The first 200 lines.
FRANCOFILMS@
:به سفارش
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
سلام.
سلام.
معدن اینجاست؟
این آدرس برای همه جای اینجا هست.
برای مکانیک کار پیدا میشه؟
ببین، تو تیمت جای خالی نداری؟
بگو بینم، اون پایین قبلا کار کردی؟
نه. هرگز.
بگو، از کدوم طرف میای؟
از جنوب، کل شب رو پیاده اومدم
چه کاری بلدی؟
ماشین کارم تو راه آهن.
مثل پسر من.
اونم یه جورایی جایگزین شد.
کار من تا 12 ساعت دیگه تموم میشه.
میریم پیشش، خودش بهت میگه.
و بهت بگم، تو تونلها هم دوازده ساعته.
مثل همه جا.
سلام.
حق با اونه، بونمور.
بهتر بود بیشتر میرفتی.
خدافظ.
بونمور، اسم شماست؟
نه، یه لقبه.
از سه تا حادثه جون سالم به در بردم، نمردم.
واسه همین، برای خنده، بهم گفتن بونمور.
کار با رئیسها سخته؟
به جز ژاندارمها، دیگه هیچ رئیسی نیست.
همه چاههای منطقه به یه شرکت فروخته شدن.
حالا، تو پاریس تصمیم میگیرن هر جور که به نفعشونه.
به اندازه کافی پول درمیاریم که غذا بخوریم؟
بخور نمیر.
مدیر شبیه آبنباته، ولی برعکسه.
درباره مشکلاتش با زنش حرف میزنه، و عصبانیش میکنه.
زاکاری، وقته.
ژان-لین، پاشو.
سر و صدا هم نکن.
اوه، چقدر اعصابخردکنی!
یالا.
یالا، پاشو.
بابا، وقته.
بابا؟
آه، بله.
سلام، بونمور.
سلام.
بیا، اینم خونه.
آیا ماهو کسی رو برای جایگزینی هرشوز پیدا کرده؟
نمیدونم. چیزی بهم نگفت.
پاهام حسابی درد میکنن.
میرم بخوابم و بهش بگم تو اینجایی.
بازم ممنون.
خواهش میکنم. شب بخیر.
بشینید.
اسم من اتین لانتیه.
من کاترینم.
هرشوز. این کار چیه؟
هل دادن واگنها.
وقتی خالی هستن، خودشون میرن.
وقتی پر هستن، زیاد جالب نیست.
و این کاریه که من میکنم.
- همین؟ - همین، ولی دوازده ساعت طول میکشه.
و تو این یارو رو میشناسی؟
نه، میگه از راهآهنه.
بچه رو ساکت کن!
شیر میخواد، من دیگه ندارم.
وانمود کن.
کم یا زیاد، ساکت میشه.
نوبت شماهاست.
دیگه پول ندارم.
پونزده روز دیگه حقوق میگیریم.
نمیتونیم سه روز بدون غذا بمونیم.
مگرات میدونه ما کی هستیم.
اونم میدونه که ۵۲ فرانک بهش بدهکاریم.
ممنون.
دیگه سوپ نداریم؟
همینه.
و نون هم نیست؟
نگهش داشتم واسه صبحونه ساعت ۱۰.
صبح بخیر.
پیرمرده گفت دنبال کار میگردی.
یه کاسه سوپ بهش تعارف نکردی؟
ممنون، خوردم.
یه هرشوز از تیمم رو از دست دادم.
جاشو بهت میدم.
و پولشو بهت میدم.
ولی بیشتر نه.
طبیعیه.
من زنا رو میفهمم.
تقصیر شما نیست.
ولی به من لطف میکنید.
موافقیم.
کاترین، تو بهش توضیح میدی.
خب، بیدار نشدیم؟
بله.
میریم، پیرمرد.
بیا، بیا.
بیا، کاترین.
امشب تو راه خاکی همدیگه رو میبینیم؟
با تو نه، خوک پیر!
و شاوال؟
اون نیست؟
نه. اون قبلاً پایین رفته.
اون باز هم خوب میشه.
روزای اول اینجوریه.
کمتر خسته میشی.
کاترین، گیره موی منو بهش بده.
- و شما؟ - ماهوها کلهشون از چرم جوشونده هم سفتتره.
و رئیس پوریون؟
تکون نخور.
باهاش حرف زدم.
اجازه گرفتی باسن منو نیشگون بگیری؟
چرا؟ دخترا خوششون نمیاد؟
عاشقشن.
ولی به شرطی که منم دوست داشته باشم.
ولی برای سلام کردن بود.
- خداحافظ. - اوه، خداحافظ.
این جدیده با کاترین کیه؟
هیچ وقت ندیدمش.
بد نیست.
این بیل برای کندنه.
و این چکش برای تراشیدن.
تو چقدر چیز بلدی.
اینو وقت داشتم بشناسم.
ولی من سواد ندارم.
اگه بخوای، یادت میدم.
در این بین، تا ببینیم چقدر میارزه.
میدونی که اینجا، خیلی غریبهها رو دوست نداریم.
خلاصه، فقط همین دفعه.
بار اول که میری پایین خیلی حال میده.
خیلی عمیق میریم پایین.
۷۰۰ متر.
وقتی ما خم میشیم، تو هم خم شو.
امروز صبح، تو کرومب، خانم هنبو لباس پخش میکنه.
مدیره دل بزرگی داره.
بچههای ما، لباس که نمیخوان، این هوا رو میخوان.
چطور؟
خوردی به جایی؟
این الوار بود که ضربه خورد.
این بهت یاد میده به ما گوش کنی.
چه غلطی میکنید، لعنتی؟
انقدر غر نزن.
باید آلیس بزرگ رو جایگزین میکردیم.
حالا دیگه پسرا نون دخترا رو میخورن.
شروع کردی؟
سؤال بیخود. یه واگن کامل باید خالی بشه.
چی شده؟
واگن از ریل خارج شد.
بذار من انجام بدم. قلق داره.
دیدی؟ من عادت دارم.
ممنون.
اگه میشه، نون میخوام.
و یه تیکه چربی، اگه میشه.
اینو مگرات تصمیم میگیره.
دقیقاً، داره موجودیشو چک میکنه.
خیلی خوب.
وقتی تو مهربونی، منم مهربونم.
هر کس هر چی داره میده.
این اساسشه.
دوستت کلم دوست داره.
هی، دوستت سوپ کلم دوست داره.
حتماً، آقای مگرات.
بیا.
اینم یه دونه قشنگ. من اینو بهش میدم.
- ویکتور! - چیه؟
با تو کار دارن. بله، الان میام.
- از اونجا برو. - ممنون، آقای مگرات.
ممنون، ویکتور.
ممنون، ویکتور.
پس، شمایید.
و با بچهها.
پدر مگرات رو میشناسیم.
آخر ماهه.
بچهها رو میاریم تا دلش نرم بشه.
-میخواستم بگم که برای اون بدهی کوچیک... -نمیخوام در موردش حرف بزنم.
نحیف هستن، بیچارهها. دل آدم کباب میشه.
شکر، برنج، ماکارونی میخوان.
دقیقاً، اگه ممکنه... هر چی گفتم رو بده.
و دیگه چی.
بدون تعارف بگو...
و دیگه با من...
چربی؟
یه تیکه خوب.
این نون قشنگ، شاید.
نخود فرنگی برای سوپ و عدس.
عدس دوست دارن؟
معلومه.
خیلی نازن.
صابون.
ولی سه قالب.
و اگه چیزی کم بود، به کاترین بگید.
و من اضافه میکنم وقتی بیاد همه اینا رو ببره.
کاترین؟
ولی من سبدمو دارم.
دوست دارم کاترین رو ببینم.
اون دیگه هیچ وقت نمیاد.
چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.