The first 200 lines.
همیشه یادت باشه چه قولی بهم دادی.
هیچوقت اجازه نده هیچکس یا هیچچیزی تو رو از پا دربیاره.
خیلی خب!
۴۵ دقیقه وقت استراحت.
بجنبید رفقا، باید راه بیفتیم.
ساعت ۲:۴۵ دقیقه دقیق راه میافتیم. حتی یک دقیقه هم تأخیر نداریم.
غدای گرم و دستشویی هم داخل هست.
خب، اون پشت یه پنجره هست...
که میتونید ازش ساندویچ بگیرید.
و پیشنهاد میکنم از دستشوییها خوب استفاده کنید.
توی کارولینا جز بوته و درخت هیچی گیرتون نمیاد.
قربان.
کمکی از دستم برمیاد، آقا؟
بله قربان.
سیاتل؟
با کی همسفری؟
با هیچکس. فقط خودم.
پسر، من نمیتونم مسئولیت یه...
کاکاسیاه نابینا رو که میخواد ۳۵۰۰ مایل تنهایی سفر کنه، قبول کنم.
من... من پول بلیط رو دادم، و توش نوشته...
که شما موظفید من رو به سیاتل برسونید.
واسه من زبوندرازی نکن، پسر.
با تمام احترام، آقا، فکر کنم حقمه که این کار رو بکنم.
شاید چشمهام رو توی ساحل نرماندی جا گذاشته باشم،
اما نیومدم اینجا که صدقه بگیرم.
توی سیاتل یه شغل منتظرمه.
توی نرماندی بودی؟
سربازها رو به ساحل میرسوندم.
یه تیر مستقیم خورد بهمون.
متأسفم، پسر.
خودم هوات رو دارم.
بیا. برو صندلی عقب بشین.
? هر زمان ?
? احساس تنهایی کردی ?
? هر زمان ?
? احساس غم کردی ?
? هر زمان ?
? هر وقت دلت گرفت ?
? این ثابت میکنه که ? ? عشقت به من واقعیه ?
? هر زمان ?
? که به من فکر کردی ?
تیل، چه غلطی داری میکنی؟
بیلی، خودت رو ناراحت نکن.
این پسر رو توی کلارکفیلد دیدم، و خب، پیانو زدنش حرف نداره.
برام مهم نیست که با کونش سوت میزنه.
اینجا نباید همچین کاری کنه.
قربان.
پسر، تو کوری؟
بله قربان. از هفت سالگی.
خب، پس بذار کمکت کنم.
اینجا گروه موسیقی کانتریه.
ما «بوگیووگی» نمیزنیم.
اوه، بله، میفهمم. من عاشق موسیقی کانتریام.
خیلی خب، بگو ببینم.
چیِ موسیقی کانتری رو دوست داری؟
من... من داستانهاش رو دوست دارم.
میدونید، داستان عاشق شدن...
و اینکه عشق چطور آدم رو خرد میکنه...
و فشارهای دنیا که چقدر سنگینه.
آدم رو حسابی کوچیک میکنه.
مجبورت میکنه روحت رو بدی به خدا.
همینکار رو هم باید بکنی. چون اونطرف هم متعلق به اونه.
پسر، واقعاً کوری؟
آخرین باری که چک کردم، بله.
بسیار خب. بیا تو.
بیلی، فکر کنم رایگیری باخته.
تیل، اگه یه ذره دردسر درست کنه،
اون کاکاسیاه کورِت رو بیرون میکنم.
لعنتی!
بگیر.
باید بهش یه عینک بدم...
قبل از اینکه از ترس سکتهمون بده.
سیاتل، واشینگتن.
کسایی که میخوان برن شمال، اینجا عوض کنن:
بلینگهام، مونت ورنون.
ونکوور، کانادا.
اوه، اون کارِ «دیزی»ـه. «امانون».
آره. ولی برعکسش چی میشه؟
اه... ول کن بابا.
چرا یه چیز سختتر نمیپرسی؟
«No Name» (بینام).
بگو ببینم پسر، چی میزنی؟
پیانو.
تازه از تمپا، فلوریدا رسیدم.
من و همکارم «گاسی مکگی» اومدیم اینجا،
میخوایم سبکمون رو بهتر کنیم.
یه چند تا نکته از استادها یاد بگیریم. میفهمی چی میگم؟
میدونی چیه؟
چرا نمیذاری ببرمت داخل؟
همه جا رو نشونت بدم.
باشه. - جنتلمن واقعی. - آره.
اینجا دقیقاً مثل جای منه.
راستی، اسمت چیه؟
رِی رابینسون.
من کویینسی جونزم.
کویینسی جونز.
هی، جری! این رفیقم رِیـه.
اومده دوستش گاسی مکگی رو ببینه.
گفتم ببرمش داخل...
با من بحث نکن «کیو». اون میتونه بیاد، ولی تو نه.
پلیس دهنم رو سرویس کرده که چرا شما بچهها رو راه میدم تو.
برو بیرون.
نمیبینی... - گمشو برو بیرون.
اون نابیناست! باید ببرمش داخل. - گمشو.
عوضیِ احمق. - چی گفتی؟
هی رِی رابینسون، کِی میتونم صدات رو بشنوم؟
اوه، خب، ممکنه برات گرون تموم شه.
خوش اومدید، شما گربههای باحال.
به جایی اومدید که آدمهای خفن و هیپسترها...
کلاههای بیباپشون رو آویزون میکنن.
نزدیکتر بیاید...
چون امشب شب استعدادها در «راکینگ چیر»ـه.
یه تشویق برای «اَلِ رقصنده»!
گاسی از وقتی اومده داره با یکی از پیشخدمتهای من لاس میزنه.
هیچوقت بهم نگفته بود همکارش یه پسر نابینای آلاباماییه.
مارلین، دِمورز زنگ زد.
تورموند مریضه.
ساسی چی؟
لاستیکش پنچر شده.
بسیار خب آلابامایی. چرا نمیری بالا و نشونم بدی چی بلدی؟
خب، من... برای امشب آماده نیستم...
این تنها تستیه که داری، عزیزم.
پس یا برو بالا، یا تو و گاسی گورتون رو گم کنید برید جنوب.
بگیر. یکم از این بکش.
این تنباکو نیست، رفیق.
نه، نگهش دار، آرومت میکنه.
بسیار خب اوبرون.
برو بالا و معرفیش کن.
چشم خانم.
خب آلابامایی. بریم.
آره.
حالا، یه چیز خاص واسه عروسکهای قشنگ دارم.
منظورم رعد و برقِ اوبرون نیست.
اون واسه یه نمایش دیگهست.
الان خون تازه براتون داریم.
آره، مستقیم از اتوبوسِ فلوریدا،
تقدیم به شما: رِی «به من نگو عزیزم» رابینسون!
امشب چطورید؟
بهتر از تو!
ریلکس باش رِی. ریلکس.
حله.
چی میخواید بشنوید؟
نظرتون درباره یکم «نت کینگ کول» چیه؟
نت کینگ کول دوست دارید؟
? اگه برنامهت اینه که بری غرب ?
بدک نیست این آلابامایی.
آره، فکر کنم نجاتمون داد.
رِی اون بالا چه غلطی میکنه؟
داره تست میده گاسی.
بدون من به درد نمیخوره.
چطوره تو و آلابامایی یه هفته اینجا توی «چیر» بزنید؟
یه نوازنده بیس خوب میشناسم.
یه تریوی جاز خوب با یه مدیر کاربلد حسابی پول درمیاره.
مدیر؟
بیا گاسی، انقدر کوتهفکر نباش.
میدونی که باید بدی تا بگیری.
حالا دقیقاً چی باید بدم؟
۲۵ درصد.
در عوض براتون اجراهای دیگه جور میکنم.
خیلی خب، سوال بعدی: چی گیر من میاد؟
چی نیاز داری؟
دو برابرِ حقوقِ سرپرست، به علاوه ۱۰ درصد.
اون آلابامایی چی؟
اون هنوز خیلی خامه.
من باهاش کار میکنم.
? فلگاستاف، آریزونا ?
آره، خامه.
? کینگمن، بارستو ?
خب گاسی، لازم نیست نگرانِ...
اتاق هتلِ آلابامایی باشی.
میتونه بیاد خونه من بخوابه.
شماها هیچوقت عوض نمیشید.
? توی جاده ۶۶ حالشو ببر ?
رِی، نمیخوای برگردی تو تخت؟
دارم آب میخورم.
میبینم، ولی مامان هنوز کارش تموم نشده.
برای اولین بار در هر کجا،
یه تشویق برای «تریوی مکسان»!
? یه کرکس میمون رو برد ? ? واسه یه دور زدن تو هوا ?
? میمون فکر کرد همهچیز ? ? خیلی عالی و رو به راهه ?
رِی، کِی میای بیرون؟
یه دقیقه دیگه.
مامان هنوز یکم دسر توتفرنگی برات داره عزیزم.
لعنتی.
? خودت رو جمع کن و پرواز کن ?
? آروم باش بابا، ? ? اعصابت رو خورد نکن ?
مارلین، اگه قراره ما رو بفرستی تور،
به چیزی بیشتر از ۵ دلار در روز نیاز داریم.
چرا نمیتونیم بعد از هر اجرا پولمون رو بگیریم؟
چون شماها تمامِ پولی که درمیارید رو به باد میدید.
باشگاه چکها رو برای من میفرسته تا بتونم براتون پسانداز کنم.
فقط میخوام چکهای خودم رو ببینم، همین.
تو چیزی نمیبینی رِی. تو کوری، عزیزم.
یا یادت رفته؟
حالا میخوای بری رو پای خودت ببینی چی کار میکنی؟
رِی! هی مارلین، رِی کجاست؟
تو اتاق خواب عقبیه. پاهات رو پاک کن.
رِی، شش-نه، کجایی؟ شش-نه.
«لایونل همپتون» همین الان ازم خواست برم باهاش تور!
لایونل همپتون، مرد!
No comments yet. Be the first to leave one.