The first 200 lines.
ـ سلام، متیو نولان ـ شن ژائو
ـ متأسفم ـ اوه...
پس ماشین رو بدون شن ژائو تصادف دادی
و وقتی پلیس رسید، اونجا بود؛ این چیزیه که میگن
کسی چیزی بهت داد که با خودت برگردونی؟
ـ اون... ـ نه، هیچکس چیزی بهم نداد
سِر جورج کیه؟
سِر جورج چپمن، صاحب ورلد پسیفیک مدیسین
رفتم دفترهای ورلد پسیفیک مدیسین. هی!
مردهای مسلح دنبالم میگردن
ـ هانا، چه اتفاقی افتاده؟ ـ امبر هرست مرده
وانمود کردن اوردوز کرده
دکتر وارد، به ظن قتل امبر و استیون هرست
بازداشتتون میکنم
وزیر تانگ، خبر دارین که حالا سه نفر
در پرواز ۳۵۷ مردن. میتونین توضیح بدین؟
این بیشتر شبیه اتهامه تا سؤال
مراقب باشین غافلگیر نشین
کجاست؟
ژانگ، کجا رفت؟
ـ شما سِر جورج چپمن هستین؟ ـ دوست دکتر نولانم
ـ گفت بیام سراغ شما ـ توی قسمت بار نیست
همهٔ جای دیگه رو گشتیم، مگر اینکه فکر کنین ناپدید شده
کاپیتان، لطفاً کنار برین، میرم داخل
ژانگ، کجایی؟
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خونهٔ زیبایی دارین
برای یه نفر کمی زیادی بزرگه
این همسر مرحومم، النوره
آه، چه بیادبیای. لطفاً کتتون رو بدین
حالا هردو دستتون رو جایی نگه دارین که ببینم و برگردین
ـ دارین چهکار میکنین؟ ـ خب...
متیو...
هیچوقت اینجا نیومده
ژانگ!
ژانگ، کجایی؟
سگ خوب
یا خدا!
اینجا چهکار میکنی؟
ـ دنبالت میگشتم! داشتم صدات میکردم ـ نشنیدم
ـ دکتر وارد نبود؟ ـ نه
برگردیم بالا
مطمئنی این پایین نیست؟
فکر کردم صدای کسی رو شنیدم ـ نه، احتمالاً صدای من بود. بیا!
ـ برای کی کار میکنی؟ ـ لندن اکو، خبرنگارم
نه، واقعاً برای کی کار میکنی؟
خواهش میکنم، نباید میاومدم. میرم اشتباه بزرگی بود
اشتباه این بود بچه رو جای زن فرستادن ـ ۲۶ سالمه
کیفت رو خالی کن
روی اون میز
حالا اگه واقعاً خبرنگاری...
کارت خبرنگاریت کجاست؟
هنوز ندارم
فقط میخواستم یهکم اطلاعات بگیرم
و دربارهٔ مرگهای پرواز ۳۵۷ ازتون نقلقول داشته باشم
رسانهها منع شدن
ـ از کجا خبر داری؟ ـ خواهرم
کارآگاهیه که متیو نولان رو همراهی میکنه
و اون دربارهٔ قتلها بهت گفته؟
پس قتل بودن؟
اسم قربانی سوم رو میدونین؟
اوه، واقعاً خبرنگاری، نه؟
ـ اینجایی ـ اینجا چهکار میکنی؟
روی پیراهنت خونه
آره، مجبور شدم زخمش رو دوباره پانسمان کنم
ـ چیزی پیدا کردین؟ ـ نه
باید دوباره هواپیما رو از دماغه تا دم بگردیم
از کجا شروع کنم؟
پایین
باشه. و نولان...
ممنون
من هم به اندازهٔ تو میخوام پیداش کنم
اینجا مشکلی هست؟
هیچ مشکلی نیست
حالت خوبه؟
آسانسور نوشیدنیها گیر کرده
بین دو طبقه مونده
ـ قبلاً کار میکرد؟ ـ بله
اجازه هست؟
فکر کنم یه چیزی گیرش انداخته
کارآگاه لی رو خبر کن. بگو پایین بیاد
ـ نولان ـ چیزی پیدا کردی؟
ـ اون... خونه؟ ـ آره
ـ چرا باز نمیشه؟ ـ گیر کرده. برو عقب
لعنتی!
آه...
کیت
لعنتی! لعنتی!
نولان، نفس بکش. فقط نفس بکش ـ باشه
حقش نبود
حق هیچکدومشون نبود
خب، تموم شد
اون آخرین نفر بود
بهجز من
نه
اگه نظریهٔ امآی۵ درست باشه...
الان چیزی رو که دنبالش بودن پیدا کردن
منظورت از امآی۵ چیه؟
مگه با اونها حرف نمیزدی؟
آره. مطمئنن شن ژائو به یکی از شما چیزی داده
تا قاچاقی از چین خارج کنه
خدایا
برای همین شکنجهشون کردن
هنوز فکر میکنی قاتله؟
نه
اون فکر میکنه منم
فقط باید بدونم چرا فکر میکنین
کسی پزشکهای شما رو هدف گرفته و پروندههاشون رو نابود میکنه
صبر کن، منظورت از نابودکردن پروندهها چیه؟
توی دفترتون بودم و از کارشون فیلم گرفتم ـ مزخرفه
اگه همچین چیزی شده بود، من حتماً...
نشونم بده
هدف تنها نیست
یه زن آسیایی همراهشه
یکی داره ردها رو پاک میکنه
ـ یعنی چی؟ ـ یعنی باید بری
ـ خب پس... ـ کیه؟
همون مرد مرده
ـ الو ـ سِر جورج، متیو هستم
اوه، متیو، خدا رو شکر. حالت خوبه؟
نه، اصلاً خوب نیستم
چرا توی هیترو کمکم نکردین؟
کجای لعنتی بودین؟
متأسفم، میخواستم، ولی راهی نبود
فکر میکردم ارتباط دارین
همیشه میگفتین اگه مشکلی پیش بیاد
خودتون حلش میکنین
هر کاری از دستم بربیاد میکنم
اینجا آدمها دارن کشته میشن
خبر داشتین؟
چهار نفر مردن
و احتمالاً نفر بعدی منم ـ چهار نفر؟
یعنی کیت رو هم گرفتن؟
تازه پیداش کردیم
هدف با فرد ناشناسی تلفنی حرف میزنه
صبر کن قطع کنه. ماجرا رو محدود نگه دار
دریافت شد
نولان کجاست؟
من شن ژائو رو توی اون ماشین ول نکردم تا بمیره
برام پاپوش دوختن
ـ باورت دارم ـ و حالا میگن
یکی از ما میخواسته چیزی رو قاچاقی از چین خارج کنه
گوش کنین، وکیل لازم دارم
و یکی از سفارت بریتانیا
موقع فرود در پکن منتظرم باشه ـ تمام تلاشم رو میکنم
تلاشتون به درک! باید قول بدین!
قول میدم. ولی حالا باید یه سؤال بپرسم
هنوز چیزی رو که اون بهت داد همراهت داری؟
همونطور که به بقیه گفتم، چیزی بهم نداد
داد، متیو!
حتماً داده
فکر نمیکنین میفهمیدم؟
تا الان باید پیداش میکردن
منظورتون از «خط امنه؟» چی بود؟
ـ نولان ـ با کی حرف میزدی؟
ـ متیو؟ حالت خوبه؟ چه خبره؟
الو؟
لعنتی
بجنب، بجنب
با صندوق صوتی دکتر استیون هرست تماس گرفتهاید...
دکتر استیون هرست...
کی بود؟
قبل از اینکه چیزی بگه گوشی خاموش شد
ـ گوشی رو از کجا آوردی؟ ـ مال استیون بود
به کی زنگ زدی؟
ـ سِر جورج ـ چرا؟ ـ چون مستأصلم!
توی پکن ارتباط داره، میتونه...
برام وکیل بگیره یا با سفیر حرف بزنه ـ دروغ نگو
رئیس یه مؤسسهٔ غیرانتفاعی چرا باید خط امن بخواد؟
خودم هم میخواستم همین رو بپرسم
دستها بالا
چی؟ نه، دوباره این کار رو نمیکنم
انجامش بده
داری بازیم میدی، نولان؟
ـ بازیت میدم؟ ـ مزخرف نگو!
عجیب نیست تیمز هاوس اینهمه درگیر شده
و مأمورها دارن فایلهای ورلد پسیفیک مدیسین رو میبرن؟
دقیقاً چی ازم میپرسی؟
جاسوسی؟ ـ ببخشید؟
این چیزیه که بهم نمیگی؟ جاسوسی؟
اگه بود، میگفت؟
جاسوس نیستم
پس چرا گفتی «تا الان باید پیداش میکردن»؟
اون میدونه کی این کار رو میکنه و دنبال چیه
گفتم «پیداش میکردن»، نه «باید پیداش کنن» ـ یعنی چی؟
سِر جورج مطمئنه شن ژائو
توی پکن چیزی بهم داده، ولی نداده!
حرفش رو باور نمیکنم
تو چی؟
ـ لباسهات رو دربیار ـ بازرسی شدم. چهکار میکنی؟
همکارهاش همه مردن، پس یا خودش مسئوله
یا چیزی رو که دنبالش هستن داره ـ اسلحه رو بذار کنار، ژانگ
گفتم لباسهات رو دربیار!
افسر ژانگ
ـ کاپیتان چن گفت... ـ نولان، برگرد سر جات
دیگه هیچوقت اسلحه رو به سمتم نگیر
گفتی میدونستی شن ژائو چیزی به دکتر نولان داده
برای همینه که آدمها کشته شدن؟
باید دست از سؤالکردن برداری
اون چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.