The first 200 lines.
یک میلیارد سال پیش زندگی به ما بخشیده شد
ما باهاش چیکار کردیم؟
لوسی
مثل آب خوردنه. میری تو، میای بیرون، قال قضیه کنده میشه
خب چرا خودت انجامش نمیدی؟
آخرین چیزی که اون یارو انتظارش رو داره
اینه که یه تیکهی بیستتمام بیاد چمدون رو تحویل بده
مخش سوت میکشه. بیخیال دیگه
توش چیه؟
عزیزم
فاز پارانوئید بر ندار، خب؟
بهم اعتماد داری، مگه نه؟
لعنتی
ریچارد، واقعاً ازت خوشم میاد
ولی الان باید حواسم به خودم باشه
نمیدونم. باید روی کلی چیز تمرکز کنم
هی، هی. داری چیکار میکنی؟
دارم میرم خونه، چون دوشنبه امتحان دارم
باید دوش بگیرم و درس بخونم، افتاد؟
میدونی چیه؟ اون روز توی یه موزه بودم
و میدونی چی فهمیدم؟ چی؟
اسم اولین زنی که روی زمین بوده، لوسی بوده
مثلاً این الان قراره حالم رو بهتر کنه؟
آره
نه
بهت زنگ میزنم. باشه؟
باشه، باشه، باشه
بذار باهات رو راست باشم
خودم نمیتونم چمدون رو تحویل بدم
با اون یارو یه خرده به مشکل خوردم
چیز مهمی نیست، ولی اگه تو باشی، قضیه حله
میری اونجا، میری سمت پذیرش
میگی آقای جانگ بیاد پایین
میاد پایین و چمدون رو تحویل میگیره
تو هم یه لبخند ژکوند بهش میزنی
و جیم میشی
ببین! حتی پذیرش هم از اینجا معلومه
بیا دیگه
توی چمدون چیه؟
نمیدونم، فقط یه سری کاغذبازیه
آره؟ خب بذار ببینمش
قفله. فقط آقای جانگ رمزش رو داره
من فقط پیک هستم
واسه این کار پول هم میگیری؟
آره، یه جورایی
مثلاً چقدر؟
خب! الان داریم چونه میزنیم یا چی؟
نه، نه. چقدر بهت میدن؟ میخوام بدونم چقدره
هزار دلار
هزار دلار بهت میدن
که فقط یه سری کاغذ تحویل بدی؟ جدی؟
نمیدونم. کلاً ۱۰ دقیقه وقتم رو میگیره و بهم هزار تا میدن
بقیهاش هم به من ربطی نداره
خب، به منم ربطی نداره، الان دارم بهت میگم
گوش کن! چی؟
نصف نصف میزنیم. ها؟
تا واسه تو، ۵۰۰ تا واسه من ۵۰۰
ریچارد، بهت زنگ میزنم
ببین، این سومین باره توی این هفته
که با همین کلاه گاوچرونی توی این هتل پیدام میشه
اوه
مشکل حل شد
برو، برو. من منتظرت میمونم. برو
لوسی، عزیزم
من دهها بار این کار رو انجام دادم
فقط کاغذبازیه
احتمالاً یه سری طرح و نقشهست
که رد و بدل میکنن تا از روشون کپی بزنن
توی این کشور روال کار همینجوریه
حتی کلاه «استتسون» منم همینجا ساخته شده. نگاه کن
روی مارکش نوشته: «ساخت تایوان»
خداحافظ گاوچرون، با اون کلاهِ فیکت
عزیزم، خواهش میکنم
ریچارد باید برم. و جدی میگم
داری چه غلطی میکنی؟ معذرت میخوام
واقعاً معذرت میخوام. واقعاً به کمکت نیاز دارم
بسه! تمومش کن! همین الان این رو از دستم باز کن
نمیتونم. همین الان این رو باز کن
نمیتونم، کلیدش فقط دست آقای جانگه
تنها کاری که باید بکنی اینه که بری توی هتل
و از پذیرش بخوای صداش کنن
نه! همین الان بازش کن
واقعاً متاسفم. واقعاً چارهی دیگهای ندارم
هر چی زودتر بری تو، زودتر هم میای بیرون
باورم نمیشه این کار رو باهام کردی
همینجا منتظرت میمونم. قول میدم
قولِ تو به درد لای جرز دیوار هم نمیخوره
دلار نقد میارزه ۵۰۰
خیلی عوضیای
و تو هم فوقالعادهای
خانم، میتونم کمکتون کنم؟
آه، بله
اومدم برای... آه
آقای جانگ
بله، اوم
بگم چه کسی اینجا حضور داره؟
ریچارد
ام، ریچارد من رو فرستاده
اسم شما چیه؟
نه، ریچارد
ریچارد... اون فقط داره دنبال جا برای پارک میگرده
آقای جانگ باز هم میخوان اسمتون رو بدونن
لوسی
لوسیِ چی؟
فقط لوسی. اگه میشه زودتر بیان، چون من باید
یه لحظه صبر کنید تا ترجمه کنم
آقای جانگ دارن میان. همینجا بمونید
میتونم بشینم؟
آقای جانگ گفتن باید همینجا منتظر بمونید
فکر کنم بهتره همینجا بمونید
ببخشید
هتل ریجنت
نه
نه
خواهش میکنم. خواهش میکنم
خواهش میکنم
من هیچی نمیدونم
من هیچی نمیدونم! خواهش میکنم! تمنا میکنم
نه! خواهش میکنم
هوم
انگلیسی بلدی؟
لوسی! بله، من لوسی هستم
این فقط یه اشتباه وحشتناک بوده
من فقط قرار بود این چمدون رو تحویل بدم
اگه کلید رو گم کردید، لازم نیست دستم رو قطع کنید
میتونید زنجیر رو ببرید، باشه؟
خواهش میکنم
ازتون خواهش میکنم، تمنا میکنم
نه، نه، نه
خواهش میکنم
خواهش میکنم
سلام خانم. من انگلیسی بلدم. واسه آقای جانگ ترجمه میکنم
لطفاً بهشون بگید من کاری نکردم. من هیچی نمیدونم
همهاش یه اشتباه بزرگه، باشه؟ لطفاً این رو بهشون بگید
بله، باشه، باشه. یه لحظه صبر کن
آقای جانگ میخوان بدونن توی چمدون چیه
نه، من نمیدونم توی چمدون چیه
بالاخره انگلیسی بلدی یا نه؟
بله، بلدم. یه سال توی دبیرستان بینالمللی نیویورک درس خوندم
باشه
ریچارد چمدون رو داد به من که بدم به شما، کل چیزی که میدونم همینه
باشه؟ لطفاً بهش بگو
اون یه تیکه کاغذ بهم داد که روش یه سری عدد نوشته شده. این چیه؟
این رمز باز کردنِ چمدونه
واقعاً این تو چیه؟
چیز خطرناکی نیست
پس چرا خودش بازش نمیکنه؟
اون به آقای ریچارد اعتماد نداره
منم به ریچارد اعتماد ندارم
کلاً یه هفته بود باهاش آشنا شده بودم
باشه، باشه، باشه
آقای جانگ اصرار دارن که تو چمدون رو باز کنی. باشه، باشه
خدایا، خودت کمکم کن
اون میخواد که عجله کنی
آقای جانگ کارهای دیگهای هم دارن
میتونی محتویات چمدون رو توصیف کنی؟
چهار تا کیسهی پلاستیکیه که با یه پودر آبی پر شده. مثل یه
شاید هم پودر بنفشه
نمیدونم. حالبههمزن به نظر میاد
آقای جانگ میخوان بهت یه کار پیشنهاد بدن
کار؟
من کار نمیخوام
اگر زندگی تقریباً یک میلیارد سال پیش آغاز شده باشد
باید ۴۰۰ هزار سال منتظر میماندیم
تا شاهدِ پیدایش اولین سلولهای عصبی باشیم
اینجاست که زندگی، آنگونه که میشناسیم، آغاز میشود
مغزهایی در حال شکلگیری، با وزنی تنها در حد چند میلیگرم
هنوز امکان تشخیص هیچ نشانهای از هوش وجود ندارد
بیشتر شبیه به یک واکنش غیرارادی عمل میکند
یک نورون داشته باشی، زندهای. دو نورون داشته باشی
حرکت میکنی، و با حرکت کردن
اتفاقات جالبی شروع به رخ دادن میکنند
حیات جانوری روی زمین به میلیونها سال پیش برمیگردد
با این حال، اکثر گونهها تنها از ۳ تا ۵ درصد از ظرفیت مغزی خود استفاده میکنند
اما تا زمانی که به انسانها نرسیدیم
در رأس زنجیرهی حیوانی
سرانجام شاهد گونهای نبودیم که از ظرفیت مغزی بیشتری استفاده کند
درصد ممکن است زیاد به نظر نرسد ۱۰
اما اگر به تمام کارهایی که با آن انجام دادهایم نگاه کنید، بسیار زیاد است
حال بیایید دربارهی یک مورد خاص بحث کنیم
تنها موجود زندهای که بهتر از ما از مغزش استفاده میکند
دلفین
تخمین زده میشود که این حیوان شگفتانگیز
تا ۲۰ درصد از ظرفیت مغزی خود را به کار میگیرد
به طور ویژه
این قابلیت به او اجازه میدهد
تا یک سیستم پژواکیابی داشته باشد
که از هر ردیاب صوتی ساخته شده به دست بشر، کارآمدتر است
اما دلفین ردیاب صوتی را اختراع نکرد، بلکه آن را به طور طبیعی تکامل داد
و این بخش حیاتیِ تفکرِ
فلسفی ما در امروز است
بنابراین، آیا میتوانیم نتیجه بگیریم
که دغدغهی انسانها بیشتر
«داشتن» است
تا «بودن»؟
لوسی
با شکمم چیکار کردی؟
هیچی
فقط یه شکاف افقی کوچیک
خیلی تمیز انجام شده
No comments yet. Be the first to leave one.