The first 200 lines.
آنچه در «ارواح مدرسه» گذشت...
ارواح دیگه ای هم اون پایین تر هستن.
قدیمی تر از ما.
رالف.
بیاید پیشم. امشب. موقع شیفت شب.
- اون کجاست؟! - من همینجام.
پس اون تو بودی که با خودش برد.
هیچکدوم از کارهات اهمیتی نداره.
فقط میتونی از تمام عواقب جون سالم به در ببری.
مدی! اون اسلحه داره!
خب، این رو ببین.
- نه! - سایمون!
مدی!
کمک! کمک لازم داریم!
هی! اون این پشته!
- همینجا. - فهمیدی؟
علائم حیاتیش رو چک کن.
نبضش رو چک کن.
خون ریزی شریانیِ فعال.
چی شده؟
اِه، اون شلیک...
اِه، اون... نمیدونیم، نمیدونیم.
باشه، از اینجا به بعد با ماست.
مدی، زود باش. تمام هیکلت خونیه.
- خوبی؟ - اِم؟
هی، به من نگاه کن. خوبی؟
اوه، نه، نه، نه. شماها نباید اینجا باشید.
چی؟ داری درباره چی حرف میزنی؟
- هیچکس نمیدونه که شماها... - مدی!
هی، هیچکس نمیدونه که شماها اونجا بودید.
نه، ما هم میایم تو.
داشتنِ چند تا شاهد ضرری نداره.
ممکنه برای اونا ضرر داشته باشه.
حداقل میتونیم بیرون منتظر بمونیم تا اگه اتفاقی افتاد خبردار بشیم؟
- برو کنار. - باشه، بهت پیام میدیم.
برو، برو!
- زود باش. - برو کنار!
گوش کن، باید حرف هامون رو با هم یکی کنیم.
واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
بهت گفتم زیویر، اون به خودش شلیک کرد.
و بعدش ناپدید شد.
چه کوفتی؟ ناپدید شد؟ یعنی چی؟
اون از یه در رفت.
توی مارپیچ ذرت هیچ دری نبود.
میدونم. اون در توی الهام های من بود.
یه در توی الهامت...
- چطور ممکنه؟ - وای، خدای من، زیویر.
بدنش. اگه بدن کایل اینجاست، پس خالیه.
زیاد دووم نمیاره. باید پسش بگیریم.
- باشه، میرم پیداش کنم. - باشه، عجله کن.
داری ما رو کجا میبری؟
پایین.
گفتی چطوری مُردی؟
روزی که بیمارستان افتتاح شد...
آسانسور سقوط کرد.
گزارش یه مورد تیرخوردگی دارم. کجاست؟
اونجاست.
با تمام احترام، کلانتر، ما ترجیح میدیم مطمئن بشیم بیمار زنده میمونه...
قبل از اینکه ازش بازجویی بشه.
- این یکی خون زیادی از دست داده. - باشه.
کلانتر! کلانتر باکستر.
کسی که باید ازش بازجویی کنی پسرته.
و اون دختره، نیرز.
اینجا نیست. کل مدرسه رو گشتیم.
آقای مارتین، سایمون کدوم گوریه؟
چطور باید به مدی بگم که اون رو گم کردم؟
نمیتونسته همینجوری غیب شده باشه.
منظورم اینه که، حتی وقتی مُردیم هم، همینطوری غیب نشدیم.
پس حتماً باید یه جایی باشه.
کجا؟
نمیدونم. ولی پیداش میکنیم.
هوم؟
ببین، اگه اون سیل اون رو کُشته بود، الان اینجا پیش ما وایساده بود، مگه نه؟
آره.
ترس من اینه که اونجا اون رو برده باشه...
همشون رو، جسم و روح...
یه جای دیگه.
چیه؟ چی شده؟
فکر کنم میدونم چطور باید به یه جای دیگه رفت.
والی، ما نمیدونیم اونجا به کجا ختم میشه.
حق با توئه.
نمیدونیم.
ولی چیزی که میدونیم اینه که هیچکس تا حالا از اونجا برنگشته.
SANDS Movie
چطور شد که شما دو نفر جنسن رو به بیمارستان آوردید؟
پنج ثانیه وقت دارید.
به خونهش رفتیم تا باهاش درباره مدرسه حرف بزنیم.
همونطوری پیداش کردیم.
گفتم باید به بیمارستان ببریمش.
سعی کردیم با ۹۱۱ تماس بگیریم.
- خب؟ - آنتن نمیداد.
فقط بهتره دعا کنی وقتی این یارو بیدار شد...
همه حرف هایی که بهم زدی رو تایید کنه.
مامانمه.
- متاسفم. - نه، مشکلی نیست. برو.
- بابا... - نه.
یه چیز دیگه هم هست که باید برام توضیح بدی.
یه ایمیل از اون خانم جوونِ اونجا به دستم رسید.
از قیافهت میتونم بفهمم که از قبل میدونستی اون عکس برچسب زمان داشت...
درست برای همون شبی که بهت ضربه وارد شد.
میدونی، من دیگه نمیخوام دوباره سر همون موضوع باهات بحث کنم.
درسته.
باشه، خیلی خب. آره. قبلاً هم توی این موقعیت بودیم.
باورم نمیکنی، درک میکنم.
من این رو نگفتم.
من این رو نگفتم.
باید اعتراف کنم، دیگه برام سخت شده انکار کنم که اتفاقاتی در جریان نیست.
شاید درکش نکنم، ولی برام سخته که باور کنم اون دخترِ اونجا عمداً کاری کنه که بهت آسیب برسه.
لازم نیست تمام جزئیات رو بدونم، زیویر.
ولی اگه این عکس پخش بشه...
نمیدونم تا کی میتونم ازت محافظت کنم.
اینجا کجاست؟
اینجا همون جاییه که قبل از بیمارستان بود.
ریخته گری.
اونا کی هستن؟
فراموش شدگان.
- زیویر. - هی.
من... من هیچ جا کایل رو پیدا نمیکنم. حالت خوبه؟
با یه دستمال کاغذی فقط تا یه حدی میشه تمیزش کرد.
هی، اینجایی.
- آقای اندرسون. - اینجا مثل هزارتو میمونه.
خیلی ممنون که اومدی.
چی شده؟
اِم...
داستانش طولانیه.
قول میدم برات تعریف کنم، ولی...
اوضاع فقط عجیب تر شده.
اوم... درِ جلویی.
بازم، خیلی ممنونم.
- منم باهات میومدم، ولی... - نه، نه، نه.
- راه طولانیه. - نه، با کمال میل انجامش میدم.
خیلی خوبه که داره بهش کمک میشه.
میدونی که هر کاری برای تو و مادرت انجام میدم، ولی...
الان چقدر باید نگران باشم؟ حالت خوبه؟
اِم، فکر کنم آره.
یا امیدوارم که باشم.
خب، هی، واقعاً جدی میگم.
هر چی لازم داشتی.
مراقب همدیگه باشید.
اِم، آقای اندرسون؟
داشتم فکر میکردم که، اِم، اتفاقی که با...
چیزی که پشت سر گذاشتیم...
دنبالت اومده؟
مثلاً، خواب های عجیب میبینی...
یا چیزهایی میبینی، یا یه همچین چیزهایی؟
نه.
خب، صورتم هنوز داره بهتر میشه، ولی...
اون واقعاً یه تلنگرِ حسابی بود.
فکر کنم هنوز دارم سعی میکنم از کلِ ماجرا سر در بیارم.
قطعاً دیگه مثل سابق به زندگی نگاه نمیکنم.
مادرت رو صحیح و سالم به خونه میرسونم.
هی، من به گشتن دنبال کایل ادامه میدم، باشه؟
تو برو پیش سایمون. هر خبری بشه بهت پیام میدم، باشه؟
- باشه. - خیلی خب.
دقیقاً دنبال چی میگردیم؟
دنبال اینکه چطوری وارد شده.
هی.
فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.
رد پاهایی هست که از اونجا شروع شده.
نه!
برگرد به آسانسور!
چه خبره؟
داره از دست میره.
کنار تخت؟ خیلی خب.
- علائم حیاتیش رو برام چک کن. - باشه.
خیلی خب، بیاید به دستگاه وصلش کنیم.
بالاخره، لعنتی.
باید بریم، رفیق.
بدنت اینجاست، و در دسترسه.
- چی؟ - کی.سی. جنسن. اون اینجاست.
- میتونی... - برگردم به بدنم.
ولی همین الان باید بریم.
باشه؟ اون مجروح شده. خون زیادی از دست داده.
وایسا، چی؟ چقدر خون؟
اگه...
- من... - بمیری؟
اگه قلبش وایسه، دقیقاً همونجایی که ازش شروع کردی برمیگردی، باشه؟
دِب واقعاً داره سعی میکنه بگه مدی به جنسن آسیب زده؟
مدی توی فکر اون جادوگر لونه کرده. خدای من.
وایسا، چطور میتونه فکر کنه مدی توانایی شلیک کردن به کسی رو داره؟
لابد چون خودِ دِب این کارهست.
- مثل مادر، مثل دختر. - اوهوم.
آه، هی، مدی داره میاد پایین.
میخواد که ببریمش به مدرسه تا بتونه با سایمون حرف بزنه.
باید از هم جدا بشیم.
از زاویه های مختلف بهش حمله کنیم.
من به خونهتون برمیگردم.
چرا؟ میخوای با یه چرت زدن حمله کنی؟
کی قراره چرت بزنه؟
ببین، ناپدریم هم توی کل این ماجرا دست داره.
داره از این جریان یه نفعی میبره.
اگه بتونم راهی پیدا کنم که اطلاعات کافی علیهش به دست بیارم...
اون موقع میتونه بهمون کمک کنه «دب» رو کله پا کنیم.
- اوهوم. - و چطوری میخوای اون کار رو بکنی؟
چیه، مثلاً میخوای بگی : «هی جف، امروز کار غیرقانونی چیزی انجام دادی؟»
خیلی خب، شماها به مدرسه برید. من به دیگو زنگ میزنم که دنبالم بیاد.
بهم اعتماد کن، یه چیزی پیدا میکنم.
جف آدم موفقیه، ولی یه جورایی احمقه.
باشه، هر کاری لازمه بکن، ولی مراقب باش.
دیگه طاقت شنیدن خبر بدِ بیشتری رو ندارم.
No comments yet. Be the first to leave one.