرسیدیم؟

اصلاً این دوست مرمور کیه که

یه پادشاه سابق مثل ویریون برای دیدنش این همه راهو تا اینجا اومده؟

ما اومدیم‏،‏ پیرزن عجوزه‏!‏ باز کن‏!‏

لازم نیس داد بزنی‏.‏ هنوز گوشام میشنوه‏،‏ پیر خرفت‏!‏

این دوست قدیمیه‏،‏ رینیا دارکاسان اون یه جاغدوگر با مهارتهای منحصربفرده

مهارتهای منحصربفرد؟ پس طلسمهاش از 4عنصر معمولی نیستن

درست مثل آلیس

اون میخواد تو رو به آرزوت برسونه

از آشنایی با شما خوشبختم‏،‏ خانم رینیا

خب اونجا وانستا‏،‏ بیا توو‏!‏ بهتره فوری شروع کنیم

دقیقاً چطور میخواد کمکم کنه؟

بی ادبی نباشه ولی پدربزرگ بهم گفت

شما یه طلسم دارین که میتونه کمکم کنه با والدینم تماس بگیرم

میگه پدربزرگ تو با این پسر ملایمی‏،‏ ویریون

پسرجون‏،‏ به منم میگن غیبگو

تو یه بچه ی خاصی‏،‏ نه؟ چیزی درموردت هست که حتی منم نمیتونم ببینم

فقط میتونم کمی از گذشته و آیندت ببینم‏،‏ ولی ‏.‏‏.‏‏.‏

تو برای یه پیشگویی اینجا نیومدی‏،‏ نه؟

د‏-‏درسته

اومدی والدینتو ببینی و بذاری بدونن تو حالت خوبه

این چیزیه که میخوای؟

درسته

به دقت اینجا رو نگاه کن

ذهنتو متمرکز کن و والدینتو تصور کن

تا جایی که میتونی واضح و با جزئیات فراوان

وقتی تونستی اونا رو ببینی‏،‏ باهاشون حرف بزن

مادر ‏.‏‏.‏‏.‏

موهای براق شاه بلوطی و کمی بُرُنزه

مهربون و خونگرم ‏.‏‏.‏‏.‏

و ابروهای نازک که همیشه وقتی نگران منن بهم فشرده میشن

پدر ‏.‏‏.‏‏.‏ اون چشمای آبیِ نافذ داره

تو خونه آرومه ولی بیرون‏،‏ یه لیدر و یه جنگجوی ماهر و کاریزماتیکه

شام آمادس

بخوریم

خورشت؟ خوشمزه بنظر میاد

آره‏.‏ این غذای محبوب تو ‏.‏‏.‏‏.‏ و آرتوره

درسته

امروز روز تولدشه

آرتور‏!‏ آرتور‏!‏

ولم کنین‏!‏ باید برم دنبالش‏!‏

این آرتوره‏!‏

میدونم چه حسی داری ولی واکنشت همینه‏!‏؟

این تقصیر من بود‏!‏ بخاطرِ من ‏.‏‏.‏‏.‏ و حالا آرتور ‏.‏‏.‏‏.‏

اگه بهش نگفته بودم از تو و بچه محافظت کنه ‏.‏‏.‏‏.‏

نه‏،‏ من نباید ‏.‏‏.‏‏.‏

پدر‏،‏ مادر‏،‏ منم

آرتور؟

واقعاً خودتی؟

همه چی مرتبه‏.‏ زندم

من با الفها توی پادشاهیِ النورم

دارم از جادوی خاصی برای تماس با شما استفاده میکنم

متأسفم‏.‏ میخواستم تا جایی که میشه زود برگردم‏،‏ ولی نمیتونم

بدنم یه مشکلی پیدا کرده به درمان نیاز دارم

جدی نیس‏،‏ پس نگران نباشین و وقتی بهتر شدم‏،‏ برمیگردم پیشتون

لطفاً‏،‏ خودتونو برای چیزی که اتفاق افتاد سرزنش نکنین‏.‏ من به هر حال اینکارو میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

حتی اگه باعث مرگم میشد

آرتور‏!‏

مکیئ‏.‏مک گِی میتونم باز باهاتون تماس بگیرم

ولی نگران نباشین و مراقب خودتون باشین

رِی ‏.‏‏.‏‏.‏ اون آرت بود‏!‏

آره ‏.‏‏.‏‏.‏ آره‏!‏

پدر‏،‏ مادر‏،‏ دوستتون دارم‏!‏

آلیس‏،‏ رینولد‏،‏ خوشحالم که خوبین

و هر اتفاقی بیوفته‏،‏ من تصمیممو گرفتم نمیذارم دوباره اینطوری نگران بشن

لطفاً منو به شاگردیت بگیر

چندبار باید اینو بگم؟ آرتور حونمو نجات داد‏!‏ 2بار‏!‏

اگه ردش کنیم مردم فکر میکنن الفها ناسپاسن‏!‏

این چیزیه که میخوای؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left