The first 200 lines.
..."تو قسمتهای بعدی "رازهای مردگان
اکتبر ۱۹۶۲... آمریکا و شوروی
تو آبهای بین فلوریدا و کوبا روبروی هم وایمیسن
هرکی یه بمب اتمی توی جیبش داره
یه جرقه کافیه تا همه چی رو به باد بده
۵۰ سال بعد این واقعیت شوکهکننده فاش میشه
که جهان خیلی بیشتر از اونچه که میدونستیم
نزدیک نابودی اتمی بود
خیلی راحت میتونستیم
به آخر کار بشریت برسیم
اما یه افسر شوروی قبول نکرد دکمه رو بزنه
شاید تو کاپیتان این کشتی باشی
ولی من فرمانده این ناوگانم
و تو به اجازه من احتیاج داری
".مردی که دنیا رو نجات داد"
پخش "رازهای مردگان" با کمکهای مالی کسانی مثل شما
به شبکه پیبیاس امکانپذیر شده
ممنونیم
...۱۹۶۲ آمریکا و شوروی
دو ابرقدرت که به اندازه ۲۰ بار نابود کردن جهان
سلاح داشتن، با هم شاخبهشاخ شدن
هرکی یه بمب اتمی توی جیبش داره
یه جرقه کافیه تا همه چی رو به باد بده
اون جرقه قرار بود تو پاییز همون سال زده شه
برو به عمق۱۰۰ متر زیر آب
دنیا نفسشو حبس کرده بود؛ چون ۴ زیردریایی شوروی
که تا دندون مسلح به سلاح اتمی بودن
به سمت کوبا حرکت کردن، در حالی که ناوگان آتلانتیک آمریکا دنبالشون میگشت
داشتیم به روسیه نگاه میکردیم و میدیدیم
کشوریه که میخواد ما رو نابود کنه
من از رئیسجمهور خروشچف میخوام که این تهدید پنهانی، بیملاحظه
و تحریکآمیز رو برای صلح جهانی
متوقف و برطرف کنه
در طول همین چند روز بقا و زنده موندن جهان
به همون شکلی که میشناسیمش بستگی به ۳ نفر داشت
که تحت فشار وحشتناکی بودن
قربان
سلاح ویژه رو آماده کنین
اما اینکه جهان چقدر نزدیک بود
تو اون روزهای سیاه اکتبر به نابودی کامل برسه
به تازگی فاش شده
من دستور کتبی داشتم که میتونستم شلیک کنم
و اگه دستوری برای شلیک اژدر میرسید
حتی یه ثانیه هم شک نمیکردم
این ایده که یه فرمانده زیردریایی
بتونه جنگ جهانی سوم رو شروع کنه یه لایه دیگه از اون خطر بزرگ بود
تهدید نهایی
الان باور دارم که اون اتفاق
میتونست پایان بشریت باشه
داستان اینه که چطور یه مرد دنیا رو تا لبه پرتگاه
نابودی کشوند
و چطور یه مرد دیگه، همه ما رو از آخرالزمان اتمی نجات داد
از داستان تخیلی هم بهتره
بریم. یالا بریم. یالا
تو یه پایگاه دریایی فوقسری تو دایره قطب شمال
۴ زیردریایی شوروی آماده یه مأموریت میشن که فقط یه تعداد محدودی
از مقامات حزب کمونیست ازش خبر دارن
اونایی که تو زیردریاییهان اصلاً نمیدونن دارن کجا میرن
وقتی تو پایگاه بودیم
داشتیم برای سفر آماده میشدیم
دقیقاً کجا؟
اینجور اطلاعاتو به ما نمیگفتن
فقط میدونستیم قراره بریم تو دل دریا
دستورات، مسیر سفرشون
و برنامه زمانبندی تو یه پاکته
که فقط وقتی تو دریا باشن اجازه دارن بازش کنن
والنتین ساویتسکی فرمانده ...یکی از زیردریاییهاست... بی-۵۹
و تا وقتی دستوراتش رو باز نکنه
مقصدش یه راز باقی میمونه
ما نقشههای همه اقیانوسهای دنیا رو داشتیم
میتونستیم هر جا بریم
هر جا که میگفتن باید بریم مسیرمونو عوض میکردیم
و میرفتیم اونجا
یکی از معدود کسایی که از مأموریت خبر داره
کاپیتان کل ناوگان زیردریاییهاست
اونم تو زیردریایی بی-۵۹ سفر میکنه
شوهر من خیلی آدم خجالتی و متواضعی بود
باهوش و خیلی هم آدم محترمی بود
وقتی میرفتیم تعطیلات هر جا که بود
همیشه دنبال روزنامههای جدید میگشت
همیشه با دنیای مدرن در تماس بود
شخصیتش خیلی مهربون و آروم بود
اون واقعاً یه انسان واقعی بود
و مثل خیلی از پرسنل زیردریاییها
اونم تشریفات خاص خودشو داشت
خب، نمیدونم بشه گفت خرافاته یا نه
ولی یه روز که اومدم خونه
بوی کاغذ سوخته میاومد
پرسیدم چه خبر شده؟
چیزی تو خونه سوخته؟
جواب داد: "نه، فقط همه نامههای ".بینمونو سوزوندم
"با چشمای پر اشک پرسیدم: "چرا؟
جواب داد: "اگه نامهها رو نگه داری
بدشانسی میاره
و واسیلی آرخیپوف قرار بود خیلی به شانس احتیاج پیدا کنه
اون قراره بخشی از عملیاتی باشه
که دنیا رو تا لبه پرتگاه
نابودی کامل و مطلق میکشونه
تا پاییز ۱۹۶۲ روابط بین مسکو
و واشنگتن تقریباً به بنبست رسیده بود
شرق کمونیست و غرب سرمایهدار
روبروی هم ایستاده بودن
کمونیستها آدمای بدی بودن همه اینو میدونستیم
و ما خوب بودیم
ما کلاه سفید سر میکردیم و اونا کلاه سیاه
اونا دشمن بودن
هیچکس تو آمریکا از دست شوروی
دل خوشی نداشت
و بهشون اعتماد نداشتیم و میترسیدیم
داشتیم به روسیه نگاه میکردیم و میدیدیم کشوریه
که میخواد ما رو نابود کنه
و وظیفه ما بود مطمئن شیم که اونا موفق نشن
آمریکاییا وقتی برای اولین بار احساس آسیبپذیری کردن
و این شروع دیوانگی ساخت پناهگاه تو حیاط پشتی بود
جایی که مردم تو حومههای پردرخت
واشنگتن دی.سی. داشتن پناهگاه میساختن
و توش کنسرو جمع میکردن
و به بچههای مدرسه یاد میدادن چطور
برن زیر میزشون و پناه بگیرن
یه جور حس پارانویا وجود داشت
دولت کندی موشکهایی رو
توی ترکیه و ایتالیا مستقر کرده بود که میتونستن
تو ۱۶ دقیقه مردم مسکو رو نابود کنن
وقتی فهمیدیم آمریکا علیه ما سکوی پرتاب موشک ساخته
اصلاً خبر خوشحالکنندهای نبود
کشور ما برای هیچ جنگی آماده نمیشد
همیشه بقیه بودن که به ما حمله میکردن
انقلاب کوبا هم به این تنشها اضافه کرد
به قدرت رسیدن کاسترو یعنی الان یه رژیم طرفدار روسیه
درست جلوی در آمریکا وایستاده
به نظرم انقلاب کوبا
اولین انقلاب کمونیستی واقعی بود
که به خاطر تانکهای استالین و تسخیرش نبود
پس کمونیستهای قدیمی تو مسکو به کمونیستهای
جوان تو کوبا نگاه کردن و گفتن
آره. درسته نسل جدیده
عالیه
در طول سال ۱۹۶۲ شوروی مخفیانه
۴۲ موشک هستهای میانبرد رو
با کشتیهای تجاری وارد کوبای کاسترو کرد
اما بدون هیچ مدرکی آمریکاییا فقط میتونستن
تو یه جلسه سازمان ملل به شک و گمانهاشون اشاره کنن
شما، سفیر زورین، منکر این هستین که شوروی
موشکهای میانبرد و دوربرد
و سکوهای پرتاب موشک توی کوبا نصب کرده؟
بله یا خیر؟
جواب خودتونو به وقتش میگیرین
من حاضرم تا ابد منتظر جوابم باشم
اگه این تصمیم شماست
اگه موشکهاتون توی ترکیه هستن
ما هم موشکهامونو تو کوبا داریم،" و این بود بازی
موشکهای کوبا یعنی شوروی الان میتونست
لسآنجلس، واشنگتن و نیویورک رو
تو کمتر از ۳۰ دقیقه نابود کنه
و روسیه قصد نداشت همونجا متوقف شه
به عنوان بخشی از فاز بعدی نظامیسازی کوبا
۴ زیردریایی لنگرهاشون رو میکِشن
.و آبهای روسیه رو ترک میکنن
اما چیزی که فقط یه تعداد محدودی از پرسنل زیردریاییها میدونن
اینه که هر زیردریایی یه محموله .فوقسری با خودش حمل میکنه
ببخشید، خط ۱۶۱ باید اصلاح میشد
اینه که هر زیردریایی یه محموله فوقسری با خودش داره
بجز افسران تسلیحات و فرماندهان
اجازه نداشتن کس دیگهای بره اون تو
فرمانده، معاون افسر ویژه
اجازه نداشتن کس دیگهای بره تو اون اتاق
محموله ویژه توی هر کدوم از زیردریاییها
یه اژدر اتمی تک با قدرتی فوقالعاده بود
سلاحهایی با همون قدرتی که بمبش رو
روی هیروشیما انداختن
تو اون مقطع زمانی بهش میگفتن "سلاح ویژه
"نه "اژدر اتمی "بلکه "سلاح ویژه
تو اون زمان حتی نمیتونستیم تصور کنیم
یه اژدر اتمی وجود داره
فرمانده هر کدوم از ۴ زیردریایی
اجازه داشت بدون دستور مسکو اقدام کنه
ریوریک کِتوف فرمانده یکی دیگه از زیردریاییها بود
من دستور کتبی داشتم که میتونم شلیک کنم
و اگه دستور شلیک اژدر میرسید
حتی یه ثانیه هم شک نمیکردم
برای اولین بار تو زندگی یه فرمانده زیردریایی
سلاح اتمی داشت و اختیار اینو داشت
که با دستور خودش موشک رو شلیک کنه
هر زیردریایی باید یه پروتکل ایمنی سخت رو دنبال میکرد
خوبه. ماسلنیکوف کلیدت
اژدر اتمی فقط وقتی میتونست شلیک بشه
هم کاپیتان زیردریایی و هم افسر سیاسی با هم توافق کنن
هر کدومشون یه نصفه از کلید رو داشتن که وقتی
با هم قفل میشد مکانیزم شلیک باز میشد
بعد یه سیگنال به محفظه اژدر فرستاده میشد
همه چی درسته، قربان
تو این سفر بی-۵۹ یه قدم اضافه
لازم داشت
واسیلی آرخیپوف فرمانده ناوگان
قدرت وتو داشت
ممنون
اگه این ۳ نفر موافقت میکردن میتونستن آرماگدون رو راه بندازن
دنیا فقط با سیاست تضمین متقابل نابودی
محافظت میشد
یه عامل بازدارنده که برای ترسوندن روسیه و آمریکا
No comments yet. Be the first to leave one.