The first 200 lines.
« زنـی در کـابـیـن شـمـارهی ۱۰ »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
لورا بِلَکلاک. داری میایی یا میری؟
سوال خوبیه
با بخش صحتسنجی در میون بذارش و جواب رو بهم بگو، باشه؟
مقالهت راجع به سازمانهای مردمنهاد عالی بود. خوشحالم که برگشتی
- سلام، لو. مقالهت رو دوست داشتم - ممنون
- مقالهی خوبی بود. آفرین - حتماً بخونیدش. عالیه
ممنون
وای، خدا
لو، قبل از جلسهی تحریریه یه دقیقه وقت داری؟
آره، الان میام
[ بنیاد لینگستاد از لورا بلکلاک دعوت به عمل میآورد ]
راحت برگشتی؟
خب، دومین پرواز چهارساعتهام توی یه هواپیمای توربوپراپ هشت نفره
فقط یه روز تاخیر خورد، پس میدونی، خیلی کیف کردم
این حرفهای نیشدارت بهخاطر خستگی سفرن
یا ناراحتیت دلیل عمیقتری داره؟
اون زن رو غرق کردن
آره. میدونم
کُشتنش
فقط چون قبول کرده بود با من حرف بزنه
کارهای خیلی وحشتناکی از مردم برمیاد
میدونی چیه؟ دوست دارم بعضیوقتها کارهای خیلی وحشتناکی انجام ندن
دوست دارم غافلگیر بشم
داریم درمورد دزدیدن بودجهی سازمانهای مردمنهاد از کودکان گرسنه صحبت میکنیم
یا در مورد تاریخچهی زندگی عاشقانهی خودت؟
آره، لطفاً جدی باش. ممنون
فکر کردم جدیام
ها!
خدایا
اوه، تا حرفش وسط اومد پیداش شد!
- کدوم شیطانه؟ - برو پِی کارت
- دو فاجعه قبلتر - اوه!
- بن مورگان؟ - بن مورگان!
- چی میخواد؟ - نمیدونم
احتمالاً میخواد اون صفحههای وینیل ژاپنی نادرش
که خونهم رو شلوغ کردن رو پس بگیره
چیه؟
لو، مجبور نبودی امروز بیایی سر کار
یهکم استراحت کن
خیلی بلد نیستم استراحت کنم
باید از بن بپرسی
در اون صورت، برنامه چیه؟
میتونیم درمورد داستان فساد فیفا تحقیق کنیم، اگه هنوز علاقه داری
میدونی چیه؟
الان یه چیزی دیدم که ممکنه...
باعث بشه دوباره به انسانیت ایمان بیارم
«اَن لینگستاد»ـه، میدونی؟
وارث صنعت کشتیرانی نروژیه. سرطان خون مرحلهی ۴ داره
و شوهرش به اسم اون داره یه بنیاد تأسیس میکنه
به نظر روحیهبخشه
اما گوش کن بخش جالبش چیه
شوهرش میخواد اعضای هیئتمدیره رو با قایق تفریحیش ببره
به یه جشن خیریه توی نروژ
میخواد منم همراهشون برم و داستان رو پوشش بدم تا مردم مطلع بشن
بذار ببینم درست فهمیدم یا نه
این زن بیچاره بیمار میشه،
و الان چندتا از آشناهای میلیاردرش تصمیم گرفتن
که سرطان بده و باید یه کاری بکنن
اما به شرطی که تو همراهشون بری و به همه بگی که چقدر خوبن
آره، تقریباً همینطوره. البته با استفاده از استعداد روزنامهنگاریم
این چطور یه داستان حساب میشه؟
بیخیال. توی این زمونهای که انسانیت مُرده این یه داستان انساندوستانهست
خودت گفتی باید استراحت کنم
به شرطی که استراحت باشه. نه مرخصی
تقریباً مطمئنم روزنامهنگاری بیپرده میتونه یه هفته بدون من دووم بیاره
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
ممنون. مرسی
به قایق «شفق شمالی» خوش اومدید
چه قایق خوشگلیه
خب... خب، کفشهاتون، خانم بلکلاک
- چی...؟ - کفشهاتون، آره
ببخشید، چه کار اشتباهی انجام دادم؟
ما همهی کفشها رو میذاریم توی اون سبد
میتونیم دمپایی یا جوراب یا کفش برای باشگاه بهتون بدیم
سایز پای شما رو داریم. پس فقط بهمون بگید، باشه؟
باشه. ممنون
- همهمون بار اول این اشتباه رو میکنیم - آره
اولین بارته سوار قایق تفریحی میشی؟
آره، هنوز با آداب رفتار توی قایق تفریحی آشنا نیستم
من بهش میگم «آداب قایق تفریحی»
راستی، من لورا هستم. سلام
- «آدام ساترلند» هستم - از آشنایی باهات خوشحالم
- شامپاین میخواید، خانم؟ - ممنون
برای من خیلی زوده
سلام. سلام
سلام، من «کارلا» هستم. مهماندار ارشد
شما توی کابین شمارهی ۸ در سمت راست شناور اقامت دارید. طلوع خورشید خیلی باشکوهه
و دکتر «متا»، کابین شمارهی ۲ برای شماست، نزدیکترین کابین به کابین خانم لینگستاده
- ممنون - خواهش میکنم
- شما دکتر خانم لینگستاد هستید؟ - خب...
من در واقع دوست قدیمی «ریچارد»ـم
از وقتی اَن بیمار شده، متاسفانه
به صورت دائمی توی زندگیشون هستم
اَن با تمام توانش مبارزه کرده
- پر از کالاهای قاچاقن؟ - همهشون
ببخشید
- توماس. هایدی - آه!
رابرت. پیرمرد حرومزاده
خیلی هم وقتتلفی نبود
خیلی خوشگل شدی. لاغر شدی؟
بهخاطر استرسه
از بین این همه قایقهای تفریحی خفن توی تمام سفرهای دریایی در سراسر جهان
بن مورگان
- اوه، باورم نمیشه. خدایا - خیلی بهت زنگ زدم
چرا از دیدنت تعجب نکردم؟
- البته! بنجامین، ایشون... - من و لو همدیگه رو میشناسیم
اوه! هر دوتاتون روزنامهنگارید. قبلاً با هم کار کردید
نه
نه، با هم یه کار دیگه کردید، درسته؟
اگه میخواستید برای جلوگیری از تکرار اون اتفاق
کسی دخالت بکنه، بهم خبر بدید
نیاز نیست. ممنون
- چند وقت پیش به هم زدیم - باشه
- باشه، خب، امیدوارم دوستانه تموم شده باشه - یه همچین چیزی
یعنی نه. یعنی نه. من...
فکر کنم بد موضوعی رو مطرح کردم. خیلی ضایع شد. من... اگه شما...
- من میخوام... - آره، باشه، اینطوره بهتره
چرا شلوار جین پوشیده؟
حس میکنم یه نوع پوشش مشخص شده بود، نه؟
اولین باری بود که شنیدم گذشتهی مشترکمون رو دوستانه توصیف میکنی
راستش رو بخوای اصلاً اولین باری بود که به گذشتهی مشترکمون فکر کردم
آخ
یک-صفر به نفع تو؟
دو-صفر
باشه، قبوله. مشکلی نیست
آقای تایلر، آقای جنسن
زوج هذرلی، و خانم بلکلاک
خانمها و آقایون، مهماندارهای عزیزمون شما رو به کابینهاتون راهنمایی میکنن
و آقای «بولمر» بعداً برای نوشیدنی خوشآمدگویی بهتون ملحق میشن
لورا، با «دِیم هذرلی» آشنا شدی؟ یه گالری برای افراد ثروتمند و معروف داره
قبلاً توی مِیفر زندگی میکرد
حالا تصمیم گرفته به سمت شرق مهاجرت کنه و بره جایی...
که حس و حال زمونه بیشتر حس میشه
- چرا چنین کاری کردی؟ - به طرز ناامیدانهای بامزهای، آدام
لورا قراره توی سفر ازمون جاسوسی بکنه
اوه، درسته. پس تو روزنامهنگار بولمر هستی، ها؟
آره، لورا هستم. لو. از آشنایی باهاتون خوشحالم، دِیم هذرلی
اوه، بس کن. لطفاً هایدی صدام کن
همکارم از گالریت دیدن کرده
- گفت خیلی باشکوه بوده - اوه، درسته
هنرمند وقتی تحت تاثیر داروی روهیپنولـه از خودش فیلم میگیره، (داروی تجاوز جنسی)
بعدش لباس میپوشه و لخت میشه،
بعدش توسط دستیارهاش توی موقعیتها و ژستهای مختلف
توی اماکن عمومی قرار داده میشه و هشت ساعت طول میکشه
دهن آدم باز میمونه
- به نظر میرسه خیلی... - وحشتناکه
- حتی برای من. یعنی... - تامو، گندهبک احمق
بیا روزنامهنگار ریچی رو ببین
- یه روزنامهنگار! - آره
کارت درسته؟ میدونی، توی این فکرم که خاطراتم رو بنویسم
اوه، مردم مشتاقانه منتظرن
اوه، ببخشید، خانم بلکلاک
باید بقیهی وسایلتون رو هم میآوردن پایین
اوه، نه. فقط همینه
اوه، میخواید لباسهاتون رو براتون دربیارم؟
خدایا، نه، نه. تو رو درگیر این هرجومرج نمیکنم
خیلیخب، پسرها. بزنید بریم. یالا
دوستان...
- اومد - رومیها
اعضای هیئتمدیره
اوه، شروع شد!
به قایق شفق شمالی خوش اومدید
شفق شمالی!
وقتی این قایق رو آماده کردیم،
آیندهای که من و اَن تصور میکردیم خیلی با این شرایط فرق داشت
- آره - نمیشه قشنگ نشونش داد
- آره - اون مبارزه خیلی بهمون فشار آورد
بگذریم، ما...
دوباره به هدف خرید این کشتی کوچیکمون فکر کردیم،
و...
و شما اینجایید تا پروژهمون رو افتتاح کنید
درسته
میدونم این روال کار معمولی خیریه نیست،
اینکه سه روز توی یه قایق تفریحی باکلاس باشیم،
اما پولی که اهدا کردید، که خیلی هم زیاده،
به کسایی از جامعه میرسه
که توانایی مالی گرفتن دکترهای خصوصی یا درمانهای تجربی رو ندارن
پس به سلامتی همهتون
- به سلامتی شما - به سلامتی
- به سلامتی شما - به سلامتی
میدونم خیلیهاتون برای دیدن اَن اومدید،
اما متاسفانه باید بگم بعد از یه سفر طاقتفرسا، داره استراحت میکنه
- پس پیشنهاد میکنم... - آره
یه شام سبک بخورید، زود بخوابید،
و فردا با اَن جشن میگیریم
- آره - عالیه
- نظرتون چیه؟ - فوقالعادهست
اما اول،
یه غافلگیری براتون دارم
- بیاید دنی رو ببینید - نه، آخه...
دنی تایلر. فکر نمیکردم زنده باشه
- به سختی زندهست - ما همهی تلاشمون رو کردیم
دنی!
شگفتانگیزه
- لورا بلکلاک - سلام
من ریچاردم
- خیلی خوشحالم که اومدی - خیلی ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.