The Last Frontier

The Last Frontier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Last Frontier 2025 S01E08 Lair Perdu 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 The Last Frontier 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 68
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

باید با من می‌اومدی

حلش می‌کردیم

می‌تونستم کمکت کنم. هیس. این حرفا رو بذار برای بازجویی

می‌دونم چی کار کردی. داشتم گوش می‌کردم، سید

این ماموریت رستگاری منه

و من آماده‌ام که هرچی دارم فدا کنم تا به ثمر برسونمش

واقعاً؟ فرانک، یه وضعیتی پیش اومده

باشه، ام... دیگه تموم شد

بریگز، چی شده؟

لعنتی، چطور گذاشتی گیرت بندازن؟

اونا می‌دونن؟

یه کار بیشتر نداشتی

اونا در مورد ما می‌دونن؟

هنوز نه. فقط آروم باش. من حلش می‌کنم

ببین، من فکر کردم آژانس داره بهش دستور می‌ده

این ماموریت تو بود

تو از سوئیچ مرگ خبر داشتی. از آرشیو هم می‌دونستی

می‌دونستی مرگ من باعث فعال شدنش می‌شه

تو اون هواپیما رو سرنگون کردی. تو اون آدما رو کشتی

اما بذار اینو بهت بگم

کشتن من به چیزی که می‌خوای نمی‌رسونتت

شاو، فرانک هستم. اسکوفیلد رو زیر نظر داری؟

باید فورا اون رو از زندانی جدا کنی--

لعنتی!

من هیچ وقت نمی‌خواستم بهت آسیب بزنم

بیا فردا تو رختخواب بمونیم تا جایی که دیگه نتونیم تحمل کنیم

می‌خوام ببینم تا چقدر می‌تونیم بخوابیم

خوشحالم که اینجایی

متاسفم که زودتر از کوره در رفتم

می‌فهمم. نگران نباش

من با یه اسم مستعار اومدم

و تا جایی که لنگلی می‌دونه، من دارم با یه رابط تو لوکزامبورگ ملاقات می‌کنم

بیا. اینم انگشت پای منه

می‌خوام هر وقت دیدیش یاد من بیفتی

رنگ خوبی داره

به چی فکر می‌کنی؟

به ما. به آینده‌مون

خب؟

می‌خوام ما هم یکی داشته باشیم

موضوع الیزابته؟

می‌خواستن بکشنش، سید. محوش کنن

این کاریه که وقتی...

رابط‌ها تهدید بشن

تو هیچ تهدیدی نیستی

خب، شاید الان نه. اما وقتی تاریخ انقضام بگذره چی میشه؟

اونا قرار نیست به من ساعت طلا بدن

من زیادی می‌دونم

خب پس چی می‌خوای بکنی؟ بری تو یه ساحلی تو گوا زندگی کنی؟

آره، چرا که نه؟ یا شاید بتونیم اهرم فشاری پیدا کنیم

این خطرناکه

داشتن یه نقشه فرار؟

نه. دنبال اهرم فشار علیه آژانس گشتن

جدی می‌گم، لوی

باید به من اعتماد کنی

الو؟

چی؟ کِی؟

باشه

کی بود؟

خانم اسکوفیلد، من جیمز بیل هستم

ایشون طارق حمدی، رابط محلی ما هستن که مسئول پذیرشه

تو آوردیش اینجا؟

بله، خانم. چهار ساعت پیش

اون یه رمز عبور داشت

یه پاسپورت روسی داشت، دولتی بود

و اینجوری تونستیم اونو به کرملین ربط بدیم

پس این یارو جاسوسه؟

اسم اون ویکتور واسه. روسی-آمریکایی

یک دهه رو در عملیات‌های سیا گذروند قبل از اینکه به روس‌ها بپیونده

که اونا رو هم فروخت

این یارو یه دلال خرده‌پای اطلاعات تو بازار سیاهه

معامله‌گر اسراره

به آقای حمدی گفت که FSB دنبالشه

میگه شما می‌تونید کمکش کنید

نمی‌دونم چرا

من این یارو رو تا حالا تو عمرم ندیدم

ممنون

اومدی. واقعاً خودتی

بهم گفتن که مهم بود

آره. ما همدیگه رو نمی‌شناسیم ولی فکر می‌کنم می‌تونیم به هم کمک کنیم

باشه

می‌تونی دوربین‌ها رو خاموش کنی؟

نه

آقای واس، شما از من خواستید بیام اینجا و منم اومدم

من شما رو نمی‌شناسم و تا وقتی که توضیح ندید، تمایلی به کمک بهتون ندارم

باشه. روی جونم قرارداد بستن

کرملین می‌دونه من اینجام. یه تیم فرستادن

من نیاز به گذر امن دارم. یه اسم جدید، مدارک جدید

این اتفاق نمی‌افته

زندگی من تو دستای توئه، سیدنی

نه، زندگی تو وقتی تموم شد که به آژانس خیانت کردی

دوربین‌ها رو خاموش کن، لطفا

تموم شد

بهت گفتن پدرت کشته شده

وقتی تیمش توسط شبکه حقانی تو افغانستان کمین خورد

بهت گفتن می‌تونسته فرار کنه ولی مونده

جونشو فدا کرده تا چهار مرد دیگه رو نجات بده

این چیه؟

اما این... این حقیقت نداره

تو کی هستی؟

حقیقت اینه که اون جزئیات محرمانه است چون هرگز اتفاق نیفتادن

و من می‌دونم. من اونجا بودم.

و اگه می‌خوای بدونی دیگه چی می‌دونم

باید منو قبل از رسیدن اف‌اس‌بی از پاریس ببری بیرون.

و اشتباه نکن، سیدنی. دارن میان.

این پسره رو از کجا پیدا کردی؟ گفتم بهت. اون ما رو پیدا کرد.

چطور؟

از کجا می‌دونست من تو شهرم؟ فقط شش ساعته اینجام.

دارم به رئیس ایستگاه زنگ می‌زنم. نه. به هیچ‌کس زنگ نمی‌زنی.

دوربین‌ها رو خاموش کن و فایل‌ها رو پاک کن.

اون یه فراری تحت تعقیبه. که خودش رو تسلیم کرد.

و اطلاعاتی درباره من و مرگ پدرم داره.

اگه دوربین‌ها می‌ترسوننش، خاموششون کن.

من به مدرک این موضوع احتیاجی ندارم.

باید بدونم چرا اینجاست و دیگه چی می‌دونه.

دوربین‌ها رو خاموش کن.

این رو از کجا آوردی؟

پدرت اینو تو کیف پولش نگه می‌داشت.

تو نصف دیگه رو داری.

یه نقشه گنج که شما دو تا وقتی بچه بودی درست کردید.

و این چی رو ثابت می‌کنه؟

اینکه من چیزایی می‌دونم.

و اگه منو از پاریس ببری بیرون، بیشتر بهت می‌گم.

چطور باید این کارو بکنم؟

منو ببر پیش هاولاک.

اون تو دنیای خلافکارها منابعی داره.

بذار امشب ناپدیدم کنه و من هرچی می‌دونم بهت می‌گم.

سیدنی! داری چه غلطی می‌کنی؟

سیدنی!

بیا دیگه.

بزن بریم. بیا! بیا!

برو. تو کی هستی؟

جواب بده. برو!

پدر منو از کجا می‌شناسی؟

من...

من ماموری هستم که اونو کشتم.

متاسفم.

متاسفم.

خب، ممکنه دروغ بگه؟

چرا تو آخرین نفسش به من دروغ بگه؟

چرا مسئولیت کشتن پدرم رو به عهده بگیره اگه این کارو نکرده؟

نمی‌تونی به لنگلی بگی.

آدم‌ها کشته شدن. خانه امن لو رفت.

هیچ‌کس نمی‌دونه تو اونجا بودی.

گفتی دوربین‌ها رو خاموش کردن و فیلم‌ها رو پاک کردن.

شاهدها مُردن.

وقت داریم بفهمیم وُس از کجا می‌دونست تو پاریس هستی.

چطور می‌دونست من و تو با هم کار می‌کنیم.

ما لو رفتیم، سید.

برای همین باید به لنگلی گزارش بدم.

چرا اینو بهشون بدی؟ اونا در مورد پدرت دروغ گفتن.

من به بردفورد اعتماد دارم.

از وقتی بچه بودم می‌شناسمش. اون مثل خانواده‌مه.

اوه، بیخیال. داری ساده‌لوحانه رفتار می‌کنی.

شاید بردفورد بیشتر از اون چیزی می‌دونه که نشون میده.

واقعاً اینجا چه خبره؟

می‌دونی که داشتم در مورد ما و آیندمون فکر می‌کردم.

و می‌دونی که فکر می‌کنم سازمان منو حذف می‌کنه...

...لحظه‌ای که فکر کنن من تهدیدم، که فکر می‌کنم این فکر رو می‌کنن.

چی کار کردی؟

من دنبال اهرم فشار بودم.

یه خط کد رو تو یکی از گزارش‌های تماسم جا دادم.

و مسیر فایل رو تا یه سرور طبقه‌بندی شده تو لنگلی ردیابی کردم.

دیوونه‌ای. یکی از فایل‌ها اسمش "آرشیو ۶"ـه.

خب که چی؟ بیست سال پیش ساخته شده.

توسط پدرت و هنوز فعاله.

فکر می‌کنم این "آرشیو ۶" جاییه که سوابق تمام کارهایی که کردیم رو نگه می‌دارن.

و احتمالاً سوابق اتفاقاتی که برای پدرت افتاد.

باید از این قضیه فاصله بگیری. چرا باید فاصله بگیرم؟

دارن بهمون دروغ میگن، سید. درباره پدرت، درباره این پسره وُس.

اما اگه بتونم به آرشیو دسترسی پیدا کنم، شاید بتونم حقیقت رو فاش کنم.

تو دنبال حقیقت نیستی. دنبال اهرم فشار هستی.

اگه بتونم هر دو رو پیدا کنم چی؟

خیلی خطرناکه.

موافقم که باید صبر کنیم و با بردفورد حرف بزنیم.

اما نمی‌تونم بذارم یه فایل محافظت شده رو بدزدی.

خیلی برام مهمی. پس وُس رو فراموش کنیم؟

نه. من اینو نگفتم.

فقط باید یه راه دیگه برای فهمیدن اینکه اون چی می‌دونست، پیدا کنیم.

یعنی، دنبال کردن رد پای وُس تقریباً غیرممکنه.

حتی قبل از اینکه فرار کنه،

سازمان داشت هر کاری می‌کرد تا ردش رو پاک کنه.

بیشتر چیزایی که لنگلی بهم اجازه دسترسی میده سانسور شده‌ست.

طرف سوابق بانکی اموال جعلی، اسم‌های تقلبی داره.

باید یه چیزی باشه که اونو به سازمان وصل کنه.

یه لحظه صبر کن. خودشه. شارون تایدول.

کی؟

ایمیل‌هایی رو بین وزارت دادگستری و یه کارمند سابق سازمان خوندم.

اونا می‌خواستن اون علیه وُس شهادت بده.

اما اون رد کرد چون از انتقام می‌ترسید.

برای همین احضاریه براش فرستادن.

پس این زن وُس رو می‌شناخت و رازهاشو نگه می‌داشت.

ایناهاش. شارون تایدول.

"افسر تدارکات در بخش خدمات خرید و اکتساب."

اون شغل‌های پوششی، ارز، محل اقامت و هویت‌های وُس رو ترتیب می‌داد.

آژانس مسافرتی برای جاسوس‌ها.

اونا ازش نمی‌خواستن شهادت بده مگر اینکه چیزی در مورد وُس می‌دونست.

باید بریم سراغش.

خیلی ممنون.

هی، شارون.

صبح بخیر. سلام. موعظه دلنشینی بود.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left