The first 200 lines.
وای!
کیت وارد مرده. با چاقو کشتنش
شکلش مثل ستاره بود
هیچ تلاطمی در کار نبود
کنترل شهپر سمت راست خاموش شده بود
دیگه چیزی نگو!
جس، حالا که رئیس هانایی عجیب نیست؟
یهکم، آره
این دیگه چیه؟
این گزارش حادثهٔ ورلد پسیفیک مدیسینه
ـ چه حادثهای؟ ـ یه نفر وارد ساختمون شده
بخواب روی زمین!
میدونی چرا این اتفاقها داره میافته؟
فقط ممکنه قرارداد هستهای رو به خطر بندازه
لنگلی نظری داره چه کسی جرئت کرده
یه افسر امآی۶ رو توی خونهٔ خودش به گلوله ببنده؟
اشکالی نداره ناراحت باشی
حرفی که بابام هیچوقت نمیزد
سِر جورج قبل از مرگش یه چیزی بهم گفت
گفت نولان یه چیزی داره
به من هم همین رو گفت، ولی ندارم!
موضوع این نیست که یکیشون چی میدونه
موضوع چیزیه که به یکیشون دادن
هانا، چیکار کنم؟ ـ همهچیز درست میشه
فقط برو خونهٔ بابا. فوراً به سایمون زنگ میزنم
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خیلی ترسیده بودم، مامان
بابا، قبل از بازکردن در ببین کیه. بابا!
سلام آقای لی. سایمون اوبراینم. قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
بله، البته. بفرمایین داخل
دخترم توی خونهست
حالت خوبه؟ ـ معلومه که لعنتی خوب نیستم
میدونم خیلی سخت گذشته، ولی باید بریم ـ بریم؟
اینجا که امنه، نه؟
دخترتون شاهد قتل بوده
امنترین جا براش تحت حفاظت پلیسه
تا نگین چه خبره، هیچجا نمیره
کی اون مرد رو کشت؟
چرا جس در خطره؟ ـ بابا
آقای لی، اگه میدونستم میگفتم. اینجا هیچکس امن نیست
شما دوتا باید جای دیگهای برای موندن پیدا کنین
جس، باید با من بیای
باشه
خواهرت حالش خوب میشه
میدونم. معلومه
برای جس همیشه یهجوری همهچیز روبهراه میشه
حس میکنم پشت این حرف داستانی هست
نه
فقط خیلی متفاوت بزرگ شدیم، همین
جس توی انگلیس به دنیا اومده
فقط نصفش چینیه
و همیشه حس کردم
اون نیمهٔ دیگه باعث میشه زندگی کمی باهاش مهربونتر باشه
دستکم اون بخشش به اینجا تعلق داره
سال پیش برای روزنامهاش دربارهٔ من مقاله نوشت
سال پیش برای روزنامهاش
اجازه نگرفت. فقط فرض کرد مشکلی ندارم
کار اولش بود؛ فرصت بزرگش
و من نابودش کردم
حالش خوب میشه
بگو پیشته
پیشمه. حالش خوبه
پدر و مادرت پیش دوستاشون میمونن. مراقب خودت باش
میبرمش کلانتری
ممنون. مدیونتم
هی! دارین چیکار میکنین؟
مسئلهٔ امنیت ملیه. دخالت نکنین، سرهنگ
این پروندهٔ تیمز هاوسه
مامان؟ شما کی هستین؟ ـ دستتون رو از دخترم بکشین!
کجا میبرینش؟
عقب بایستین
اینجا چه خبره؟!
سایمون، نمیفهمم. اینها کین؟
خوبی؟
امآی۵ همین الان جس رو از سایمون گرفت
چی؟
مطمئنی؟
سایمون همین رو گفت، ولی دارم بررسی میکنم
خوشحالم حالش خوبه
ممنون
ببین، بابت سِر جورج متأسفم
نمیدونم چقدر به هم نزدیک بودین
خیلی نه
خودخواهانهست، ولی فکر کنم بیشتر ناراحتم
چون حس میکردم آخرین امیدمه
و نمیدونی چرا اینقدر مطمئنه
که هرچی هست دست توئه؟
نمیتونه دست من باشه
توی هیترو کاملاً بازرسی بدنیام کردن
همهٔ وسایلم رو گشتن
شاید توی ذهنته
مثلاً چیزی که بهت گفته
من رو بیهوش کرد
این که بهترین راه برای یادآوری چیزی نیست
خدای من ـ چی؟
نکنه اصلاً هدفش بیهوشکردنم نبوده؟
خودت گفتی بوده ـ منظورم...
ببخشید
نکنه فقط میخواسته آرومم کنه؟
چه فرقی داره؟ ـ نیتش
دستبندم رو باز کن
میخوای به کجا برسی؟
تمام این مدت
فکر میکردم نگهبان باشگاه
من رو چاقو زده
اما نکنه کار اون بوده؟
نکنه یه چیزی رو توی بدنم جاساز کرده؟
باید درش بیارم
قیچی رو پیدا کن
یعنی توی باشگاه آرومت کرده
هرچی بوده توی بدنت فرو کرده
با خماری بیدار شدی، بیخبر از اینکه
چرا پهلوت درد میکنه، و قاچاقی آوردیش انگلیس
ببین... قیچی
میتونی بخیهها رو باز کنی؟
حالا باید دستت رو بشوری و ضدعفونی کنی
چرا؟ ـ چون باید با انگشتهات داخل زخم رو بگردی
با انگشتهات
جدی میگی؟
دستم نمیرسه
خواهش میکنم
خب، خونریزی میکنه. این گاز رو بگیر
و با دست آزادت زخم رو باز نگه دار
فهمیدم، فهمیدم
آمادهای؟
آره
فکر نکنم... چیزی حس کنم
من...
صبر کن، شاید یه چیزی هست
اوه، صبر کن
پیداش کردم
دستم بهش نمیرسه ـ اوه... صبر کن
بیا ـ باشه
خوبی؟ وایسم؟
ادامه بده ـ باشه، باشه، نزدیکه
تقریباً گرفتمش
درش آوردم!
چیه؟
یه سیمکارت نانوئه
لطفاً بشین
پس تو جس لی هستی
خواهر هانا لی
افسری که توی پرواز ۳۵۷ـه
درسته
من مدیر دِلِینیام
میرم سر اصل مطلب
برای سِر جورج کار میکردی، جس؟
برای لندن اکو کار میکنم
ممکنه برای هر دوتاشون کار کنی
نباید وکیل بخوام یا همچین چیزی؟
ما پلیس نیستیم و بازداشت هم نیستی، پس وکیلی در کار نیست
پدر و مادرت اهل هنگکنگن
پدرم هست. مامانم اهل کمدنه
تو و هانا مادرهای متفاوتی دارین
بله، مادر اون توی هنگکنگ مرد
اینجا نوشته مادر هانا بعد از
واگذاری هنگکنگ به چین بازداشت شد و در بازداشت مرد
اِم، درسته
گذرنامهٔ چینی داری، جس؟
بریتانیاییام. همینجا به دنیا اومدم
هانا چی؟
نه. اینها چه ربطی داره؟
فقط دارم تصویر کاملی از زنی به دست میارم
که وارد ورلد پسیفیک مدیسین میشه
و زنده میمونه، درحالیکه یه افسر آموزشدیده ترور میشه
هی، من وارد هیچجایی نشدم
و اگه چیزی گم شده
باید از اون مأمورهای دولتی بپرسین
کدوم مأمورهای دولتی؟
ازشون فیلم گرفتم
نفس بکش، مادلین
نفس بکشم؟ این دیگه چیه، جان؟
چرا مأمورهای ضدتروریسم رو فرستادی
تا پروندههای ورلد پسیفیک مدیسین رو نابود کنن؟
امنیت ملی. شاید اسمش به گوشت خورده
نمیتونستم ریسک کنم چین
بین نولان و بلایندساید ارتباطی پیدا کنه
یعنی داشتی رد خودت رو پاک میکردی ـ رد همه رو...
امآی۶، داونینگ استریت، از جمله خودت
من رو وارد گندکاری خودت نکن ـ خودت واردش شدی
سِر جورج چپمن مرد چون بلایندساید رو ازم پنهان کردی
اوه، نقش قدیس نگیر، مدلین
جورج هم مثل بقیه خطرها رو میدونست
پس قربانیهای پرواز چی؟
پیکهای بیخبر امآی۶؟
اونها هم خطر رو میدونستن؟ اینجا از حد گذشتی، جان
این عملیات رو متوقف نمیکنم. تو خیلی از خط قرمز رد شدی!
فکر کنم یادت رفته اینجا کی مسئوله
برام توضیح بده!
با توجه به همهچیزی که میدونستی
چرا اجازه دادی نولان یا بقیه
به چین برگردونده بشن؟
نولان چیزی رو که دنبالش بودیم نداشت
چین تهدید به لغوش کرد
فکر کردم همکاری باهاشون ضرری نداره
دیگه به دردت نمیخورد
پس ولش کردی و انداختیش جلوی گرگها
هیچوقت به ذهنت نرسید اگه نولان نداشتش
ممکنه یکی دیگه داشته باشه؟
چی؟!
No comments yet. Be the first to leave one.