The first 200 lines.
همین جا.
نوبت منه - چی؟
آن را به من بده.
اوه، اینجاست.
- سلام، نوبت دوربینه. - سلام.
- سلام، حالت چطوره؟ - خوبم. چیزی نیست.
- باشه، نه-- - کافیه.
یو، لطفا بلند شو.
اسمت رو به ما بگو.
- «اسم من ... است.» - متیو.
متیو. سلام، متیو.
- سلام. - حالت چطوره؟
من خوبم. تو چطوری؟
به مردم بگو. به مردم بگو...
بهم بگو...
جایی که تو... هی، متیو، یه حرکتی بزن.
پنج سال دیگه خودت رو کجا میبینی؟
آیا این مثل مصاحبه شغلی است؟ این چیست؟
پنج سال دیگه خودت رو کجا میبینی ؟
من اینطور فکر نمیکنم، به آیندهی خیلی دور فکر نمیکنم .
- من به اون فکر نمیکنم. - باشه، خب، اگه مجبور بودی.
من از قبل هر چیزی که میخواهم را دارم.
من دنبال یه ژاکت خوشگل و خوشدوخت میگردم.
نگاه کن.
او برگشته است.
تو خوبی داداش.
آنها.
این... باشه، یو!
اشکالی نداره، اشکالی نداره.
- میتونی بپرسی. - صبر کن، من...
میتونی ازم عکس بخوای. خیلی باحاله.
- میشه لطفا... - آره.
- دوستت دارم. - آره، آره، آره. تو خوبی.
عالیه، مرد. - ممنون.
از آشنایی با شما خوشبختم.
هی، برای چیزی به کمک نیاز داری ؟
- من خوبم داداش. - باشه.
ممنون، مرد.
این
ترانه عاشقانه من
برای تو
شش.
کی اینو بازی میده؟
کی اینو بازی میده؟
ما میتوانیم، مثلاً، موسیقی را انتخاب کنیم.
تو این آهنگ رو از کجا میشناسی، رفیق؟
- این... نیل راجرز است. - نیل راجرز.
- آره. - آره، میدونه.
داداش، وقتی اون آهنگ رو برات گذاشتم نمیدونستی .
من فقط، من با این جور مزخرفات بزرگ شدم .
آره داداش، منم همینطور. آره داداش.
هیچکس این را نمیداند، رفیق، بله.
آره، مادربزرگم اینو برام پخش میکرد،
مثلاً، این خیلی کلاسیکه.
این چیزیه که میخوام آلبوم بعدیم به اون شکل باشه.
میدونی، فقط، انگار...
فقط، مثل، جاودانه.
شاید بریم سراغ کار بعدی، رفیق.
تو... تو موسیقی میسازی؟
آره، بعضی وقتا، داداش.
آره، منظورم اینه که، فکر کنم، یه جورایی،
برای همینه که این بچهها دارن بهت نگاه میکنن و عکس میگیرن و از این جور چیزا.
انگار من خیلی خنگم. ببخشید.
نه، تو خوبی داداش - نه، عالیه.
آره، من واقعاً به مثلاً موسیقی جدید یا هر چیز دیگهای گوش نمیدم ،
- پس جسارت نباشه. - نگران نباش، مرد.
خب، اینها چطور؟
کجا میخوای اینا رو بپوشی، رفیق؟
تو به اونا احتیاج نداری.
هی، متنفرم از اینکه همچین آدمی باشم،
اما من واقعاً طرفدار پروپاقرص موسیقی شما هستم.
اوه، داداش.
آره، ازت ممنونم داداش.
آره، رفیق، فکر کنم از آهنگم خوشت بیاد.
واقعاً. اگر ذهن بازی داشته باشی،
و تو به این جور چیزا علاقه داری.
صبر کن، امشب تو لیست جا داریم ، نه؟
من برای تو کار نمیکنم، مرد - اوه، خفه شو.
بهتره این کار رو بکنی. هی، شمارهات رو بهم بده.
امشب باید به نمایش بیایی .
من به کسی نیاز دارم که واقعاً از آن قدردانی کند،
قرار است گوش دهد و فقط عکس نگیرد،
آن را در داستان خود قرار میدهند.
باید بیای. من اونجا به یه آدم واقعی نیاز دارم.
آره.
شمارهات را به من بده.
بیمار.
باشه، فقط وقتی رسیدی منو بزن .
عالیه، داداش.
سلام.
سلام.
چی شد؟
این
ترانه عاشقانه من
برای تو
این
ترانه عاشقانه من
- برای تو - برای تو
این
این...
متیو. اون بهم گفت بیام اینجا.
- بفرما. - بله؟
هی، چه خبر؟
چه خبره؟
میخوای همینطوری با شلوارت اونجا وایسی؟
چرا داری میخندی لعنتی؟
میبینی که شلوارمان را پایین کشیدیم.
تو فقط به خاطر اینکه یه مرد بالغ بهت میگه شلوارتو درمیاری ؟
باشه.
من فقط دارم باهات بازی میکنم، رفیق.
داری چیکار میکنی؟ (داری چیکار میکنی؟)
بهت گفتم دوباره بپوششون؟
ما این کار را به معنای واقعی کلمه برای بزرگداشت رفیقمان، جیمز، انجام میدهیم.
رفیقِ مُرده. او همجنسگرا بود.
پس اینجا نیا و به گی جیمز بیاحترامی نکن.
بس کن دیگه،لعنتی لبخند نزن.
نیستم، یعنی باید درشون بیارم؟
تو بگو داداش.
- جیمز دیگه کیه؟ - یارو!
گی جیمز رو یادتونه؟
گی جیمز بیت ساخت.
متاسفم. خیلی ساده بود، داداش.
همین جا بود. مجبور بودم، مجبور بودم انجامش بدم.
- ازت خوشم میاد، مرد. تو فقط هر کاری میکنی. - شکمو.
هر وقت گفتم شلوارتو درمیاری .
دارم گریه میکنم. - دیگه چیکار میتونی بکنی؟
چه ترفندهای دیگه ای بلدی؟
نه نه!
امکان نداره داداش.
- تو بردی، چه کوفتی؟ - خیلی خب، همینه رفیق.
- چی! - داداش. داداش!
لعنت بهت.
باشه.
نه، راستش را بخواهی. اینها پسرهای من هستند.
بدون آنها نمیتوانستم این کار را انجام دهم .
متشکرم.
خب، از آشنایی با همه شما خوشبختم.
آنها.
همین بود داداش. میفهمی چی میگی.
- من؟ - آره، داداش، من فقط گند زدم.
-لعنتی. -برو باهاش.
- چی؟ - باهاش برو.
- لعنت. - آره، بیا.
- بیادب نباش. - «سوپ، می-تیو.»
- دنبال کسی میگردی؟ - آره، راستش، دوست دخترمه.
انگار رفته بود که عکس بگیره.
تو باید بری. بیا دیگه.
آره، میدونی که اون اینجاست یا نه؟
اگه، مثلاً، گوشیش اینجا باشه؟
- یو. - چی شده، الیور؟
- خدای من. - از آشنایی باهات خوشبختم، داداش.
هی، به خاطر خودت، این مرد رو به یه گشت کوچیک تو این مکان ببر.
قسم میخورم با هم میریم بیرون.
- هی. - سلام.
ببخشید، میدونی الیور کجا رفت؟
اوه، نه، ببخشید.
اون بعضی وقتا این کارو میکنه.
احتمالاً حدود یک تا دو ساعت دیگر برمیگردد .
منطقیه. آره.
خب، از کجا پیدات کرد؟
مثلاً قرار ملاقات یا چیزی شبیه به این؟
نه، نه، او...
او به مغازهای که من در آن کار میکنم آمد،
و او فقط، آره، بهم گفت که بیام اینجا،
نمایش را ببینید، مثلاً وقت بگذرانید.
خیلی باحاله.
آره. - عالیه.
فقط با من باش. درست میشی.
اوه، باشه.
تیکتها روی داشبورد
گفتیم قبلاً خیلی تند رفتیم
فقط به خاطر تو خودمو نگه داشته بودم
اعداد روی تخته و
خطوط کشیده شده روی زمین
تا حالا شده کسی که به دو قسمت تقسیم شده باشه رو داشته باشی؟
حرفاتو قورت بده
و آن را بیرون بریز
بیخیال، تفش نمیکنی؟
این شکلی بود که تصورش رو میکردی؟
چی؟
همه چی خوبه، هیچی نیست.
بیرونش کن
بیخیال، نمیخوای بیرونش بیاری؟
- بیرونش کن - خون اومده...
فقط سعی کن خودت رو مفید نشون بدی.
منظورت چیه؟
اگه میخوای همین اطراف بمونی.
این چیزهایی که میخواستی
متشکرم، ال ای.
من تو را دوست دارم.
- خوبی؟ - وای، موفق شدی.
آره. - تماشا کردی؟
- آره، آره. - خیلی ممنونم.
- نظرت چی بود؟ - آره، عالیه.
- ما باید... -به صورت موزیکال. صبر کن عزیزم.
- دو ثانیه. - با این حال، من فقط...
من هنوز دارم پردازش میکنم، انگار، من...
اما مطمئناً تأثیراتش را شنیدهام .
و من میتونم... میتونم بگم که واقعاً این کار رو انجام میدی.
انگار... اون واقعاً خودتی اون بالا.
No comments yet. Be the first to leave one.