The Walking Dead: Daryl Dixon

The Walking Dead: Daryl Dixon

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

The Walking Dead Daryl Dixon S03E06 720p WEB H264-JFF
A Commentary by Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2025-10-16
Downloads: 89
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫به چندتا از افرادم حمله شد

‫و ول‌شون کردن تا بمیرن.

‫یکی از افرادم فرار کرد.

‫اما از دیشب با دو نفر دیگه، گم شده.

‫نفس می‌کشه.

‫باید می‌دیدمش.

‫اگه ندونیم شاید امن‌تر باشه.

‫این‌طوری فده دست از ‫سرش برمی‌داره تا حالش بهتر بشه.

‫داروی جدید از ال آلکازار آوردن.

‫مقصد بعدی اون کاروان کجاست؟

‫احتمالا بارسلونا.

‫داریل رفت دنبال‌شون تا خوستینا رو پیدا کنه.

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

‫اه!

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

‫اینجا چه غلطی می‌کنی؟

‫منم می‌تونم همین رو از تو بپرسم.

‫گفتم شاید توی بارسلونا به راهنما نیاز داشته باشی.

‫بهت نمیاد قمقه‌ی کارتونی داشته باشی.

‫صحیح.

‫بریم.

‫قبلا که بچه بودیم، خیلی دوست داشتم

‫با فامیل‌هام بیام اینجا.

‫نمی‌دونستم بارسلونا انقدر بزرگه.

‫اونجا...

‫سویتاد بیا ئه. یه محله گوتیکِ قدیمی.

‫مقصد بعدی کاروان، اونجاست.

‫خیلی‌خب، بیفت جلو.

‫تنهایی موفق نمی‌شیم.

‫چرا، مشکلی پیش نمیاد.

‫اینجا آشنا دارم. می‌تونن کمک‌مون کنن.

‫بهشون نیازی نداریم.

‫اون اوایل، با دوستم نِرِئا اومدم اینجا.

‫یه جامعه‌ی پناهنده بودن.

‫بهمون پناه دادن.

‫خب، دوستم اونجا عاشق یه نفر شد

‫و تصمیم گرفت بمونه.

‫اما تو نموندی؟

‫من...

‫من دنبال یه نفر می‌گشتم.

‫باید راه بیفتیم. بریم دوستت رو پیدا کنیم.

‫دنبالم بیا.

‫چند سال بارسلونا زندگی کردی؟

‫چهار سال. بعدش بیماری شروع شد.

‫خیلی دلم می‌خواست فیلم بسازم.

‫هوم.

‫تو از یه خوره‌ی فیلم هم فراتری.

‫پولِ مراسم عشای ربانیم رو دادم ‫برای فیلم سوپر 8.

‫مادرم گریه کرد.

‫بابام با کمربند کُتکم زد.

‫هیچ‌کس درک نمی‌کرد.

‫تا اینکه با ماریا آشنا شدم.

‫ماریا اولین کسی بود که ‫باور داشت این صرفا یه...

‫چی می‌گن؟ عه...

‫رویای محال نیست.

‫هوم.

‫اجازه هست؟

‫مامان مارگا.

‫دیشب راحت خوابید؟

‫آره، خوب خوابید.

‫اولِ صبح بیدار شد

‫اما هنوز نتونسته صحبت کنه.

‫بعدازظهر بخیر. وقت بخیر.

‫هوم.

‫شنیدم حال روبرتو خیلی بهتر شده.

‫هوم.

‫خیلی خوبه.

‫- هنوز چیزی نگفته؟ ‫- نه.

‫باید بذاریم درمانِ مامان مارگا، ‫کارِ خودش رو بکنه.

‫اون دوستت چی؟

‫انگار شب و روز داره روی اون قایق کار می‌کنه.

‫بدون وقفه.

‫داریل‌ـه دیگه.

‫آدم سخت‌کوشیه.

‫آره.

‫حتما.

‫حتما، حتما.

‫فده.

‫سرخیو می‌خواد باهات صحبت کنه.

‫پایین، دمِ دروازه‌ست.

‫الان میام.

‫خب، من رو در جریان بذارید، باشه؟

‫مردمِ شهرم لایق اینن که ‫بدونن چه اتفاقی افتاده.

‫- باشه؟ ‫- باشه.

‫خیلی‌خب.

‫چه بوی گندی میاد.

‫از اینجا متنفرم.

‫با من چی کار داشتی؟

‫اون سه‌تا سرباز ال آلکازار...

‫- که گم شده بودن رو یادته؟ ‫- اوهوم.

‫یک.

‫دو.

‫و سه.

‫این سرباز ال آلکازاره.

‫اون کاری که بهت سپردم چی شد؟

‫چند روزه کسی نرفته سراغ قایق.

‫مشخصه اون زن آمریکاییه داره دروغ می‌گه.

‫دیکسون هم یه نقشه‌هایی داره.

‫بیا این‌طرف بوی گندش خفه‌ام کرد.

‫نه، نه، نه. ‫نه، نه.

‫اوه! عه... الان تموم می‌شه.

‫خدای من.

‫مش‍ـ... مشکلی نیست.

‫داشتم... داشتم دنبال پیچ‌گوشتی می‌گشتم...

‫برای قایق.

‫گربه‌ات گرسنه‌ست.

‫پسره یا دختر؟

‫وای خدا، چقدر وسیله داری.

‫ببخشید، به مهمون داشتم عادت ندارم.

‫اما اگه تو هم می‌خوای دوش بگیری، ‫آب هنوز گرمه.

‫عه... یعنی...

‫- پیدا شد. ‫- بعد از اینکه من دوش گرفتم.

‫ای لعنت به من.

‫مقیاس ورنیه چند رو نشون می‌ده؟

‫عه... سه‌دهمِ یک دقیقه‌ی قوسی.

‫هوم. خیلی‌خب.

‫خب، حالا که زاویه و دقیقه رو داری،

‫می‌تونی حسابِ شکستِ نور، سطح دریا،

‫ارتفاع خورشید...

‫و همه‌چیز رو داشته باشی.

‫این‌طوری همیشه می‌فهمی کجایی.

‫انجامش دادی؟

‫چی رو؟

‫با مردِ بومی‌مون دوست شدی؟

‫خدایا، چقدر بدجنسی.

‫نگاه کن.

‫این... شاید به‌درد بخوره.

‫نیازم نمی‌شه. قراره بریم.

‫دقیقا. خیلی وقت نداری.

‫خیلی‌خب. بذار ببینم.

‫«درمانِ سم، سمه»؟

‫سم؟ این دیگه چیه؟ ‫کتابِ خودیاریِ اسپانیایی؟

‫نه، نشون می‌ده که بعضی وقت‌ها...

‫بعضی وقت‌ها نیاز به یه‌خرده...

‫خطر توی زندگیت داری.

‫عه...

‫کارهای ریسکی و ترسناک.

‫عه...

‫مست کنی. بی‌پروا باشی.

‫عاشق بشی.

‫کارهام رو تموم کردم.

‫سوختگی‌های رودریگو خیلی دارن خوب می‌شن.

‫کیسه‌ی آب جِما پاره شده

‫و چند ساعت دیگه بچه به‌دنیا میاد.

‫بدون تو باید چی کار می‌کردم مامان؟

‫خیلی‌خب.

‫توی این بین هم به روبرتو سر می‌زنم.

‫نه، نه، نه.

‫نه. پیش جما بمون.

‫خودش رفته دنبال دردسر. ‫باید براش درس عبرت بشه.

‫باشه.

‫تو هم قبلا همین‌طوری بودی.

‫یادمه چقدر برای اون دختره ‫دیوونه‌بازی در میاوردی.

‫هیچ‌وقت هم بهم نگفتی کی بود.

‫این قضیه مال خیلی وقت پیشه.

‫تو همه‌ش درگیر کاری پسرم.

‫مراقبِ شهری.

‫عیبی داره یه نفر رو پیدا کنی ‫که مراقبِ تو باشه؟

‫تو مراقبِ منی.

‫مگه نه؟

‫جز عشقِ تو، به عشقی نیاز ندارم.

‫خودت می‌دونی منظورم چیه.

‫تو هم خوش‌تیپی، هم توانا.

‫نمی‌خواد برای من آستین بالا بزنی.

‫برو مراقب جما باش. بهت نیاز داره.

‫مادر لوپا رو می‌فرستم پیش روبرتو.

‫به بابا سلام کن.

‫به بابا سلام کن.

‫الان می‌رسه! الان می‌رسه!

‫کمک!

‫اوه!

‫زود باش، بریم سمتِ میدون.

‫چه ترسناک. اینجا بازم اژدها هست؟

‫نه، اژدها فقط بیرونِ شهر زندگی می‌کنه.

‫بذار دوربین رو بذارم زمین...

‫و یه داستان برات تعریف کنم.

‫بیا بغلم.

‫روزی روزگاری، یه اژدهای ترسناک، ‫رعشه به تنِ مردم شهر انداخت.

‫انقدر گرسنه بود که برای اینکه ‫بیرونِ دیوارهای شهر نگهش دارن،

‫مجبور بودن هر روز بهش ‫یه حیوون بدن که بخوره

‫و وقتی دیگه حیوونی نداشتن که بهش بدن،

‫مردم شهر چاره‌ای نداشتن جز اینکه ‫با قرعه‌کشی یه نفر رو بهش بدن

‫و از قضا، شاهدخت انتخاب شد.

‫اژدها با نفس‌های آتشینش از راه رسید.

‫شاهدخت مطمئن بود مرگش حتمیه.

‫تا اینکه سروکله‌ی سنت جورج پیدا شد.

‫شمشیرش رو کشید

‫و اژدها رو کُشت

‫و یه شاخه رُز از خونش جوونه زد.

‫حسابی وقت‌مون رو هدر دادیم.

‫این قضیه مال 13، 14 سال پیشه، نه؟

‫باید دوست‌هام رو پیدا کنیم.

‫امیدوارم دوست‌هات اینا نباشن.

‫حواست رو جمع کن!

‫بیاید!

‫برید داخل!

‫برید! زود باشید! سریع!

‫برید داخل!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left