The first 200 lines.
SANDS Movie
این دیگه چه کوفتیه؟!
- وای، خدا. - این دیگه چه کوفتیه؟ داری چه...
- وای، خدا. - این دیگه چه کوفتیه؟
- اوه. - این دیگه چه کوفتیه؟ تو روانی ای!
- آخه چرا من رو به این صندلی کوفتی بستی؟ - هیس، هیس، هیس، ولاد.
- این دیگه چه کوفتیه؟ - هیس، هیس، ولاد.
- هیس. - وای، خدا!
- اوه! - چیزی نیست، چیزی نیست.
تو... حالت چطوره؟
حالم چطوره؟ به نظرت توی این وضعیتِ کوفتی حالم چطوره؟ چیکار... باهام چیکار کردی؟
ولاد، من... من... من... معذرت میخوام. ما... ما خیلی مست بودیم.
و بعدش تو گفتی که شاید بخوای تحت سلطه باشی.
فقط برای امتحان کردنش.
ولی... ولی بعدش هیچ اتفاقی نیفتاد چون خودم هم خیلی مست بودم...
- لعنت بهم. - و بعد، خدایا، از حال رفتم.
و کل این جریان فقط یه سوء تفاهم بزرگه، و همین الان بازت میکنم.
- باشه. - باشه؟
.اوه، لعنتی
- باشه، الان بازت میکنم. - باشه.
بفرما، اینم از این.
- معذرت میخوام. - من معذرت میخوام.
ما، اوم...
- کاری کردیم؟ - نه، نه.
نه، هیچ اتفاقی نیفتاد، قول میدم.
خدایا، من... بهت گفتم، اوم...
بهت گفتم...
وای، خدای من، گفتنش واقعاً سخته، ولی...
دیشب بهت گفتم که...
سینتیا و جان با هم رابطه دارن.
اوم...
مطمئنی؟
آره، مچشون رو با هم گرفتم.
واقعاً متأسفم.
میتونم امشب اینجا بمونم؟
اون توی اتاق مهمون خوابید.
موقع خداحافظی نمیتونستم بفهمم داشت به چی فکر میکرد.
برای همین صبح براش یه یادداشت و شماره یه آژانس رو گذاشتم و به فروشگاه رفتم.
الان دیگه تصمیم با اونه.
این انتخاب اونه.
احتمالاً دیگه هیچ وقت باهام حرف نزنه.
شاید به پلیس زنگ بزنه.
سرزنشش نمیکنم.
یه اشتباه بود.
آدم ها اشتباه میکنن و...
منم یه اشتباه کردم.
سلام؟
منم.
خوبی؟
در ممکنه گیر کرده باشه. اوم، بهتره از اون طرف بیای.
فکر کردم رفتی.
نه، فقط رفتم یه قدمی بزنم.
چه حسی داری؟
این بهترین خوابی بود که توی این سه سال داشتم.
اوه.
- قهوه میخوری؟ - خیلی ممنون میشم.
تو، اوم...
دیشب گوشیت رو توی توالت انداختی.
میتونم توی برنج بذارمش یا...
گل کاشتی، ولاد.
ممنون.
خوب نیست؟
این بهترین قهوه ایه که توی تمام عمرم خوردم.
میخوام یکم خاطره نویسی کنم.
اوه.
اون هنوز اینجاست.
اِم...
- میتونم یکی بگیرم؟ - اوهوم.
میتونم، اِم...
میتونم بپرسم برنامهت چیه؟
خب تا جایی که من میبینم...
سینتیا تونست فرار کنه.
- چی؟ - اون من رو با فی تنها گذاشت.
- منظورت وقتیه که سعی کرد... - خودش رو بکشه؟ آره.
واقعاً نمیشه به این فرار کردن گفت.
اون نوشته ای که در مورد اون روز داشتم رو پیدا کرد...
و مجبورم کرد دور بندازمش.
اون اولین متن خوبی بود که نوشته بودم. از زمان آخرین کتابم.
اوه، میگفت که اون متعلق به خودشه.
درسته.
و الان داره با یکی دیگه میخوابه؟
ببخشید، ولی وقتی اون، اِم...
تو میدونی اون کجاست. اون نمیدونه تو کجایی.
نه، یه جورایی میدونه.
در واقع همینجوریه.
چجوری؟
تو بهش گفتی.
آره، با گوشیم بهش پیام دادی که به زمان احتیاج دارم.
چی؟
لپ تاپم همراهمه.
و پیامک ها رو توی کامپیوترم دیدم.
آره، کنار تخت وای فای داری. احتمالاً برای مستأجرهاست، فکر کنم.
اوه، خب، مست بودی. حتماً، اوم، تصمیم گرفتی...
نه، تو اون رو نوشتی.
من اون رو ننوشتم.
میدونم که ننوشتم.
عیبی نداره.
جالبه.
دیشب چیزی توی نوشیدنیم ریختی؟
من هیچ وقت همچین کاری نمیکنم.
باورت میکنم.
خوبه، چون دارم راستش رو میگم.
میخوام یه قایق بردارم و به آب بزنم.
اون میخواد بمونه.
سلام.
جواب دادی.
- چجوری پیش میره؟ - یه مسخره بازیِ تمام عیاره.
میگن تا امشب تموم میشه.
از دستم عصبانی ای؟
میدونی، داشتم بهش فکر میکردم و خب...
اینکه همسرم رو مجبور کنم توی جلسه دادرسی به تایتل ناین کنارم بشینه...
اصلاً شبیهمون نبود.
درسته.
تا موقعی که عذاب وجدانِ لعنتی ولت نکنه.
- نمیخوای بگی کجایی؟ - نه.
دارن دوباره شروع میکنن.
- باید برم. - اون سیده؟ میتونم باهاش حرف بزنم؟
خوبی؟
- آره، تو خوبی؟ - آره.
تو خیلی تحسین برانگیزی.
اوه، قایق چپ شد.
- اوه، حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
فقط لازم بود این لباس های خیس رو در بیارم و یه مارتینی خشک بخورم.
این مال انیمیشن سیمپسون هاست.
اوم، چند تا از شلوارهای جان توی دراوره.
من رو اینجوری دوست نداری؟
دی اچ لارنس فوق العادهست.
آدم یادش میره، فکر میکنی قراره دیوونه کننده باشه، ولی بعد میبینی معرکهست.
اوه، آره، خط اولش، یه چیزی مثلِ...
عصرمون اساساً عصری تراژیکه، برای همین از تراژیک حساب کردنش طفره میریم.
خدایا، تو فوق العاده ای.
اوه، خواهش میکنم، من فقط تمام اون خط های اول رو یاد میگیرم تا بتونم جلوی پسرهایی مثل تو پز بدم.
خب، روش مؤثریه.
این کتاب جدیدته؟
اوه.
اممم...
آره، آره.
دوستش داری؟
این بهترین کاریه که تا الان کردم، ولی هنوز دارم سعی میکنم یه پایانی براش پیدا کنم.
میخوای با هم بنویسیم؟
اوه؟
میرم لپ تاپم رو بیارم.
خب، لباس هات کجاست؟ میتونم بشورمشون.
توی ایوانن.
شلوار جین رو نباید توی خشک کن انداخت.
باشه، مشکلی نیست.
اون باعث شد احساس کثیف بودن بکنم.
یکم بعدش، از دانشگاه انصراف دادم.
هیچ وقت دانشگاه رو از اتفاقی که افتاده بود با خبر کردی؟
نه.
چرا نه؟
از خودم خجالت میکشیدم.
فکر میکردم استادها خدان.
من فقط یه بچه محلی بودم. و تنها چیزی که داشتم، درسخون بودنم بود.
نمیخوام زندگی کسی رو خراب کنم...
ولی اون موقع خیلی حساس بودم، و این کارش...
خیلی...
مهربانانه نبود.
توی کلاس همسرش بودی؟
آره.
ماهیت رابطهت باهاش چی بود؟
راستش، اونقدرها خوب نمیشناختمش.
معلم خوبی بود.
لازم نیست به پایین نگاه کنی؟
نه.
تا الان با دانش آموزی رابطه داشتی؟
نه.
آره.
ولی اون یه دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود.
اِم، اون توی اواخرِ بیست سالگیش بود، و من اوایلِ سی سالگیم بودم.
اِم... توی دورانِ اوجم بودم.
- خب، هنوزم توی دوران اوجی. - نه به اون صورت، و اون، اِم...
دیوونهش بودم.
چرا؟
اون یه...
ارتباط چشمی فوق العاده ای برقرار کرد.
هوم.
اونجا خیلی خوب بودی، عزیزم.
ممنونم.
پس الان فقط منتظر میمونیم ببینیم چی میشه، مگه نه؟
اِم... الکسیس توی راهه. میخوایم به شهر برگردیم.
ولی اونا گفتن هر لحظه ممکنه اون حکمِ اصلی صادر بشه.
برای اون بخش دیگه بهم احتیاج نداری.
سید!
خیلی وقت بود که کسی برام آشپزی نکرده بود، اون...اِم...
اون واقعاً خاص بود.
خوشحالم که ازش لذت بردی.
امروز روز پر باری بود.
۱۲ صفحه نوشتم.
خیلی خوشحالم.
من... راستش حتی یه کلمه هم ننوشتم.
حواست خیلی پرت بود؟
اوهوم، البته.
خب، فکر میکنی جان و سینتیا چند وقته که با هم مشغولن؟
واقعاً نمیخوام بهش فکر کنم.
باید یه چیزی بهت بگم.
کار بدی کردم.
من برگه تحقیقم رو تحویل ندادم، پروفسور
توی دردسر افتادم؟
ببخشید.
No comments yet. Be the first to leave one.