The first 200 lines.
تیکهی آشغال ضعیف
میفرستمت به جهنم
این بدن کاریساست، میشنوی چی میگم کَس؟
این بدن خودته، فراموشش نکن
بیشتر میخوای؟
کاریسا، بهم اجازه میدی؟
نه
به این اجازه نیاز دارم کَس، بهم اجازه میدی؟
نه، ما نمیدیم
میدونم اونجایی کاریسا
باید بهم اجازه بدی که پاکت کنم
اون بهت اجازه نمیده
یالا کَس، خودت میدونی باید چیکار کنی
باید صداتو بشنوم
میدونم صدامو میشنوی، کَس
ببین، یه لطفی بهم بکن و اجازه بده
نه، اون اجازه نمیده
آره، آره
آره، بله
من، کاریسا چندلر، بهت اجازه میدم
ممنون
این بدنِ کیه؟
این بدنِ کیه؟
نه، نه، نه، داشتیم فقط باهات بازی میکردیم
اون اجازه نمیده
جوابمو بده، این بدنِ کیه؟
گمشو بابا
این بدنِ کیه؟
هی، به ما نگاه کن عوضی
این بدنِ کیه؟
مالِ ماست
این بدنِ کیه؟
لعنت بهت
این بدنِ کیه؟ لعنت بهت
بسه
این بدن مال ماست و تو نمیتونی داشته باشیش
دروغ میگی
این بدنِ تو نیست، ای شیطان
بهت امر میکنم که بری بیرون
برو بیرون، شیطان
همین الان برو بیرون
همین الان برو بیرون، شیطان
باید بجنگی، کاریسا
باید این انگل رو از بدنت بیرون کنی
گمشو
این یکی مال ماست
کمکم کن جیکوب، خواهش میکنم
خفه شو، سلیطه
این بدنِ کیه؟
باهام حرف بزن، کاریسا
این بدنِ کیه؟
مالِ منه
این بدنِ کاریساست
این بدنِ منه، از وجودم برو بیرون شیطان
این بدنِ منه
حالت خوبه، هان؟
من اینجام
من پیشتم، بیا اینجا، بیا اینجا، بیا پیشم
قول میدم نذارم بهت آسیبی بزنن
نمیذارم بهت صدمه بزنن
دوستت دارم
سگِ لعنتی
هی، کَس
سلام
سلام عمه کاریسا
سلام عزیزم، ببخشید، صداتو نشنیدم
از دیدنت خوشحالم
دنبال جیکوبی؟
آره، همین اطراافه؟
آره، آره، همون پایین تو کارگاه دینوعه
اوکی، پس میرم یه سری بهش بزنم
باشه
اوم، عمه کَس؟
خوبی؟
آره خوبم، دیشب سنگین بود، زیاد شراب خوردم
اوکی، خب، من برم ببینم جیکوب چیکار میکنه
باشه. هی، عزیزم؟
میتونی بهش یادآوری کنی
که برام بره مغازه مشروبفروشی؟
باشه
خودتم میدونی این لگنِ قدیمی دیگه راه نمیافته
میدونی که، معجزه هم پیش میآد
این طرفا چیکار میکنی؟
داشتم میرفتم شهر، گفتم یه سری هم به عموی محبوبم بزنم
آره، از تیپت معلوم بود واسه یه سر زدنِ معمولی نیومدی
برو واسه خودت یه آبجو بردار
نه بابا، چندتا از بچهها دارن میرن شهر
منم گفتم برم پیششون، باهاشون همراه بشم
آره جون خودت، من که میدونم واسه چی داری میری
داری میری کلاب و نه واسه دیدن رفقات، بلکه واسه دیدنِ اون
دیجیِ داف و خفنه، نه؟ دیدی مچتو گرفتم؟
دمت گرم پسر، خب کی این خانمِ زیبا رو میبینم؟
اسمش چی بود؟ آتالی، به زودی
ناتالی؟ نه، آتالی. آتالی بدونِ «ن»، فقط با «آ»، آتالی
متنفره از اینکه اسمشو اشتباه بگن
حواسم هست، آتالی، آ-تا-لی
خب، یه کم متفاوته
آره، متفاوته
بیصبرانه منتظر دیدنشم
آره، اون فوقالعادهست
فکر کنم چندتا شیطان تو وجودش داره که بد نیست پاکسازی بشن
مگه همهمون نداریم؟ هان؟
میدونی عمو جیکوب، نمیخوام کنجکاوی کنم ولی
چرا بازوهای عمه کَس همش باندپیچی شده؟
منظورم اینه که خونهتون جوریه انگار طوفان از توش رد شده
دیشب اتفاقی افتاده؟
میدونم میتونم بهت اعتماد کنم که پیش خودت بمونه، ولی
عمهت دیشب دوباره سعی کرد خودکشی کنه
بدجور؟
آره رفیق، اوضاع بد بود، انگار نمیتونم جلوی حملههاشون رو بگیرم
و هر بار که پاکسازیش میکنم
فقط چند هفته دوام میآره و بعدش دوباره بهش حمله میکنن
میدونی، باید بهت بگم که دارن قویتر میشن
یه اتفاق بدی داره میافته
انگار شده آهنربای این موجوداتِ لعنتی
خب، چی شد؟ حالش خوبه؟ یعنی، خودشو زخمی کرد؟
آره، ولی زیاد عمیق نبود
خدا رو شکر که درست همون موقع رسیدم، وگرنه معلوم نبود چی میشه
پس چرا میلنگی؟
اوه، پام رفت روی شیشه، چیزی نیست، نگاه کن
زیاد بد نیست، خوبه
عمو جیکوب، تا حالا فکر کردی که
شاید داریم راهو اشتباه میریم؟
منظورم اینه، تا حالا فکر کردی شاید باید بیخیال بشیم؟
منظورم اینه که شاید دلیلِ
تمام این اتفاقاتی که واسه عمه کَس میافته ما باشیم
ببین، معلومه که بهش فکر میکنم لعنتی، خودتم میدونی
یعنی، من افسردگی شیداییش رو درمان کردم
یا فقط شیاطینش رو بیرون کردم؟
آیا من شیاطین رو به خونهی یه آدمِ افسرده آوردم؟
نمیدونم
اگه بمونم، بدترش میکنم؟
اگه برم، میمیره؟
احتمالاً
ببین، من یه رسالتی دارم، ندایی از طرف خدا
این مأموریت منه، کاریه که باید انجام بدم
آره، ولی به چه قیمتی؟
چون فکر نمیکنم تو یا عمه کَس بتونین به این کار ادامه بدین
آره، آره، میدونم، تسخیرها هم دارن بدتر میشن
منظورم اون شیطانیه که دیشب اومده بود
باید بهت بگم، تا حالا چیزی شبیهش ندیده بودم
بزرگ بود و قدرتش از هر چیزی که فکرشو کنی بیشتر بود
از پسش براومدم، ولی تو نبودی که کمکم کنی
بعد سف زنگ زد و گفت که واسه
یه پاکسازیِ لعنتیِ دیگه تو این هفته وقت فیکس کرده
این میشه چهار تا در یک ماه
دو تا تو همین هفته، با احتسابِ عمه کَس
قبلاً هیچوقت چهار تا در ماه نداشتیم
آره، آره میدونم، اولین باره و
هی، میدونی چیه؟
یه حسی بهم میگه یه اتفاق خیلی بد
قراره به زودی بیفته، میدونی، خیلی بد
یه چیزِ بزرگ تو راهه
چی؟
نمیدونم، فقط یه حسِ درونیه، کاش میدونستم رفیق
هی، نگران من و عمه کَس نباش، حالمون خوب میشه
تو برو بیرون و خوش بگذرون
سلام منم به آتالی برسون
و بگو که میخوام هر چه زودتر ببینمش
آره، حتماً، راستش الان دیگه باید جیم بزنم
چون میخوام قبل از اینکه بره روی استیج ببینمش، ولی
عمه کَس خواست بهت یادآوری کنم که بری مشروبفروشی
ولی بین خودمون بمونه، اگه یکی دو شب نخوره هم طوری نمیشه، خب؟
خوش بگذره و یادت باشه اگه عفونت نمیخوای
باید از وسایل پیشگیری استفاده کنی! حتماً استفاده کن
عمو جیکوب من دیگه ۱۸ سالم نیست، ولی ممنون. آره میدونم رفیق
فعلاً. فعلاً رفیق
بیا عزیزم، وقتشه
خودشه
نادین، مستند چطور پیش میره؟
تصاویر کافی گرفتی؟
نه تا وقتی که بتونم با پسرِ موردعلاقهی آتالی خصوصی حرف بزنم
چطوری رفیق؟
هی، خیلی خیلی خوبم
اوکی رفیق، رعایت کن
راحت باش رفیق
بسه، بسه
خب عزیزم، اون جیغِ روانیوار چی بود
آخرِ اجرات تو امشب؟
جهت اطلاع، حرکتِ خیلی باحالی بود
دوباره دیدمشون
بیخیال، مطمئنی که فقط مست نبودی عزیزم؟
منظورم اینه که قضاوتت نمیکنم، حسودیم میشه
آخ، چی؟
منظورت چیه که دوباره دیدیشون؟ اونا کیان؟
یا خدا، باورم نمیشه هنوز بهت نگفته
چی رو بهم نگفته؟ این خانمِ اهلِ مهمونی
یه نیمهی تاریک و عجیبغریب داره
آتالی، این داره چی میگه عزیزم؟
خیلی خب. من دیوونه نیستم، باشه؟
فقط اینو یادت باشه
از وقتی حدوداً شش سالم بود یا یه همچین چیزی
میتونستم چیزهایی رو ببینم
منظورت چیه؟ چیزهایی مثلِ روح؟
نه، روح نه، بیشتر شبیه... اوم، هیولا یا شیطان
منظورم اینه، حداقل فکر میکنم شیطان باشن
دقیقاً مطمئن نیستم چی دارم میبینم
از کی شروع شد؟
برمیگرده به خیلی وقت پیش، تا جایی که یادمه
این اولین خاطرهی واقعیمه و یه جورایی دردناکه
No comments yet. Be the first to leave one.