Vladimir

Vladimir

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Vladimir S01E08 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-21
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫این دیگه چه کوفتیه؟!

‫- وای، خدا. ‫- این دیگه چه کوفتیه؟ داری چه...

‫- وای، خدا. ‫- این دیگه چه کوفتیه؟

‫- اوه. ‫- این دیگه چه کوفتیه؟ تو روانی ای!

‫- آخه چرا من رو به این صندلی کوفتی بستی؟ ‫- هیس، هیس، هیس، ولاد.

‫- این دیگه چه کوفتیه؟ ‫- هیس، هیس، ولاد.

‫- هیس. ‫- وای، خدا!

‫- اوه! ‫- چیزی نیست، چیزی نیست.

‫تو... حالت چطوره؟

‫حالم چطوره؟ به نظرت توی این وضعیتِ کوفتی ‫حالم چطوره؟ چیکار... باهام چیکار کردی؟

‫ولاد، من... من... من... معذرت میخوام. ‫ما... ما خیلی مست بودیم.

‫و بعدش تو گفتی که شاید ‫ بخوای تحت سلطه باشی.

‫فقط برای امتحان کردنش.

‫ولی... ولی بعدش هیچ اتفاقی نیفتاد ‫چون خودم هم خیلی مست بودم...

‫- لعنت بهم. ‫- و بعد، خدایا، از حال رفتم.

‫و‌ کل این جریان فقط یه سوء تفاهم بزرگه، ‫و همین الان بازت میکنم.

‫- باشه. ‫- باشه؟

.اوه، لعنتی

‫- باشه، الان بازت میکنم. ‫- باشه.

‫بفرما، اینم از این.

‫- معذرت میخوام. ‫- من معذرت میخوام.

‫ما، اوم...

‫- کاری کردیم؟ ‫- نه، نه.

‫نه، هیچ اتفاقی نیفتاد، قول میدم.

‫خدایا، من... بهت گفتم، اوم...

‫بهت گفتم...

‫وای، خدای من، ‫ گفتنش واقعاً سخته، ولی...

‫دیشب بهت گفتم که...

‫سینتیا و جان با هم رابطه دارن.

‫اوم...

‫مطمئنی؟

‫آره، مچشون رو با هم گرفتم.

‫واقعاً متأسفم.

‫میتونم امشب اینجا بمونم؟

‫اون توی اتاق مهمون خوابید.

‫موقع خداحافظی نمیتونستم ‫بفهمم داشت به چی فکر میکرد.

‫برای همین صبح براش یه یادداشت و ‫شماره یه آژانس رو گذاشتم و به فروشگاه رفتم.

‫الان دیگه تصمیم با اونه.

‫این انتخاب اونه.

‫احتمالاً دیگه هیچ ‌وقت باهام حرف نزنه.

‫شاید به پلیس زنگ بزنه.

‫سرزنشش نمیکنم.

‫یه اشتباه بود.

‫آدم ها اشتباه میکنن و...

‫منم یه اشتباه کردم.

‫سلام؟

‫منم.

‫خوبی؟

‫در ممکنه گیر کرده باشه. ‫اوم، بهتره از اون‌ طرف بیای.

‫فکر کردم رفتی.

‫نه، فقط رفتم یه قدمی بزنم.

‫چه حسی داری؟

‫این بهترین خوابی بود ‫که توی این سه سال داشتم.

‫اوه.

‫- قهوه میخوری؟ ‫- خیلی ممنون میشم.

‫تو، اوم...

‫دیشب گوشیت رو توی توالت انداختی.

‫میتونم توی برنج بذارمش یا...

‫گل کاشتی، ولاد.

‫ممنون.

‫خوب نیست؟

‫این بهترین قهوه ‌ایه که ‫ توی تمام عمرم خوردم.

‫میخوام یکم خاطره‌ نویسی کنم.

‫اوه.

‫اون هنوز اینجاست.

‫اِم...

‫- میتونم یکی بگیرم؟ ‫- اوهوم.

‫میتونم، اِم...

‫میتونم بپرسم برنامه‌ت چیه؟

‫خب تا جایی که من می‌بینم...

‫سینتیا تونست فرار کنه.

‫- چی؟ ‫- اون من رو با فی تنها گذاشت.

‫- منظورت وقتیه که سعی کرد... ‫- خودش رو بکشه؟ آره.

‫واقعاً نمیشه به این فرار کردن گفت.

‫اون نوشته ‌ای که در مورد ‫اون روز داشتم رو پیدا کرد...

‫و مجبورم کرد دور بندازمش.

‫اون اولین متن خوبی بود که نوشته بودم. ‫از زمان آخرین کتابم.

‫اوه، میگفت که اون متعلق به خودشه.

‫درسته.

‫و الان داره با یکی دیگه میخوابه؟

‫ببخشید، ولی وقتی اون، اِم...

‫تو میدونی اون کجاست. ‫اون نمیدونه تو کجایی.

‫نه، یه جورایی میدونه.

‫در واقع همینجوریه.

‫چجوری؟

‫تو بهش گفتی.

‫آره، با گوشیم بهش پیام دادی ‫ که به زمان احتیاج دارم.

‫چی؟

‫لپ‌ تاپم همراهمه.

‫و پیامک ‌ها رو توی کامپیوترم دیدم.

‫آره، کنار تخت وای ‌فای داری. ‫احتمالاً برای مستأجرهاست، فکر کنم.

‫اوه، خب، مست بودی. ‫حتماً، اوم، تصمیم گرفتی...

‫نه، تو اون رو نوشتی.

‫من اون رو ننوشتم.

‫میدونم که ننوشتم.

‫عیبی نداره.

‫جالبه.

‫دیشب چیزی توی نوشیدنیم ریختی؟

‫من هیچ‌ وقت همچین کاری نمیکنم.

‫باورت میکنم.

‫خوبه، چون دارم راستش رو میگم.

‫میخوام یه قایق بردارم و به آب بزنم.

‫اون میخواد بمونه.

‫سلام.

‫جواب دادی.

‫- چجوری پیش میره؟ ‫- یه مسخره ‌بازیِ تمام‌ عیاره.

‫میگن تا امشب تموم میشه.

‫از دستم عصبانی ای؟

‫میدونی، داشتم بهش فکر میکردم و خب...

‫اینکه همسرم رو مجبور کنم توی جلسه ‫دادرسی به تایتل ناین کنارم بشینه...

‫اصلاً شبیه‌مون نبود.

‫درسته.

‫تا موقعی که عذاب وجدانِ لعنتی ولت نکنه.

‫- نمیخوای بگی کجایی؟ ‫- نه.

‫دارن دوباره شروع میکنن.

‫- باید برم. ‫- اون سیده؟ میتونم باهاش حرف بزنم؟

‫خوبی؟

‫- آره، تو خوبی؟ ‫- آره.

‫تو خیلی تحسین ‌برانگیزی.

‫اوه، قایق چپ شد.

‫- اوه، حالت خوبه؟ ‫- آره، خوبم.

‫فقط لازم بود این لباس ‌های خیس رو ‫در بیارم و یه مارتینی خشک بخورم.

‫این مال انیمیشن سیمپسون‌ هاست.

‫اوم، چند تا از شلوارهای جان توی دراوره.

‫من رو اینجوری دوست نداری؟

‫دی اچ لارنس فوق ‌العاده‌ست.

‫آدم یادش میره، فکر میکنی قراره ‫ دیوونه‌ کننده باشه، ولی بعد می‌بینی معرکه‌ست.

‫اوه، آره، خط اولش، ‫یه چیزی مثلِ...

‫عصرمون اساساً عصری تراژیکه، برای همین ‫ از تراژیک حساب کردنش طفره میریم.

‫خدایا، تو فوق‌ العاده ‌ای.

‫اوه، خواهش میکنم، من فقط تمام اون خط ‌های اول رو ‫ یاد میگیرم تا بتونم جلوی پسرهایی مثل تو پز بدم.

‫خب، روش مؤثریه.

‫این کتاب جدیدته؟

‫اوه.

‫اممم...

‫آره، آره.

‫دوستش داری؟

‫این بهترین کاریه که تا الان کردم، ولی هنوز ‫دارم سعی میکنم یه پایانی براش پیدا کنم.

‫میخوای با هم بنویسیم؟

‫اوه؟

‫میرم لپ تاپم رو بیارم.

‫خب، لباس ‌هات کجاست؟ ‫ میتونم بشورمشون.

‫توی ایوانن.

‫شلوار جین رو نباید توی خشک کن انداخت.

‫باشه، مشکلی نیست.

‫اون باعث شد احساس کثیف بودن بکنم.

‫یکم بعدش، از دانشگاه انصراف دادم.

‫هیچ ‌وقت دانشگاه رو از اتفاقی ‫که افتاده بود با خبر کردی؟

‫نه.

‫چرا نه؟

‫از خودم خجالت میکشیدم.

‫فکر میکردم استادها خدان.

‫من فقط یه بچه‌ محلی بودم. ‫و تنها چیزی که داشتم، درسخون بودنم بود.

‫نمیخوام زندگی کسی رو خراب کنم...

‫ولی اون موقع خیلی ‫حساس بودم، و این کارش...

‫خیلی...

‫مهربانانه نبود.

‫توی کلاس همسرش بودی؟

‫آره.

‫ماهیت رابطه‌ت باهاش چی بود؟

‫راستش، اونقدرها خوب نمیشناختمش.

‫معلم خوبی بود.

‫لازم نیست به پایین نگاه کنی؟

‫نه.

‫تا الان با دانش‌ آموزی رابطه داشتی؟

‫نه.

‫آره.

‫ولی اون یه دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود.

‫اِم، اون توی اواخرِ بیست سالگیش بود، ‫و من اوایلِ سی سالگیم بودم.

‫اِم... توی دورانِ اوجم بودم.

‫- خب، هنوزم توی دوران اوجی. ‫- نه به اون صورت، و اون، اِم...

‫دیوونه‌ش بودم.

‫چرا؟

‫اون یه...

‫ارتباط چشمی فوق ‌العاده ‌ای برقرار کرد.

‫هوم.

‫اونجا خیلی خوب بودی، عزیزم.

‫ممنونم.

‫پس الان فقط منتظر میمونیم ‫ ببینیم چی میشه، مگه نه؟

‫اِم... الکسیس توی راهه. ‫میخوایم به شهر برگردیم.

‫ولی اونا گفتن هر لحظه ممکنه ‫اون حکمِ اصلی صادر بشه.

‫برای اون بخش دیگه بهم احتیاج نداری.

‫سید!

‫خیلی وقت بود که کسی برام ‫ آشپزی نکرده بود، اون...اِم...

‫اون واقعاً خاص بود.

‫خوشحالم که ازش لذت بردی.

‫امروز روز پر باری بود.

‫۱۲ صفحه نوشتم.

‫خیلی خوشحالم.

‫من... راستش حتی یه کلمه هم ننوشتم.

‫حواست خیلی پرت بود؟

‫اوهوم، البته.

‫خب، فکر میکنی جان و سینتیا ‫چند وقته که با هم مشغولن؟

‫واقعاً نمیخوام بهش فکر کنم.

‫باید یه چیزی بهت بگم.

‫کار بدی کردم.

من برگه تحقیقم رو تحویل ندادم، پروفسور

‫توی دردسر افتادم؟

‫ببخشید.

More Farsi Persian subtitles for Vladimir

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left