The first 180 lines.
سرباز ۱: (روی بیسیم) از تو جنگل دارن آتیش میخورن.
منتظر تانکها هستن.
آتش دشمن از جناح راست ما.
تکرار میکنم جناح راست ما.
سرباز ۲: پرینسس رِد شیش به کالچر.
محکم باشین. این بدترین حالتشه، بچهها. اوور.
سرباز ۳: گروهبان هامفری همین الان رسید.
سرباز ۱: از جناح راست خبری داری؟
سرباز ۲: کالچر، منفیه.
حرکت کنین.
سرباز ۴: ایبل دو هستم. اون توپ هشتاد و هشتی تو اون کلیساست.
وقتی رد شدیم، یکیشو به سمتمون زدن.
(جیغ سرباز)
سرباز ۵: منفیه! همه چیز تموم شد!
وصل شو، وصل شو.
صدامو داری؟ صدامو داری؟
عوضی!
اون عوضی رو ناکار کردی؟
کارشو ساختم.
گوردو، بسه. بذار استراحت کنه.
نه...
واردَدی: گوردو، اون مرده.
اون مرده! یه کم احترام بذار.
ولش کن.
همش تقصیر توئه!
لعنت بهش. هنوز تمومش نکردی؟
تو هیچ حقی نداری از من عصبانی باشی. انقدر به من گیر نده.
من که بهت گیر ندادم. اگه گیر داده بودم، خودت میفهمیدی.
از اینا زیاده.
هی، گورتو گم کن، دان! لعنتی، تقصیر توئه که ما اینجاییم.
هنوز داری حرف میزنی؟ بزن بریم از اینجا.
آخ! لعنتی! چرا اون گه رو خوردی؟
دارم درستش میکنم! واردَدی: خودت میدونی چرا.
میخوای منو کتک بزنی؟
این هیچ گهی رو درست نمیکنه!
پروبیت، فاکس شیش.
کوون-اس: آخه، چرا همیشه منو کتک میزنی؟
چون تو یه حیوانی، یه سگ.
تو فقط مشت و لگد میفهمی.
دان، همین الان بهت میگم، دیگه اون کوفتی رو به من نگو.
من حیوان کوفتی نیستم. من سگ کوفتی نیستم.
هی، اگه میخوای مکزیکی حرف بزنی،
برو یه تانک دیگه، یه تانک مکزیکی.
اینجا یه تانک آمریکاییه، ما آمریکایی حرف میزنیم.
کی تو رو کوفتی کوک کرده، تاپ؟
تو آلمانی حرف میزنی!
تو آلمانی حرف میزنی! من نمیتونم اسپانیایی حرف بزنم؟
بایبل، ما تو کدوم کشوریم؟ آلمان.
آلمان، اونا آلمانی حرف میزنن.
میتونی بهش توضیح بدی که این یه ابزار جنگه؟
بوید: گوردو، این یه ابزار جنگه.
اینم ابزار جنگ من.
تاپ.
گوردو: تو قبل از اینکه پامون به این جنگ کوفتی باز بشه آلمانی بلد بودی!
خودتو به خریت نزن.
انتظار دارم همهتون خودتونو جمع و جور کنین.
کاش دست از سرزنش کردن همه برمیداشتی.
تو که رد رو نکشتی، آلمانا کشتنش، مگه نه؟
درسته، ولی منم نجاتش ندادم.
نوبت اون بود، همین.
تا الان شانس آوردیم.
شانس آوردیم؟
بله قربان.
همهمون زندهایم. ما اینجاییم.
لطف خدا؟
بارون داره میاد.
(غرش)
کوون-اس، هر وقت خواستی، عزیزم.
من عزیز توام، آره؟
باشه. گوردو، روشنش کن.
ساسات رو بکش. سرده.
شمعها عرق کرده.
(غرش بلند)
عوضیها!
باشه، حرکت کنین. ما رو از اینجا ببرین بیرون.
بایبل، توپ جلو.
مفهوم شد.
مرد: یالا، بجنبین!
اون صندوقا رو از اینجا ببرین بیرون!
فکر کردم مُردی.
شیطان مراقب از خودشه. بینکوفسکی.
خوشحالم میبینمت.
دان، خوشحالم که برگشتی.
بچه ها هنوز با همید؟ نیت؟ لیندبرگ؟
خوبن.
خوبه.
بویْد: دستشو بگیر. کوُن-اَس: بیا.
باشه.
بویْد: بذارش زمین. بذارش زمین.
حرکت کن.
آروم بذارش پایین.
گروهبان.
گروهبان!
امدادگر: بلند کنید.
بقیه دسته سوم کجان؟
همینیم که هستیم.
کوُن-اَس: هی، بوید؟
هی، بوید، اونا... اونا میفرستنش خونه، مگه نه؟
بویْد: من اینو نمیدونم، گریدی.
رد الان همهمونو یکم غمگین کرده، ولی ما کار داریم که انجام بدیم.
گریدی، مهمات و جیره رو پر کن. گوردو، آب و بنزین.
بوید، یه لقمه غذا بگیر و هر کاری میتونی برای مشکلات مکانیکی بکن.
ما هیچ گهی نمیتونیم برای مشکلات مکانیکی بکنیم. کجا داری میری؟
نورمن: گروهبان یکم کالیر؟
واردَدی: شاید. تو دیگه چه کوفتی هستی؟
سرباز الیسون.
بهم گفتن به شما گزارش بدم. من راننده کمکی جدیدتونم.
نه، تو نیستی.
چرا، چرا، هستم. لعنتی!
کی اینو بهت گفت؟
گروهبان ارشد با اون تخته یادداشت.
چرته! همونجا. اون...
اسمت چیه؟
نورمن.
چند وقته تو ارتش هستی؟
هشت هفته.
اینجا خونهست.
کاری که بهت میگن بکن.
به هیچ کس زیادی نزدیک نشو.
بویْد: بر روی تپهای دور دست
سلام. سلام. من نورمنم.
کدوم... کدوم طرف جبههست؟
"جبهه از کدوم طرفه؟"
هوم.
همهش دور و بر ماست، بچه... چون اینجا آلمانه.
آلمانیا محاصرهمون کردن.
مگه نه، گریدی؟
کوُن-اَس: درسته.
میتونم لطفا کتابمو پس بگیرم؟
گوردو: سیگارها کجان؟
من سیگار نمیکشم.
تو یه حرومزادهای.
آموزش تانک دیدی؟
آموزش تانک؟ نه.
من تا حالا داخل یه تانک رو هم ندیدم.
من یه منشی تایپیستم.
داشتم میرفتم به مقر فرماندهی سپاه پنجم.
اونا منو از کامیون کشیدن پایین.
منو فرستادن اینجا.
حتماً اشتباه شده.
کوُن-اَس: اشتباه؟
ارتش اشتباه نمیکنه.
اینجوریا نیست.
تو اهل میسوری هستی؟
نه.
اهل شیکاگویی؟
تو اهل آرکانزاسی مگه نه؟
نه، من اهل پیتسبورگم... هی، خفه شو مرد.
هیچ کس براش تخمشم نیست تو اهل کجایی. (خنده)
اهل دعایی؟
من به کلیسا میرم. (صدا در بینی)
اهل کدوم فرقهای؟
اسقفی؟
آره، هستی. تو از اون جماعت اصلیشونی، مگه نه؟
آره. هستم.
نجات یافتهای؟
من غسل تعمید دیدم. (کوُن-اَس پوزخند میزند)
بویْد: این چیزی نبود که ازت پرسیدم.
اون چیزی نبود که اون ازت پرسید.
بویْد: گوردو، من چی ازش پرسیدم؟ ببین، باید گوش کنی.
گوردو: دوباره بگو. بویْد: نجات یافتهای؟
صبر کن تا ببینی.
چی رو ببینم؟
چه بلایی یه آدم میتونه سر یه آدم دیگه بیاره.
کوُن-اَس: قبل از اینکه عیسی رو پیدا کنی،
چرا نمیای یه نگاهی به صندلیت بندازی؟
اونجاییه که قراره تو باشی.
یه سطل آب داغ از آشپزخونه بیار. اون کثافت رو تمیز کن.
آه، لعنتی!
لعنتی!
دیویس: قرار نبود دیگه هیچ تایگری اینجا باشه، دان.
اینو برو به جوخهم بگو.
BINKOWSKI پنج تا تانک میفرستی بیرون،
یکیشون برمیگرده.
سخت میشه باور کرد که داریم جنگ رو میبریم.
دیگه حرف جنگ دیروز رو نزن.
به امروز فکر کن.
صاف شو!
هی! یه اساس اینجا چه غلطی میکنه؟
هی، چرا از اینجا میاریش؟
No comments yet. Be the first to leave one.