The first 200 lines.
متأسفم، اما نمیتوانم این کار را انجام دهم.
نام من هم در این حساب هست.
اما دیشب شوهرتان انتقال وجه را مسدود کرد.
اگر میخواهید شغلتان را حفظ کنید، باید آن پول را حواله کنید.
خانم پولچک، متأسفم که ناراحتید.
من فقط دارم از سیاست بانک پیروی میکنم.
اگر میخواهید با مدیر صحبت کنید،
بسیار خوشحال میشوم...
فکر کردی نمیفهمم؟
- اصلاً این مرد کیه؟ - اونطوری که فکر میکنی نیست.
همین؟ این تمام چیزیه که برای دفاع از خودت داری؟
اون زندگی من رو عوض کرد.
میشنوی چی داری میگی؟!
دیگه حتی نمیدونم کی هستی.
شب و روز خودت رو توی استودیوت حبس میکنی.
اونجا داری همین کار رو میکنی، داری با اون حرف میزنی؟
اون زندگی تو رو هم عوض میکنه.
تو کارت به تیمارستان کشیده.
همین الان جلوی این کار رو میگیرم.
تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی.
چه... چی؟
چهار تا لطفاً.
داره چیکار میکنه؟
نشان «امنیت میهن» خودت رو آوردی؟
در این مقطع، همهشون رو با خودم میارم.
متأسفم، صبح باز میکنیم.
سلام. من مأمور مالی کوپر هستم.
مأمور شان کالووی.
وزارت امنیت میهن. میتونی بگی اینجا چه اتفاقی افتاده؟
سرقت نبوده. چیز جدیای نیست.
به اندازه کافی جدی بوده که تعطیل کنید.
یکی از تحویلداران ما با یکی از مشتریها اختلاف پیدا کرد.
چیزی نیست که ارزش نگرانی امنیت میهن رو داشته باشه.
وزارت امنیت میهن به هرگونه رفتار مشکوک در بانکها علاقهمنده.
مخصوصاً اینجا در دی.سی.
آیا تحویلدار آسیب دید؟
نه، فقط ترسیده بود.
خیلی دوست داریم باهاش صحبت کنیم.
اون مشتش رو از شیشه رد کرد انگار اصلاً وجود نداشت،
و سعی کرد من رو بکشه بیرون.
اون موقع بود که هری، نگهبان...
این فقط یه فوران آدرنالین بود یا چی؟
ممکنه باشه.
و من بهش گفتم که قراره به پلیس زنگ بزنم،
و بعد اون سگ احمق کوچکش رو گرفت،
رفت سمت لیموزینش و فرار کرد.
میخوام شکایت کنم.
این حوزه کاری من نیست.
این زن به من حمله کرد!
میفهمم که ناراحتید.
آه، فهمیدم.
شما فدرالها به خاطر این اومدید اینجا که اون پولداره، درسته؟
پس فقط میخواید بذارید راحت قسر در بره، مگه نه؟
به من اعتماد کنید، اصلاً چنین برنامهای نداریم.
لطفاً من رو ببخشید.
آره، هر چی.
مأموران ما دارن کریستین پولچک رو ردیابی میکنن،
اما ممکنه موقعیت دیگهای داشته باشیم.
کدوم؟
کاوشگرهای داده ما یه حادثه رو روی بیسیم پلیس دریافت کردن.
زنی در تقاطع خیابان ۱۹ و اچ، کنار دکه هاتداگ منفجر شد.
یا یه واکنش بدِ فضایی بوده یا یه هاتداگ خیلی بد.
بریم.
کفری.
باشه.
باید فنوِی رو برای جهش بفرستیم.
یه زن همین الان سر یه آدم رو از پنجره آپارتمانش توی جورجتاون انداخت بیرون.
سه زن متفاوت احتمالاً آلوده شدن...
همه در شعاع پنج مایلی.
ما با یه شیوع مواجهیم.
اصلاح شده برای دیویدی: awaqeded -addic7ed. com
لعنتی.
تیم تاکتیکی از قبل این منطقه رو امن کرده.
اگر این زن یه آلودهشده فضایی باشه،
باید ازشون محافظت کنیم.
اونها در میانه ماجرا هستن.
نظرت چیه؟
میگم همینطوری بریم جلو،
خودمون رو توی عملیات دستگیری جا بدیم.
باشه.
مأمور کالووی.
این مأمور کوپر هست.
وزارت امنیت میهن.
زنی که داخل هست، برای بازجویی در یه پرونده فدرال تحت تعقیبه.
- چی میتونید به ما بگید؟ - چیز زیادی نه.
اسمش لیبی درینان هست.
همسایه نیمساعت پیش تماس گرفت و حادثه رو گزارش داد.
داشت از خونهش بیرون میرفت که...
اون چیز از پنجره پرتاب شد بیرون.
سر اون بیچاره رو قطع کرد.
آره.
این یه برش تمیز نیست.
این یه پارگیه.
اون فقط سرش رو از بدنش جدا کرد.
برنامهتون چیه؟
هیچ نشونی نداریم که مسلح باشه.
وقتی همسایهها تخلیه شدن،
یه نارنجک صوتی میندازیم تا گیج بشه،
بعد وارد آپارتمان میشیم.
به مردات بگو احتیاط کنن.
اون به شدت خطرناکه.
ما همیشه احتیاط میکنیم، خانم.
ببخشید. اجازه بدید.
همینجا. برید کنار.
ممنونم. ببخشید.
اشکالی نداره.
من پزشکم.
برید جلو.
ممنون.
هوش، هوش، وایستا، وایستا،
وایستا، وایستا، وایستا.
این زن رو میشناسید، آقا؟
دکتر هستم.
دکتر مارتین ریگلی، افبیآی.
اون در ارتباط با یه تحقیقات جاری در دفتر من تحت تعقیبه.
چه بلایی سرش اومده؟
طبقهبندی شدهست.
من کنترل جسد رو در دست میگیرم.
با کمال احترام، دکتر. زمین ما، سردخونه ما.
بعد از پردازش جسد،
اون رو به شما تحویل میدیم.
چک کردم، قفله.
خیلی خب.
اما به یه آمبولانس خاص نیاز دارید.
هی، جری، یه لحظه صبر کن.
الان ما هیچچیزی درباره این زن نمیدونیم.
هیچ ایدهای نداشتیم که یهودیه.
ظاهراً این رو ندیدی.
حرف عبری «چای».
نماد یهودی برای زندگی.
از اینجا به بعدش با من.
ممنون.
بجنب... بجنب، بردارش!
منم. اونجایی؟
بردار. بر...
دستها بالا! روی زمین!
همین الان، خانم، برو پایین!
روی زمین!
اون دیگه چی بود؟
این یه تکنیک جدید تسلیم کردنه.
تا نیمساعت دیگه به هوش نمیاد.
محل رو پاکسازی کنید.
بله قربان.
ممنون از کمکتون.
من دارم حوزه قضایی فدرال رو اعمال میکنم.
لطفاً به مردانتون بگید منطقه رو ترک کنن.
عقبنشینی کنید، آقایان.
کالووی، تو رو اینجا لازم دارم.
اثر هنری جالبیه.
انگار شک داشتیم.
اون جنگل شیشهای فضایی رو بازسازی کرده.
اون زن در بانک - کریستین پولچک.
اصلاً میدونی اون کیه؟
باید بدونم؟
زن دوم میلیاردر، غول نفتی کن پولچک.
یعنی یکی از نزدیکترین دوستان رئیسجمهور.
و اون توی لیست کوتاه برای وزیر انرژی هست.
اون میلیونها دلار پول در اختیار داره.
باید سریع عمل کنیم.
همه آلودهشدهها میخوان عفونت رو پخش کنن.
چطور میخوان این کار رو با پول انجام بدن؟
نمیخوام بفهمم.
چی؟
اونها یه مشاور امنیت ملی جدید انتخاب کردن.
اصلاً وقت تلف نکردن.
رئیس جدیدمون کیه؟
اد ویتاکر.
سناتور سابق از کنتیکت؟
امروز صبح درباره «آستانه» بهش گزارش دادم،
بهش اجازه امنیتی دادم.
بیا.
سوزان مدرانو، ۳۹ ساله،
وکیل دعاوی، مجرد،
ساکن سیلور اسپرینگ.
در تقاطع خیابان ۱۹ و اچ در روز روشن منفجر شد.
لیبی درینان، ۳۶ ساله،
هنرمند هنرهای ترکیبی.
توی خونهش در جورجتاون کار میکنه.
حدود دو ساعت پیش،
با دستهای خالی سر شوهرش رو از بدنش جدا کرد.
یه بیلبورد متحرک برای تجرد.
بعد کریستین پولچک، ۳۲ ساله رو داریم.
مدل تبلیغات چاپی سابق از کالیفرنیا.
با شوهر میلیاردرش در پوتوماک زندگی میکنه.
امروز صبح،
با مشت شیشه ضدگلوله یه بانک در آدامز مورگان رو خرد کرد،
به یه تحویلدار حمله کرد و یه نگهبان رو راهی مراقبتهای ویژه کرد.
باید مخرج مشترک این سه زن ظاهراً بیارتباط رو پیدا کنیم.
تحقیقات اولیه ما نشون میده که این سه زن اخیراً مسیرشون یکی نشده...
اگر اصلاً شده باشه.
دکتر فنوِی، میخوام لیبی و شوهر مردهش رو معاینه کنی.
برای ثبت در پرونده، سوزان مدرانو،
کسی که توی خیابون منفجر شد،
آزمایش جهش فضاییش مثبت بود.
من فقط با نگاه کردن بهش هم میتونستم بهت بگم.
کاوِنا، خونههای سوزان و لیبی رو بگرد،
ببین میتونی یه ارتباط پیدا کنی.
و لوکاس رو با خودت ببر. کامپیوترهاشون رو هک کن.
چشم.
من نابغه نرمافزارم.
No comments yet. Be the first to leave one.