The first 140 lines.
گفتی کیمیاگر یخی؟
درسته، اون تونسته به شهر مرکزی رخنه کنه
سرهنگ روی موستانگ، میخام که شما کار دستگیری اون رو انجام بدین
اگه این دستور شما باشه
خوب شانسی آوردیم که شما تو مرکز هستین
باعث خوشحالیمه که میتونم این کار رو به شما بسپارم
و...اون پسره هم اینجاست
مطمئن باش ازش خوب استفاده میکنی
...رهبر برادلی، منطورتون از اون پسره
درسته، کیمیاگر تمام فلزی،ادوارد الریک
لعنت، سرهنگ با مردم خیلی ناجور رفتار میکنه
..حتی بلیطهامون برای لیور رو خریده بودیم و مجبور شدیم لغوش کنیم
نمیشه کاریش کرد
آل بزن بریم زودتر قال قضیه رو بکنیم
باشه داداش
ایناهاش، اینطرف
وایسا، وگرنه
ویژگی آب، منجمد شدن و جوش آمدن
کیمیاگری
واقعا داری کارهای نفرت انگیزی میکنی
برای انجام دادن کارهای بزرگ همیشه باید قربانی باشه
این معاوضه ی برابره
معاوضه ی برابر دیگه چه کوفتیه؟
بدون دابره تبدیل!؟
وقتی برای فکر کردن نداری
چی؟
غیرممکنه، اگه اونجا آبی میبود باید به جوش میومد
لعنتی ،تماما کتم رو نابود کردی
اتومیل؟
تکنیک تبدیلی که به دایره احتیاج نداره
...و درست راست اتومیلی
تو...کیمیاگر تمام فلزی،ادوارد الریکی؟
تو نیستی؟
من برادر کوچیکش
آلفونسو هستم
...همیچین کوتوله ای
به کی گفتی کوچولو؟
...حالا که فکر میکنم به کسی که میگفتن کیمیاگر تمام فلزی همچین بچه فسقلی باشه
بهم نگو فسقلی
داداش، فکر نکنم حرفش درباره ی قدت بود
بااینحال، غیر ممکنه ببخشمش
همون چیزی که از کیمیاگر تمام فلزی ادوارد الریک انتظار میرفت
از کمک شما خیلی ممنونیم
نه...من برادر کوچیکشم،آلفونس الریک
آل، میبخشی منتظرت گذاشتم
دیگه بیا بریم
پسر، خیلی بی تابی
این بخاره؟
داداش،فرار کرد
لعنتی، سرمون کلاه گذاشت
مثل اینکه حریفت رو دست کم گرفتی، تمام فلزی
اون یارو کی بود؟
برای همین گفتم که به حرفام خوب گوش کنی
اما تو گفتی که تو سه سوت حساب
باشه،فهمیدم...همش تقصیر من بود
باید به حرفهای بزرگترهات خوب گوش کنی
...آره،آره
و...اسم اون مرد ایزاک مک دوگال بود
یه کیمیاگر سابق ایالتی، که به ایزاک یخی معروفه
پیشین؟
درسته
در جنگ با ایشبال، اون یکی از اعضای دسته ی من بود
بعد از جنگ، کیمیاگر ایالتی رو ترک کرد و به گروههای ضد حکومت ملحق شد
دستگیری اون یه ماموریت مهمه
بسته به موقعیت، باید بکشیمش
نمیخام که بکشم
هر طور دوست داری
تمام چیزی که ما انتظار داریم نتیجه ی کار هست
بگذریم، راهی برای برگردوندن بدنت به حالت معمولی پیدا کردی؟
نه که تو هم خیلی بهمون فرصت میدی
هی،روی
چه ماموریت مزخرفی به گردنت افتاده، دستگیری کیمیاگر یخی
یا شایدم یه شانسه برات که از مرکز ترفیع بگیری؟
یعنی ممکنه شما برادران الریک باشید؟
از ملاقات جوانترین کیمیاگر ایالتی خوشحالم،باعث افتخاره
من ستوان مائس هیوزم
...من برادر کوچیکترش، آلفونس الریکم....
چی؟منظورت اینه که اون کیمیاگر تمام فلزیه؟
...بهم نگو فسقلی.جراتش رو نداری
هیوز
ها؟
گه کاری ندای سریع برو
چرا دارم، کارم رو تموم کنم میرم
شرط میبندم شما دو تا جائی برای موندن ندارین،درسته؟
اگرنه، بیاین خونه ی من
زنم گرشیا و دخترم الشیا
الشیا چــــــــــان
بابا، ریش هات میره تو صورتم
واقعا؟
آخیش
نگاه، مهمون امروز برادران الریک هستن
چه گنده
کوچیک
الشیا چان، اسم من ادوارد الریکه و این برادرکوچیک، آلفونس الریک
فهمیدی؟ اون برادر کوچیکترمه
چطوریه که تو داداش بزرگه ای قدت کوتاهتره؟
آروم....گذاشتن تو خونشون بمونیم،پس مودب باش
بریم شام بخوریم، دست پخت گریسپشیا عالیه،میدونی؟
خوب،بخورید
ممنون
ممم، خوشمزست
زیاد بخور
چشم
آلفونس نمیتونه وقتی این زره رو پوشیده چیزی بخوره،درسته؟
...این
....میدونی، آل الان داره تعلیم کیمیاگری میبینه
خوب آل، من به جای هر دومون میخورم،باشه؟
بسپرش به من
تمرین،تمرین
زندان مرکزی
این جک بین اینهایی که جدیدا شنیدم، بهترینشون بود
من، با کیمیاگر یخی متحد بشم؟
من، کیمیاگر سرخ؟
کیمبلی، بیا با هم حساب برادلی رو برسیم،همینطور ارتش فاسدش
تو باید ایشبال رو دیده باشی گه چطوری بود
....اون جهنم....باید بدونی برادلی مارو مجبور کرد
برای همینه که تو اون خوکهای عالیرتبه رو کشتی،درسته؟
لطفا اشتباه نکن
من همچین ایده های مثل تو ندارم
اونها رو کشتم فقط برای اینکه میخاستم
همش همین
چه شرم آور ،کیمبلی
واقعا شرم آور
بابت زحمتی که میکشید ممنون
چه عجیب، نمیتونی بخوابی؟
...یه جورایی،آره
بزار حدس بزنم
درباره ی اون دوتا فکر میکنی،درسته؟
کیمیاگر ایالتی یعنی...توسط مردم به عنوان سگ ارتش حساب میشی
....وقتی دربارش فکر میکنم که اون تو این سن همچین چیزی رو تحمل میکنه
داداش،بیداری؟
کیک خانم گریشیا ،مثل مامان بود،درسته؟
آره،واقعا خوب بود
واقعا؟
پس اینم باید به لیست چیزایی که وقتی بدنم به حالت معمولی برگشت بخورم اضافه میکنم
آره،اضافش کن
....داداش
واقعا دلم میخاد که بدن اصلیمون زود برگرده
منم همینطور
...فقط یکی دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.