The first 187 lines.
!چه خبره؟
!آهای! چه خبرتونه؟
!اجاره رو بالا میبرمها
!پنجره! پنجره رو باز کن
!باشه باشه
...فکر نمیکردم اینطور بشه
!چرا یهو آتیش بیرون زد؟
.شاید چون از دل یه کوه آشغال درش آوردم
.عجب وضعی شد! کولر رو روشن میکنم
،نمیشه! اگه هر دوتاشون روشن باشن .بریکر به اشتباه بر میخوره
به این زباله دونی میگین آزمایشگاه؟
.آزمایشگاه اسمیه که اوکارین روش گذاشته
کوریسو تونسته بوده تو چنین آزمایشگاه مسخره ای کار کنه؟
دانشگاه دنکی توکیو
...به همین خاطر
همونطور که تو صفحه 21 کتاب میبینید صحبت مستقیم و غیرمستقیم میتونه بسته به کلمات ـــ
.جلسه بعد این بحث رو ادامه میدیم
راستی، اوکابه کون؟
بـ ــ بله؟
دانشگاه دنکی توکیو
!آه، اوکاریــن
.شرمنده معطل شدی
عیب نداره. پروفسور باهات کار داشت؟
.آره، انگار به دارو هم علاقمند شده
.میخوان ببیننش
!جدی؟! سوپا هاکای خودمونه دیگه
بریم یه چیزی بخوریم؟
.ها؟ آزمایشگاه نمیریم؟ گمونم دارو اونجا باشه
.پیامک بدم کافیه
.ولی حضوری بهش بگی بیشتر خوشحال میشه
.تازه، اتفاقاتی که بین دارو و یوکی سان افتاده رو هم در نظر بگیر
.به نظر من که باید کنارش باشی و بهش بگی
آره ولی هفته بعد ـــ
!باشه اگه چیزی فهمیدی بهم بگو .هنوز که هیچی
هنوز که هیچی
.زندگیتون داره عوض میشه
.فکر نکنم اونطور باشه
.ولی حالا که فرصتش پیش اومده بد نیست برم خارج و درس بخونم
.که اینطور. پس بهش فکر میکنی
فقط عبور پیاده و دوچرخه
...آره
.حالا که اینطوره همینکارو بکن
.شاید دارو هم سر و سامونی بگیره
و اگه من انتقالی بگیرم .میتونم به هیاجو سان هم کمک کنم
.اینجوری واسه همه چیز خوبی میشه
!آه راستی! سوزو سان رو ببین
به نظرت خنده دار نشده؟
.آره، خنده داره
.راستی، این همون لباسیه که خودت تو آزمایشگاه میپوشیدی
.اونی که تازه گرفته بودیم رو یه جای امن گذاشتیم
.مشکلی نیست. پس به یه دردی خورده
ها؟
...ولی دفعه قبل که خواستم به سوزو سان بدمش عصبانی شدی
واقعاً؟
.یه لباس ساده ست
فقط عبور پیاده و دوچرخه
.چراغ سبز شد
.مایوشی یادش اومد که کاری واسه انجام دادن داره
جدی؟
میگم، اوکارین؟
چیه؟
.هیچی، بگذریم
!میبینمت
یک پیام «رینه» جدید
!نمیشه
.نمیشه مجبورش کرد
چرا بار آینده باید روی دوش تو تحمیل بشه؟
.ببخشید، چترم رو یادم رفته
!عیب نداره! از خوش شانسی تو مایوشی این اطراف قدم میزد
!عین زوجا زیر یه چتریم
...خجالتم میدی
عجب! چه تزئین تاناباتای گنده ای
تاناباتا : جشنواره ای ژاپنی که اصالتی چینی دارد .و به اسم جشنواره ستارگان نیز شناخته میشود
.پس به فصلش رسیدیم
!مایوشی هم هر سال انجامش میده
!حتی شاخههای بامبو هم میخرم
جدی؟ آرزوهات رو هم مینویسی و آویزون میکنی؟
هوم! از وقته بچه بودم .آرزوم این بود که اوریهیمه ساما بشم
اوریهیمه (جشنواره تاناباتا) : اوریهیمه و هیکوبوشی عشاقی بودند که توسط ستارگان از هم جدا میشوند و یکبار .در سال همدیگر را میبینند
.آخه مایوشی یه آدم رومانتیک و خیالبافه
.مطمئنم میتونی بشی
ها؟
.میتونی اوریهیمهی اوکابه سان بشی
.ها؟ ای بابا، من که درباره اوکارین حرف نزدم
.آخه تو همیشه اونو تشویق میکنی و حامیِ اونی
.مطمئنم میتونی اون شخص باشی
...اشتباه میکنی
.این مایوشی نیست که تو دل اوکارینه
ها؟
.اوریهیمه سامای اوکارین دیگه نیست که بدرخشه
...مایوری چان
.تو خیلی مهربونی، روکا کون
...اونجوریا هم نیست
...فقط میتونم در همین حد کمکی کنم
...پختیم از گرما
.میخوام تا چند دقیقه دیگه دوباره اون آزمایش رو تکرار کنیم
...باشه
و اینکه اگه دزدکی منو نگاه کنی .به سوزوها سان زنگ میزنم
.نگرانش نباش
.قلبم تحملش رو نداره
!آه
ها؟ آهای، دارو؟
!ا ــ اوکاریـن
!اوکابه سان؟! لعنتی
!ای وای
آهای دارو، مایوری؟ کسی نیست؟
!یه لحظه
ها؟
.بیا تو
بازم درگیر بازی منحرفانه بودی؟
...نه نه، چیزه، آره
داشتم تمومش میکردم که ـــ
.تو رو خدا چیزی نگو
.بوی دود میاد
...آه! چیزه
داشتم غذام رو گرم میکردم که .مایکرویو ترکید
.ترکید؟ مراقب نباشی از اینجا بیرونمون میکنن
حالا چی تو رو اینجا آورده؟ .مایوشی نیستشها
...آه، خب
کیریو سان اطلاعاتی داشت که میگفت .شاید کاگاری این اطراف باشه
تو خبری نداری؟
.نه، هیچ خبری ندارم
کارت با کامپیوتر تمومه؟
!آه، یه لحظه وایسا
.بفرمائید
.نبینم دیگه چیزای غیرقانونی توش بذاری
.اخبار خوبی واست دارم
!ولی نمیشه
!من که هنوز چیزی نگفتم
.دیروز با پروفسور لسکینن قرار داشتم
میگفت که ــــ
درباره خارج رفتنه؟
.تا آخرش گوش کن
.میگفت که اون و پروفسورای دیگه به تو علاقمند شدن
دانشکده ویکتور کوندرا یه سازمان علمی کامپیوتری هم داره .که اونا تمایل دارن تو به اونجا بری
من؟
.با مهارتی که تو داری از پسش برمیای
.آره خب، ناسلامتی سوپر هکر هستم
نمیخوای بری؟
...نه که نخوام ولی
...الان تو این موقعیت چیزای دیگه ای روی ذهنمه
...سوزوها به دنبال برگشتن به گذشته ست و
ها؟
@ کانال
کانال چیزی شده؟ @
نه، یه سری شایعات درباره سازمان چیبا که .با کیریو بهش سرزدم وجود داره
حتماً تو سازمان مخفی ازش حرف میزنن .اونا که کارشون شایعه درست کردنه
.اصلاً حرفاشون رو باور نکن
هوم؟ - .حرفاشون رو باور نکن
برنج بلوط و کامههامهها چیزی که میگی بی معنیه؟ از اون آدمای الکی الافی؟ حرفت خیلی مسخره و مزخرفه
...این اسم کاربری
: نام
نام : سالیری
...آه
!خنگ
اونا چین؟ موزن؟
...نه، آه، چیزه
.سوزوها مجبورم کرد. رژیم موزیه
...اونکه
...اوکارین، صبرکن! چیزه
...یادش بخیر
مایوری همیشه عصبانی میشد و میگفت ...که نباید اینجوری میوه رو هدر بدیم
...آ ـ آره
!آه
این چیه؟
!این چیـــه؟
...اینم از مخفی کاریمون
...مثلاً میخواستیم مدتی بین خودمون بمونه
!تلفن مایکرویوی توی پرانتز موقت، شماره دوئه
دوباره ساختینش؟
نمیدونستم اسمش رو شماره دو بذارم یا ـــ
!کی به اسمش اهمیت میده؟
.جدی؟ اوکارین، از تو چنین رفتاری بعیده
خودت میگفتی اسم گذاری روی ابزاری که مرتبط با آینده هستن چقدر مهمه و ـــ
!یعنی حرفای من رو فراموش کردی؟ !مگه نگفتم خطرناکه؟! مگه نگفتم این نباید وجود داشته باشه؟
ولی مگه ما تو آینده ماشین زمان نمیسازیم؟
اینجوری اولین قدم واسه تحقیقاتمون برداشته ـــ
!دارو
!صدبار واست توضیح دادم
!تا الان باید فهمیده باشی که این مسئول چه اتفاقاتیه
!باید فهمیده باشی که این چه بلایی سر من آورده
.بخاطر ساختن این بود که مایوری کشته شد
.بخاطر ساختن این بود که کوریسو قربانی شد
.بخاطر ساختن این بود که دخترت حتی خودشو کشت
!فقط بخاطر ساختن این
...اوکارین
.اگه یادت رفته یه بار دیگه میگم تو اون کله ـت فرو کنی
No comments yet. Be the first to leave one.