The first 200 lines.
شکلاتی یا توت فرنگی؟
تصمیمات بزرگ زندگی.
مم! (mm!)
داری به جاهای خوبی میرسی بچه.
اوه! معذرت میخوام.
خیلی نزدیک بود.
وای! وای!
و اما نکتهی اصلی.
اوه، سندی، اینجایی؟
نشانهای از سارا هست؟
حدس میزنم که او غایب است.
فقط اینکه، من اون تست بازیگری رو دارم.
اوه، یه تبلیغ دیگه برای خمیر دندون؟
نه، این یکی خیلی مهم است.
بزرگتر از شیفتی که یک ماه پیش به آن متعهد شدید؟
خب، از نظر فنی شیفت من یک ساعت پیش تمام شد.
انعطافپذیری، فیونا. این توی شرح وظایفم بود.
بله، خانم، البته.
به همین دلیل است که سهشنبهی گذشته دو برابر کار کردم،
و دوباره پنجشنبه، و...
لطفا؟
این یکی از بالههای مورد علاقهی من در تمام دوران است!
این فرصتی است که فقط یک بار در زندگی پیش میآید .
همین الان برو، و آن فرصت بینظیر
به جستجوی شغل تبدیل خواهد شد.
ممنون، رفقا.
هی، عزیزم. (Hey, sweetie.)
و جهان دوباره ضربه میزند
حالا چی شد؟
اوه، میدونی، فقط یه دور دیگه از بانوی شانس کیهان.
سندی نمیذاره برای تست بازیگری ژیزل برم.
خب، این غیرقابل قبوله. اون قول داده.
مامان، او صندل با جوراب میپوشد.
او به سختی میتواند سنگ بنای انتخابهای خوب باشد.
میخوای یه کم مامانوار بهش زور بگم؟
میخوای چیکار کنی؟ مجبورش کنی تسلیم بشه؟
فکر کنم دارم فرار میکنم.
میدونی که من از این رویا حمایت میکنم، اما...
من ژیزل هستم، مامان. ژیزل.
- نه، این یه آشناپنداریه، فی. - خب؟
بنابراین، در نهایت، شهر از مشاغل خالی خواهد شد.
خب، خودت که میدونی پیدا کردن کار چقدر سخته
که انعطافپذیری کافی برای تست بازیگری ارائه میدهد.
آره، به همین دلیله که نباید انصراف بدی.
اونجا چه خبره؟
مغازه همین امروز صبح یک آبشار داخلی جدید خرید.
با احترام به آپارتمان فوق.
اوه! همه چی اوکیه؟
خب، من باید مغازه رو برای دو هفته آینده ببندم،
خب نظرت چیه؟
خب، فکر کنم میتونی از یه استراحتِ مجازِ کیهانی استفاده کنی.
استراحتها برای سرامیکها هستند. فهمیدی؟
- چون سرامیک... - آره.
فهمیدم مامان. واقعاً کمدیِ بینظیری بود.
فقط بهم قول بده کاری نکنی که پشیمون بشی.
تنها چیزی که قراره ازش پشیمون بشم
به خودم ایمان ندارم
دعا کنید معجزه بشه!
دعا کردن.
خانم ها.
هیس، هیس، هیس.
باشه، خانمها،
برای تماسهای برگشتی فردا که دوست داریم ببینیم
مارتینز...
و آبرامز.
از بقیه هم خیلی ممنونم.
امم، ببخشید! خیلی متاسفم. (or: ببخشید، خیلی متاسفم.)
امکان نداره اسمی رو فراموش کرده باشی؟
گرنت، فیونا؟
میترسم که نه.
فکر کردم که آن یکی را گرفتم.
از نظر فنی، شما این کار را کردید.
اما...
کارگردان به دنبال ...
چیزی متفاوت.
متاسفم.
هوم.
مامان؟
اوه! بله، من اینجام. (or: بله، من اینجام.)
من غذای بیرونبر گرفتم.
- از کجا؟ - همه جا.
خیلی بده، ها؟
اوه، فقط شانس همیشگی منه
جادوی باشکوه و افسردهکنندهاش را به کار میاندازد .
- مطمئنم که عالی بودی. - خب...
اگر هم داشتم فرقی نمیکرد.
ظاهراً آنها به دنبال «چیزی متفاوت» هستند.
مسخره نکن.
من اساساً یه الگوی رفتاری برای شکست هستم .
یا یک میم برای تابآوری.
من مجرد، بیکار و با پدر و مادرم زندگی میکنم.
فقط چند ماه گذشته است.
وای، به من نگاه کن، برو!
- میدونی چی لازم داری؟ - یه ماشین زمان؟
شراب.
فعلاً که جواب خواهد داد.
از طرف مادرت، امجی
ایرلند.
مامانِ تولدت رو پیدا کردی؟
او مرا پیدا کرد.
و تو به من نگفتی چون...
- چون سرت شلوغ بود. - مشغول انجام چه کاری بودی؟
فارغ التحصیل شدن.
فارغ التحصیل شدن؟
دبیرستان یا دانشگاه؟
دبیرستان.
- مامان! - دیدی؟
میدانستم که بیش از حد واکنش نشان خواهی داد.
خب، معلومه که دارم زیادهروی میکنم!
این خیلی بزرگه! بزرگتر از خیلی بزرگ!
این تغییر دهنده زندگی است!
آره، این چیزیه که منو میترسونه.
من نمیفهمم.
من با پدربزرگ و مادربزرگت به موفقیت بزرگی رسیدم
و پدرت و تو.
نمیخواستم ریسک کنم و اون رو خراب کنم.
اما اون مامانته.
کنجکاو نیستی؟
فقط میدونم توی اون نامه چی نوشته.
زیاد نیست.
او ایرلندی است و میخواهد من را بشناسد.
یا حداقل این کار را کرد.
تو هرگز جوابش را ندادی.
خیر.
یعنی بارها امتحان کردم، اما...
روزها تبدیل به هفتهها میشوند، تبدیل به سالها میشوند،
و بعد احساس کردم خیلی دیر شده است.
باورم نمیشه که یه ذره ایرلندی هستم.
در واقع، این لجبازی تو را توضیح میدهد.
حتی فکر جواب دادن به اینو هم نکن .
احتمالاً کار لولهکشها است.
تو از این وضعیت خلاص نمیشی !
شاید یه نشت دیگه باشه. این ماجرا هنوز تموم نشده!
مم.
هلن صحبت میکند.
- بیدار شو بیدار شو! - چی... چی شده؟
چی؟
عملیات سفر مادر-دختر رسماً آغاز شد،
و پرواز ما خیلی زود حرکت میکند.
حیف شد. با وجود آلارم گوشیم خوابم برد.
پرواز؟ چه پروازی؟
اوه، فقط یه پرش کوچیک از روی برکه.
من ده روز در یک کلبه برای خودمان جا رزرو کردم
در این دهکده ساحلی کوچک به نام بالیمور.
ما داریم میریم ایرلند، عزیزم!
مسواکتان را فراموش نکنید.
لطفا بگو که داری شوخی میکنی.
- در مورد مسواک؟ - فیونا!
بابا توی کنفرانسشه و من رسماً بیکارم،
مغازه از رده خارج شده، پس عالیه!
ما فرهنگ را جذب خواهیم کرد،
تبارمان را دنبال کنیم،
و شاید، فقط شاید،
درِ خانهی مادر بیولوژیکیتان را بزنید .
تو که نمیذاری از این مخمصه خلاص شم، نه؟
یادته وقتی داشتم
اولین تست رقص بزرگ من، چقدر وحشت زده بودم؟
و تو منو گول زدی که فکر کنم تمرینه.
یادت هست گفتی چرا این کار را کردی؟
بعضی وقتها یک تلنگر تنها راه کمک به پریدن ماست.
دقیقاً. حالا، لباس بپوش.
ماشین ما هر لحظه ممکنه از راه برسه.
آره، خب، برای اطلاع،
این بیشتر شبیه یک هل دادن است تا یک تلنگر.
چه میتوانم بگویم؟ من فقدان ظرافت و زیرکی پدرم را به ارث بردهام.
خرد کن، خرد کن!
مگه فقط پرواز رو دوست نداری؟
قسم میخورم، بهترین خواب را در هواپیما دارم.
خب، این باید قشنگ باشه.
در همین حال، من کنار آقای سیر نفس گیر افتاده بودم
با بچهای که پشت سرم بود و موهایم را اسباببازی میدید.
چرا همیشه این اتفاقات برای شما میفته؟
حتماً از زیر نردبانهای زیادی رد شدهام
در یک زندگی گذشته.
ای وای!
خب، اگه امشب یه پری نیاد پیشمون،
من یه شکایت خواهم نوشت.
اوه، چقدر ناز!
وای!
دو دقیقهست اینجام، و همین الان هوس یه اسکن کردم.
آیا این عجیب است؟
اوه، به این کوچولوی بامزه نگاه کن.
اوه!
آیا...!
چه اشکالی دارد؟
یک تخت.
اون بالا.
آره، دروغ نمیگم،
وقتی اینو رزرو کردم یه جورایی خواب بودم ، پس...
- فیونا! - چیزی نیست!
اشکالی ندارد اگر در اردوی تابستانی بودیم .
حرفت رو میشنوم و تاییدت میکنم،
اما ماموریت ما مشخص است.
و آن چه ماموریتی است؟
اول بنوش، بعد غر بزن. این روش ایرلندیهاست.
- بریم میخانه! - میشه اول دوش بگیریم؟
برای همینه که تو مامان شدی.
آره.
وای! رنگ ساختمانها...
- اممم. - دریا...
No comments yet. Be the first to leave one.