Nosferatu

Nosferatu

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Nosferatu 2024 EXTENDED CUT BLURAY 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
A Commentary by HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tags

bluray
professional_translation
Published on: 2025-02-20
Downloads: 186
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫به نزد من بیا

‫به نزد من بیا

‫فرشته‌ای محافظ

‫روحی تسلی‌بخش

‫روح هر عالم بهشتی

‫هرچیزی که باشه

‫ندای من رو بشنو

‫به نزد من بیا

‫تو...

‫تو من رو از ظلمتی ابدی بیدار کردی

‫تو... تو...

‫تو به دنیای زندگان تعلق نداری

‫تو به نسل بشر تعلق نداری

‫آیا تا ابد کنار من خواهی بود؟

‫قسم می‌خوری؟

‫قسم می‌خورم

‫« نـوسـفـراتـو »

‫« سال‌ها بعد »

‫تامس

‫تامس؟

‫جانم عشقم؟

‫چی شده؟

‫هیچی، خواب...

‫خواب دیدم... که...

‫بیا بغلم

‫نیازی نیست بترسی، باشه؟

‫ماه‌عسل‌مون خیلی کوتاه بود

‫کفش‌هات رو در بیار

‫ای‌کاش می‌تونستم بمونم، عشقم

‫چطور تونستم همچین زن پرمحبتی پیدا کنم؟

‫الن

‫بهت گفتم اجازه نده بیاد توی تخت

‫هر لباسی می‌پوشم غرق مو شده

‫آخه گرتا عاشق اینجاست

‫دلش می‌خواد توام بمونی

‫امروز برامون روز خیلی مهمیه

‫یک دقیقه بیشتر بمون

‫دیگه واقعاً باید برم

‫خداحافظ

‫قراره این کار رو بهش بدن

‫می‌فرستنش بره

‫صبح بخیر

‫ببخشید

‫« آلمان » ‫« سال 1838 »

‫« بنگاه املاک "کنوک" و شرکا »

‫ربع ساعت معطلش کردی

‫معذرت می‌خوام آقا

‫لطفاً من رو بابت

‫تاخیرم ببخشید، جناب کنوک

‫دیر کردنت بخشی از تقدیره، پسرجون، تقدیره

‫بیا تو، بیا تو

‫هنوز دارم سند معامله رو آماده می‌کنم

‫و ازتون ممنونم قربان ‫که من رو برای این‌کار در نظر گرفتین

‫وقتی خبر ازدواج اخیرت به گوشم رسید

‫می‌دونستم تقدیره

‫یه شوهر جدید نیازمند حقوق جدیده

‫خیلی لطف دارین، قربان

‫بابت ازدواجتون از طرف من به خانمت تبریک بگو

‫ممنونم قربان

‫واقعاً دختر زیباییه

‫میشه گفت... بی‌همتاست

‫تقریباً مثل...

‫پری می‌مونه

‫بله. ممنونم قربان

‫و مشتاقانه منتظرم

‫هر درخواستی دارین انجام بدم

‫تا بتونم تمام وقت در بنگاه مشغول به کار بشم

‫بله، بله

‫تقدیره

‫تو فکر معامله با یه کنت خارجی بودم

‫از یه سلسله‌ی‌ اشراف‌زاده‌ی خیلی قدیمیه

‫خیلی مسن و... غیرعادیه

‫می‌خواد اینجا توی ویسبورگ ‫یه خونه بخره

‫- عه، واقعاً؟ ‫- که سال‌های آخر عمرش رو اینجا بگذرونه

‫میشه گفت یه پاش لب گوره

‫خوشحال میشم ایشون رو همراهی کنم

‫و املاک‌مون رو بهشون نشون بدم

‫من خودم عمارت گرونوالد رو براش انتخاب کردم

‫ببخشید قربان، ولی مگه اونجا... مخروبه نیست؟

‫خودش یه خونه‌ی قدیمی خواسته

‫و پول خیلی خوبی هم بابتش میده

‫خب پس، فردا میرم دیدنشون ‫ساعت 9 خوبه؟

‫بخش عجیب ماجرا اینجاست

‫رنجورتر از اونیه که بتونه سفر کنه

‫برای همین تو باید بری پیش اون

‫که اینطور

‫به‌تنهایی در کشوری کوچیک در شرق "بوهیمیا"

‫در کوه‌های کارپات زندگی می‌کنه

‫عه

‫ماجراجویی فوق العاده‌ای میشه، پسرم

‫بله همینطوره

‫نمیشه کنت وقتی اومد اینجا ‫سند رو امضا کنه؟

‫اوه نه، قضیه خیلی فوریه

‫اصرار داره یه نماینده براش بفرستیم...

‫که شخصاً بره پیشش

‫و سخاوتمندانه برات جبرانش می‌کنه ‫پسرم، سخاوتمندانه

‫اگر این معامله رو جوش بدی، یه...

‫جایگاه رسمی در این بنگاه به‌دست میاری

‫ممنونم قربان، ممنونم

‫ناامیدتون نمی‌کنم

‫اسم جناب کنت چی بود؟

‫اورلوک

‫و باید فردا راه بیفتم

‫چون شش هفته تا اونجا راهه

‫و هاردینگ لطف کرده و قبول کرده

‫که تا برگشتنم پیششون بمونی

‫چرا این گل‌های زیبا رو کشتی؟

‫- چی؟ ‫- هیچی

‫- منظورت چیه؟ ‫- ببخشید

‫بذار بذارمشون توی آب

‫درهرحال تا چند روز دیگه می‌میرن

‫- بندازشون دور ‫- چی؟

‫بندازشون دور!

‫یعنی چی...؟

‫نمی‌تونی بری

‫قضیه چیه؟

‫باید رویام رو بهت بگم

‫الن، این مشکلات رو پشت سر گذاشته بودیم

‫- باید بگم ‫- خواهش می‌کنم

‫دیگه در مورد رویاهای ‫دوران بچگیت صحبت نکن

‫- دکترها توصیه کردن دیگه هیچوقت... ‫- نه

‫عروسی ما بود

‫ولی توی کلیسا نبود

‫بالای سرمون ابری سیاه و طوفانی بود

‫که تا بعد از تپه‌ها امتداد داشت

‫بوی گل‌های یاس توی بارون پیچیده بود و...

‫وقتی به محراب رسیدم...

‫تو اونجا نبودی

‫جلوی من، با لباسی سراسر سیاه...

‫مرگ...

‫ایستاده بود

‫ولی من خیلی خوشحال بودم

‫خیلی خیلی خوشحال بودم

‫با هم پیمان ازدواج بستیم ‫همدیگه رو بغل کردیم

‫و وقتی رومون رو برگردوندیم

‫همه مرده بودن

‫پدر روحانی و... همه

‫بوی اجسادشون وحشتناک بود

‫و...

‫ولی من تابحال به اندازه‌ی اون لحظه

‫که دست در دست مرگ ایستاده بودم...

‫احساس خوشحالی نکرده بودم

‫هیچوقت این‌ها رو به‌زبون نیار

‫هیچوقت

‫یه رویای بی‌اهمیت و مسخره‌ست

‫درست مثل رویاهای گذشته‌ت

‫همه‌چی مرتبه

‫تعبیرش اینه که اتفاق وحشتناکی برامون میفته

‫ببین، وقتی برگشتم

‫بالاخره می‌تونم به موفقیت برسم

‫یه خونه‌ی قشنگ برای خودمون می‌گیرم ‫با یه خدمتکار و...

‫به این چیزا نیازی نداریم

‫می‌خوام به هرچی لایقشی برسی

‫نباید بری. زیادی عاشقتم

‫نه بابا بس کن

‫نه بابا!

‫از دوران مدرسه‌مون تا الان ‫از این خبرا نبوده، تام

‫- مال پدربزرگمه، حرف نداره ‫- نه، بهتره نخورم

‫جشن گرفتن برای ماجراجوییت ارزشش رو داره

‫ممنون

‫همم

‫- بهت غبطه می‌خورم ‫- همم

‫همچنین

‫حالا دیگه کاملاً جای پدرت رو گرفتی

‫فوق العاده‌ست

‫مسئولیت لامصبش سنگینه تامس، سنگینه

‫البته با این همه درآمد

‫درست نیست که بخوام گله کنم ‫ولی سرعت افزایش تقاضای بازار

‫از سرعت رشد کشتی‌سازی‌مون هم بیشتره

‫و دو دخترم... دو تا دختر، تام

‫بیشتر از تمام دنیا دوستشون دارم

‫و... اینو به الن نگیا

‫یا به خانمم آنا ‫ولی یه بچه‌ی دیگه در راه داریم

‫- اوهوم ‫- تبریک میگم

‫همیشه شهوت‌پرست سیری‌ناپذیری بودی

‫- نمی‌تونم جلوی این زن مقاومت کنم ‫- همم

‫و شما تازه عروس و داماد کی می‌خواین...؟

‫وقتی دیگه بی‌پول نبودم

‫فردریک، وقتی پول دستم اومد

‫بالاخره تمام پول‌هایی

‫- که بهم قرض دادی رو بهت پس میدم ‫- دیگه حرفشم نزن

‫- راستی، فردریک؟ ‫- همم؟

‫مراقب الن باش

‫عملاً بهم التماس کرد که اینجا بمونم

‫بمونی و فرصت به این خوبی رو از دست بدی؟

‫نگرانم که نکنه... افسردگی سابقش برگرده

‫طبیعیه. آخه شوهر جوون خوشتیپش

‫داره تنهاش می‌ذاره

‫عزیزانم، وقت خوابه

‫- بابا! بابا! ‫- بابا!

‫نــــه!

‫به حرف مادرتون گوش کنین

‫دیگه وقت خوابه. کافیه

‫- بیاین بریم. خیلی‌خب ‫- بیا

‫نمی‌تونیم! یه هیولا توی اتاقه!

‫بابا! بابا!

‫نذار منو به خورد هیولا بده

‫با شمشیر بزنش!

‫با عرض پوزش، باید برم شکار هیولا

More Farsi Persian subtitles for Nosferatu

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left