The Woman in Cabin 10

The Woman in Cabin 10

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Woman in Cabin 10 2025-The Woman in Cabin 10 2025 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by hosseinm

Tags

bluray
Published on: 2025-10-15
Downloads: 75
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫« زنـی در کـابـیـن شـمـاره‌ی ۱۰ »

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫لورا بِلَکلاک. داری میایی یا میری؟

‫سوال خوبیه

‫با بخش صحت‌سنجی در میون بذارش ‫و جواب رو بهم بگو، باشه؟

‫مقاله‌ت راجع به سازمان‌های مردم‌نهاد ‫عالی بود. خوشحالم که برگشتی

‫- سلام، لو. مقاله‌ت رو دوست داشتم ‫- ممنون

‫- مقاله‌ی خوبی بود. آفرین ‫- حتماً بخونیدش. عالیه

‫ممنون

‫وای، خدا

‫لو، قبل از جلسه‌ی تحریریه ‫یه دقیقه وقت داری؟

‫آره، الان میام

‫[ بنیاد لینگستاد از لورا بلکلاک ‫دعوت به عمل می‌آورد ]

‫راحت برگشتی؟

‫خب، دومین پرواز چهارساعته‌ام ‫توی یه هواپیمای توربوپراپ هشت نفره

‫فقط یه روز تاخیر خورد، ‫پس می‌دونی، خیلی کیف کردم

‫این حرف‌های نیش‌دارت ‫به‌خاطر خستگی سفرن

‫یا ناراحتیت دلیل عمیق‌تری داره؟

‫اون زن رو غرق کردن

‫آره. می‌دونم

‫کُشتنش

‫فقط چون قبول کرده بود ‫با من حرف بزنه

‫کارهای خیلی وحشتناکی از مردم برمیاد

‫می‌دونی چیه؟ دوست دارم بعضی‌وقت‌ها ‫کارهای خیلی وحشتناکی انجام ندن

‫دوست دارم غافل‌گیر بشم

‫داریم درمورد دزدیدن بودجه‌ی سازمان‌های مردم‌نهاد ‫از کودکان گرسنه صحبت می‌کنیم

‫یا در مورد تاریخچه‌ی زندگی عاشقانه‌ی خودت؟

‫آره، لطفاً جدی باش. ممنون

‫فکر کردم جدی‌ام

‫ها!

‫خدایا

‫اوه، تا حرفش وسط اومد پیداش شد!

‫- کدوم شیطانه؟ ‫- برو پِی کارت

‫- دو فاجعه قبل‌تر ‫- اوه!

‫- بن مورگان؟ ‫- بن مورگان!

‫- چی می‌خواد؟ ‫- نمی‌دونم

‫احتمالاً می‌خواد اون ‫صفحه‌های وینیل ژاپنی نادرش

‫که خونه‌م رو شلوغ کردن رو پس بگیره

‫چیه؟

‫لو، مجبور نبودی امروز بیایی سر کار

‫یه‌کم استراحت کن

‫خیلی بلد نیستم استراحت کنم

‫باید از بن بپرسی

‫در اون صورت، برنامه چیه؟

‫می‌تونیم درمورد داستان فساد فیفا ‫تحقیق کنیم، اگه هنوز علاقه داری

‫می‌دونی چیه؟

‫الان یه چیزی دیدم که ممکنه...

‫باعث بشه دوباره به انسانیت ایمان بیارم

‫«اَن لینگستاد»ـه، می‌دونی؟

‫وارث صنعت کشتی‌رانی نروژیه. ‫سرطان خون مرحله‌ی ۴ داره

‫و شوهرش به اسم اون ‫داره یه بنیاد تأسیس می‌کنه

‫به نظر روحیه‌بخشه

‫اما گوش کن بخش جالبش چیه

‫شوهرش می‌خواد اعضای هیئت‌مدیره رو ‫با قایق تفریحیش ببره

‫به یه جشن خیریه توی نروژ

‫می‌خواد منم همراهشون برم ‫و داستان رو پوشش بدم تا مردم مطلع بشن

‫بذار ببینم درست فهمیدم یا نه

‫این زن بیچاره بیمار میشه،

‫و الان چندتا از آشناهای میلیاردرش تصمیم گرفتن

‫که سرطان بده و باید یه کاری بکنن

‫اما به شرطی که تو همراهشون بری ‫و به همه بگی که چقدر خوبن

‫آره، تقریباً همینطوره. ‫البته با استفاده از استعداد روزنامه‌نگاریم

‫این چطور یه داستان حساب میشه؟

‫بیخیال. توی این زمونه‌ای که انسانیت مُرده ‫این یه داستان انسان‌دوستانه‌ست

‫خودت گفتی باید استراحت کنم

‫به شرطی که استراحت باشه. ‫نه مرخصی

‫تقریباً مطمئنم روزنامه‌نگاری بی‌پرده ‫می‌تونه یه هفته بدون من دووم بیاره

‫ترجمه از «امــیــررضــا» ‫ARZ_110_SUB@

‫ممنون. مرسی

‫به قایق «شفق شمالی» خوش اومدید

‫چه قایق خوشگلیه

‫خب... خب، کفش‌هاتون، خانم بلکلاک

‫- چی...؟ ‫- کفش‌هاتون، آره

‫ببخشید، چه کار اشتباهی انجام دادم؟

‫ما همه‌ی کفش‌ها رو می‌ذاریم ‫توی اون سبد

‫می‌تونیم دمپایی یا جوراب ‫یا کفش برای باشگاه بهتون بدیم

‫سایز پای شما رو داریم. ‫پس فقط بهمون بگید، باشه؟

‫باشه. ممنون

‫- همه‌مون بار اول این اشتباه رو می‌کنیم ‫- آره

‫اولین بارته سوار قایق تفریحی میشی؟

‫آره، هنوز با آداب ‫رفتار توی قایق تفریحی آشنا نیستم

‫من بهش میگم «آداب قایق تفریحی»

‫راستی، من لورا هستم. سلام

‫- «آدام ساترلند» هستم ‫- از آشنایی باهات خوشحالم

‫- شامپاین می‌خواید، خانم؟ ‫- ممنون

‫برای من خیلی زوده

‫سلام. سلام

‫سلام، من «کارلا» هستم. ‫مهمان‌دار ارشد

‫شما توی کابین شماره‌ی ۸ در سمت راست شناور ‫اقامت دارید. طلوع خورشید خیلی باشکوهه

‫و دکتر «متا»، کابین شماره‌ی ۲ برای شماست، ‫نزدیک‌ترین کابین به کابین خانم لینگستاده

‫- ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫- شما دکتر خانم لینگستاد هستید؟ ‫- خب...

‫من در واقع دوست قدیمی «ریچارد»ـم

‫از وقتی اَن بیمار شده، متاسفانه

‫به صورت دائمی توی زندگی‌شون هستم

‫اَن با تمام توانش مبارزه کرده

‫- پر از کالاهای قاچاقن؟ ‫- همه‌شون

‫ببخشید

‫- توماس. هایدی ‫- آه!

‫رابرت. پیرمرد حرومزاده

‫خیلی هم وقت‌تلفی نبود

‫خیلی خوشگل شدی. لاغر شدی؟

‫به‌خاطر استرسه

‫از بین این همه قایق‌های تفریحی خفن ‫توی تمام سفرهای دریایی در سراسر جهان

‫بن مورگان

‫- اوه، باورم نمیشه. خدایا ‫- خیلی بهت زنگ زدم

‫چرا از دیدنت تعجب نکردم؟

‫- البته! بنجامین، ایشون... ‫- من و لو همدیگه رو می‌شناسیم

‫اوه! هر دوتاتون روزنامه‌نگارید. ‫قبلاً با هم کار کردید

‫نه

‫نه، با هم یه کار دیگه کردید، درسته؟

‫اگه می‌خواستید برای جلوگیری ‫از تکرار اون اتفاق

‫کسی دخالت بکنه، بهم خبر بدید

‫نیاز نیست. ممنون

‫- چند وقت پیش به هم زدیم ‫- باشه

‫- باشه، خب، امیدوارم دوستانه تموم شده باشه ‫- یه همچین چیزی

‫یعنی نه. یعنی نه. من...

‫فکر کنم بد موضوعی رو مطرح کردم. ‫خیلی ضایع شد. من... اگه شما...

‫- من می‌خوام... ‫- آره، باشه، اینطوره بهتره

‫چرا شلوار جین پوشیده؟

‫حس می‌کنم یه نوع پوشش ‫مشخص شده بود، نه؟

‫اولین باری بود که شنیدم ‫گذشته‌ی مشترک‌مون رو دوستانه توصیف می‌کنی

‫راستش رو بخوای اصلاً اولین باری بود ‫که به گذشته‌ی مشترک‌مون فکر کردم

‫آخ

‫یک-صفر به نفع تو؟

‫دو-صفر

‫باشه، قبوله. مشکلی نیست

‫آقای تایلر، آقای جنسن

‫زوج هذرلی، و خانم بلکلاک

‫خانم‌ها و آقایون، مهمان‌دارهای عزیزمون ‫شما رو به کابین‌هاتون راهنمایی می‌کنن

‫و آقای «بولمر» بعداً برای ‫نوشیدنی خوش‌آمدگویی بهتون ملحق میشن

‫لورا، با «دِیم هذرلی» آشنا شدی؟ ‫یه گالری برای افراد ثروتمند و معروف داره

‫قبلاً توی مِی‌فر زندگی می‌کرد

‫حالا تصمیم گرفته به سمت شرق ‫مهاجرت کنه و بره جایی...

‫که حس و حال زمونه بیش‌تر حس میشه

‫- چرا چنین کاری کردی؟ ‫- به طرز ناامیدانه‌ای بامزه‌ای، آدام

‫لورا قراره توی سفر ‫ازمون جاسوسی بکنه

‫اوه، درسته. پس تو ‫روزنامه‌نگار بولمر هستی، ها؟

‫آره، لورا هستم. لو. ‫از آشنایی باهاتون خوشحالم، دِیم هذرلی

‫اوه، بس کن. ‫لطفاً هایدی صدام کن

‫همکارم از گالریت دیدن کرده

‫- گفت خیلی باشکوه بوده ‫- اوه، درسته

‫هنرمند وقتی تحت تاثیر داروی روهیپنول‌ـه ‫از خودش فیلم می‌گیره، ‫(داروی تجاوز جنسی)

‫بعدش لباس می‌پوشه و لخت میشه،

‫بعدش توسط دستیارهاش توی ‫موقعیت‌ها و ژست‌های مختلف

‫توی اماکن عمومی قرار داده میشه ‫و هشت ساعت طول می‌کشه

‫دهن آدم باز می‌مونه

‫- به نظر می‌رسه خیلی... ‫- وحشتناکه

‫- حتی برای من. یعنی... ‫- تامو، گنده‌بک احمق

‫بیا روزنامه‌نگار ریچی رو ببین

‫- یه روزنامه‌نگار! ‫- آره

‫کارت درسته؟ می‌دونی، ‫توی این فکرم که خاطراتم رو بنویسم

‫اوه، مردم مشتاقانه منتظرن

‫اوه، ببخشید، خانم بلکلاک

‫باید بقیه‌ی وسایلتون رو هم می‌آوردن پایین

‫اوه، نه. فقط همینه

‫اوه، می‌خواید لباس‌هاتون رو براتون دربیارم؟

‫خدایا، نه، نه. ‫تو رو درگیر این هرج‌ومرج نمی‌کنم

‫خیلی‌خب، پسرها. ‫بزنید بریم. یالا

‫دوستان...

‫- اومد ‫- رومی‌ها

‫اعضای هیئت‌مدیره

‫اوه، شروع شد!

‫به قایق شفق شمالی خوش اومدید

‫شفق شمالی!

‫وقتی این قایق رو آماده کردیم،

‫آینده‌ای که من و اَن تصور می‌کردیم ‫خیلی با این شرایط فرق داشت

‫- آره ‫- نمیشه قشنگ نشونش داد

‫- آره ‫- اون مبارزه خیلی بهمون فشار آورد

‫بگذریم، ما...

‫دوباره به هدف خرید ‫این کشتی کوچیک‌مون فکر کردیم،

‫و...

‫و شما اینجایید تا پروژه‌مون رو افتتاح کنید

‫درسته

‫می‌دونم این روال کار معمولی خیریه نیست،

‫اینکه سه روز توی ‫یه قایق تفریحی باکلاس باشیم،

‫اما پولی که اهدا کردید، ‫که خیلی هم زیاده،

‫به کسایی از جامعه می‌رسه

‫که توانایی مالی گرفتن دکترهای خصوصی ‫یا درمان‌های تجربی رو ندارن

‫پس به سلامتی همه‌تون

‫- به سلامتی شما ‫- به سلامتی

‫- به سلامتی شما ‫- به سلامتی

‫می‌دونم خیلی‌هاتون برای دیدن اَن اومدید،

‫اما متاسفانه باید بگم بعد از ‫یه سفر طاقت‌فرسا، داره استراحت می‌کنه

‫- پس پیشنهاد می‌کنم... ‫- آره

‫یه شام سبک بخورید، زود بخوابید،

‫و فردا با اَن جشن می‌گیریم

‫- آره ‫- عالیه

‫- نظرتون چیه؟ ‫- فوق‌العاده‌ست

‫اما اول،

‫یه غافل‌گیری براتون دارم

‫- بیاید دنی رو ببینید ‫- نه، آخه...

‫دنی تایلر. فکر نمی‌کردم زنده باشه

‫- به سختی زنده‌ست ‫- ما همه‌ی تلاشمون رو کردیم

‫دنی!

‫شگفت‌انگیزه

‫- لورا بلکلاک ‫- سلام

‫من ریچاردم

‫- خیلی خوشحالم که اومدی ‫- خیلی ممنون

More Farsi Persian subtitles for The Woman in Cabin 10

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left