The first 200 lines.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
به نزد من بیا
به نزد من بیا
فرشتهای محافظ
روحی تسلیبخش
روح هر عالم بهشتی
هرچیزی که باشه
ندای من رو بشنو
به نزد من بیا
تو...
تو من رو از ظلمتی ابدی بیدار کردی
تو... تو...
تو به دنیای زندگان تعلق نداری
تو به نسل بشر تعلق نداری
آیا تا ابد کنار من خواهی بود؟
قسم میخوری؟
قسم میخورم
« نـوسـفـراتـو »
« سالها بعد »
تامس
تامس؟
جانم عشقم؟
چی شده؟
هیچی، خواب...
خواب دیدم... که...
بیا بغلم
نیازی نیست بترسی، باشه؟
ماهعسلمون خیلی کوتاه بود
کفشهات رو در بیار
ایکاش میتونستم بمونم، عشقم
چطور تونستم همچین زن پرمحبتی پیدا کنم؟
الن
بهت گفتم اجازه نده بیاد توی تخت
هر لباسی میپوشم غرق مو شده
آخه گرتا عاشق اینجاست
دلش میخواد توام بمونی
امروز برامون روز خیلی مهمیه
یک دقیقه بیشتر بمون
دیگه واقعاً باید برم
خداحافظ
قراره این کار رو بهش بدن
میفرستنش بره
صبح بخیر
ببخشید
« آلمان » « سال 1838 »
« بنگاه املاک "کنوک" و شرکا »
ربع ساعت معطلش کردی
معذرت میخوام آقا
لطفاً من رو بابت
تاخیرم ببخشید، جناب کنوک
دیر کردنت بخشی از تقدیره، پسرجون، تقدیره
بیا تو، بیا تو
هنوز دارم سند معامله رو آماده میکنم
و ازتون ممنونم قربان که من رو برای اینکار در نظر گرفتین
وقتی خبر ازدواج اخیرت به گوشم رسید
میدونستم تقدیره
یه شوهر جدید نیازمند حقوق جدیده
خیلی لطف دارین، قربان
بابت ازدواجتون از طرف من به خانمت تبریک بگو
ممنونم قربان
واقعاً دختر زیباییه
میشه گفت... بیهمتاست
تقریباً مثل...
پری میمونه
بله. ممنونم قربان
و مشتاقانه منتظرم
هر درخواستی دارین انجام بدم
تا بتونم تمام وقت در بنگاه مشغول به کار بشم
بله، بله
تقدیره
تو فکر معامله با یه کنت خارجی بودم
از یه سلسلهی اشرافزادهی خیلی قدیمیه
خیلی مسن و... غیرعادیه
میخواد اینجا توی ویسبورگ یه خونه بخره
- عه، واقعاً؟ - که سالهای آخر عمرش رو اینجا بگذرونه
میشه گفت یه پاش لب گوره
خوشحال میشم ایشون رو همراهی کنم
و املاکمون رو بهشون نشون بدم
من خودم عمارت گرونوالد رو براش انتخاب کردم
ببخشید قربان، ولی مگه اونجا... مخروبه نیست؟
خودش یه خونهی قدیمی خواسته
و پول خیلی خوبی هم بابتش میده
خب پس، فردا میرم دیدنشون ساعت 9 خوبه؟
بخش عجیب ماجرا اینجاست
رنجورتر از اونیه که بتونه سفر کنه
برای همین تو باید بری پیش اون
که اینطور
بهتنهایی در کشوری کوچیک در شرق "بوهیمیا"
در کوههای کارپات زندگی میکنه
عه
ماجراجویی فوق العادهای میشه، پسرم
بله همینطوره
نمیشه کنت وقتی اومد اینجا سند رو امضا کنه؟
اوه نه، قضیه خیلی فوریه
اصرار داره یه نماینده براش بفرستیم...
که شخصاً بره پیشش
و سخاوتمندانه برات جبرانش میکنه پسرم، سخاوتمندانه
اگر این معامله رو جوش بدی، یه...
جایگاه رسمی در این بنگاه بهدست میاری
ممنونم قربان، ممنونم
ناامیدتون نمیکنم
اسم جناب کنت چی بود؟
اورلوک
و باید فردا راه بیفتم
چون شش هفته تا اونجا راهه
و هاردینگ لطف کرده و قبول کرده
که تا برگشتنم پیششون بمونی
چرا این گلهای زیبا رو کشتی؟
- چی؟ - هیچی
- منظورت چیه؟ - ببخشید
بذار بذارمشون توی آب
درهرحال تا چند روز دیگه میمیرن
- بندازشون دور - چی؟
بندازشون دور!
یعنی چی...؟
نمیتونی بری
قضیه چیه؟
باید رویام رو بهت بگم
الن، این مشکلات رو پشت سر گذاشته بودیم
- باید بگم - خواهش میکنم
دیگه در مورد رویاهای دوران بچگیت صحبت نکن
- دکترها توصیه کردن دیگه هیچوقت... - نه
عروسی ما بود
ولی توی کلیسا نبود
بالای سرمون ابری سیاه و طوفانی بود
که تا بعد از تپهها امتداد داشت
بوی گلهای یاس توی بارون پیچیده بود و...
وقتی به محراب رسیدم...
تو اونجا نبودی
جلوی من، با لباسی سراسر سیاه...
مرگ...
ایستاده بود
ولی من خیلی خوشحال بودم
خیلی خیلی خوشحال بودم
با هم پیمان ازدواج بستیم همدیگه رو بغل کردیم
و وقتی رومون رو برگردوندیم
همه مرده بودن
پدر روحانی و... همه
بوی اجسادشون وحشتناک بود
و...
ولی من تابحال به اندازهی اون لحظه
که دست در دست مرگ ایستاده بودم...
احساس خوشحالی نکرده بودم
هیچوقت اینها رو بهزبون نیار
هیچوقت
یه رویای بیاهمیت و مسخرهست
درست مثل رویاهای گذشتهت
همهچی مرتبه
تعبیرش اینه که اتفاق وحشتناکی برامون میفته
ببین، وقتی برگشتم
بالاخره میتونم به موفقیت برسم
یه خونهی قشنگ برای خودمون میگیرم با یه خدمتکار و...
به این چیزا نیازی نداریم
میخوام به هرچی لایقشی برسی
نباید بری. زیادی عاشقتم
نه بابا بس کن
نه بابا!
از دوران مدرسهمون تا الان از این خبرا نبوده، تام
- مال پدربزرگمه، حرف نداره - نه، بهتره نخورم
جشن گرفتن برای ماجراجوییت ارزشش رو داره
ممنون
همم
- بهت غبطه میخورم - همم
همچنین
حالا دیگه کاملاً جای پدرت رو گرفتی
فوق العادهست
مسئولیت لامصبش سنگینه تامس، سنگینه
البته با این همه درآمد
درست نیست که بخوام گله کنم ولی سرعت افزایش تقاضای بازار
از سرعت رشد کشتیسازیمون هم بیشتره
و دو دخترم... دو تا دختر، تام
بیشتر از تمام دنیا دوستشون دارم
و... اینو به الن نگیا
یا به خانمم آنا ولی یه بچهی دیگه در راه داریم
- اوهوم - تبریک میگم
همیشه شهوتپرست سیریناپذیری بودی
- نمیتونم جلوی این زن مقاومت کنم - همم
و شما تازه عروس و داماد کی میخواین...؟
وقتی دیگه بیپول نبودم
فردریک، وقتی پول دستم اومد
بالاخره تمام پولهایی
- که بهم قرض دادی رو بهت پس میدم - دیگه حرفشم نزن
- راستی، فردریک؟ - همم؟
مراقب الن باش
عملاً بهم التماس کرد که اینجا بمونم
بمونی و فرصت به این خوبی رو از دست بدی؟
نگرانم که نکنه... افسردگی سابقش برگرده
طبیعیه. آخه شوهر جوون خوشتیپش
داره تنهاش میذاره
عزیزانم، وقت خوابه
- بابا! بابا! - بابا!
نــــه!
به حرف مادرتون گوش کنین
دیگه وقت خوابه. کافیه
- بیاین بریم. خیلیخب - بیا
نمیتونیم! یه هیولا توی اتاقه!
بابا! بابا!
نذار منو به خورد هیولا بده
با شمشیر بزنش!
با عرض پوزش، باید برم شکار هیولا
No comments yet. Be the first to leave one.