The first 105 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« سالتس نک »
« دون اسکاوت »
قضیهی گندکاری توی نورثپاین رو شنیدی؟
بچهی داچ استیونز
آخه چطوری تونسته یه برفروب 2 تنی رو واژگون کنه؟
با حماقت
تره به تخمش میره، حسنی هم به باباش
عه، لطف کردی
مهمون منی
ممنون
هی، رز
میخوای برات پرش کنم؟
هرموقع خواستی میتونی پرش کنی
مدل موی جدیدت رو دوست دارم
خیلی شیکه
هارمونی کوبل
عجب، باورم نمیشه
قهوه میخوری؟
نه
میزها برای مشتریهان
باشه. پس برام یه لیوان قهوه بخر
شهر قدیمیتر از چیزیه که یادم میاد
رنجورتره
آره خب، با بازتنظیم بازاری که چند سال قبل پیش اومد
و نرخ بهرهی متغیر
سرمایهگذاریهای بعضی از زیرساختهای اساسی کاهش پیدا کردن
میخوام یه لطفی بهم بکنی
ولی اینجا نمیگم
بیا کارخونه دیدنم
- هی دوروتی، مغازه رو برام ببند - باشه
« کافهی دریپی پات »
« صنایع لومن »
میدونی چقدر زشته که ازم خواستی بیام اینجا؟
ازت میخوام منو ببری خونهی سیسی
نه، ممنون
اگر خونه رو زیر نظر داشته باشن ماشین منو میشناسن
چقدر توی دردسر افتادی؟
بهقدر کافی
میدونی که هنوزم به 9 اصل پایبنده؟
فرض میکردم همینطور باشه
پس میدونی که اینجا هیچکس چشم دیدنش رو نداره
میتونی توای وانت بمونی
باید یه چیزی از خونه بردارم
چرا باید بهت کمک کنم؟
یه زمانی با هم رفیق بودیم
همکارهای سابق هوای همدیگه رو دارن
همکار؟
کودک کار کوفتی بودیم
کییر و ایموجن توی کارخونهی اتر با هم آشنا شدن
میدونستی؟
ایموجن اونموقع از شدت سرفه نفس بالا نمیومده؟
بوش رو از دهنت حس میکنم
رقتانگیزه
کون لقت
میتونی بهم کمک کنی یا نکنی
ولی نمیذارم کینههات رو سر من خالی کنی
« دون اسکاوت »
امن و امانه
عین چی نشئهای
از طرف من بهش بگو بره بمیره
اینجا جایی نداری
اینکارت ورود به عنفه
میتونم زنگ بزنم به مقامات
نمیخوام اون مردک معتاد توی ملکم باشه
خودت معتادش کردی
درغگویی کثیفی هستی
« هارمونی، دوازده سالگی » « هارمونی، یازده سالگی »
میخوای بیای پایین و بهم بگی قضیه چیه؟
« فصل چهارم، سال بصیرت » « سلستین "سیسی" کوبل »
با وسایلم چیکار کردی؟
فروختمشون. به فقرا
مال تو نبودن که بخوای بفروشیشون
من توی این خونه زندگی میکنم
تو نمیکنی
کسی اومده اینجا؟
هیچکس نمیاد اینجا
یا زنگ زده؟
یکی به اسم آقای دراموند
چی میخواست؟
چیکار کردی، دختر کوچولو؟
هارمونی!
کلید اتاق مادر رو میخوام
اون در بسته بمونه تا اینکه تمام کسایی که میشناختنش با کییر همنشین بشن
خودت اینو میدونی
کلید رو بهم بده
چرا هیچی جز اندوه با خودت به زندگیم نمیاری؟
نه، تویی که این خونه رو پر از اندوه کردی
حوصلهی این بحث رو ندارم
آخرین کلماتش قبل از مرگ چی بودن؟
دختر، کفرمو در نیار
چی بودن؟
بعد از اینکه لوله رو از گلوش درآوردی هیچی نگفت
بابت اینکه از زجر کشیدن خلاص شده بود چشمهاش سرشار از قدردانی بود
ایکاش یه مومن بود
شاید اینطوری با 9 اصل به آرامش میرسید
تو مجبور نبودی مثل من هر روز به خسخسهاش گوش کنی
اگر توی مدرسه نبودم خودم ازش نگهداری میکردم
جات همونجا بود
حتی نتونستم خداحافظی کنم
تحصیلاتت مهمتر بود
آقای ایگن کییر رو درونت دید
واقعاً دید
و دورهی وینترتاید...
حتی توی کارخونه، هیچ شاگردی سختکوشتر از تو نبود
No comments yet. Be the first to leave one.