The first 200 lines.
بر اساس یک داستان واقعی
کارخانه کفش
میتونم تا خونه همراهیت کنم؟
چرا دروغ گفتی که خونه مادرت خوابیدی؟
چرا اون حرف رو زدی؟
خودت میدونی که برای شب قتل هیچ مدرکی نداری که ثابت کنه کجا بودی
یه فکر دیگهای بکن
یا اعتراف کن! تو رو توی صحنه جرم دیدن. حالیت هست؟
اگه کار تو نبوده، اعتراف نکن! شنیدی چی گفتم؟
مجبور نیستی الکی اعتراف کنی. فهمیدی؟
میفهمم، اما
یه چیزی بگو! قضیه رو تموم کن
کی قراره بیای با هم زندگی کنیم؟
متاسفم، ولی همه چی تمومه
ولی تو گفتی
نمیخوام، حرف آخرم هم همینه
ولی تو یه چیز دیگه گفته بودی
قول داده بودی
طلاق گرفتم که بتونیم بچهم رو با هم بزرگ کنیم
آکوش، من هیچوقت با این موافقت نکردم
اشتباه متوجه شدی
اشتباه متوجه شدم؟
چرا دروغ گفتی؟
صدامو میشنوی؟
فقط فکر کردم که... چی؟
دلم برات سوخت
دلت سوخت؟
خونه اون بودی؟
چی باعث شد این فکر رو بکنی؟
اینجا
درست همینجا
خوابیدم روش
اونم ناله میکرد: "اوه، خدای من!"
مدام تکرار میکرد
بعدش چی؟
لباساش رو پاره کردم
باورش نکن، مادر
سوتینش رو جر دادم
برای اینکه باهاش سکس کنم، شورتش رو کشیدم پایین
اینجوری
جنسش نرم بود
احتمالاً ابریشم بود. تحریکم کرد
راست شد
و همینطور مثل سنگ سفت موند
درست تا وقتی که
سخت میرفت تو
و سینهش رو مالیدم
ماریکا، الان میتونی بلند شی
فکر کنم خون رو با لباسش پاک کردم
مرد، تو که گفتی با روزنامه پاکش کردی
این رو گفتم؟
اتفاقی که افتاد این بود، رفیق قاضی
متهم اعتراف کرد
که بعد از ارتکاب قتل از سر شهوت
توی خونه، جلوی لباس کارش رو شست
که به خون ارژبت پاتای آغشته شده بود
بعد سعی کرد باقی مونده لکههای خون رو با استون پاک کنه
بعدش رفت تختخواب و تا ۵ صبح خوابید
خبر قتل خیلی زود توی کارخونه پیچید
شاهدها میگن که متهم نسبت به این خبر واکنش... بیتفاوت نشون داده
میخوام درخواست کنم
که همسایه و راننده دوباره بازجویی بشن
رفیق قاضی، ما قبلاً ازشون بازجویی کردیم
چرا این درخواست رو داری؟
تناقضهایی وجود داره
مربوط به اینکه کی و کجا موکل من رو در اون شب دیدن
اونها با قید سوگند بازجویی شدن
میدونم. اما، رفیق قاضی
دیگه وقت من رو تلف نکن
درخواست رد شد
بحث سر جون برادرمه
اگه لازم باشه باید صد بار ازشون بازجویی کنید
به نام جمهوری خلق
آکوش ریتی، متهم به قتل و مردهخواهی
با در نظر گرفتن تمامی شرایط
بدینوسیله به اعدام با طناب دار محکوم میشه
ببریدش پایین
آکوش
تقدیم میکند
با حمایت بنیاد ملی فیلم مجارستان
فیلمی از
خفهشده
چرا منو کشیدی بالا، آقا؟
از جسد غرقشده خوشم نمیاد! هنوز حالم خوب بود
این بازی نیست! من ازش لذت میبرم
از خودت دفاع کن، کثافت
بزنم
بهت گفتم منو بزن وگرنه با سرت زمین رو طی میکشم
بزن! ای بزدل
با زنها راحتتره، نه؟
بیخیال بابا! این شلتر از این حرفاست که بتونه یه زن رو درستوحسابی بگاد
بس کن، داری چیکار میکنی؟
ولم کن، تمومش کن
نه، این کار رو نکن
هی
همهتون گورتون رو گم کنید
هی! دیگه کافیه
گفتم دیگه کافیه
بیا تو
آکوش ریتی، در خصوص اتهامات وارده گناهکار شناخته شد
اما به دلیل شرایط مخففه و نداشتن سابقه کیفری
حکم قبلی اعدام با طناب دار
حالا به حبس ابد تغییر پیدا میکنه
سال... ترجیح میدم بمیرم ۲۵
سال بعد ۷
بس کن
سلام ایبویا! سلام
منو میرسونی؟ حتماً، بپر بالا
نکن
دردم میاد، تمومش کن
نه... دردم میاد! بس کن
یه طناب دور مچ دستشه
ولی چرا؟ هنوز نمیدونم
دستور کالبدشکافی میدم
یه گشتی این دوروبر میزنم
گفتی تازه ۳ روز بعد گزارش مفقودیش رو دادن؟
انگار واسه هیچکی مهم نبوده
این رو اون طرفهای بالادست پیدا کردیم، اما
اما چی؟
گاشپار همهجای اون دستمالی کرده
قسم میخورم اون احمق رو اخراج میکنم
تا چند ماه دیگه میتونی این کار رو بکنی
فقط تماشا کن و یاد بگیر
اینجا جای خطرناکیه
هفته اول روی نوار نقاله کار میکنی
بعد یه دستگاه مثل این بهت میدن
آگی، مواظب باش دستت نره زیر سوزن
من یه چیز خیلی کلفتتر بهت میدم
برگرد سر کارت
این واسه اینجا ملایم بود
چیزهای خیلی بدتری اینجا اتفاق افتاده
باردار بود
تقریباً ماه چهارمش بود
حلقه یادم نمیاد
این روزها دیگه نیازی به حلقه ندارن
قبل از اینکه بیفته تو آب مرده بود یا زنده؟
اگه زنده بود، بعد از چند تا نفس غرق میشد
کار آبه
ولی شبیه جای گاز ماهی به نظر میاد
استخونهاش سالمه، پس جراحت وحشیانهای نداشته
پس ممکنه خودکشی بوده باشه؟ احتمالاً
خوب میشه اگه حق با تو باشه
میتونستم کارم رو زودتر توی ستاد شهرستان شروع کنم
به همین زودی ترفیع گرفتی؟
لیاقتش رو دارم، ندارم؟ معلومه که داری
تبریک میگم
تا وقتی مطمئن نشد، چیزی نگفتم
فقط مسئله اینه که حالا کی قراره بهم دستور بده
یکی از دانشجوهای خودم. بااستعداده... توی اون کار هم همینطور
پس میتونیم پرونده رو به عنوان خودکشی ببندیم
یکم عجیب نیست که برهنه خودکشی کرده؟
میتونم باهات بیام؟ نه امروز
باشه پس
آندراش نمیاد دنبالت؟ خیلی سرش شلوغه
نگهش دار
محکمتر
محکمتر نگهش دار
کجا پیداش کردن؟ اونجا، پیش همکارم
هی، تو اونجا! داری چیکار میکنی؟
داری مدارک رو لگد میکنی
برو کنار! قصد داشتیم کمک کنیم
لعنت به همهتون
باید ازش بازجویی کنم! اصلاً امکان نداره
با یه جسم کند به سرش ضربه خورده، احتمالاً چکش
فکر کنم بهش تجاوز شده
واسه همینه که باید سریعاً ازش بازجویی کنم
غیرممکنه! باید جراحی بشه
اون کثافت واسه همینه که قسر در میره
تا وقتی کسی رو به من بدن که بتونم ازش بازجویی کنم
یوهاس، اون دوربین رو بیار اینجا
شاید اون کثافت با موتور اومده بوده
هی! هی، تو! اینجا چیکار میکنی؟
اینجا صحنه جرمه و ورود ممنوعه
من بازپرس ناظر، زولتان سیرمای هستم
میخوام توی تمام بازجوییهای شاهدها حضور داشته باشم
همهشون؟ حتی خود منم توی همهشون نیستم
شاید تو نباشی، ولی من هستم
چرا میخوای اونجا باشی؟ چند تا چشم بهتر از دو تا میبینه
تو؟
من همکارم، ولی بعداً برمیگردم. صبر کن، صبر کن
بیا تو، کارم تموم شد
بهش تجاوز شده بود؟ نه... کبودی نداره
معشوقهای داشت؟
نامزدی... یا دشمنی، چیزی؟
چیزی نمیدونم
بیا
این کمک میکنه
میتونی حرفم رو باور کنی
باورت میکنم
بیا
خب؟ بهت که گفته بودم
نسخههای بزرگنمایی شده شفافتری لازم دارم
پس نگاتیوها باید فرستاده بشن به شهر
حتی از مقر حزب هم خبر فرستادن
چه افتخاری
اونجا دیگه انقدر زبوندرازی نمیکردی! اونجا نه
چطور ممکنه تو این شهر هیچکس چیزی ندیده یا نشنیده باشه؟
این شهر کوچیک کور و کره
اما تو رو فرستادن اینجا که روشنگری کنی، فقط مسئله اینه که هنوز خبری از نور نیست
از شوخیهات خوشم نمیاد. شوخی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.