The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- فکر میکنی کار اون باشه؟ - اون یه هالیه.
باید از اطلاعات مرزبانی باشی.
من هنری رولند هستم.
اریکا راس. یه نفر توی صندوق عقب بود.
قدرت منحصر به فرد رودخونه، تاریخه.
خشونت. زیبایی. احتمالا مواد.
- اینا همش چرته! - نمیتونم.
مواد فروش نیستم.
داری مواد دزدی رو به همونایی که ازشون دزدیدی میفروشی!
تامی. کی بهت چاقو زد؟
آره، تو که دکتر لعنتی نیستی، پیت!
باید بهم اعتماد کنی، منم نمیذارم بیفتی زندان.
فقط بشین!
اوهوی!
پیت!
لعنتی. پیت!
گندش بزنن!
لعنتی.
پیت!
دیشب سخت گذشت؟
- آره. - صبح بخیر.
صبح بخیر.
بقیه مهمونی چطور بود؟
بچه ها همشون فکر کردن رفتی دنبال یه قاتل زنجیره ای،
و فقط داشتن درباره همین حرف میزدن.
که چقدر خفنی.
و من نمیومدم اگه...
اوه، ولش کن. بیخیال.
هوم، جولی؟ جولی؟
هوم، هنری.
خیلی منقبضی.
بیا یه فکری به حالش بکنیم.
فکر کنم اگه ماهی میخوایم، باید بریم سمت پل.
آره، شنیدم اونجا، از اون ماهی های لب پل داره.
اونجا پاتوقشونه، میریم همونجا.
یه لحظه صبر کن رفیق. سلام، اریکا.
امروز صبح جنازه یه نفر رو آب آورده بود بالا.
دامپزشک محلی، پیتر ویتس؟
میشناسیش؟
پیت.
بذار حدس بزنم. با هم رفتین یه دبیرستان،
درست مثل وید تامپسون.
دوتا آدم از یه مدرسه توی دو روز؟
نفر بعدی کیه، مبصر کلاس؟
اون با دخترش زندگی میکنه، تیوزدی.
تیوزدی؟
آره، تیوزدی. اسم مستعارشه.
خیلی خب، تو خبر رو بهش بده،
منم میرم سمت کلینیک،
ببینم دوربین امنیتی دارن یا نه.
یه نفر دیشب گزارش دعوا توی رودخونه رو داده بود،
زیاد از جایی که پیداش کردیم دور نیست.
شاید به هم ربط داشته باشن.
باشه، من باهاش حرف میزنم، و ممنون.
هی رفیق، اوم...
ماهی گیری لب پل باید بمونه واسه بعد.
سلام؟ کسی هست؟
کسی هست؟ پلیسم.
خیلی خب، پیتر ویتس.
قسمت دوم
نه!
ارزش اون قالی از جون تو بیشتره،
جرات نکنی با پای گلی بری روش.
برو بیرون، با شلنگ خودتو بشور.
اما آب یخ میزنه.
- نمیتونم از حموم استفاده کنم؟ - برو بیرون!
تموم شد.
همونطور که خواستی، جی رو زیر درخت گیلاس دفن کردیم.
هوم، استوارت داغون میشه.
حواست باشه بهشون برسی.
- چشم، خانم. - بسته من چی شد؟
این یارو استیو که قرار بود جی رو ببینه،
توی آپارتمانش ریق رحمت رو سر کشیده.
از جنس ها هم خبری نیست.
لعنتی!
اینو توی جیب جی پیدا کردم.
کفشاتو دربیار!
فکر کنم همون بچه ایه که دیدم
داشت با یه دختر جوون فرار میکرد.
خب، اینجا چه غلطی میکنی؟
داشتم جی رو دفن میکردم، همونطور که گفتی.
مایلز کینگ و اون دختر مرموز،
برو پیداشون کن، گاز!
کفشای لعنتیت رو بردار!
احمق.
مایلز؟ رفیق، حالت خوبه؟
یه چیزی مثل نوشابه زنجبیلی چیزی نمیخوای؟
- خدایا، خوبم. تنهام بذار. - آره، مطمئنی؟
ما یه نفرو کشتیم، روبی. حالم خوب نیست.
خب، من داشتم توی اینترنت تحقیق میکردم،
به نظر میاد هر کدوم از این بسته ها حدود یه کیلو باشه.
خب چقدر داریم؟
اوم، خب سازمان ملل یه چیزی داره مثل،
ماشین حساب قیمت خیابونی کوکایین،
فکر کنم واسه اینه که مردم در جریان باشن، یا هرچی.
باشه.
ما حدود ۲۰ تا بسته داریم.
و هر بسته بین ۲۰ تا ۶۰ هزار تا باید فروش بره،
بستگی به کیفیتش داره، پس حدودی...
ما حدود یه میلیون دلار کوک داریم.
طاقت بیار، رفیق.
اون کیه؟
آروم باش. احتمالا بابامه کلیداشو یادش رفته.
مواد رو بذار توی وان، باشه؟
هنری.
- هی. - چی شده؟
واقعا متاسفم.
پدرت.
چی؟
نه.
ن-ن-نمیدونم باید چی کار کنم.
خداحافظی نکردم...
با هم حرف نمیزدیم. ما...
لازم نیست کاری بکنی.
خیلی خب؟ ما کارهای خاکسپاری رو انجام میدیم، تو فقط نفس بکش.
لازم نیست کاری بکنی.
توی رودخونه چیکار میکرده؟
اون هیچوقت از اینجا نمیرفت بیرون.
میدونم.
اون کیه؟
اه، اون همکارمه.
مشکلی نیست، خیالت راحت.
هی، اون میخواد چندتا سوال ازت بپرسه
درباره اینکه بابات دیشب کجا بوده.
- م-م-من اینجا نبودم. - مشکلی نیست.
اون چندتا سوال ازت میپرسه،
و منم همینجا میشینم.
- باشه؟ - باشه.
مثل آب خوردنه.
مایلز. مواد رو قایم کردی؟
آره، آره.
خیلی خب. روبی، مایلز، ایشون مامور راس هستن.
ایشون از اطلاعات مرزبانی هستن،
و میخوان چندتا سوال بپرسن.
بفرمایید بشینید.
سلام، روبی.
بابت پدرت متاسفم.
حالت روبراهه؟
نه.
ما توی کلینیک پدرت یه چیزی پیدا کردیم
که یه کم گیجمون کرده.
باشه.
پدرت ساعت های کاری عجیبی داشت؟
مثلا وقتایی که کلینیک باید بسته میبود میرفت اونجا،
یا چیزایی رو میاورد خونه که باید توی انبار قفل میبودن؟
چی، مثلا، مثلا مواد؟
نه، نه، نه اون، اون اهل مواد نبود، فقط الکل میخورد.
اوم...
حس میکنیم یه رابطه ای پیدا کردیم
بین اون و یه نفر
که ممکنه توی فعالیت های مجرمانه دست داشته باشه.
اسم وید تامپسون به گوشت خورده؟
ما با هم صمیمی نبودیم. نمیدونم.
پدرت دشمنی چیزی داشت؟
یه بار یه سگ شیتزو رو کشت.
مال پیرزنه، خانم کرویک شنک بود.
اون سگه بعد از عمل دیگه بیدار نشد.
اما یه نفر شب ها مدام به خونه تخم مرغ پرت میکرد،
و بعدا فهمیدیم که کار، خب...
همون خانم کرویک شنک بود.
تنها دشمن بابای من ویسکی بود.
یادت میاد از کِی از هم دور شدین،
یادت میاد شاید یه نقطه عطفی بوده باشه،
یا یه تغییر ناگهانی توی رفتارش؟
مثل وقتی که بعد از رسوندن مامانم به کارخونه،
راست میرفت سراغ مغازه مشروب فروشی؟
منظورم یه چیزی توی همین اواخر بود.
این اواخر ما با هم صمیمی نبودیم.
واقعا میخوای چی ازم بپرسی؟
فکر میکنم پدرت اوم،
یه نفرو توی کلینیکش عمل کرده،
نه یه حیوون، بلکه یه آدم رو.
و اگه اینطور باشه،
اگه هر اطلاعاتی داری
درباره اینکه با کی ممکن بوده بگرده و وقت بگذرونه،
یا چرا وسط شب باید توی رودخونه باشه،
هر چیزی میتونه کمک کنه.
از من میخوای بهت کمک کنم؟
بابای من-من-من تازه مُرده!
میدونم.
لعنتی! لعنتی، اون مُرده.
اون مُرده و تو اومدی اینجا
که جوری جلوه بدی که انگار حقش بوده و کاری کرده؟
- من همچین حرفی نمیزنم. - دیگه نگو.
چه مرگته تو آخه؟
هی.
کارمون اینجا تمومه، بیا بریم.
من داشتم، داشتم...
تمومه دیگه.
هنری!
وقتی رفتم اونجا، یه نفر توی کلینیک بود.
دوربین های امنیتی بودن، اما پاک شده بودن، و...
اینو پیدا کردم.
- این که یه کارت بیسباله. - خونیه.
دیگه شبیه اسباب بازی جویدنی سگ نیست، مگه نه؟
این تویی؟
آره، آره، خیلی وقت پیش. این منم.
No comments yet. Be the first to leave one.